خداحافظ عشق !

خداحافظ عشق!

سلام ... سلام بر آنها که برایشان از عشق شروع به صحبت کردم. سلام بر عاشقان . سلام ودرود همه فرشتگان و کائنات بر عاشقان . ببخشید که نیستم ، ببخشید که دارم میمیرم ... ببخشید که اینگونه بی پروا از عشق گفتم . من اشتباه کردم . من نمیدانستم . من تصور میکردم می توانم بار اینهمه عشق را بردوش بکشم . من نمیدانستم که عشق اینقدر بزرگ و باشکوه است . من نمی دانستم که عشق اینهمه سنگین و جگرسوز است. اشتباه کردم ، من نمی دانستم . فکر میکردم باید همه با آن آشنا شوند ، فکر میکردم که حق همه است که آنرا به آن زیبائی و خوبی که هست بشناسند فکر میکردم که... اما نشد ، ببخشید که اشتباه کردم و بدجوری تاوان این اشتباه را پس میدهم.خدایا چه زیبا بود آن عشق بیکرانت که ذره ای از آن را به من نشان دادی، مرا ببخش که تحمل ادامه راه را ندارم شاید در زمان و مکان درستی قرار ندارم. کاش میتوانستم این عشق بیکران را نثار همه موجودات بکنم. بشدت بیمار شده ام، حدود ده کیلو لاغر شده ام، همه کارهایم مانده است ، رایانه بیچاره ام هم هنگ کرده است ! او هم تحمل عشق را ندارد! شاید من عشق را زیادی جدی گرفته ام که دیگر تاب و تحمل دوری ندارم. همیشه من این مشکل را داشتم که اگر چیزی میگفتم یا مینوشتم بیش ازهرکسی خودم از آن تاثیر می گرفتم. اما این بار دیگر شوخی نیست، کارم بسیار سخت شده است ...  چه باید بکنم، کجا باید بروم ، به که باید بگویم ، من قصه این عشق الهی تو را به همه برگها آنگاه که با باد   میلرزند گفته ام .  من قصه تورا به همه غنچه ها و دانه هائی که می شناسم گفته ام . من به هنگام اذانها قصه شوریدگی را به همه آسمان باز میگویم . من وقتی در زیر باران های بهاری خیس میشوم شدت عشق و شیفتگی را به همه قطرات باران گفته ام ، من به بادها که میوزند نیز شدت درد قلب بیقرار خود را گفته ام، قلبم چون یک قناری که در قفس مانده باشد بیقراری میکند، صدایش را با وضوح کامل می شنوم، هیچ چیز دیگر نمیتواند خوشحال یا غمگینم کند، وقتی برگهای درختان با باد میلرزند به یاد قلبم میافتم که به همین شدت و بلکه بیشتر دارد میلرزد و من با هر قطره باران که میبارد وهر باد که میوزد عشقم بیشتر و بیشتر میشود...پشیمان نیستم، نگران نیستم، اگر این احساس عظیم را تجربه نکرده بودم تمام زندگی ام ابتر و ناقص می ماند.برای خودم هیچ نگرانی ندارم. فکر بچه ها آزارم میدهد...راستی اگر اتفاقی بیفتد و من به همین سبکی و زیبائی بروم، هیچکس نخواهد فهمید که دختر کوچک قصه پرغصه ما به دنبال عشق رفت و دیگر بازنگشت ... به جز دوستان فضای مجازی ام که آنها نیز اکثرا مرا جز با نوشته هایم نمی شناسند.دیگرنباید از عشق بنویسم هرچند همه وجودم مالال از آن باشد، باید آنرا فراموش کنم هرچند هرگز نمیتوانم . اگر فقط خودم بودم بهترین انتخاب برایم همین بود که کرده ام. (امسال را با عشق زندگی کنم و با عشق بمیرم.)هرچند حتی آن موقع که این جمله را نوشتم کمی ترسیدم. اما دریغ و درد و هزار افسوس که من علاوه بر خودم باید بار زندگی دهها تن دیگر را نیز بر دوش بکشم ، لذا حتی به نظر میرسد قدرت انتخاب مرگ را نیز ندارم!چه بدبختی بزرگی است ای خدای بزرگ ! ای عشق چه بزرگ و زیبائی، چه باشکوه و رویائی هستی، چه سنگین و عزیزی ! مرا ببخش که قلب کوچک من نتوانست میزبان خوبی برایت باشد، مرا ببخش که کارهای نکرده و راههای نرفته ام بسیار است . مرا ببخش که نتوانستم آنطور که تو هستی تو را بشناسم و بشناسانم . شاید اگرتو نبودی من هرگز خودم را درست نمی شناختم .مرا سوزاندی ، مرا اسیر کردی ، مرا خاکستر نمودی ، مرا از من بریدی آفرین برتو! احسنت برتو، هیچکس نمیتوانست کاری را که تو بامن کردی بکند. همه گریه ها واشکهای بی پایانم گوارای تو ! ومن که تورا شناختم دیگر تا پایان عمر یاد و خاطره شیرنت از چشمهایم محو نمیشود و حتی اگراز تو نگویم و ننویسم همیشه سوزی در صدایم خواهد ماند و غمی در نوشته ام و اشکی در چشمم تا هرگز تو را فراموش نکنم.ومن تو را به آسمان ها می بخشم ، ومن تورا به آب ها می بخشم ومن تو را به باران ها می سپارم و من تورا به برگ ها می بخشم و به غنچه های گل سرخم که هرروز منتظر بازشدنشان هستم ومن تورا به بادها میبخشم تا هرجا که روند عطرتورا در دنیا بپراکنند.وبا درد و رنج و افسوس و دریغ  میروم به کارها و وظیفه هایم برسم تا هرچه زودتر آنهارا تمام کنم و آرام و زیبا ، پاک و نورانی و معصوم و عاشق به سوی تو بیایم ... دوستان خوبم ! ببخشید که نتوانستم به قولی که دراولین پست امسال داده ام عمل کنم. حالا ممکن است گاهی هم از آن بنویسم ولی حتی اگر هم نوشتنم شما آن را زیاد جدی نگیرید ...             آدمها به هم گل میدهند ، چون معنای حقیقی عشق در گلها نهفته است .کسی که بکوشد صاحب گلی شود،پژمردن زیبائی اش را هم خواهم دید.اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد، همواره با اوخواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام، با غروب خورشید ، با بوی زمین خیس و با ابرهای افق امیخته است .

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانی هستی

سلام صحبت از عشق است و سه حرف ع ش ق ... صحبت از غروری است که عشق آن را میشکند بر بادش میدهد و تو را به یغما میبرد و سرچشمه ی همه اش همان یگانه ایست که بخاطرش عشق میورزیم ... هموست که رنگ و بوی زیبایی می افشاند تا رمز وجودش را در دل تقسیم کنیم و گاهی کمی از عطر آن را به اطراف بپاشیم که انشا’الله خودش نگذارد که فرو بپاشیم ....... زیبا نویسی ات را ستودم .ساده و پر رنگ . استوار باشی

افسانه

باسلام کمتر در مورد ع ش ق صبحت می شود چرا ؟ خواندم [دست][دست]

حمیدرضا

سلام. عشق شوری در دل ما نهاد... عشق زیباست چه معنوی چه زمینی... از عشق هیچ راه فراری نیست . هیچ وقت نمیشه عشق رو فراموش کرد و از یاد برد و چون عشق واقعی سرتاسر وجود ادم رو در بر می گیره...میدونی وقتی تونستنی در عشق به حدی برسی که بتونی اعتدال رو در رفتار و گفتار و کردار خودت رعایت بکنی و اون وقته که معلموم هستش که عاشق هستی ... عاشق واقعی ادمی هستش که مثل دیگران زندگی می کنه و اما به درستی و راستی و پاکی و خوبی... عشقی که از دورون ادم رو از بین ببره و به حال مرگ به اندازه عشق نیست یه تب زودگذر هستش که به سرعت از بین میره اون عشقی که ادم رو خوب بکنه و هر روز نزدیکتر به معشوقش بکنه و در دلش رحم و مهر رو نسبت به دیگران بیشتر بکنه و باعث بشه بتونه بهتر زندگی بکنه... هر کسی می تونه بره در کوه و بیابان خلوت بکنه و با یاد معشوقش زندگی بکنه اما افراد کم و انگشت شماری هستند که بتوند در بین مردم زندگی بکنند و در اعتدال باشند و در عین حال تا اخر عمر عشق واقعی در وجودشون باشه....

نرگسی

دچار یعنی عاشق و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد و چه فکر نازک غمناکی و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست نه ، وصل ممکن نیست همیشه فاصله ای هست اگر چه منحنی آب بالش خوبی است برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر همیشه فاصله ای هست دچار باید بود وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد و عشق سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر همیشه عاشق تنهاست و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز و او و ثانیه ها روی نور می خوابند و او ؤ ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند و خوب می دانند که هیچ ماهی هرگز هزار و یک گره رودخانه را نگشود و نیمه شب ها با زورق قدیمی اشراق در آب های هدایت روانه می گردند و تا تجلی اعجاب پیش می رانند ... سلام عزیز دل حضور گرمت را سپاس [گل]

سید صالح

سلام ار عشق سخن گفتن و از عشق شنید نم جالبه ها نه.در هر صورت آسمانی باید شد و پر واز آموخت.

محقق

با عرض سلام و ارادت خدمت شما عزیز بزرگوار، از حضور و تشریفرمائی شما در کلبه درویشی حقیر سپاسگزارم. یاس بوی مهربانی می دهد عطر دوران جوانی می دهد یاسها یاد آور پروانه اند یاسها پیغمبران خانه اند یاس در هر جا نوید آشتی است یاس دامان سپید آشتی است یاس یک شب را گل ایوان ماست یاس تنها یک سحر مهمان ماست یاس بوی حوض کوثر می دهد عطر اخلاق پیمبر می دهد عشق محزون علی یاس است و بس چشم او یک چشمه الماس است و بس به آن زخمي شده بازو، به خون رفته از پهلو، به حق مادري نيلي، كه از همسر گرفته رو، پس ازآن ضربه سيلي، بيا اي يوسف زهرا. التماس دعا...[بدرود]

حاج علی

داغ زخم مدینه را آهسته زمزمه کن ، که ملائک نیز تاب شنیدن آن را ندارند شرح درد پهلو را در دلت فریاد کن ، تا داغ دل سادات را زنده نکنی اما وا اما را فریاد کن تا دلت ارام بگیرد لعن و نفرین خدا بر دشمنان آل الله را با صدای بلند در هر کوی و برزن جار بزن تا همگان بدانند که گذشت زمان ،مرهم زخم ما نخواهد بود ایام شهادت خانوم حضرت زهرای مرضیه ،دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمه سلام الله علیه تسلیت باد التماس دعا

دختر مشرقی

سلام آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم ممنونم از حضور شما در وبلاگم