رسول عشق2)

 

ضمن تبریک اعیاد مبارک شعبان میلاد امام حسین (ع) آموزگار بزرگ عشق و شهادت  و امام سجاد (ع) زینت پرستشگران و سجده کنندگان و حضرت ابوالفضل (س) عبدصالح خداوند و اسوه غیرت و ایثار و آرزوی توفیق عشق و عبادت برای همه دوستان در این روزهای بزرگ خدا و آرزوی صبر و تحمل برای عزیزان جانباز و خانواده و بالاخص همسران بزرگوار آنها ( که کسی طاقت شنیدن و فهمیدن دیدن دردها و مصائب آنها را ندارد... ) چه کسی درد جانبازان را می داند؟! چه کسی میداند که همسر و فرزند یک جانباز اعصاب چه میکند و چگونه بعد از سالها که جنگ تمام شده است انها هر روز دردجنگ و مصیبت آنرا بیش از روز قبل احساس میکنند ، خوب است که کسی نمی داند... 

 قصه هجران و این خون جگر       

                          این زمان بگذار تا وقت دگر  

رها کن فریبا ، روز عید است ، حتما مراسمی میگیرند ،  بهتر است بروی مقاله ات را بنویسی . بگذار کسی نفهمد که تو هر کاری میکنی نمی توانی برای یکی از دانشجویانت که فرزند جانبازپنج درصد است و هیچ جا اورا شاهد و ایثارگر هم نمی داند اما پدرش 3سال است در آسایشگاه روانی جانبازان گیلان بستری است و مادرش برای امرار معاششان در خانه های مردم کار میکند کاری بکنی ...

ب - عبادت پیامبراعظم (ص)

1- نماز پیامبر (ص)

وقتی حضرت رسول بر نماز می­ایستاد از خوف خدا رنگ چهره­شان تغییر می­کرد و ناله­ای جانسوز از او شنیده می­شد. 38) او کامل­ترین و مختصرترین نماز را به­جای می­آورد. 39) پیامبر (ص) وقتی با مردم نماز می­خواند « بسم الله الرحمن الرحیم» را بلند می­گفت.40)

پیامبر(ص) هیچ نماز واجبی را بدون قنوت نمی­خواند. 41) دررکوع آنقدر خم می­شد که اگر  قطره­ای آب روی پشتش می­ریخت، ثابت می­ماند.42) در هنگام سجده برکف دست­های خود تکیه می­کرد و بقدری بازوان خود را فراخ  می­کرد که گویا بصورت دو بال درآمده­اند.43)

پیامبر برحصیر کوچکی که از برگ درخت خرما بافته بود سجده می­کرد و در محل سجده خود آب می­پاشید. 44) ایشان دو برابر نمازهای واجب نماز مستحبی بجا می­آورد. 45) نمازش در عین اینکه تمام بود و بدون نقص، ولی کوتاه بود و خطبه­اش ا همه خطبه ها کوتاه­تر بود و از بیهوده­گوئی به­شدت پرهیز می­فرمود.46) پیامبر(ص) اگر از چیزی ناراحت می­شد، به نماز و عبادت پناهنده  می­شد.47)

 2- روزه پیامبراعظم (ص)    سیره و اخلاق پیامبر اعظم(ص)سید محمدرضا غیاثی کرمانی 48)

رسول خدا ( ص) در ماه مبارک رمضان همانند باد تند وسریعی بودکه چیزی دردستش قرار نمی­گرفت و هرچه داشت، می­بخشید. پیامبر(ص) آنقدر زیاد روزه می­گرفت که مردم می­گفتند: چرا این­قدر روزه می­گیرد؟ گاهی مدتی روزه نمی­گرفت که مردم می­گفتند: چرا دیگر روزه نمی­گیرد؟! از آن پس یک­روز در میان روزه می­گرفت. بعدها فقط دوشنبه ها وپنجشنبه ها را روزه می­گرفت و بالاخره سنت چنین شد که در هرماه سه روز یعنی پنجشنبه اول ماه وچهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه را روزه می­گرفت و می­فرمود: اگر کسی چنین روزه بگیرد،گویا تمام عمرش را روزه گرفته است. 49)

 پیامبر(ص) تا زنده بود تمام ماه شعبان و ماه مبارک رمضان و سه روز از هر ماه را روزه می­گرفت 50) پیامبر (ص) شربتی داشت که با آن افطار میکرد وشربتی داشت که با آن سحری می­خورد وگاهی هردو شربت یکی بودند وگاهی سحری و افطاری حضرت شیر ونان خیس شده بود.51) پیامبر(ص)  درفصل رطب با رطب افطار میکرد و در زمانی­که خرما بود با خرما. 52)  و وقتی شیرینی نبود باآب افطار می­نمود.53) ایشان گاهی با کشمش افطار می­فرمود. 54)

ج - سیره پیامبر اعظم (ص)

امام صادق (ع) به بحر سقا فرمود: ای بحر! خلق خوش شادی آور است و امام حدیثی را نقل کرد که معنای آن چنین است: رسول خدا صاحب اخلاق نیکو بود .

1- صاحب طبعی بلند

خرج زندگی پیامبر (ص) سبک وصاحب طبعی بزرگ وخوش معاشرت وخوشرو بود. آن حضرت بدون آن­که بخندد، همواره متبسم بود و بدون آن­که چهره­اش درهم و اخم آلود باشد، محزون و اندوهگین به­نظر می­رسید. هنگام راه رفتن، همانند کسی که روی زمین شیبدار حرکت می­کند، قدم­ها را برمی­داشت و می­فرمود : بهترین شما خوش­اخلاق ترین شماست .

2- پیامبری مهربان

پیامبر ازخود ذلتی نشان نداد، اما همواره متواضع بود و بدون آن­که اسراف کند، بخشنده بود. 55) پیامبر(ص) نازکدل بود ونسبت به همه مسلمانان رحیم ومهربان بود. آن حضرت هرگز خود را کاملا سیر نکرد و هرگز دست طمع به­سوی چیزی دراز نکرد.

3- اخلاق قرانی

سعد بن هشام میگوید: نزد عایشه رفتم ودر زمینه اخلاق رسول خدا (ص) از او سوال نمودم، او گفت : آیا قرآن نخوانده ای؟! گفتم :چرا. گفت : اخلاق او قران بود.

4- تواضع وفروتنی پیامبراعظم (ص)

پیامبر(ص) بدون تمایز بین اصحاب مینشست واگر غریبی وارد میشد آن حضرت را  نمی­شناخت. ابوذر می­گوید: ما خواهش کردیم تا اجازه بدهد برایش سکوئی بسازیم .پس روی آن می­نشست و ما دو طرفش می­نشستیم.56)

فرشته­ای نزد پیامبر (ص) آمد وعرض کرد که خداوند تو را مخیر ساخته که پیامبری تو همراه با بندگی وتواضع باشد یا همراه پادشاهی. جبرئیل نگاهی به پیامبر(ص) کرد و اشاره نمود که تواضع را انتخاب کن، دراین هنگام آن فرشته کلیدگنج های زمین در دستش بود وگفت :انتخاب این کلیدها نیز از مقام معنوی تو نزد پروردگارت نمی­کاهد.57)

هیچ­گاه دیده نشد که پیامبر(ص) پای خود را در حضور دیگری دراز کند و تا زنده بود تکیه کرده غذا نمی­خورد، لباس خود را می­دوخت و کفش خود را پینه می­زد وقتی­که پیامبر(ص) سوار بر مرکب بود به هیچ­کس اجازه نمی­داد که همراه او پیاده راه رود و لذا یا او را سوار می­کرد و یا می­فرمود: جلو برو و هرجا که می­خواهی بیا و مرا ملاقات کن. 58)

وقتی­که که پیامبر (ص) به جایی می­رفت در نزدیکترین جا بمحل ورود می­نشست.59) پیامبر(ص) دوست نداشت که کسی جلو پای او در وقت ورود به مجالس برخیزد و لذا مردم چون این مطلب را می­دانستند هیچکس جلوی پای آن حضرت بلند نم­یشد ولی وقتی­که بلند می­شد که به منزل برود همراه آن حضرت می­رفتند.60)

5- ابتدا به سلام

پیامبر(ص) به هرکس که می­رسید سلام می­کرد.61)  پیامبر (ص) را کسی از اصحاب و غیر اصحاب صدا نمی­زد مگر آنکه در جواب او می­فرمود: لبیک62)  وقتی­که پیامبر (ص)  بیرون می­آمد، اصحاب جلوی آن حضرت راه می­رفتند و پشت سر او را برای فرشتگان خالی می­گذاشتند.63 پیامبر(ص) بر زن­ها سلام می­کرد و آنها جواب حضرت را می­دادند.64)

 به هرکس که می­رسیدخواه فقیر یا ثروتمند، کوچک یا بزرگ، ابتدا سلام می­کرد واگر او را برای صرف چیزی دعوت می­کردند آنرا کم نمی­شمرد هرچند که آن چیزخرمائی مانده باشد.65) پیامبر (ص) دعوت هرکسی را اجابت می­کرد، هرچند برای خوردن ماهیچه دست یا کتف گوسفندی باشد.66) با ثروتمند وفقیر یکسان دست می­داد ودست خود را نمی­کشید تا اینکه طرف مقابل، خود دست خود را رها کند.

اگرکسی بر پیامبر (ص) می­گفت: « السلام علیک» حضرت در جواب می­فرمود:« علیک السلام ورحمه الله» و اگرمی­گفت: « السلام علیک ورحمه الله» حضرت  می­فرمود: «وعلیک السلام ورحمه الله وبرکاته» و بدین ترتیب همیشه در جواب سلام چیزی می­افزود. 67)

 6- صدا زدن  و دعوت

هرگاه کسی­را صدا می­زد، سه بار صدا می­زد، اما درسخن خود تکرار نداشت . کلامش آن چنان روشن بود که هرشنونده­ای آن را درک می­کرد. .هنگام صحبت کردن سپیدی دندان­هایش برق می زد دندان­های ثنایایش به­طور جالبی از هم جدا بود، ولی فاصله نداشت. پیامبر(ص) وقتی­که به مسلمانی می­رسید ابتدا به او دست می­داد و مصافحه می­فرمود. 68)

پیامبر(ص) هیچ­گاه با اشاره چشم و ابرو ودست چیزی را به کسی نمی­فهمانید.69)

پیامبر(ص) برای احترام به افراد آنها را با کنیه صدا می­زد و برای کسانی که کنیه نداشتند نیز کنیه قرار می­داد و برای زن­های دارای فرزند و بدون فرزند وحتی بچه ها کنیه قرار می­داد 70)یکی از سنت­های پیامبر این بود که هرگاه با عده­ای صحبت می­کردند، در میان آنها تنها به یک نفر معین توجه  نمی نمودند،  بلکه همه را مورد توجه  قرار می­دادند.

 منابع

38- مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت (ع) ،احیا التراث 1412 ، ج1 ، ص 362

39 - تهذیب ، طوسی ، محمد بن حسن، تهران ، کویر ، 1370، ج1، ص350

40- تفسیر عیاشی- تفسیر العیاشی ، محمد بن مسعود، بیروت ، موسسه الاعلمی للمطبوعات ، 1991 ،ج 2 ، ص295

41-  هدایه، ابن بابویه ، محمد بن علی ، (شیخ صدوق) ، قم و تهران ، موسسه المطبوعات الدینیه ، المکتبه الاسلامیه ، 1377، ص280

42- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشرالاسلامی ،1361 ، ص280

43- جعفریات، محمد بن مکی، شمس الدین جبل عاملی معروف به شهید اول ، ص246

44- جعفریات، محمد بن مکی، شمس الدین جبل عاملی معروف به شهید اول ، ص11

45- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، تهران، علمیه الاسلامیه ، 1364 ، ج3- ص433

46- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج 1، ص22

47- مجمع البیان ، طبرسی، فضل بن حسن ، تهران – سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد ، 1380 ، ج 5 ، ص347

48- سیره و اخلاق پیامبر اعظم(ص) ، غیاثی کرمانی ، سیدمحمد رضا ، انتشارات حضور ، 1385، صص 14- 18 

49- من لایحضره الفقیه-  ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی صدوق،‌ تحقیق: علی اکبر غفاری،‌ مؤسسه النشرالاسلامی قم ، ص169

50- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364،ج4،ص91

51- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص23

52- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، تهران، علمیه الاسلامیه ،1364، ج 4، ص153

53- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج 4، ص152

54- تهذیب ، طوسی ، محمد بن حسن، تهران ، کویر ، 1370، ج 4، ص198

55- ارشاد القلوب،  دیلمی، حسن بن محمد، قم شریف الرضی، 1368 ، ص155

56- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1،  ص15

57- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ،ج2،ص79

58- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص22

59- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ،ج2، ص662

60- مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت ( ع ) ، احیا التراث 1412، ج2،ص113

61- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ،ج2،ص79

62- احیاء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ سوم،74، تهران ، ج1، ص381

63- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص21

64- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج2، ص648

65- ارشاد القلوب ، دیلمی ، حسن بن محمد، قم شریف الرضی ،  1368  ص 55

66- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،ج1،ص 145

67-  مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت (ع) ، احیا التراث 1412، ج2، ص70

68- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1،ص20

69- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج6، ص268

70-  احیاء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ سوم -  74- تهران ، ج2، ص362

 

/ 24 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملاحت شاه علیزاده

سلام دومان قاناتلارین آشدی و من یاشیل باغیندا بیتن قزل گونشدن آیری دوشدوم

یاسر

سلام استاد روز بخیر....[گل] خوشحالم کردید

حمیدرضا

سلام. فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به شما تبریک میگیم امیدوارم شاد و پیروز باشید

گلسرخ

هرگز گمان مبر ز خیال تو غافلم گر مانده ام خموش خدا داند و دلم

یــاسر

به دنبال خدا نگرد... خدا در بیا بانهای خالی از انسان نیست ... خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست ... خدا در مسیری است که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست .... خدا آنجا نیست ... به دنبالش نگرد. خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست. در قلبی است که برای تو می تپد ... خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ... خدا آنجاست ... خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست ، در جمع عزیز ترین هایت است ... خدا در دستی است که به یاری می گیری ... در قلبی است که شاد می کنی ... در لبخندی است که به لب می نشانی ... خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ... لا به لای کتاب های کهنه نیست... این قدر نگرد. گشتنت زمانی است که هدر می دهی ... زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد. [گل][گل]

یــاسر

سلام استاد عصرتون بخیر....طاعات قبول[گل]