حالا که آمدی !

 

بهار من ! نرفته بازگشت !

بهشت را در بهار می گشتم اما

بهشت من نرفته بازگشت !

«آمد بهار جانها ، ای شاخ سرو به رقص آ! »

ماه من ! ماه تابان من !

بی تو بهار جاویدرا باور نمی کردم .

هنوز درختان به همان زیبائی اند.

هنوز برگ ها می درخشند .

هنوز گل ها باز می شوند

و هنوز ضیافت درخت گیلاس باقیست ...

خوش آمدی به مهمانی من !

راستی تو مهمان منی یا من مهمان تو؟!

یا هردو مهمان اوئیم ؟!

چشمهایم در شوق دیدار تو بود

اما قلبم نگران از اینکه چگونه خواهی آمد ؟

...

حالا که آمدی

مرا شایسته ی این بزم کن .

زشتی ها و سیاهی هایم را ببر .

تنهائی ها و خستگی هایم را ببر.

مرا از این شب تاری که روحم را در برگرفته است

 بیرون آر.

چشمهایم را روشن کن !

بگذار فانوس سبز نیایش در آن بدرخشد .

دستهایم را سبز کن !

بگذار نیلوفر سبز دعا از آن بروید و به آسمان برسد

قلبم را پر از نور و تلالوء کن.

بگذار شیرینی یاد تو آن را پرکند.

روح من خسته است از این زندان تنگ !

چشمهایم از شدت درد و اشک

تاب نگریستن ندارد.

لبهایم خشک و بی ترانه مانده است.

و قلبم پر می زند برای پرواز ...

ماه من ! ماه مهربان من !

حالاکه آمدی!

مرا نوری کن

نورانی کن

روحم را که قهر کرده است

و در خواب رفته است

بیدار کن

و مرا باخود ببر

به شب پرستاره ی سحرها و نیایش ها

تنها درمان جان خسته ی من ،

صدای توست

که در گوش دلم می پیچد

و برایم از لالائی کودکی نیز آشناتر است.

چشمهایم به شوق تو پرآب می شود

و قلبم به امید تو آرام می گردد

و روحم به نگاه تو لبخند می زند.

بهار جان من !

آرام روان من !

مرا دریاب

که سخت به تو محتاجم ...

اردبیل –  فریبا احمدی

سوم رمضان المبارک 91 – یازده و بیست و پنج دقیقه شب 2/5/91

/ 37 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيد

سلام لطفا اين مطلب را بخوانيد به نظرتان احتياج دارم

افسانه زنی از دیارسبز

سلام به فریبای عزیز با آن حس لطیفش در این شب ها برای هم دعا کنیم و از خدای منان بخواهیم ؛ عاقبت ما را بخیر کند. التماس دعا

ساری تئل لی چاغلاریم

سلام! وزير ارشاد خبر داد: جايزه، كنگره و بنيادي براي «شهريار» / تلاش براي نام‌گذاري سالـــي به ‌نام شهريـــار در يونسكـــو [گل][گل]

عليرضا

حسن ، زيباست ؛ زيبا مي انديشد: از صلح و صفا و آشتي هم فراتر است ؛ زيبا مي گويد و عاشقانه مي سرايد ؛ دوست مي دارد و عشق مي ورزد ؛ زيبا رفتار مي كند و جذٌاب تر از همه ، زيبارويان و جذٌاب ترين زيبايان سرزمين خود را جذب مي كند.... حسن ، نيكوست ؛ نيكو صفت و نيكوكار : به جاي آن كه ضحٌاك وار جان بخواهد ؛ نان مي دهد و جهان عرضه مي دارد ؛ سفره ي كرامتش را بنگر كه انساني خدائي است و از خدا . خدا مي بخشد ؛ نمي گيرد و نمي خواهد ... سالروز طلوع نيكوي نيكويان و زيباي زيبائي ها مبارك ! و به اين اميد كه در مكتب حسن باشيم ؛ در مكتب حُسنها ، نيكوئي ها و زيبائي ها . جهان را زيبا ببينيم و تنها به زيبائي ها بيانديشيم ؛ كه خداوند رحمن و رحيم عمر را براي زجركشيدن و در راه مطامع ديگران نيست و نابود شدن به ما نداده است زندگي ، نعمت است ، كفران نعمت نكنيم ؛ زندگي حُسن است ؛ احسان است ؛ ردٌ احسان نكنيم .... سخت مي گيرد جهان بر مردمان سختگير ! بيائيد در حُسن حسن ذوب شويم و جهان را بر خود سخت نگيريم ...

سعيد

سلام ممنون از نظر لطف تون من علاقمند به اينگونه نوشتن هام اگه وقت باشه

حاج حمید

اَللهُمّ الْعَن قتَلهَ اَمیرالمؤمنین شهادت قرآن ناطق ، سمبل کرامت و عدالت و شجاعت ،ا میر مومنان ، اسدالله الغالب مظهر العجائب مولانا امیر امومنین علی (ع) بر شما خواهر بزرگوار و تمامی محبان و عاشقان و شیعیان آقا امیر المومنین (ع) تسلیت باد انشالله همیشه و همواره علوی باشید و علوی بدرخشید در این شبها ما رو هم از دعا خیر خودتون فراموش نکنید .

منتظر کوچکــ

سلام .. این روزها ؛ فقط د ل تــ ـنـ ـگـ ـم همین ! پ.ن: گویا زلزله نزدیکی های شهر شما هم بوده .. انشاالله که شما و خانواده محترمتان و سایر نزدیکان و آشنایتان در سلامت کامل باشین.

سکوت

درود خوشحال میشم میزبانی شما را در کلبه ی کلمات دیوانه ام داشته باشم. داستان "رقاصه" را بخوانید. منتظر نقدتان هستم.تشکر

سعيد

حالا بيا دوباره متني ارسال كردم ام بر روي آواز انارستانها