باز کبوتر دلم

 

سلام ... باز دلم تنگ شد!  مدتهاست که نمی­ نویسم و در سکوتی خودخواسته فرو رفته ام .

 چرا باید بنویسم ؟! قبلا تصور می کردم اگر ننویسم میمیرم !

هرچند آن احساس درست بود و اکنون به نوعی حس زندگی را از دست داده ام .

 البته هنوز می نویسم هرچند فقط برای دفتر خودم ! دلم برای دفترم می سوزد!

کسی جرات دارد آن را بخواند !

 دیگر به ننوشتن در وب عادت کرده ام .

این سکوت سرشار از ناگفته ها و گفته ها نیست .

این سکوت سرشار از حس همیشگی غربت است .

باز دلم تنگ است ، آرام نمی گیرد ،

مثل یک گنجشک بی تاب است . مثل یک قناری بی قراری می کند.

غربت ! تنهائی ! سکوت چه واژه های تلخ و عزیزی !

غربت در شهر و دیار ! غربت دروطن ، غربت در دنیا ، غربت در کهکشان، غربت در زمین ، غربت در زمان ، ...

غربت در جائی که متعلق به آن نیستی و کسی زبانت را نمی داند و تو هم زبان آنها را نمی دانی. 

امشب شب شهادت امام رئوف و غریب است... شاید غربت حس مشترک ما

 باشد  و من همه ی وجودم برای حرم تنگ شده است.

دلم برای ضریح تنگ شده است...

 عطر ضریح ، بوی ضریح ، رنگ ضریح ، نور ضریح ...

حس سرد و خنکی

که در کنار ضریح در قلب و روحم جاری می شود ..

به راستی چگونه آسمان در پنجره ای کوچک خلاصه می شود؟

چگونه بهشتی که از آسمان و زمین بزرگتر است، در حرم جای می گیرد؟

شاید حرم ، خود ، بهشت است ...

چند وقت پیش شعری برای امام رضا (علیه السلام ) نوشتم با نام کبوتر دل .آن را برایتان می نویسم

اگر اینقدر غمگین نبودم برایتان می­گفتم که درآذر ماه امسال در جشنواره سراسری

 شعر در  اصفهان اول شدم که خیلی برایم جالب بود،  هرچند به خاطر بیماری

 نتوانستم به مراسم بروم ...

راستش را بخواهید حالم ، حال دلم زیاد خوب نیست. دارم با خودم خیلی راه

 می آیم تا دوباره مریض نشوم ...

دعا کنید ، دعا خوب است ....          تا بعد

 کبوتر دل/ زائر خسته

باز کبوتر دلـــــم میل حرم تموده است 

در دل غمگسار من میل کرم غنوده است

بستم دخیل، بنددلــم برحلقه­های حرم­ات

 تا که کنی تبرکش، گشائی­اش از کرم­ات

مانده به جا، قفل­دلـم در حرمت حریم تو

 برنگشوده بند خود، ز گوشه­ی ضریح تو 

صدای آن نقاره­ات، پیچیده درگوش دلم

عطرگلاب و گنبدت، تنیده در آب و گلم

گنــــبدزرنگار تو، برده دلم زکف برون

بوی بهشت ضریح­ات می­بردم به اندرون

 ز زاریم رضــــــا بیا، نذر مرا ادا بکن

رضا بگو، رضا شنو، رضا بشو، رضا بکن  

کاش به­سان آهوئی، می­رمیدم به­سوی او

یا که چنان کبوتران، می­پریدم به کوی او 

آهو و کفتری نی­ام ، مرغ پیمبری نی­ام

زائرخسته­ای دلم، میل حرم نموده است...

نهم آذر هشتاد و هشت - اردبیل - فریبا احمدی  

/ 28 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جعفرزاده

سلام نمیدونستم شاعره هم هستی به هرحال هرجا هستی در پناه حق و التماس دعا

محقق

سلام خواهر نازنینم[قلب][گل] حضور سبزتان در آیات آسمانی موجب امتنان حقیر شد. سپاس[گل] برنده شدن و کسب مقام ، در جشنواره شعر و شاعری را خدمتتون تبریک و تهنیت عرض می کنم هر چند که قطعا همیشه و همه جا از اولین های افتخار آمیز و ماندگار بوده و خواهید بود. برایم دعا کنید تا با غفران الهی بتوانم همراه شما و کاروان زینبیون شوم. مقام و جایگاه معنویتان متعالی باد التماس دعا

مامانی هستی (سایه صبور)

سلام نمیدونم چرا اینقدر دلتنگی چرا این حال و هوا رو پیدا کرد ی مثل اینکه اپیدمی شده / نفر اول شدنت رو تبریک میگم کتاب شعرت رو کی چاپ میکنی و هدیه میدی ؟ [چشمک] البته با امضا’ زائر خسته امیدوارم که هرچه زودتر به زیارتش نائل شوی و خستگی از تن و روحت زائل شود .

محمدرضا مهرپویا

سلام خانوم احمدی از اینکه اومدین خوشحالم و از اینکه غمگینین غمگین این روزا هیچکی حال خوشی نداره خدایا نفهمیدن چقدر خوبه درد بی دردی چقدر عالیه - دلم تنگه براش ممنون

مهدی لقمانی-دفتر عشق

سلام دوست عزيز خوبي؟[گل] دفتر عشق به روز شد[گل] منتظر حضور شما هستم برقرار باشي و سبز...[گل][گل][گل] اين خاطره هاست که زنده مي ماند ، اين نفسهاي تو است که به من زندگي ميبخشد! با خاطره هاي تو زنده هستم ، به عشق تو خاطره ها را ميخوانم... [قلب] http://daftareshghe.blogsky.com [قلب]

سیدجعفرعزیزی

سلام.ازخدا میخوام سال خوبی داشته باشی...مراقب خودت باش...

روح اله

باسلام خدمت سرکارخانم احمدی نوشته هات بمثل کارات درشوراخوبند. امیدوارم به مجلس هم شرکت نمایید. به همشهری بودنت افتخارمینمایم. همیشه حامیت خواهم بود.

آذر اسوار

سلام استاد عزیز خسته نباشید کاش من هم میتونستم یه همچین شعریو بنویسم ولی حیف ... راستی یه لحظه دلم خواست برم مشهد دعا میکنم مریضیتون هر چیه برطرف بشه انشاالله .دوستون دارم