سلام بر حسین (ع) آموزگار بزرگ شهادت و سلام بر شهیدان ۴)

سلام. امروز درهوای ۲۷- درجه اردبیل آمدم دانشگاه. میخواستم هرچه زودترشروع کنم وبررسی علل و انگیزه شهدا از جهاد وشهادت طلبی را پست کنم. رفتم به حاج حمید سربزنم که دیروز فیلمی عزاداری از کربلا را دروبش گذاشته بودیک از مطالبش بنام پدرمن توجهم را جلب کرد و بازش کردم وخواندمش و گریستم وبعد فکرکردم بهتراست آنرا پست کنم. دلم برای زیارت تنگ شده است ...   پدر من پدر من هفته ای یکبار ، بعضی وقتها دوسه بار من و مادرم را ازخانه بیرون می کند . وقتی پدرفریاد        میکشد همسایه ها از پنجره و درخانه ها یشان سرک می کشند و منتظرمی شوند تا پدر ما را از خانه بیرون بیاندازد .انگار فیلم تماشا می کنند . بعضی ها شان می خندند .عده ای دیگر ، مادر را به هم نشان می دهند و وانمود می کنند دلشان برایمان می سوزد .یک سری هم منتظر هستند تا پدر دهانش را باز کند و به مادر بد و بیراه بگوید .
من خجالت میکشم بنویسم پدر چه فحشهای بدی به مادر می دهد .پدر انگار تماشاگران را نمی بیند . هرچه می خواهد یا نمی خواهد ، می گوید . نمایش هنگامی برای تماشاچیان دیدنی می شود که پدر از بد و بیراه گفتن خسته می شود . رنگش قرمز می شود . بخار می کند . به صورت خود چنگ می اندازد . فریاد می کشد و سرش را به در آهنی حیاط می کوبد .هیچ کس جلو نمی آید . هیچ کس نمی خواهد که جلو بیاید. چون به قول مادر، درد نکشیده است . چون اگر بیاید نمایش تمام می شود. چون مرد نیست.مادرنمی داند خود را از چشم نامحرمها بپوشاند یامواظب پدر باشد که سرش را به درآهنی حیاط نکوبد. چادر را به دندان می گیرد و سعی می کند دستهای پدر را بگیرد . انگار تنها مرد معرکه خود اوست .
پدر اما او را نمی بیند . فکر می کند به در مشت می زند . مشتها به سر و صورت مادر می خورد. خون در چادر می دود و به آن رنگ قرمز می زند .دندان خون آلود روی زمین می افتد و صدا می دهد .مادردرد می کشد . اما آرام گریه می کند تا کسی صدایش را نشنود . پدر روی زمین می افتد . به خود می پیچد . گریه می کند . می سوزد و آب می شود . مادر چادر را دور او می کشد و با دست اشکهایش را پاک می کند . پدر آرام می شود . نمایش تمام شده است . همسایه ها همانطور که پیداشان شده بود غیب می شوند .
انگار از اول هم نبوده اند . کوچه ساکت می شود . ضجه موره های پدربه دل آتش می زند .پدر انگار چیزی به یادش نمی آید . از دیدن چادر خونی و صورت کبود مادر جا می خورد و می پرسد : صورتت چی شده ؟ کی تو رو به این روز انداخته ؟
و مادر مثل همیشه درد را می خورد و با خنده کمرنگی جواب می دهد :
- چیزی نیس . خوب میشه . بریم تو!
پدر من یک جانباز است . مادر می گوید پدر من مرد است و باید به او افتخار کنم .
من به مادرم افتخار می کنم . چون او زن یک جانباز است .

 

Tags: مادر, چادر, پدر, جانباز, داود رجبی

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
ريحانه

بسم رب الحسین (ع) قلم از غم دلی بی تاب دارد که این تصویر از خون قاب دارد گلوی تشنه ی خون خدا را لب تیغی دریغا آب دارد فرا رسيدن ايام شهادت مظلومانه سومين گل بوستان فاطمه سلام الله عليها سلطان عشق نماد مطلق بندگي و تسليم بودن در مقابل قضا و قدر الهي آقا اباعبدالله الحسين عليه السلام و آقا قمر منير بني هاشم عليه السلام و 72 گل معطر آن بزرگوار بر ره پويان راه يکتا پرستي و امامت و ولايت بر شما خواهر عزیزم و همه محبین اهل بیت تسليت و تعزيت باد. التماس دعا

ريحانه

سلام خواهر خوبم خانم احمدی خدمتتون عرض کنم من هم با خوندن سطر به سطر اين نامه اشک ريختم ولی از جهتی هم بايد به خودمون بباليم که اين چنين شير زنانی داريم التماس دعا. يا علی.

رضا

سلام با تسليت اين ايام عزا و ماتم که بهتر است به ايام حيرت و درس نزديک شود به شما. مطلب زيبای شما را خواندم. رشته شما را من نمی دانم در چه حوزه ای است کمی از ان بگوييد. وبلاگم بروز است.

پيام

سلام ايام شهادت امام حسين ع وياران با وفايش تسليت باد منتظر حضور سبز تان با متنهای معنويتان هستم در ضمن جوانان وبلاگ زير هم مشتاق استفاده از متنهای زيبا ومعنويتان هستندhttp://www.javanan-daregaz.blogfa.com/

احمدی

سلام بر ريحانه عزيزم! ایام شهادت آموزگار بزرگ عشق و ایثار برشما و خانواده محترمتان تسلیت باد. التماس دعای زيادی از شما و آنها دارم.میخواهم از شهیدان بنویسم از آنها که از آموزگار خویش بدرستی درس ایثار و شهادت را آموخته اند و ...(پدر من) دسته گل حاج حمید شما بود که من و شمارا به گریه انداخت. از ایشان هم تشکرکن.منهم باید تلافی کنم!

احمدی

سلام بر رضا! ممنون از لطف و حضورهميشگی شما. من اپتومتريست هستم قبلا ها زياد درباره رشته می نوشتم. چون بيشتر بحث تخصصی چشم است دروبلاگم بجز مطالبی که برای عموم قابل استفاده باشد کمتر از آن مينويسم . اگر علاقمند به بحث پژوهش يا مقالات درزمينه اپتومتری و علوم بينائی هستيد به آدرس ديگرم مراجعه فرمائید. f-ahmady3.persianblog.ir يا f-ahmady4.persianblog.ir فعلا مدتی اگر خدا بخواهد از شهدا خواهم نوشت. بعدا فکری برای شماهم میکنم.

احمدی

خب الحمدالله پيامها تمام شد بروم به کارو زندگيم برسم! طرحمان چه شد؟