سلام بر عشق1)

۱- بسم الله الرحمن الرحیم. بسم الله ، درتحت هرحرفی اشارتی است و درآن اشارت بشارتی ، با اشارت است که بصیرم می بینم کردار تو ، سین اشارت است که سمیع ام می شنوم گفتار تو، میم اشارت است که مجیبم می نیوشم دعاء تو ، با اشارت است به براو ، سین اشارت است به سراو ، میم اشارت است به منت او . گوئی قسم یاد می کند جل جلاله ، به بر من بر بندگان من ، به سر من با دوستان من ، به منت من با مشتاقان من که هرگز عذاب نکنم بنده ای را که با اخلاص بگوید نام من ( بسم الله الرحمن الرحیم)   2- عشق چیست؟نقل است که درویشی از حسین بن منصور پرسید که عشق چیست ؟ گفت : امروز بینی و فردا بینی و پس فردا بینی. آن روزش بکشتند و روز دیگرش بسوختند و سیم روزش به باد دادند، یعنی عشق این است! 3- دلارام. درآدمی عشقی هست و تقاضائی هست که اگر صدهزار عالم ، ملک او شود آرام نیابد، این خلق به تفصیل در هر پیشه و صنعت و مذهب و غیرذلک میکنند و هیچ آرام نمیگیرند. زیرا آنچه مقصود است ، بدست نیامده است. آخر معشوق را دلارام گویند ، یعنی که دل به وی آرام گیرد، پس به غیرچون آرام و قرار گیرد؟!! هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت! --- چشم ندارد قرار، هرکه درین دام رفت. 4- عشق از پاکی طبع خیزد. بدان که تا کسی لطیف طبع نباشد ، عاشق نگردد. زیرا که دل های پاک لطیف طبعان به صیقل عشق چون چهره ماه و عذار آفتاب روشن بود و ارواح روشن ضمیران ازشراب محبت وجام مودت بی خویشتن باشد، پس عشق از لطافت طبع خیزد، بی شک لطیف بود و چون لطیف باشد، ناچار درطبع لطیف تواند آویخت که گفته اند:  درکوچه عشق هر کسی را ره نیست --  در گلشن وصل هرخسی را ره نیست. 5- دریغا. دریغا از عشق چه توان گفت ؟! و از عشق چه نشان شاید داد؟! و چه عبارت توان کرد؟! درعشق قدم نهادن کسی را مسلم شود که با خود نباشد و ترک خود کند و خود را ایثار عشق کند. عشق آتش است هرجا که باشد جز او رنگ دیگری ننهد ، هرجا که رسد سوزد و به رنگ خودگرداند.تمهیدات عین القضات همدانی  6- پروانه. ای عزیز، پروانه قوت از عشق آتش خورد ، بی آتش قرار ندارد و درآتش وجود ندارد. تا آنگاه که آتش عشق اورا چنان گرداندکه همه جهان آتش بیند ، چون به آتش رسد خود را برمیان زند خود نداند فرقی کردن میان آتش و غیر آتش چرا ؟ زیرا که عشق همه خود آتش است.گر قصد کنم که برگشایم رگ خویش ---- ترسم که به عشقت اندر آید سر نیش. و چون پروانه خودرا بر میان زند ، سوخته شود ، همه نار شود ، از خود چه خبردارد ! تا با خود بود، درخود بود عشق می دید و عشق قوتی دارد که چون سرایت کند به معشوق ، معشوق همگی عاشق را به خود کشد و بخورد.آتش ، عشق پروانه را قوت می دهد و اورا می پروراند تا پندارد که آتش ، عاشق پروانه است ! آتش شمع که معشوق باشد با وی به سوختن درآید تا همه شمع ، آتش باشد، نه عشق ماند ونه پروانه ماند ، همه بسوزد که عشق خود، همه سوختن است.تمهیدات عین القضات همدانی.   7- قدرت عشق - باش هنوز. دل گفت : مرا چه دیده ای؟!  گنج نامه دولت ولایت در کنج خانه عشق آن محبوب است ، در وقت هجران با ما ستمکاری کند ، در سرای وصل همه شوخی و طراری کند. آنچه شنیدم در صفت کافری ، ازاوصدچندان دیدم . عشوه هاش به جان خریدم ، جفاهاش به جان خریدم ، جفاهایش به نعمت وفا در دل می دارم.بادل گفتم دلا! زسوداش هنوز -----  وه می نخری عشوه فرداش هنوز.  خود سیر نگشتی زجفاهاش هنوز ------- دل گفت مرا چه دیده ای باش هنوز. عبهر العاشقین.   8- دیوانه تو دل را چه کند؟! دل رفت و دوست رفت ، ندانم که از پس دوست روم یا از پس دل؟! گفتا که به سرم ندا آمد که از پس دوست شو که عاشق را دل از بهر یافت وصال دوست باید ، چون دوست نباشد دل را چه کند؟  9- درد فراق. الهی ، فراق ، کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند ، جیحون را پرخون کند ، دانی که با این دل ضعیف چون کند؟! پیر هرات.  10- آه. گفت: نماز کردند؟ گفت : آری !  گفت :آه!  گفت : نماز همه عمرم به تو دهم ، آن آه را به من ده! شمس.

/ 27 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

با سلام و درود بر شما و قلم توانمندتان بسيار زيبا و شيوا و پرمحتوا و آموزنده مثل هميشه آرزوی موفقیت روز افزون و تندرستی و کامروای شما را دارم در پناه حق ... [گل]

رضا

عشق گاهی خواهش برگ است:در اندوه تاک عشق گاهی رويش برگ است در تن پوش خاک عشق گاهی ناودان گريه اشک بهار عشق گاهی طعنه بر سرو است :در بالای دار عشق گاهی يک تلنگر بر زلال تنگ نور پيچ وتاب ماهی انديشه:در ژرفای تور عشق گاهی می رود اهسته تا عمق نگاه همنشين خلوت غمگين اه عشق گاهی شور رستن در گياه عشق گاهی غرقه خورشيد :در افسون ماه عشق گاهی سوز هجران است در اندوه نی رمز هوشياريست در مستی می عشق گاهی ابی نيلوفريست قلک انديشه ی سبز خيال کودکيست عشق گاهی معجز قلب مريض رويش بزينه ای در برگ ريز [گل]

رضا

عشق گاهی شرم خورشيد است:در قاب غروب روزه ای باقصد قربت:ذکر بر لب:پايکوب عشق گاهی هق هق ارام :اما بی صدا عشق گاهی طعم وصلت می دهد مزه ی شيرين وحدت می دهد عشق گاهی شوری هجران دوست تلخی هرگز نديدن های اوست عشق گاهی يک سفر در شط شب عشق پاورچين نجوای دو لب عشق گاهی مشق های کودکيست حس بودن با خدا در سادگيست عشق يعنی با تو بودن:ما شدن عشق گاهی بوی رفتن می دهد صوت شبناک تو را سر می دهد عشق گاهی نغمه ای در گوش شب عادت شيرين به نجوای دولب عشق گاهی می نشيند روی بام [گل]

رضا

گاه با صد ميل می افتدبه دام عشق گاهی سر به روی شانه ای اشک ريزاخر افسانه ای عشق گاهی دست لرزان تو می گيرد درون دست خويش گاه مکتوب تو را ناخوانده می داند زپيش عشق گاهی ذکرمحبوب است بر نی های تيز گاه در چشمان مشکی اشک ريز عشق گاهی خاطر فرهاد شيرين می کند گاه ميل ليليش با جام مجنون آن کند عشق گاهی تاری يک آه بر آينه ای حسرت ناديدن معشوق در آدينه ای عشق گاهيموج دريا می شود گاه با ساحل هم آوا می شود عشق گاهی در فنا معنا شود واژگان دفتر کشف وتمنا ها شود عشق را گو:هر چه می خواهد شود [گل]

رضا

مقام معلم اى تو مرا نادره آموزگار ، افسر زرين به سر روزگار ، روشنى جان من از جان توست خنده من از لب خندان توست. معلمى سوختن است ، سوختنى كه مى‏سوزد ولى نمى‏سوزاند ، هدايت مى‏كند و گمراه نمى‏سازد ، آتش درونش برد است و سلام ، و دود او همچون عود ، و رايحه‏ اش جهانگير. معلم چراغ هدايت و كشتى نجات است. معلم راهنماى خوبى‏ها و نيكى‏ها و هدايتگر و بيدار كننده است. معلمى ، همان‏گونه كه معلم پير انقلاب ‏رحمه الله فرموده ، شغل انبياست و امت‏ سرگردان را از وادى جهل و ضلالت ‏به سر منزل هدايت و سعادت و از درياى پر تلاطم فساد و انحراف به ساحل اميدبخش نجات و نيكبختى مى‏رساند. سرنوشت جوامع بشرى مرهون سعى و تلاش آموزگاران و معلمان است. معلم بود كه معاويه پسر يزيد بن معاويه را آن چنان تربيت كرد كه به يكباره راه و رسم غلط و ظالمانه پدرش را كنار گذاشت و در سلك عابدان و زاهدان و هدايت‏ يافتگان درآمد. همين معلمان بودند كه مصلحان بزرگى چون امام خمينى (‏ره) ، شهيد مطهرى (‏ره) و شهيد بهشتى ‏(ره) به جامعه تقديم كردند ؛ بزرگانى كه هر كدام منشا خيرات و بركاتى براى مسلمانان شدند. [گل]

رضا

در قدرت و توان هيچ ‏كس نيست كه مقام و ارزش معلم را برشمارد. چنان‏ كه هيچ كس را ياراى آن نيست كه فعل ايزد بستايد و يا نقش عظيم رسولان الهى را بر كاغذ بنشاند. از اينرو ، خداوند متعال نسبت ‏به شأن و مقام عالم و متعلم عنايت‏ خاصى مبذول داشته و آنان را بر ساير طبقات ممتاز ساخته است. او به شخصيت آنان ارج نهاده و براى آنان امتياز ويژه‏اى قائل شده است. پروردگار عالم، دانش و معرفت را از لحاظ شرافت و ارزش در اوج همه مراتب و مقامات قرار داد و بر آدم ابو البشر عليه‏ السلام منت نهاد ؛ « وَ عَلَّمَ آدَمَ السماءَ كُلَّها ...» (بقره/31) در اولين سوره‏اى هم كه بر پيامبر خاتمش ‏صلى الله عليه و آله فرو مى‏فرستد ارزش نعمت علم و دانش را بازگو مى‏نمايد و خود را اول معلم عالم وجود قلمداد مى‏كند: « إقرَا وَ رَبُّكَ الاكرَم الذّي عَلَّمَ بِالْقَلَم ، عَلَّمَ الانسان ما لَم يَعلَم .» (علق/3- 4- 5) در برخى ديگر از آيات كتاب متين خود نيز به صراحت، برترى معلمان را بر ساير خلق برمى‏شمارد [گل]

رضا

و آنان را بر تارك تمامى طبقات مردم قرار مى‏دهد؛ «... قُل هَل يَسَتوي الذينَ يَعلَمونَ و الذين لايَعلَمُون إنَما يَتَذَكَّرُ اُولُوا الالْباب.» (زمر/9) در زمينه اهميت كار معلمى همين بس كه او فرمود: «...مَن احياها فَكانَّما احيَا الناسَ جميعا ...» (مائده/ 32) ؛ هر كس نفسى را زنده كند به واقع، تمام جهانيان را زنده گردانيده است (با توجه به اينكه زنده كردن روح و دل آدمى به علم و دانش برتر از زندگى بخشيدن به بدن مادى است.) و همين افتخار براى معلم بس كه اگر تا قيامت‏ بدان مباهات كند برازنده اوست. در ميان احاديث پيامبر اكرم و ائمه اطهارعليهم ‏السلام روايات مربوط به ارزش و اعتبار علم و عالم و متعلم به قدرى فراوان است كه احصاى تمامى آنها نزديك به محال مى‏نمايد. پيامبر گرامى اسلام‏ صلى الله عليه وآله مى‏فرمايند:" تمامى جنبندگان روى زمين و ماهيان دريا و هر موجود زنده‏اى در فضا و همه اهل آسمان و زمين براى معلمى كه نيكى به مردم بياموزد طلب آمرزش مى‏كنند. دانشمند و دانشجو در پاداش با يكديگر برابرند و در روز قيامت ‏بدين سبب، بسان دو اسب مسابقه با يكديگر به رقابت مى‏پردازند." ( [گل]

رضا

پيشواى سوم مكتب ما وقتى معلمى سوره حمد به فرزند دلبندش مى‏آموزد به پاس احترام و قدردانى از معلم، هزار دينار و هزار حله به او مى‏بخشد، دهان او را نيز پر از درّ مى‏گرداند. وقتى برخى از كوته ‏نظران بر او خرده مى‏گيرند كه چرا چنين كردى، مى‏فرمايد: "اين پاداش (بى‏مقدار) كجا و ارزش واقعى تلاش و آموزش او كجا؟ (2) " بى‏سبب نيست كه معلم پير انقلاب، امام راحل‏قدس سره، در شان معلم مى‏فرمايد: «مقام معلم مقام والايى است، مقامى بالاتر از مقام معلم نيست.» (3) مقام رهبري نيز در اين باره مى‏فرمايند: «واژه معلم... جزو واژه‏ هاى مقدس است. در جامعه ما، كه اساس در تعليم و تزكيه و تربيت قشرهاى گوناگون است، معلم مقام ويژه‏اى دارد.» (4) [گل]

رضا

هميشه روزگار از بدو خلقت و حتى پيش از آن ، تا خدا بوده و هست معلم بوده و هست و هر روز، روز معلم است، اما در انقلاب عزيز ما، اين روز، مصادف با سال روز شهادت پاره تن امام راحل ‏قدس سره، شهيد مرتضى ‏مطهرى ‏رحمه الله است؛ همو كه خلعت معلمى بر قامت رسايش برازنده ‏بود و علاوه بر برخوردارى از «مداد العلماء» با نثار خون خويش مصداق «دماء الشهداء» نيز گرديد و از دو ويژگى علم و شهادت بهره ‏مند شد. ياد او و تمامى معلمان راستين بشريت گرامى باد. [گل][خداحافظ]

محمد شاکری

سلام . متن جالبی بود . توی این وانفسای مادیات و دنیا طلبی چنین متنی اونم از یه خانم کتر واقعا جالبه خیلی خوشحالم . امیدوارم که در سایه ی توجه بیشترتون به مریضا خدای مهربون هم به شما توجه خاص بکنه ایشالله [گل]