وقتی که می روی...

 

روزه خودرا شکستم

میان گل های نیلوفر...

 وقتی که میروی ...

سلام بر تو که وقتی صدای آمدنت را شنیدم نمی دانستم بخندم و یا گریه کنم ...

عجیب است چگونه انسان در آن واحد نمی داند که بسیار شاد است و یا بسیار غمگین ...

اگر نبود شادی و شعف آمدنت امکان نداشت بتوانم دوری رفتن او را تحمل کنم واین قطعا دلیل شادی فراوانم است...

واگر نبود شدت حسرت و عظمت غربتی که از رفتن او احساس می کردم ، یقیننا از آمدنت بسیار شاد می شدم ...

عجیب است که او باید برود و عجیب است که تو فقط با رفتن او می توانی بیائی

و عجیب تر که من نمی توانم هردوی شمارا باهم داشته باشم.

وچرا عجیب که این رسم فلک است که می چرخد و هرچیزی را که جاودانه نباشد با خود می برد...

اسم تو ، روز تو و ماه تو را با خود برد ، اما مگر میتواند عشق و شور مرا نسبت به تو تغییر دهد؟

مگر یادم می رود شبها و روزهائی را که باتو گذراندم ؟

 مگر آنهمه شور و اشتیاق و عشق و شیدائی فراموش می شود؟

اگر تو نبودی چگونه این روزهای بی رنگ و بو را تحمل می کردم؟

اگر تو نبودی چه دلیلی برای زیستن داشتیم ؟

اگر تو نبودی چه بهانه ای برای نفس کشیدن داشتم ؟

ای ماه من ! ای ماه مهربان من ... حالاکه میروی

 مرا از نور و زیبائیت محروم نکن!

ای عید من ! ای عید بیقرار من ... حالا که می آئی

بدان که من همه وجودم با رمضان یکی شده است ، بدان که من دیگر طاقت دوری و هجران ندارم.

آنچنان روح مرا با لطف و رحمتت جاری ساز تا بتوانم دوری اورا تحمل کنم .

   سلام برعید ! سلام بر عید عاشقان و سلام بر عید بازگشت به فطرت و سرشت پاک الهی ... عید برشما مبارک باد.

این نوشته را در فراق ماه صیام و خوش آمد به ماه شوال و تبریک عید فطر برای شما می نویسم .

راستی یادم رفت بگویم یک خبر خیلی خوب برای شما دارم که دوستانم را بسیار خوشحال خواهد کرد! امیدوارم بتوانم بزودی این خبر را  درپستم برای شما بنویسم...

اردبیل- فریبا احمدی - 10.5 صبح شنبه-  12شهریور90  

/ 32 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا افشار

بزرگوارا سلام! بمناسبت روز ملی شعر و ادب ؛ با دو شعر در وبلاگ خود چشم براه قدوم مبارک حضرتعالی میباشم. [گل] شاگرد کوچک شما رضا

hamideh

همه ما زخم هایی داریم روی بازو یا ساق پا زخم هایی قدیمی که داستان دارند که می شود با آن ها ما را شناسایی کرد زخم هایی بر پیشانی یا بر قلب هایمان زخم هایی که برایشان حتی دنبال "مرهم" هم نمی گردیم دوست عزیزم سلام و درود با دل نوشته ای دیگر به روزم خوشحالم می کنی با حضور پر مهر و نظر ماندگارت[بوسه] [گل][گل][گل]

ماری

خبر آمد خبری در راه است .... منتظر خبر خوبتون هستیم

علیرضا

زیبا می نویسید انتخاب نام وبلاگ بنام خودتان حاکی از سلامت و شهامت شما است عکس های بزرگ و شاد حاکی از وسعت تفکر شما زیبا می کارید ...

محمد ناظمی

سلام استاد گرامی از اطلاع رسانی خوب شما بی نهایت سپاسگزارم در مسابقه مذبور شرکت نمودم انشالله با دعای خیر شما نتیجه خوبی عاید ما خواهد شد . با تقدیم احترام موفق باشید

Rezaei

سلام بنا به دعوت جناب آقای دکتر فریس فراستی دانشمند و محقق ژن تراپی و سرطان تراپی با روش های مولکولی و یا به کارگیری از ویروس های انکوتیک در درمان سرطان ازدانشگاه کانزاس آمریکا از کلیه علاقه مندان،دوستان دعوت می کنیم تا در روز شنبه 16 مهر ماه 90از ساعت 11.30-12.30 برای هیات علمی و از 12.30-14 برای دانشجویان و عموم در محل آمفی تئاتر علوم پزشکی اردبیل حضور به عمل بیاورند. ضمنا کلیه رشته های مرتبط پزشکی، زیست شناسی، علوم پایه و ... میتوانند استفاده بهینه را از این محفل علمی را ببرند. امیدوارم برای همه مه مثمر ثمر باشه. ضمنا اطلاعات بیشتر رو از سایت دانشگاه می تونید به دست بیارید. رضائی

حـاج حمیـد

سلام بزرگوار اللهم صلِ عَلیَ وَلیِکَ عَلیِ بنِ موسیَ الرضا عَدَدَ ما فی عِلمِک صَلاه دائِمَهَ بِدَوامِ مُلکِکَ وَ سُلطانِک ، اللهم سَلِم عَلی وَلیِکَ عَلیِ بنِ موسیَ الرِضا سَلاما دائِمَا مَجدِکَ وَ عَظِمَتِکَ وَ کِبریائِک وَاَلحَمدُلِلهِ رَبِ العالَمین پیشاپیش فرا رسیدن میلاد آقا علی بن موسی الرضا (ع) بر شما تبریک و تهنیت باد یا علی مدد .. التماس دعا

علي رضا

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد من خسی بی سرو پایم که به سیل افتادم او که می رفت مرا هم به دل دریا برد جام صهبا زکجا بود مگر دست که بود که به یک جلوه دل و دین زهمه یکجا برد خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود که درین بزم بگردید و دل شیدا برد خودت آموختی ام مهر و خودت سوختی ام با برافروخته رویی که قرار از ما برد همه یاران به سر راه تو بودیم ولی غم روی تو مرا دید و ز من یغما برد همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد

پدرام

راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ نمود. سلام دوست خوبم متن بسیار زیبا و پر مفهومی نوشتی آپ کردم و منتظر حضور گرمت هستم

حسن فاتحی

سلام خانم احمدی ممنون که درمورد جامعه افراددارای معلولیت مطلب مفیدی نگاشتید کاش مدیران درنقاب ارزش مدعی خدمت بدین اقشارنیز ذره ای ازکمالات شمارا سراغ داشتند[گل]