بهار من !

سلام بر بهار، سلام بر عشق !چه لبریزم از عشق،  این بهار! تمام وجودم را دوباره عشق پرکرده است. خدایا این مهمان زیبا ازکجا آمد ؟ باز دیوانه شدم من ای طبیب !همه بهارها من عاشق می شوم، اما امسال با همه وجودم لطف و عشق الهی را احساس می کنم. چه سال های سنگینی بود محرم وصفر در بهاربودن، من از عزا خسته ام،  من از سیاهی خسته ام. من روزها منتظر بهار بودم، همه برف های سنگین و سخت زمستان طولانی وکسل کننده  اردبیل را به امید بهار تحمل می کردم. روزها را می شمردم ، برای گل های سرمازده ام گریه می کردم و درخت ها را می نگریستم تا بیدار شوند ... خوش به حال درخت ها که ایستاده اند !  خوش به حال برگ ها که سبزند !  خوش به حال شکوفه ها که باز شده اند !  یقیننا روزی شکوفه ها مرا روزی دیوانه خواهد کرد!  یقننا بدون دیدن آن ها تحمل زندگی برای من بسیار سخت و دشوار است.  شکوفه های زیبا و مهربان من تمام عشق و انرژی خود را برمن سرازیر می کنند . خوش به حال بهار که می آید ! خوش به حال پرنده ها که می خوانند !  خوش به حال ابرها که می روند ! خوش به حال رنگین کمان که زیباست !  خوش به حال بهار که آمده است !  خوش به حال زمین که بهاری شده است !  خوش به حال آسمان که بهاری شده است !  خوش به حال زمان که بهاری شده است !  خوش به حال من که بهاری شده ام !   آهای بهار ! سلام !   من اینجا هستم !   من منتظرتو بودم !   من قلم تو را بر همه زندگیم خواهم کشید!   من امسال را با عشق زندگی خواهم کرد و با عشق خواهم مرد!   وقتی تو باشی دیگر مرگی نیست ، ترسی نیست ، غمی نیست ، نگرانی نیست ،   همه چیز زیباست ، همه چیز با شکوه است ...  امسال از عشق می نویسم، اگر ازآن ننوشتم نوشته ام را نخوانید.چرا ازعشق ننویسم؟ دلم برای عشق می سوزد که نام مقدس و با شکوهش را فقط برای احساسات بچگانه غریزی استفاده می کنند و برای رنگ و لعاب کامنت ها و وبلاگ ها آن را حراج می کنند!  ای عشق ! آن چنان ازتو بنویسم که همه عاشق شوند ... سلام بر عشق ، سلام بر بهار ! بهار برمن مبارک،  بهار برتو مبارک،  بهار برهمه بهاریان مبارک ... زهی عشق، زهی عشق که ما راست، خدایا ! خدایا!  چه نغزاست و چه خوب است و چه زیباست، خدایا خدایا ! چه گرمیم ، چه گرمیم ازاین عشق چو خورشید ! چه پیدا وچه پنهان ، خدایا ، خدایا ...

/ 18 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اردشیر

سلام و عرض ادب مجددا تبریک عرض می کنم سال جدید رو به خدمتتون .

مجتبی جواهریان

با سلام خدمت شما زیبا نوشتید. وبلاگ ما هم با مطلب مهدویت و ادیان به روز شد منتظر حضور گرم شما و نظرات زیبا و سازنده تون هستیم امیدوارم همیشه موفق باشید التماس دعا یا علی

احمدی

سلام بر دوستانم. چه خوشوقتم که اولین پیام امسال را از اکرم دریافت میکنم . از آن آموزگار بزرگ عشق که به من حافظ را داد و شمس را و مثنوی را و بیقرارم کرد... سجاده نشین باوقاری بودم - بازیچه کودکان کویم کردی ! نمیدانم کاش در همان روزهای ژپاک مانده بودیم . کاش هنوز هم هیچ مسئولیتی غیر از درس خواندن نداشتیم و من حافظ میخواندم و تو آنرا تفسیر میکردی ! اکرم عزیزم ! تصور میکنم اشتباه کردم که این پست را نوشتم. سرشانه های نحیف و مهربان من طاقت اینهمه عشق را ندارد . بیش از یک هفته است که بیمارم... دوباره شمس را خواندم ، حافظ را خواندم همه شعرهای پر از عشق را یادداشت کردم ، دفتر قدیمی ام را بازکردم و چیزهائی را که در باره عشق بود نوشتم . نمی دانم چه باید بکنم ؟ دعایم کن که بشدت به آن نیاز دارم. شاید عشق عزیزتر وپاک تر از آن است که من بخواهم برایش بنویسم. به من بگو که چه باید بکنم ؟! از همه دوستانم بابت اینکه نتوانستم به آنها سربزنم و پیامهای مهرآمیز آنها را پاسخ بدهم عذر میخواهم ... عشق از اول سرکش و خونی بود - تاگریزد هرکه بیرونی بود - مرحبا ای عشق خوش سودای ما - ای دوای نخوت و ناموس ما - ای طبیب جمله علتهای ما - ای تو

رضا

یا مقلب القلوب و الابصار...یا مدبر اللیل و النهار…یا محول الحول و الاحوال....حول حالنا الی احسن الحال....با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی ..و تبریک سال نو و ورود فصل بهار و زنده شدن دوباره طبیعت ...باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان ...حکایت دوستی با نشانه ....بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگانی دارم .......... این دیگه فکر نداره ...وقتی می شنوی می گم تو برو با من نمون ....حتی اسمم را نیاور ........اگر یک شب دیگه ....زیر بارون قدم زدی .....این را بدون که تموم فکر من .......پیش تو بود ....پیش تو بود ...مثل تو .....توی زندگیم هیچ کس نبود ..........هیچکس نبود ..........!!!! در پناه حق و خدا نگهدارتان............[گل][گل]

Akram sydnezhad

فریبا جان این سومین متن است که می نویسم. اگر ارسال نشد در وقتی دیگر انشا.. پیام می گذارم..

Akram sydnezhad

+فریبا جان نیدانم موفق می شوم ارسال کنم یا نه اما نوشتم که ما را چه می شود چون این حال لطیف را پیدا می کنیم بی قراری می کنیم... همین قدر می دانم آنان که همچون مولانا و حافظ ساقیان معنایی عمیق می شوند به احتمال قوی آنان نیز دچار چنین احوالی می شدند...سعی کن احوالت را بسرایی...خوشحالم ترا همچنان شکرگذار آن زمانها می بینم...چقدر خوب است گوهر را به گوهرشناس عرضه کنیم...

سعيد

سلام با مطلبی به نام مرگ جوان ها به روزم

فرید پوربزرگ

با سلام و خسته نباشيد و ممنون از وبلاگ خوبتون. با تبادل لينک موافقيد؟ با تشکر

ح

ممنون . دوست دارم وبلاگهای قدیمی رو[گل]

پسرشب

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست از چشم من ببین که چو غوغاست در دلم من نالی خوش نوایم و خاموش ای دریغ لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم دستی به سینه ی من شوریده سر گذار بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم زین موج اشک تفته و توفان آه سرد ای دیده هوش دار که دریاست در دلم باری امید خویش به دلداری ام فرست دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم