بدون عنوان

سلام ... این شعر چند روزیست به جانم افتاده است

بی مهر رخت ، روز مرا ، نور نماندست      

                          وز عمر  مرا ، جز شب دیجور نماندست .

هنگام وداع تو ، ز بس گریه که کردم

                             دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست.

 ادامه اش را هم از حافظ پیدا می کنم

 نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید

                         دور از رخت این خسته رنجور نماندست.

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

                        چون صبر توان کرد که مقدور نماندست.

درهجر تو گر چشم مرا آب روان است

                          گوخون جگر ریز که معذور نماندست.

حافظ زغم از گریه نپرداخت به خنده

                            ماتم زده را داعیه سور نماندست.

من بازیگر خوبی می شدم ، گویا  می توانم همه  را فریب بدهم ! هیچ کس نمی داند که بعد از پدر من دیگر زندگی نمی کنم. هیچ کس نمی داند من دیگر حسی ندارم . کسی نمی داند که ...

دنیا به درد آدمهائی می خورد که همدیگر را دوست ندارند.

پدر عاشق گلها و شکوفه ها بود و مرا نیز عاشق کرد و من میراث دار او هستم.

برای همین به یادش یک شکوفه به و یک شکوفه پرتقال می گذارم .

من سرشار از عطر یاد مهربانی های او هستم و نمی دانم چگونه یک روح بهاری می تواند در پائیز آرام بگیرد؟!

 ای کاش پدر مرا عاشق و مهربان بار نمی آورد!

ای کاش روح مرا حساس و لطیف نمی کرد!

ای کاش دوست داشتن بی منت و شرط را بمن یاد نمی داد !

آنگاه می توانستم اینجا را تحمل کنم. حتی می توانستم دوری او را هم تحمل کنم ...

کاش می توانستم از عشق بنویسم و انچنان زیبا و باشکوه حرف بزنم که همه را عاشق عشق بگردانم !

اما حیف ! توانی ندارم . از زیباترین و عزیزترین عشق خود دور شده ام .

ظاهرا تقویم  بی پدر می گوید امروز سالگرد رفتن اوست و من تنها کاری که می توانم بکنم  این است که در تنهائی و سکوت گریه کنم .

فریبا - 10 آذر 93  

/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهنام

سلام متنتون زیبا و همراه با غمی نهفته است خدا رفتگان شما را بیامرزه . این واقعا درسته که دخترها بابائی اند

فرح روز

آيريليق آيريليق آمان آيريليق...

هنرمند

"...و من امشب از نگاهت کوچ می کنم و تو می مانی و کوچه ای که ویران شده از خاطره ی نگاهت""" //[گل][گل][گل]//[گل][گل] باسلام استاد ارزشمند

خود گم کرده

خوش ب حال همه کسانیکه از این دنیای مادی سفر کردند و به زندگانی ابدی و حقیقی پرواز کردن. درسته دوری پدر سخته ولی بهتره راضی به رضای خدا باشی و در این چند روز عمر خدا را عاشقانه در آغوش بگیری و از حضورش لذت ببری و وقتی دستت به عالم معنا رسید، سربلند بگی هر جا که باشم با تو ام. یاحق

طاق بستان کرمانشاه/بیستون کرمانشاه/تکیه معاون الملک/تکیه بیگلربیگی/باغ پرندگان کرمانشاه/باغ گلها کرمانشاه و...

بچـــه کـــه بـــاشی از “نقـــاشی”هـــایتـــ هـــم مــی‌ تــواننــد بـــه روحیـــاتــ و درونیـــاتتــ پی ببــرنـــد ، بـــزرگ کـــه مــی‌ شـــوی از حــرفهـــایتـــ هـــم نمــی‌ فهمنـــد تـــوی دلتــ چـــه خبـــر استــ.[گل] kermanshahan20.blogfa.com (وبلاگ دیدنیهای کرمانشاهان) kermanshah29.blogfa.com (وبلاگ کرمانشـاه گهواره تمـدن) kermanshah39.blogfa.com (وبلاگ اخبار کلانشهر کرمانشـاه)

تورج

پلک بستی که تماشا به تمنا برسد پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد چشم کنعان نگران است خدایا مگذار بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد سنگ با تیشه به تلقین و تمسخر می‌گفت: منتظر باش که فرهاد به لیلا برسد ترسم این نیست که او با لب خندان برود ترسم این است که او روز مبادا برسد عقل می‌گفت که سهم من و تو دلتنگی است عشق فرمود: نباید به مساوا برسد ! گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر .. درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد احسان افشاری

تورج

گر تو آزاد نباشی، همه دنیا قفس است...! تا پر و بال تو و راه تماشا بسته ست، هر کجا هست، زمین تا به ثریا قفس است...! تا که نادان به جهان حکمروایی دارد، همه جا در نظر مردم دانا قفس است...! "فریدون مشیری"

خط نسخ ایرانی

با سلام صاحبدلي به مدرسه آمد زخانقاه بشكست عهد صحبت اهل طريق را گفتم ميان عالم و عابد چه فرق بود تا اختيار كردي از آن اين فريق را؟ گفت آن گليم خويش مي‌برد زموج وين جهد مي‌كند كه بگيرد غريق را (سعدی)

تورج

سبزه" و "سکه" و "سماق" و "سنجد" و "سیر" شاید بینهمه هفت سین ها مشترک باشه ؛ اما اون چیزی که سفرهءما رو متمایز کرده "سنگ" و "سربند"ه ، سنگی که متعلق به مزار امامین عسگریین، و سربندی که مزین به نام اربابه ... ... "سائل" و "سینه زنی" ، "سیب" ، "سحر" ، "سورهءفجر" ؛ "سوزدل" بهر عزای تو دمادم داریم؛ هفت سین کرمت جور همیشه آقا ؛ ما فقط یک "سفر کرب و بلا" کم داریم ...