سلام بر خرمشهر ، شهر عشق و ایثار !

سلام ... ظاهرا خداحافظی هم بکنم باز نمی­توانم رها شوم. خرابتر زدل من غم تو جای نیافت ! (ای عشق!)

تصور میکردم با نوشتن پست قبلی همه چیز تمام شود اما نشد. دل گفت مرا چه دیده ای باش هنوز؟! البته چند روزی حالم بهتر شد ولی ...

این روزهای تلخ و غم بار من روزی، شبی شاید،  تمام می­شود (البته امیدوارم ! ) آن موقع روسیاهی به که می ماند؟ معلوم است به آنها که عشق و زیبائی را نشناختند و آنرا به میز وپست و مقام و خانه و زندگی فروختند ...

سوم خرداد هم گذشت و من نتوانستم چیزجدیدی بنویسم. قبلا می­خواستم در این هفته هرروز پستی بنویسم و طرح علل و انگیزه شهدا را تمام کنم. تا یادم نرفته بگویم که این طرح در یازدهمین جشنواره کشوری شهدای دانشجو و شهید علم الهدی در بخش پژوهش رتبه اول را کسب کرد. شاید بهتر باشد چیزدیگری بخاطر این روز بنویسم. هرچند که این عشق مارا اسیر کرده است و ازکار وزندگی انداخته است ! اما مگر نه اینکه صادق ترین عاشقان، شهیدان هستند!

چند وقت پیش نوشته ای داشتم برای نشریه سبزسرخ ( ویژه کنگره بزرگداشت سرداران و چهارده هزار شهید استانهای مازندران و گلستان)  که آن را به عنوان سرمقاله مهمان انتخاب کرده بود که قسمت­هائی از آن را برایتان باز می نویسم.  

 

سلام بر شما ، سلام بر شهیدان ، سلام بر بازماندگان و جاماندگان از قافله عشق و ایثار.

سلام بر آنها که سرخی خون شهیدان را با سبزی قلم خویش جاودانه میکنند...

سلام بر آنها که از شهیدان میگویند و داغ و درد و حسرت ما را هر روز تازه میکنند..

سلام بر آنها که به یادمان میآورند آن سرداران بی سر، مردان مرد و آن عارفان رزمنده را ...

وخدا شهیدان را انتخاب کرد تا ستاره ها در اوج بیکران خویش تنها نباشند.

و شهیدان خود انتخاب میکنند قلم ها ، قدم ها و زبان هائی را که دوست دارند کارهای کرده و ناکرده­ی آنها را بنویسند و راههای رفته و نارفته آنها را بپیمایند و حدیث های ناگفته آنها را بازگوکنند.

 و آنها در اوج رحمت و شکوه و کرامت الهی در رضوان در گشت وگذارند.

نه غصه ای دارند از آینده خویش و نه حسرتی نسبت به گذشته خویش!

و شاهد هستند بر نهایت رحمت و عشق الهی و نهایت کینه و خشم دشمن!

وشاهد هستند برشاهدانی که آنها را دیده اند ، صدایشان را شنیده­ اند ، آوازمناجاتشان را با گوش جان درک کرده اند، نورچهره شان را دیده اند، برق چشمهایشان را نگریسته­اند وعطرشهادت را از وجودشان احساس کرده اند...

و شهیدان زمان ندارند که مافوق زمانند و مکان ندارند که مافوق مکانند. آنها در تاریخ و جغرافیا نمی گنجند...

آنها بالاتر اززمین و زمانند. روحشان آنقدر بزرگ وسریع بود که تحمل پیکر مادی و نحیفشان را نیاورد.

شگفتا انسان هائی که در زمان حیات از این قیل و قال ها رها بودند ، چگونه میتوان بعد از هجرت و رجعتشان ، آنها را در کوچه و خیابان گنجاند و در شهر و استان محصور کرد؟

دنیا با همه زر وزور و زرق و برق دلفریب خویش نتوانست ارواح طیبه آنها را اسیرنماید.

و آنها پرواز کردند تا برسند به دیار دوست ...

و هرگز ندانستند که بعد از آنها چگونه روزگار تلخ هجران را تحمل خواهیم کرد!

و هرگز تصور نکردند که زندگی بدون حضور یاران جانی، هر لحظه اش جان کندنی مضاعف است !

و آنها که حتی در لحظه جان دادن خویش هم ذره ای رنج ندیدند، چگونه می توانند تصورکنند که هرلحظه حیات میتواند تلخ تر و سخت تر از لحظه های جان دادن باشد؟

سخت است دور از یاران در برابر نامحرمان ماندن و ماند و ماندن ...

سخت است در روزگار بسته شدن در باغ شهادت ، فریب ابلیس هفت رنگ را خوردن!

سخت است بعد از یاران زنده ماندن !

آیا باید زنده بمانم و رنج زنده ماندنم بر دوش باشد و در روزگار خوب مردن، از مردن خوب بی نصیب بمانم ؟!

آرزوی شهادت میکنم ... 

/ 16 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صالح

سلام .پست قبلی تون نظر دادم اما سری نزدین .خوشحال میشم بیاین/. بای[چشمک]

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی ...باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان ...حکایت دنیای خاکی با انسان ....بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگانی دارم ... به روز مرگ چو تابوت من روان باشد ...گمان مبر که مرا درد اين جهان باشد ....برای من مگرای و مگوی دريغ دريغ ....به دام ديو درافتی دريغ آن باشد ...جنازم اگر چو بينی مگو فراق فراق ...مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد ....... در پناه حق و خدا نگهدارتان............ [گل]

احسان.ا

سلام چه کامنت طولانی دارین اگه یه کم کوتاه ترش کنی راحت تر میشه تمامشو خوند .

حجت

سلام...سلام ...و سلام...بی هیچ کلام اضافی...وبا دنیایی از احساس پاک و بی شایبه...که میتواند جبرانگر عواطف زلال و انسانی شما باشد...و..دعا...خواستنی مصرانه از درگاهی غنی و بخشنده...دعایی خیر..برای شما..که هستید.. و جاودانه خواهید ماند...تا دنیا دنیاست..آیندگان به کلام پاک شما سوگند خواهند خورد ..که انسانیت مدیون انسانهای گمنامی همچون شماست...موفق و پیروز باشید

کامبیز روشن روان

سلام. خسته نباشید.مطلب بسیار زیبایی نوشتید.من مرتب به وبلاگ شما سر میزنم تبریک میگم وبلاگ خوبی دارین.فقط خواهش میکنم زود زود آپ کنین.

رضا

با درود و سلام خدمت شما دوست ارجمند و قلم زیبا و توانمندتان و همچنین تقدیر و تشکر از حضور گرم و پر مهرتان در کلبه درویشی این حقیر، ضمن آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما بزرگوار، سالروز جانسوز و جانگداز رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران امام خمینی (ره) را که مصادف شده است با شهادت مظلومانه دخت نبوت، حضرت زهرای مرضیه (س)، خدمت شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می نمایم.التماس دعا در پناه حق...[خداحافظ]

احمدی

سلام بر دوستان! تا حد ممکن به خانه هایتان می آیم. و سلام بر آقای روشن روان که آدرسی ندارند که به آنها سر بزنم . و سلام بر دوستانی که خیلی وقت است منتظرشان هستم و منتظر نظر آنها در پستهای امسال. این روزها یکی مرا دعا کند ...