باز بهار

سلام . طاعاتتان قبول ،احیاهاتان بیدار شبیه روزه داران شدید؟ نفسهاتان تسبیح شد ؟ یادآن روزها و شبهای خوب بخیر . اکرم میگفت : باید آنچنان روزه بگیری که تمام سلولهای بدنت گرسنگی و تشنگی را احساس کند جگرت حال بیاید از روزه ایکه میگیری! گلچهره که چشمهایش به سیاهی شبق بود وقتی سجده میکرد تصور میکردی هرآن ممکن است در زمین فرو رود ... دوستانم کجاهستند ؟

رمضان مدتهاست که آمده و من نیستم. شاید خودم را از او پنهان کرده ام راستی او مهمان ماست یا ما مهمان اوئیم ؟! نمی دانم فقط میدانم که دوباره بوی بهار می آید...  

بهار بهشت

 

 

بی تو گریستن چقدر سخت بود؟

 

بی تو دستهایمان خالی

 

      سفره هایمان خالی

 

      قلبهایمان خالی بود

 

 

بی تو نمازم جاری نبود

 

بی تو چشمهایم خشک

 

بی تو فریادها در گلویم خشکیده بود

 

 

بی تو سجاده ام خشک

 

ستاره ها دور بودند

 

بی تو اشکهایم بهانه ای می خواستند

 

 

بی تو گریستن چقدر سخت بود؟

 

بی تو چقدر زیستن سخت بود؟

 

 

بی تو نرگس ها در خواب

 

              نیلوفرها بی تاب

 

بی تو بوی گل نمی آمد

 

 

بی تو چکاوکها نمی خواندند

 

بی تو پروانه ها نمی سوختند

 

 

بی تو خانه خالی بود از خدا

 

بی تو بیداری چقدر مشکل بود

 

 

غنچه های دعا در تو می رویند

 

سروهای نیاز در تو می بالند

 

 

در تو من می گریستم

 

در تو می نگریستم

 

 

 

با تو بهار جرات رفتن نداشت

 

دعاها با تو مستجاب

 

درها همه باز بودند

 

خدا چقدر نزدیک بود با تو!

 

 

چهره ها زعفرانی، قلبها ارغوانی

 

چشمها آسمانی ،اشکها کهکشانی

 

 

چشمها پر از ستاره می شد با تو

 

قلبها را نمی دانم

 

با تو صدای سحر می آمد

 

 

بهشت 1) را در تو می خواندم و

 

!ختم می کردم

 

خدای را در تو می دیدم

 

 

چشمها بیدار، خوابها هم بیدار بود در تو

 

دعاها افتتاح می شد با تو2)

 

بهاء تو چه بود؟

 

 

آسمان چقدر نزدیک بود با تو

 

کل بهاء تو در قدر می شکفت 3)

 

 

با تو شب از سحر هم سپیدتر بود

 

با تو سفره ها پر بود

 

با تو نانها شیرین

 

با تو همه چشم انتظار اذان بودند

 

 

با تو ستاره های شب را

 

 به حریر سحر گره می زدم

 

چشمها پر از ستاره می شد با تو

 

قلبها را نمی دانم!

 

حضور گل سرخ  در هر سفره مکرر بود!

 

سجاده ام بوی

/ 7 نظر / 25 بازدید
مهدی

” زندگي دکمه بازگشت ندارد. “ * پس بيين چقدر وقت داري واسه اينکه دستهاي گرم همه آنهايي رو که دوستت دارن بفشاري يا صداي خنده هاشون رو بشنوي؟**

حاج علي

سلام دوست عزیز ممنون از حضورتون و شرمنده از تاخیر حضورم. اگر چه بسیار دیر شده است اما وظیفه دارم عید سعید فطر را خدمت شما صائم خوب خدا تبریک عرض نمایم . انشا الله که توشه خوبی را برای سایر ماههای خدا در طی این ماه پر برکت اندوخته نموده باشید . ضمنا منهم با مطلبی تحت عنوان " خانه دوست کجاست" به روز شده و منتظر حضور گرم شما خواهم بود .

سلام بردوستان . من نيستم شما کجائيد ؟! رمضان رفت و ما مانديم . کاش ما ميرفتيم و او ميماند! به همه عيد رمضان را تبريک ميگويم. به دوستان جديدم سلامی کنم. حال پست سیاسی و ده نمکی و اینجورچیزها را ندارم . هنوز عطر رمضان در مشامم مانده است .

احمدی

سلام رها جان. مثل اینکه رمضان حسابی نیرو گرفته ای . غنیمتی بود حیف برچیده شد. من هم گاهی خیلی دلم برایش تنگ میشود.

احمدی

سلام حاج علی . عيد شماهم مبارک .برای تبريک عيد هيچوقت دير نيست . من مدتی نبودم .هميشه در عيد باشيم . خانه دوست زياد دور نيست . همين نزديک ايست. پای آن سرو بلند ، پای آن آب روان . فقط بايد کمی ( فقط کمی ) از کوچه باغ دلت بگذری و بپيچی بطرف دريچه های روشن سادگی و خلوص و بعد يک يک گلهای سرخ عشق و محبت را ببوئی تا به دم در خانه دوست برسی . آنموقع می بينی که همه اين مدت داشتی قنوت ميخواندی و خدا همين جابود و دور نبود که دنبالش در مساجد و معابد دنبال حاج آقاها راه بيفتی و بخواهی شب قدر بگيری... اگر خودت را گم کنی معلوم است که خدا را حتی در خود خانه اش هم نميتوانی پيدا کنی.