فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

سلام . طاعاتتان قبول ،احیاهاتان بیدار شبیه روزه داران شدید؟ نفسهاتان تسبیح شد ؟ یادآن روزها و شبهای خوب بخیر . اکرم میگفت : باید آنچنان روزه بگیری که تمام سلولهای بدنت گرسنگی و تشنگی را احساس کند جگرت حال بیاید از روزه ایکه میگیری! گلچهره که چشمهایش به سیاهی شبق بود وقتی سجده میکرد تصور میکردی هرآن ممکن است در زمین فرو رود ... دوستانم کجاهستند ؟

رمضان مدتهاست که آمده و من نیستم. شاید خودم را از او پنهان کرده ام راستی او مهمان ماست یا ما مهمان اوئیم ؟! نمی دانم فقط میدانم که دوباره بوی بهار می آید...  

بهار بهشت

 

 

بی تو گریستن چقدر سخت بود؟

 

بی تو دستهایمان خالی

 

      سفره هایمان خالی

 

      قلبهایمان خالی بود

 

 

بی تو نمازم جاری نبود

 

بی تو چشمهایم خشک

 

بی تو فریادها در گلویم خشکیده بود

 

 

بی تو سجاده ام خشک

 

ستاره ها دور بودند

 

بی تو اشکهایم بهانه ای می خواستند

 

 

بی تو گریستن چقدر سخت بود؟

 

بی تو چقدر زیستن سخت بود؟

 

 

بی تو نرگس ها در خواب

 

              نیلوفرها بی تاب

 

بی تو بوی گل نمی آمد

 

 

بی تو چکاوکها نمی خواندند

 

بی تو پروانه ها نمی سوختند

 

 

بی تو خانه خالی بود از خدا

 

بی تو بیداری چقدر مشکل بود

 

 

غنچه های دعا در تو می رویند

 

سروهای نیاز در تو می بالند

 

 

در تو من می گریستم

 

در تو می نگریستم

 

 

 

با تو بهار جرات رفتن نداشت

 

دعاها با تو مستجاب

 

درها همه باز بودند

 

خدا چقدر نزدیک بود با تو!

 

 

چهره ها زعفرانی، قلبها ارغوانی

 

چشمها آسمانی ،اشکها کهکشانی

 

 

چشمها پر از ستاره می شد با تو

 

قلبها را نمی دانم

 

با تو صدای سحر می آمد

 

 

بهشت 1) را در تو می خواندم و

 

!ختم می کردم

 

خدای را در تو می دیدم

 

 

چشمها بیدار، خوابها هم بیدار بود در تو

 

دعاها افتتاح می شد با تو2)

 

بهاء تو چه بود؟

 

 

آسمان چقدر نزدیک بود با تو

 

کل بهاء تو در قدر می شکفت 3)

 

 

با تو شب از سحر هم سپیدتر بود

 

با تو سفره ها پر بود

 

با تو نانها شیرین

 

با تو همه چشم انتظار اذان بودند

 

 

با تو ستاره های شب را

 

 به حریر سحر گره می زدم

 

چشمها پر از ستاره می شد با تو

 

قلبها را نمی دانم!

 

حضور گل سرخ  در هر سفره مکرر بود!

 

سجاده ام بوی یاسمن می داد

 

فانوس سبز دعا همه جا روشن

 

بهشت را در آئینه می شد تماشا کرد

 

با تو زندگانی جاری بود

 

با تو جبرئیل در هوا جاری بود

 

نفسها بوی تسبیح و

 

خوابها بوی بیداری می داد

 

 

هوا پر از طنین  طراوت

 

(4 تلاوت باران می گشت

 

اما باران ختم نمی شد

 

لبها خشک،چشمها جاری بود

 

 

با ما بمان

 

!ای مهربانترین فصل

 

!ای ماه مهربان

 

بهار را بی تو باور نمی کردم!

 

 

قلبم را شکوفاندی

 

دستهایم را رویاندی

 

تنهائیم با تو سامان گرفت

 

رویاهایم در تو بیدار گردید

 

 

چشمها را گریاندی

 

ملائک را باراندی

 

ما را مهمان بردی

 

با من بمان!

 

! ای بهار من !ای بهار آئینه ها و پروانه ها

 

ای بهار سجاده ها و ستاره ها

 

ای بهار بنفشه های مسجود

 

ای بهار سحرهای مسحور

 

....

 

بهشت و باران کنایه از قرآن است  (1و4

 

افتتاح ( اللهم انی افتتح الثناء بحمدک ...) دعای به اشاره (2

 

 3) اشاره به فرازی از دعای سحر (اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی ، اللهم انی اسئلک ببهائک کله)

 

 اردبیل - فریبااحمدی

نوشته شده در دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak