فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

۹-عدم توجه به شرایط روحی روانی شاهدان و خانواده های ایثارگران و عدم درک معضلات و مشکلات آنها

 

 یکی ازاسترس های بسیار شدید برای هر شخص فقدان یکی از والدین بالاخص پدر در دوران کودکی است و تاثیراتی که این مسئله تا ابد بر ذهن و روح کودک میگذارد بهیچوجه قابل پاک شدن نیست .حتی کسانیکه ظاهراً هیچ آسیب ظاهری از نظر جسمی در جبهه ندیده اند، حضور در آن فضای پر تنش و سخت، شنیدن غریو توپها و خمپاره ها و صدای انفجارها، دیدن شهادت و مجروحیت دوستان و همرزمان و درگیری با خصم متجاوز ولمس کردن کمبودها و مشکلات و ... تاثیرات بسیار عمیقی بر روح و روان آنان گذاشته است که بهیچوجه قابل انکار نیست. این امر در مورد کسانی صدق میکند که صرفا در جبهه حضور داشته اند و بنا بر فرض حتی 1% هم مجروح و جانباز نشده اند . حتی کسانی که در شهرهای خود در زمان جنگ مرتب صدای آژیر قرمز را می شنیدند و بطور مداوم در معرض و خطر  حملات هوائی و موشکی بوده اند، فشارهای شدیدی را بعلت استرسهای وارده تحمل کرده اند. امروزه فشار عصبی و استرس بلای قرن و سرمنشا اصلی بیماریهاست.حال با این وصف حساب آنها که آسیبهای شدید جسمی و روحی از گلوله ها و بمبارانها و حملات شیمیایی دیده اند روشن میشود .همه این مسائل در نهایت باعث شکنندگی و آسیب پذیری شدید جسمی و روحی جانبازان و بالاخص عزیزان شاهد (فرزندان شهدا)

می شود.

 

در اینجا تفاوتهائی بچشم میخورد که باید کاملا مورد مداقه قرار گیرد. رزمندگان و جانبازان بعلت حضور و درگیری مستقیم در جبهه و توانائی ابراز خشم و نفرت نسبت به دشمن غاصب وضعیت بهتری دارند و بیشتر مشکلات فعلیشان آسیبهای جسمی و یا روحی است.آزادگان سرفراز، آن کبوتران مهاجر شکسته بالی که اوج قساوت و سنگدلی بعثیان را با تمام تاروپود جسم و روح خویش تجربه کرده اند، قصه های پرغصه ای دارند که دل سنگها را نیز آب میکند.

 

اما در نهایت این عزیزان علیرغم همه فشارها وسختیها به آن حد از بزرگی روح و استقامت و پایداری رسیده اند که هماره بعنوان الگوی برتر زندگی ومرگ ! برای همه انسانهای آزاده جهان باقی خواهند ماند .

 

اما وضعیت خانواده و نزدیکان درجه اول مانند پدر ومادر و یا همسر و فرزندان شهدا و جانبازان کاملا متفاوت بوده و اصلا قابل قیاس با خود آنها نیست. در میان همه آنها نیز وضعیت فرزندان شهدا و جانبازان شاید مشکلتر باشد. زیرا پدرو مادر ، همسر و یا خواهر و برادر معمولا به آن حدی از رشد و آگاهی فکری ومذهبی و اجتماعی رسیده اند که ضمن تجزیه و تحلیل قضیه بتوانند بنحوی همه مصائب و مشکلات را بعنوان معامله با خداوند حساب نموده و تا حدی آرام شوند (بهرحال خود زمانی عزیزان خود را راهی جبهه ها کرده اند!) اما قضیه فرزندان و کودکان شاهد کاملا متفاوت است.چرا خود را جای آن بچه ای نمیگذاریم که هنوز متولد نشده بابایش شهید شده است ؟! و یا از زمانیکه کمی خوب و بد را فهمیده، پدرش را ساکت و غمگین روی ویلچر دیده  واز محبت وحضور واقعی پدر بی بهره مانده است ! چرا خود را جای  همسرا ن جانبازان بالاخص جانبازان      ( اعصاب،  شیمیائی و قطع نخاعی ) نمیگذاریم که با سکوت و رضایت همه دردهائی را تحمل میکنند که دیگران با همه ادعاهایشان  حتی یک هفته یا یک روز هم قادر به تحمل آنها  نیستند و چرا ؟! ...

 

بسیاری از فرزندان شهدا عملا توسط پدربزرگ و مادر بزرگ (که عمدتا سالخورده و داغدیده  اند) بزرگ شده اند و یا بعلت ازدواج مجدد مادر مشکلات پیچیده و دشوار دیگری را تحمل کرده و میکنند. لذا یکی از مشکلات اصلی عزیزان شاهد کمبود اعتماد بنفس و ضعف روحیه خودباوری و اتکاء به خویشتن است که رفتارهای غیراصولی و ترحم آمیز دیگران ( که معمولا با افراطها و تفریطهای غیرمنطقی همراه است ) آنرا تشدید میکند. مشکلات شخصیتی مذکور بهمراه احساس گناه و حقارتی که در قسمت قبل توضیح داده شد، ممکن است باعث شود تعدادی از فرزندان و یا خانواده شهدا سعی کنند به هر نحو ممکن نگذارند کسی از سهمیه بودن آنها  مطلع شود و یا گاهی از نظر ظاهری و تیپ لباس خود را به شکلی نشان میدهند که کسی حتی تصور اینکه این شخص ممکن است فرزند شهید یا جانباز باشد را نیز نکند!

 

البته لازم به ذکر است که عده ای از آنها هم مایل نیستند، علیرغم همه زحمات و مشقاتی که در خانواده بعلت فقدان پدر و یا بیماری و نقص عضو و جانبازی او تحمل میکنند ، از طرف بعضی ناراضیها مسئول پاسخگوئی به مشکلات  مردم مانند ( گرانی ، عدم اشتغال و...) نیز باشند !

 

مسئله بسیار مهم این است که بسیاری از عزیزان شاهد با وجود همه آن مشکلات و مسائل بغرنجی که تعدادی از آنها بیان شد و تعدادی دیگر حتی قابل درک و بیان هم نیست به موفقیتهای بزرگی در زمینه های مختلف علمی آموزشی فرهنگی و هنری نائل گردیده اند که همه، حاصل دعای خیر شهیدان و تلاشها وکوششهای شخصی خودشان و فعالیتهائی است که متولیان آنها اعم از خدمتگزاران در ارگانها و سازمانهای مربوطه و یا سرپرستان قانونی آنها با اشک چشم و خون دل انجام میدهند ، اما با توجه به عنوان مقاله که لزوم بازبینی کلیه مسائل در زمینه آسیب شناسی این عزیزان را متذکر میشود، حتی اگر تعداد اندکی از آنها دچار مشکل باشند باتوجه به اینکه عملا سرپرست ایشان بعد از شهدا ما هستیم و هرچند گفتن و شنیدن این مسائل برای ما تلخ و ناگوار است اما من علیرغم تمایل ، به بازگوئی و واشکا فی مشکلات آنها (درحدامکان) پرداختم.

 

نوشته شده در چهارشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak