فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

سلام

درست ۷سال پیش در روزی مثل امروز (۲۱ آبان ۷۵) برف سنگینی در اردبیل بارید آنروز وقتی قدم به دانشگاه گذاشتم گلهای سرخی که هرروز آنها را می دیدم ازشدت برف خم شده بودند ، برفهایشان را تکاندم ،اما برف تمامی نداشت .زیر برفها راه می رفتم و با برفها و یا نه با خودم حرف میزدم خاطرات دور و نزدیک گذشته ، حال و آینده یکی یکی برایم زنده میشد ،و با هر نگاهی به باریدن برفهائی که می باریدند و می رقصیدندو به زمین فرو می ریختند ،چیزی به ذهنم میآمد ...حاصل این مکالمه درونی با خود این شعر سپید است که آنروز نوشتم و امروز بخاطر سالگردش مینویسم.

برفهای پرحرف

 

من خودم را از چشمهایم می شناسم

من خودم را با چشمهایم می شناسم

دلم بحال اشکهایم می سوزد

دلم بحال چشمهایم می سوزد

چشمهای روشن،

   چشمهای خسته، چشمهای خیس

                 چشمهای نگران

                    چشمهای ابری،چشمهای منتظر

در انتظار فردا

   فردایی روشن

     فردایی نزدیک

که ستاره در آئینه پیداست

کاش می شد اشکها را جمع کرد!

دریاها داشتم من آنگاه!

.....

امروز 21 آبان است

امروز گلها زیر برفها ماندند

از روی گل سرخی برفها را تاراندم  

اما برف تمام شدنی نیست

فکر نمی کردم عمر برگها اینقدر کم باشد

آخر هنوز که فصل برف نیست!

امان از سرمای اردبیل

زمستانی طولانی،خسته وغمگین

هنوز گلها را سیرنبوئیده ام!

هنوز با برگها وداع نکرده ام!

هنوز از یاد شکوفه ها و شبنم ها نرفته ام!

وای! پرنده های شورابیل چه می شوند؟

برفها چه می گویند؟ برفها چه می خواهند؟

برفهای آرام ! برفهای روشن!

برفهای سنگین!برفهای معصوم !

باران، مرا می رویاند باران، مرا می خنداند

زیر باران، نگاهم غرق آسمان می گشت

زیر باران همه وجودم تر می شد، نو می گشت !

با باران می باریدم! در باران می روئیدم!

اما برف، حرف دیگری دارد

زیر برفها راه رفتن  پیچ و تاب برفها را دیدن

رقص مرگ برفها را تماشا کردن !

برفهای سپید، به سپیدی اطلس

برفهای روشن، به روشنی ستاره

به روشنی چشمهای آن دختر که از من معنای کوثر را پرسید!

برفهای معصوم، به معصومیت شکوفه!

به معصومیت آن زن که مرا بوسید و دعایم کرد

برفهای خسته، به خستگی مرداب!

به خستگی دستهای آن پیرزن در آن شب

در آن ده دور که اسمش را هم فراموش کرده ام !

برفهای خیس، به خیسی چشمهایم !

به خیسی مرمرهایی که مادرها وهمسرها، هر شب جمعه

با گلاب گریه و پرپر غنچه می شویند و می بویند

برفهای غمگین، به غمگینی چشمهایم !

به غمناکی تواشیح دخترکان شاهد !

برفهای آرام،به آرامش خواب کودک شیرخوار در آغوش مادر!

به آرامی طنین صداهای خاموش زنان ده در آن شبستان سرد!

برفهای لطیف، به لطافت تکاندن برف از روی شاخه گل!

به لطافت آرام کردن طفلی به روی سینه مادر

برفهای سخت، به سختی صخره های سبلان!

به سختی ساکت کردن کودکی شیطان در یک مجلس رسمی !

برفهای سرد به سردی یک قندیل!

به سردی چشمهایم در شب!

به سردی پیکرهای زنانی که اسطوره رنج وایثار هستند

برفهای مهربان،به مهربانی دستهایم

به مهربانی آن دستها که به من نان تازه و برشته می دادند!

برفهای انبوه،به انبوهی حسرتهایم!

به انبوهی گلها در آن جاده خاکی که آسفالت را فریاد می کرد

برفهای شاداب به شادابی شبنم  به شادابی چهره خواب مریم!1)

برفهای پاک ،به پاکی یک یاس به پاکی یک همسر قطع نخاعی جانباز

به پاکی چادر نماز دختران نه ساله که تازه جشن تکلیف گرفته اند!

برفهای محجوب ،به حجب یک غنچه!

به حجب نگاه زیر چشم دختران آن ده!

برفهای نگران،به نگرانی ستاره ها!

به نگرانی نگاه مادرها که ساعت را می نگرند!

به نگرانی کشتزارها ازیک برف زودرس!

برفهای بی تاب، به بیتابی یک گنجشک!

به بیتابی شعر من!به بیتابی یک مادر در صف معراج، قبل از بوسه آخر!2)

برفهای سرگردان،به سرگردانی قاصدک!

به سرگردانی زنها  در سرسراهای دادسراها در پیچ وخمهای بندو قانون!

برفهای طویل به طول شبهای پرستاری از یک کودک تب دار

به طول کوره راه دور و باریک آموزشیاران نهضت!

برفهای سنگین ،به سنگینی یک بهمن!

به سنگینی نگاه دختر کوچکی که از من پرسید چرا؟

ومن بخود می گویم

 چه کسی به پرسشهای یک نسل تشنه پاسخ خواهد داد؟

به سنگینی خانه تکانی سال نو!

برفهای دلواپس ! به دلواپسی مادر  شبهای خرداد و شهریور!

به دلواپسی مادر، وقت آب پاشیدن پشت سر پسری سرباز

برفهای شکننده به شکنندگی لاله های آبی! عتیقه های یادگاری!

به شکنندگی قلب دختری ته تغاری!

برفهای شیرین ! به شیرینی اولین گریه !

به شیرینی خستگی مادر بعد از تولد فرزند

به شیرینی اینگای دختر بچه های تازه زبان باز کرده!

به شیرینی لحظه خوب دیدار بعد از سالها انتظار !

برفهای روان ! به روانی یک رود

به روانی اشکهای همسر مفقود

به روانی لالایی برای کودکی بیتاب

برفهای تنها ! به تنهایی یک دریا! یک کوه !

به تنهایی چشمهایم!
به تنهایی اشک مهتاب !به تنهایی یک محراب !

به تنهایی فریادی در گلوی چاه !

به تنهایی یک تنها در تمام دنیا!

1)مریم :نام دختر شاعر

2)معراج الشهدا:محلی  که  پیکرهای  پاک  شهدا  تا  قبل از تحویل،در آنجا نگهداری می شد.

 

اردبیل – 21 /8/75

فریبا احمدی

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٢ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak