فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

بهار را باور کن !

 

بهار در درون توست . بگذار قلبت شکوفه بزند و روحت سبز شود و از دستهایت رنگین کمان ببارد . بهار ا باور کن ! بهار در رگهای تو جریان دارد . بهار در نی نی چشمهایت سوسو میزند ، بهار درکوچه باغهای ذهن من سرمیکشد.بهار در درون سینه ات خوابییده است. بهار را باورکن ! بهار را بیدارکن ! بهار را صدا بزن ! بگذار قلبت شکوفه زند،  روحت سبز شود و ذهنت از خواب زمستانی بیدار شود، بگذار از چشمهایت باران بباردو از دستهایت رنگین کمان بروید بهار زنده است ، بهار جاریست ، بهار در هوا جاریست ، من بوی بهار را با همه وجود استشمام میکنم ، من رنگ بهاررا با نهایت تیزبینی می بینم ، من عطر بهار را با همه سلولهایم احساس میکنم . زمستان را رهاکن ! 

 

 

 

 

 بهار زیباست ! زیباتر از آنکه فراموشش کنی . بهار بزرگ است ! بزرگتر از آنکه انکارش کنی . بهار مهربان است ! مهربانتر از آنکه در غبار روزمرگی زندگیت گم شود..

 

بهار بهانه ایست برای زندگی ، برای دوست داشتن ، برای پاک شدن ، برای سبز شدن ! و همه رنگها و دودها و آتشها و سفره ها و صداها ، همه و همه بهانه ایست برای اینکه تو را به یاد بهار بیندازد ، بیاد خودت بیندازد ...بهار خود کافیست ، بعد از اینکه به بهار رسیدی چیز دیگری  نخواهی خواست. بهار باش ! بهاری باش ! شکوفه بزن ! سبز شو ! جاری شو ... آنگاه بهار را به همه تبریک بگو من بهاری ام . اگر بهار نشده ام  هم عاشق بهارم ، از سکوت و سرمای زمستان بیزارم ، من بهار را باهمه وجود مهمان میکنم ...آهای بهار ! سلام ! خوش آمدی ! یادم باشد که دوستت بدارم ، یادم باشدترا از دست ندهم .یادم باشد هرروزکه آئینه ام را تمیز و براق میکنم بیاد تو بیفتم و تو را در آئیینه ببینم .یادم باشد با روشن کردن شمع ها ، بتو فکر کنم .

 

 

 

 

 

 

 

 

یادم باشد همه غبارها و خستگیهای ذهن و خانه ام را برای خوش امد بتو دور بریزم .

 

یادم باشد که سختیها  هرچقدرکه باشند من بزرگتر از آنم که آنها را پست سر نگذارم و دشمنیها هر چقدر هم بزرگ باشند من بزرگتر از آنم که آنها را نبخشم !

 

 یادم باشد من در توازن و هماهنگی کامل با تو  قرار بگیرم . و تمام خیر و برکت دنیا را نثار توکنم . من ازتاریکی بیزارم ، من از سرما بدم می آید ، من همه چراغها را روشن میکنم پنجره را باز میکنم ، در چهار طرف خانه گل در آب میگذارم ، من شمعها را روشن میکنم ، پرده را کنار میزنم ، اسپند و عود روشن میکنم و همه انرژیهای منفی را از خانه خارج میکنم .خانه را متبرک میکنم ،آیینه را براق میکنم ، قفسه های کتابهایم را مانند قفسه های ذهنم مرتب میکنم و به تو سلام میگویمهمیشه با من بمان ای بهارمن ! ای بهار آئینه ها و پروانه ها ! ای بهار بنفشه ها و پنجره ها !

 

 

 

ای بهار شب بوها و شکوفه ها !....

 

بهار شو ! بهاری شو ! شکوفه بزن ! سبز شو ! جاری شو ... آنگاه بهار را به همه تبریک بگو...عیدتان مبارک ! 

 

نوشته شده در شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak