فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

سلسه مقاله مربوط به زن را بخاطر فاجعه انسانی که در جنگ نابرابر علیه کودکان و زنان در حال روی دادن است را فعلا ناتمام میگذارم .

ای قدس ! ای قلب ما ! ای عشق ما !

 

ای خاک خوب ما، روزی ... ،روزی... بسویت خواهیم آمد

 

 درختهای زیتونت  را سبزتر از همیشه خواهیم کاشت

 

 باغهای نارنجت  را نارنجی تر از همیشه خواهیم  افراشت 

 

 سیمهای خاردارت را خواهیم برید

 

به کودکانت گل خواهیم داد.

 

ای منزلگه شبانه رسول!

 

امروز دیوهای سپید و عفریتگان سیاه  در سرزمین مقدس پیغمبران و فرشتگان  نشسته اند

 

کودکانت را چگونه آواره کرده اند

 

اما ...رهبران سازشکار و خیانت پیشه عرب خاک ترا به چه قیمتی معامله می کنند؟

 

از کیسه کدامین خلیفه می بخشند؟

 

با چند دلار اشکهای بچه های ترا، خونهای رزمندگانت را وآههای زنانت را می فروشند؟

 

 به چه بهایی قلمهایی را که برای سبز شدن تو سرخ شده اند معامله می کنند؟

 

دربدری فرزندانت را چند می دهند؟

 

ای قدس ،ای قبله نخست!

 

ای دیاری که هرجایت عطر پیامبری دارد ترا چسان می فروشند؟

 

اما، اما... مگر تا روز قدس هست، تو میمیری؟

 

تا امروز ایران فردا فلسطین است ،تو میمیری؟ 

 

تابچه های سنگریزه بدستت هست ، تو می میری؟

 

نه تو همچنان سرافرازی!  همچنان کعبه عشقی!  همچنان پاک ایستاده ای!

 

 مگر ناپاکان می توانند دریا را آلوده کنند ؟

 

بگذار پشت دیوارهای فولادی بنشیند و دیوار بکشند 

 

بگذار هرروز طرحی نو و نقشه ای جدید برای تو و برای ما بریزند

 

 اما مگر نه اینکه خانه عنکبوت سست ترین خانه هاست ؟!

 

مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا وان اوهن البیوت لبیت العنکبوت

 

مگر نه اینکه خداوند وعده داده است : نصرمن الله و فتح قریب ؟

 

مگر نه اینکه  او عاقبت ستمکاران و سرانجام پروا پیشگان را ترسیم کرده است که :

 

والعاقبه للمتقین

 

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

 

مگر نه اینکه او وعده نصرت و پیروزی را به حزب خویش داده است که

 

الا ان حزب الله هم الغالبون

 

در جایی دور از اینجا (کربلا)  و در زمانی دور از اینروز (عاشورا )

 

مردی فریاد زد : هیهات مناالذله ، دور باد ذلت از ما

 

وفرمود: اگر دین ندارید و از مرگ نمی ترسید لااقل در دنیا آزاده باشید.

 

و امروز چشمهایشان کور است و خون قانا را نمیبینند و

 

 گوشهایشان سنگین است و فریاد صریفا را  نمی شنوند

 

اما  فرزندان  تو در هر جا که باشند ،

 

چه در زیر چادرهای کهنه به بازی کردن با گلوله ها مشغول باشند

 

و چه  دنبال سنگریزه ها

 

هیهات منا الذله را یاد می گیرند.

 

ای قدس،ای پاک، ! روزی باز خواهیم آمد

 

روزی ! نمیدانم کی، اما خوب می دانم ، یکی از همین روزهاست که

 

 چکمه های آهنی مان را بپا می کنیم،

 

عصاهای آهنی مان را بدست می گیریم

 

و کلاههای آهنی مان را بر سر می گذاریم...

 

سالها می گذرد..،چکمه هایمان پاره می شود

 

 عصاهایمان می شکند

 

کلاههایمان سوراخ می شود

 

اما همچنان بسویت می آییم

 

و تو آغوشت را برروی فرزندان خونین و پاکت می گشایی.

 

ای قدس ،ای دور نزدیک ،ای دور آشنا !

 

روزی آزادت خواهیم کرد

 

و چنان آزادت خواهیم کرد

 

 که دیگر هرگز از دست ندهیمت...

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٥ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak