فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

                                بانوی آب

بانوی سبز شعر سپید من ، سلام

مهرت آب بود و دلت آئینه

وای بر من!

که حریم آب و باران را شکستند

پیش از تو کسی

غربت را  نمیشناخت

و درد را تفسیر نمیکرد.

 پیش از تو یاسها سپید بود

و هیچ دختی مام پدر نبود

و هیچ زنی کفو اسد نشد

و هیچ مادری عطش را سیراب نکرده بود

و برای غربت لالائی نخوانده بود ...

پیش از تو کوثر معنا نداشت

و قدر را کسی نمی شناخت

ای شب سپید روز سیاه من !

پیش از تو هیچ شبی

به روشنی آن لیله مبارک نبود

و هیچ دختری بوی بهشت نداشت

هیچ عروسی جامه اش را

وهیچ مادری افطار کودکانش را ایثار نکرد.

و هیچ بانوئی آفتاب را خطبه نمیکرد

پیش از تو هیچ یاسی کبود نبود

و گریه مادر نداشت

و فدک وارث نداشت

و رضای کسی رضای خدا نبود .

ای پاره تن رسول !

پیش از تو نمی دانستیم که میشود

پهلوی عرش را شکست

و به آفتاب سیلی زد

یا درب بهشت را سوزا ند

و حور را گریاند!

تفسیر هل اتی ،کوثر، لیله ی قدر

آه از آن دفن شبانه ات !

نیلوفر حزین باغ بهشت من !

 بعد از تو هیچ زنی شبانه دفن نشد

و با مرگش اینچنین 

غصب و جهل را محکوم نکرد.

و تاریخ را درحسرت نشان خویش داغدار نکرد.

بانوی کبود مهر،رشک زهره ماه

قهر و غربت و شرمت

آنچنان بزرگ بود که مزارت را هم

از چشم اغیار پوشاندی

در برا بر بلندای قیامت

تاریخ آنچنان گنگ بود که

زمان شهادتت را بدرستی نمی داند

و زمین آنچنان گیج بود

که مکانش را هنوز هم پوشانده .

تو برتر از زمین وزمانی که

پیش از تو هیچکس  

گریه را اینچنین بلند فریاد نکرده

و در عمر کوتاهش

همه تاریخ را یکجا زندگی نکرده بود .

و به تابوتش لبخند نزده بود

بانوی سپید شب ا نتظار من !

مطلع آفتاب و مغرب تو

همچنان ناپیداست

تا حور از غرب برآید

بانوی سبز  شعر سپید من! بانوی قدر

تا طلوع آن آفتاب دیرین

گل طه، گل نرگس ، گل یاسین

سلام، سلام فیه حتی مطلع الفجر                                18تیر 84

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٤ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak