فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

 

The Prophet (peace be upon him and his progeny) said: Whoever wants to smell me smell rose

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود : هرکس می خواهد بوی مرا استشمام کند پس گل سرخ (گل محمدی ) را ببوید 

چکیده مقاله 

در این مقاله با استفاده از ماخذ معتبر و کتب متعدد به گزیده ای از مشخصات سیما و سیره حضرت اشاره شده است. عناوین آن عبارتست از: سیمای پیامبراعظم (ص)، نورجمال، چشم و ابرو، لب و دهان، پیشانی و بینی، دستها و پاها، قامت ، مو، مهر نبوت، بوی عطر، آرایش ، عبادت ،روزه ، سیره، طبع بلند ، پیامبر مهربان، اخلاق قرانی، تواضع و فروتنی ، ابتدا به سلام ، نحوه دعوت ،  مانند فقیران ، سنت حسنه ، برخورد با اقشار، برآوردن نیاز ، با یاران ، برسفره ، درمجلس ، با کودکان ، حسن خلق ، وفای بعهد ، مهمانداری، هدیه پذیری ، با فرزندان ، مزاح‌ و بالاخره شجاعت پیامبر اعظم (ص).

صورت ایشان گرد بود و مانند ماه میدرخشید، چشمان ایشان سیاه و زیبا ، ابروانش کمانی و کشیده و دهانش متناسب  بود. پیشانی بلند،گونه ها برجسته ، بینی کشیده و چانه اش کوتاه و متناسب بود. دستها  و پاهایشان صاف، ساقها معتدل وکف دست او معطر بود. قامت معتدل و چهارشانه بود بین دوکتف ایشان مهر نبوت قرار داشت. موی ایشان صاف و بلندی آن به شانه ها میرسید.

مردم ایشان را از بوی خوششان میشناختند. هنگام عبادت ازخوف خدا رنگ چهره اش تغییر میکرد. نمازش تمام ولی کوتاه بود وخطبه اش از همه خطبه ها کوتاهتر بود. ماه شعبان، رمضان و سه روز هرماه را روزه میگرفت.

رسول خدا صاحب خلق نیکو بود که  اخلاق او قرآن بود. میفرمود بهترین شما خوش خلقترین شماست.به همه سلام میکرد وابتدا دست میداد.پوزش عذرخواهان را پذیرفته و با فقرا و بیچارگان نشست و برخاست میکرد. از یاران دلجوئی واهل فضل و دانش را احترام مینمود و هیچ سائلی را رد نمیکرد.

وقتی دختری بدنیا میامد میفرمود: ریحانه ایست که روزیش بر خداوند است . دیرتر از همه بخشم میامد و زودتر از همه راضی میشد. بعهد خود وفادار بود. مهمان را تا درب منزل مشایعت میکرد و هدیه را  می پذیرفت. دست بر سر کودکان خود میکشید و با آنها بازی میکرد. بخاطر رافتش با اصحاب مزاح میکرد تا عظمت او آنها را نهراساند. در جنگ شجاعترین مردم بود و...             

اهمیت اخلاق کریمه بحدی ست که حضرت آنرا دلیل بعثت خویش میداند .خداوند در قران کریم بعد از سوگند بقلم، عظمت خلق او را ذکر میکند .یکی از دلایل گسترش سریع اسلام خلق عظیم ایشان است. هرچند امکان تبعیت کامل از ایشان دشوار است،اما به نص قران کریم موظف به تبعیت درحد توان از او هستیم.آشنائی با سیما و سیره نبوی ، علاوه بر افزایش عشق و محبت، از روشهای موثر سیر و سلوک بوده و باعث آمادگی برای الگو پذیری می باشد.

 

واژه های کلیدی :   نبی اعظم ( سلام الله و صلواته علیه ) خلق ، اخلاق

 

The Abstract

The majesty- Rose prophet

In this article, to a selected biography and visage of the Holiness was pointed by authentic sources and numerous books. The titles consist of: the face of the greatest prophet, the beauty brightness, eye and eyebrow, lips & mouth,    forehead & nose, hands & legs, stature, hair, the prophet hood, seal, the odor of scent, make up, worship, observing the fast, biography, high temperament , kind prophet, Quranic ethics, humility & modesty, At first say hello to every one, the method of invitation, like the poor, the good  tradition, treatment with social strata, answer the needs ,with supports, at floor cloth, at assembly ,with children, a good temper , promise faithfulness, hospitality, receive presents, with off springs, pleasantry & at last the courage of the Holy Prophet.

His face was round & was shining like the moon. His eyes were black & beautiful, His eyebrows were arched & stretched & his mouth was elegant. A high forehead, protruding cheeks, stretched nose & his chine was short & elegant. His hands & legs were smooth, the shanks were mild & his palm was sweet smelling. The moderate & broad- shouldered stature. There was the prophet hood seal between his shoulders. His hair was flat & long that reached to his shoulders.

People recognize him by his nice odor. At the time of worship, his face color changed because of his    God Fear. His prayers were complete but short & his sermon was shorter than the others. He was fasting in Shaban & Ramadan & three days of each month.

The messenger of God had a good temper that his ethics were Quran. He said: "The most   good – tempered is the best of you." He said "hello" to everyone & at first he shook hands with the others. He accepted the apology of the people who were regret. He associated with the poor and the miserable. He was offering solace & comfort to his companions. He respected the learned men and the scholars. He never rejected the pauper. When a girl was born, he said: "she in a sweet basil and the God gives her daily bread." He become angry later than the others & was gratified before the others. He was faithful to his promise.

 He accompanied guests to the door of the house & accepted the gifts. He touched his hand to the head of the children & played with them .He exchanged pleasantries with his companions because of his own kindness, & in order to that his companions don’t be frightened because of his majesty. At war he was the bravest.

The importance of a good temper is to the extent that in his own opinion, it is the reason of the appointment of the Holy prophet to his divine mission. God in the Great Quran after swear to pen ((Ghalam)) indicates the majesty of his temper. One of the reasons of Islam's quick spread is his Great temper. Although it is difficult for us the whole following of his orders, but to the exact text of Holy Quran we are responsible to his following as far as we can. Being familiar with face and the Holy prophet biography, in addition to increase love and affection, is one of the useful ways of movement and conduct and create readiness to sample accepting.

Key words: The greatest Prophet (peace be upon him), temper ethics

 

هرکس می خواهد بوی مرا استشمام کند ، پس گل سرخ ( گل محمدی ) را ببوید.

سلام بر پیامبر عشق، رسول گل سرخ

انک لعلی خلق عظیم                    

سلام بر طه­ ی یسین «طه ماانزلنا القران علیک لتشقی»

سلام براحمد مرسل  «اسمه احمد »

سلام بر رحمت بی­انتها «رحمت للعالمین»

سلام بر صاحب خلق عظیم «انک لعلی خلق عظیم»

سلام بر رسول عشق و رحمت  «فبما رحمه من الله لنت لهم»

سلام بر معلم مدرسین 

 

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت    

     به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

اگر آن نور لطیف رحمانی، هدف و انگیزه اصلی بعثت خویش را اکمال بزرگواری­های اخلاق می­داند

 چرا از آن خلق عظیم توشه ای برنگیریم؟ چرا زبان و قلم خود را به نام و کلام او تبرک نکنیم که

او صاحب و ثمره سوگند (نون والقلم) است. «نون والقلم ومایسطرون»

خدایا! ما بندگان حقیر و مفلس تو چگونه از کسی بگوئیم که جبرئیل امین هم یارای همراهی با او را

 نیافت و فرمود: « لو دنوت انمله لاحترقت » اگر ذره ای جلوتر روم پروبالم سوزد!

خدایا ما بازماندگان در لیلة ظلمانی نشئه­ی دنیا چگونه از نوری دم نزنیم که ماه نیز از شرم روی او منشق

گشت. (اقترب الساعه و انشق القمر)

و او خود خورشید جهان افروز گشت که « والشمس وضحیها »

بارالها!  این چه خلقی­است که تو با همه عظمت و کبریائیت آن­را عظیم می­شماری؟!

ای خدائی­که دنیا و متاع آن­را با همه زرق و برق­ها و رنگ وریاهایش قلیل شمردی

در احمد مرسل چه دیدی که او را به خلعت « لولاک» آراستی ؟!

وبه فرشتگان حیران و واله در نونت سوگند خوردی

که احمد برخلق عظیم است.«انک لعلی خلق عظیم»

این چه حسن خلقی­ است که طه ویس دلیل اصلی بعثت خویش را در حدیث شریف

«بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» اتمام و اکمال بزرگواری­ها و کرامت­های اخلاق می­داند؟

این چه حسن سلوکی­ است که اگر نبود همه از دورش پراکنده می­شدند

« لوکنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» و به لطف و رحمت الهی رحیم دل و رئوف گردید.

این چه خلقی­ است که دلیل اصلی گسترش سریع اسلام در برابر مسیحیت درهمه جا (چه درسرزمین عربستان و چه درخارج عربستان، چه درآسیا، چه در آفریقا و چه درجاهای دیگر) گردید؟ ...

بارخدایا! من که با قلم شکسته و زبان اعجم قادر به وصف نعمت­های بزرگ تو در دنیای قلیل­ات نیستم  چگونه می­توانم آن روح لطیف، لمعه روحانی، آن اکسیر اعظم و قران مجسم را به تصویر بکشم؟

چگونه از کسی سخن بگویم که جبرئیل امین نیز از رفتن با او در آن شب جهان افروز باز ماند؟

مرا همین بس که حیران روی او باشم و مست از بوی او. 

به­ راستی که باید گفت :

                        بلغ العلـــــــــی بکماله              کشف الدجی بجــــــــماله

                       حسنت جمیع خصـــــاله              صلـــــــــــــوا علیه و آله 

خدایا برما تکلیف فرمودی که او را تبعیت کنیم «ولکم فی رسول الله اسوه الحسنه »

اما تو خود  فرمودی که «ما یکلف الله نفسا الا وسعها» 

پس چگونه ما بندگان  ظلوم وجهول و هلوع، بی­نظر لطف و عنایت تو جرات و جسارت آن­را داریم

که از عبد و رسول تو سخن بگوییم « محمد(ص) رسول الله»  و داعی اطاعت و ولایت او را نمائیم؟

 

ای فریادرس بی­ پناهان! ای اجابت کننده ندای بیچارگان !

یا غیاث المستغیثین! یا مجیب الدعوه المضطرین !

 ما را دریاب که سخت به تو و لطف تو نیازمندیم تا رسول تو را بشناسیم که

(او را نشناخت مگر تو)  و ما عرفناک حق معرفتک ...

مقاله حاضر عرض ارادتی­است  به صاحب خلق عظیم !  

 برآن­که گنبد خضرایش دل و جان از ما ربود و کعبه عشق ما گردید و خال لبش، گرفتارمان کرد

 

من به­ خال لبت ای دوست گرفتارشدم      

چشم­ بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

و چشم بیمارش بیمارمان کرد تا او خود طبیب دردهایمان باشد « طبیب دوار بطبه »

و حکیم نفس­های اماره ­مان گردد «ان النفس لاماره بالسوء»

و شافی قلوب­ منکسر و ارواح مجروح و مشتاقمان باشد. »کتب فی قلوبهم ایمان»

 

  گرطبیبانه بیائی به سر بالینم                   به دو عالم ندهم لذت بیماری را

                                             حبیب آمد، طبیب آمد

                                                                          السلام علیک یا حبیب الله


اصل مقاله

الف : سیمای پیامبراعظم (ص)

1- چهره زیبای پیامبراعظم (ص)

صورت زیبای حضرت رسول(ص) : صورت ایشان گرد بود 1) و مانند مروارید درخشان بود2)

  رنگ آن نه سفید زننده ، بلکه سفید مایل به سرخی بود 3 )

پیامبر میفرمود:  یوسف(ع) از من زیباتر بود ولی من از او ملیح ترم 4)

 

2-   نور جمال پیامبراعظم (ص)

صورت پیامبر مانند ماه شب چهارده می درخشید 5) و وقتی کسی او را در شب تاریک میدید مانند آن بود که پاره ماه را ببیند6) هر جا که ایشان می نشست نوری از سمت راست و چپ آن حضرت می تابید 7)

 

3-   چشم و ابروی پیامبر اعظم (ص)

  چشمان پیامبر سیاه وزیبا و ابروانش سیاه و باریک بود و بهم پیوسته بنظر میرسید 8) حدقه چشم او سیاه 9) ، در سفیدی چشمان او کمی سرخی بود و ابروانی بهم پیوسته و مژه هائی بلند داشت10) ابروان ایشان کمانی و کشیده بود در عین حالیکه از هم جدا بود پیوسته بنظر میرسید11)

 

4- دهان و لب و دندان پیامبراعظم (ص)

وقتیکه پیامبر سخن میگفت، دندانهایش برق می زد12)  دندانهای ثنایایش از هم جدا بود ولی فاصله نداشت 13) دهانش متناسب، دندانهایش از هم جدا و سفید بود 14)

 

5- پیشانی و بینی پیامبر اعظم (ص)

 پیشانی ایشان بلند، کمی مایل به جلو و گونه های او برجسته بود، بینی او قلمی و کشیده بود 15) بینی او کشیده و بلند و از آن نوری نمایان بود که بنظر میرسید برآمدگی دارد 16) چانه حضرت کوتاه و متناسب بود.

  6- دستها و پاهای پیامبراعظم (ص)

دستها و پاهای ایشان صاف، ساقهایش معتدل ،  لگن اش کمی پهن و استخوانهای مفصلش درشت بود 17) کف دستهای ایشان مانند کف دست عطرفروشان معطر بود18) انس میگوید من هیچ دیبا و ابریشمی ندیدم که از کف دست پیامبر (ص) نرمتر باشد.

 

7- قامت واندام پیامبراعظم (ص)

پیامبر (ص) نه لاغر بود ونه فربه بلکه قامتی متوسط داشت 19)  اندامی لطیف وچشم نواز داشت 20) قامت واندامش معتدل، سینه اش با شکم مساوی، سینه پهن و گردنش در زیبائی و درخشش همچون نقره خام بود. پیامبر(ص) چهارشانه وشانه هایش پهن و بزرگ بود.

 

8- موی سر و صورت پیامبراعظم (ص)

موی سر ایشان صاف بود وبلندی موی سر ایشان به شانه هایشان میرسید21) محاسن ایشان  پرپشت بود 22) مشارب ایشان پرپشت ولی کوتاه بود 23) از وسط سینه تا ناف خطی باریک ازموداشت24) ولی سینه ها وشکم ایشان بدون مو بود.

 

9- مهر نبوت پیامبر اعظم (ص)

درمیان دو کتفش مهر نبوت قرار داشت 25) که به رنگ قرمز، به اندازه یک تخم کبوتر ودر میان موهای متراکم قرار داشت.26)

 

10- بوی عطر پیامبراعظم (ص)

پیامبر(ص) فرمود : هرکس که میخواهد بوی عطر مرا استشمام کند گل سرخ (گل محمدی) را ببوید27) ، بدن ایشان معطر بود، بدون اینکه از عطر استفاده کرده باشد 28) عرق درصورتش چون مروارید میغلتید و بوی او از مشک خوشبوتر بود29)  مردم پیامبر (ص) را بوسیله بوی خوشی که از آن حضرت به مشام میرسید، میشناختند و درشب تاریک اگر او را میدیدند، از بوی عطرش میفهمیدند که آن حضرت است.30) هزینه عطر ایشان بیش از هزینه خوراک آن حضرت بود.31)

 

11- آرایش پیامبراعظم (ص)

پیامبر(ص) موهای خود را شانه میزد و غالبا با آب شانه میکرد ومیفرمود: آب برای خوشبو کردن مومن کافی است.32) عادت پیامبر(ص) این بود که به آینه نگاه کرده وموهای سرش را صاف و شانه میکرد وگاهی این کار را در برابرآب انجام میداد وموی سر خویش را صاف مینمود.33)

پیامبر (ص) موی زیر ریش خود را چهل مرتبه و موی بالای آن را هفت مرتبه شانه میزد ومیفرمود: این کار هوش را زیاد وبلغم را نابود میکند.34) پیامبر(ص) فرمود : سنت آن است که انسان موی شارب (سبیل) خود را بگیرد بگونه ای که لب آشکار شود.35)

 امام صادق (ع) میفرماید: پیامبر(ص) خضاب میکرد وموی خضاب شده حضرت اکنون نزد ما موجود است.36)  پیامبر(ص) خود را برای اصحاب چنان میاراست که برای خانواده اش و میفرمود: خداوند دوست دارد که بنده اش وقتی بسوی دوستانش میرود آراسته باشد وخود را آماده بنماید.37)

 

ب - عبادت پیامبراعظم (ص)

1- نماز پیامبر (ص)

وقتی حضرت رسول بر نماز می ایستاد از خوف خدا رنگ چهره شان تغییر میکرد و ناله ای جانسوز از او شنیده میشد.38) او کاملترین و مختصرترین نماز را بجای میاورد. 39) پیامبر (ص) وقتی با مردم نماز میخواند « بسم الله الرحمن الرحیم» را بلند میگفت.40)

پیامبر(ص) هیچ نماز واجبی را بدون قنوت نمیخواند.41) دررکوع آنقدر خم میشد که  اگر قطره ای آب روی پشتش میریخت، ثابت میماند.42) در هنگام سجده بر کف دستهای خود تکیه میکرد و بقدری بازوان خود را فراخ  میکرد که گویا بصورت دو بال درآمده اند43)

پیامبر برحصیر کوچکی که از برگ درخت خرما بافته بود سجده میکرد و در محل سجده خود آب میپاشید 44) ایشان دو برابر نمازهای واجب نماز مستحبی بجا میا ورد. 45) نمازش در عین اینکه تمام بود و بدون نقص، ولی کوتاه بود و خطبه اش از همه خطبه ها کوتاهتر بود و از بیهوده گوئی بشدت پرهیز میفرمود.46) پیامبر(ص) اگر از چیزی ناراحت میشد به نماز و عبادت پناهنده میشد.47)

 

2- روزه پیامبراعظم (ص)    سیره و اخلاق پیامبر اعظم(ص) سید محمدرضا غیاثی کرمانی 48)

رسول خدا ( ص) در ماه مبارک رمضان همانند باد تند و سریعی بود که چیزی در دستش قرار نمیگرفت و هرچه داشت، میبخشید.پیامبر(ص) آنقدر زیاد روزه میگرفت که مردم میگفتند: چرا اینقدر روزه میگیرد؟ گاهی مدتی روزه نمیگرفت که مردم میگفتند: چرا دیگر روزه نمیگیرد؟! از آن پس یکروز در میان روزه میگرفت. بعدها فقط دوشنبه ها وپنجشنبه ها را روزه میگرفت و بالاخره سنت چنین شد که در هرماه سه  روز یعنی پنجشنبه اول ماه وچهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه را روزه میگرفت و میفرمود: اگر کسی چنین روزه بگیرد ،گویا تمام عمرش را روزه گرفته است. 49)

 پیامبر(ص) تا زنده بود تمام ماه شعبان و ماه مبارک رمضان و سه روز از هر ماه را روزه میگرفت 50) پیامبر (ص) شربتی داشت که با آن افطار میکرد وشربتی داشت که با آن سحری میخورد وگاهی هردو شربت یکی بودند وگاهی سحری و افطاری حضرت شیر ونان خیس شده بود.51) پیامبر(ص)  درفصل رطب با رطب افطار میکرد و در زمانیکه خرما بود با خرما. 52)  و وقتی شیرینی نبود باآب افطار مینمود.53) ایشان گاهی با کشمش افطار میفرمود. 54)

 

ج - سیره پیامبر اعظم (ص)

امام صادق (ع) به بحر سقا فرمود: ای بحر! خلق خوش شادی آور است و امام حدیثی را نقل کرد که معنای آن چنین است: رسول خدا صاحب اخلاق نیکو بود .

 

 

1- صاحب طبعی بلند

خرج زندگی پیامبر (ص) سبک وصاحب طبعی بزرگ وخوش معاشرت وخوشرو بود. آن حضرت بدون آنکه بخندد، همواره متبسم بود و بدون آنکه چهره اش درهم و اخم آلود باشد، محزون و اندوهگین بنظر میرسید. هنگام راه رفتن ،همانند کسی که روی زمین شیبدار حرکت میکند ، قدمها را برمیداشت ومیفرمود : بهترین شما خوش اخلاق ترین شماست .

 

 2- پیامبری مهربان

پیامبر ازخود ذلتی نشان نداد، اما هماره متواضع بود و بدون آنکه اسراف کند، بخشنده بود. 55) پیامبر(ص) نازکدل بود ونسبت به همه مسلمانان رحیم ومهربان بود. آن حضرت هرگز خود را کاملا سیر نکرد و هرگز دست طمع بسوی چیزی دراز نکرد.

 

3- اخلاق قرانی

سعد بن هشام میگوید: نزد همسر رسول خدا(ص)  عایشه رفتم ودر زمینه اخلاق رسول خدا (ص) از او سوال نمودم، او گفت : آیا قرآن نخوانده ای؟! گفتم :چرا. گفت : اخلاق او قران بود.

 

4- تواضع وفروتنی پیامبراعظم (ص)

پیامبر(ص) بدون تمایز بین اصحاب مینشست واگر غریبی وارد میشد آن حضرت را               نمیشناخت. ابوذر میگوید :ما خواهش کردیم تا اجازه بدهد برایش سکوئی بسازیم .پس روی آن مینشست وما دو طرفش مینشستیم.56)

فرشته ای نزد پیامبر (ص) آمد وعرض کرد که خداوند تو را مخیر ساخته که پیامبری تو همراه با بندگی وتواضع باشد یا همراه پادشاهی.جبرئیل نگاهی به پیامبر(ص) کرد و اشاره نمود که تواضع را انتخاب کن، دراین هنگام آن فرشته کلیدگنج های زمین در دستش بود وگفت :انتخاب این کلیدها نیز از مقام معنوی تو نزد پروردگارت نمیکاهد.57)

هیچگاه دیده نشد که پیامبر(ص) پای خود را در حضور دیگری دراز کند و تا زنده بود تکیه کرده غذا نمیخورد، لباس خود را میدوخت و کفش خود را پینه میزد وقتی که پیامبر(ص) سوار بر مرکب بود به هیچکس اجازه نمیداد که همراه او پیاده راه رود و لذا یا او را سوار میکرد و یا میفرمود: جلو برو و هرجا که میخواهی بیا و مرا ملاقات کن. 58)

وقتیکه که پیامبر (ص) به جایی میرفت در نزدیکترین جا به محل ورود مینشست.59) پیامبر(ص) دوست نداشت که کسی جلو پای او در وقت ورود به مجالس برخیزد و لذا مردم چون این مطلب را میدانستند هیچکس جلوی پای آن حضرت بلند نمیشد ولی وقتیکه بلند میشد که به منزل برود همراه آن حضرت میرفتند.60)

 

5- ابتدا به سلام

پیامبر(ص) به هرکس که میرسید سلام میکرد.61)  پیامبر (ص) را کسی از اصحاب و غیر اصحاب صدا نمی زد مگر آنکه در جواب او می فرمود: لبیک62)

 وقتیکه پیامبر (ص)  بیرون میامد، اصحاب جلوی آن حضرت راه میرفتند و پشت سر او را برای فرشتگان خالی میگذاشتند.63 پیامبر(ص) بر زنها سلام میکرد و آنها جواب حضرت را میدادند.64) به هرکس که میرسیدخواه فقیر یا ثروتمند، کوچک یا بزرگ، ابتدا سلام میکرد واگراو را برای صرف چیزی دعوت میکردند آنرا کم نمیشمرد هرچند که آن چیزخرمائی مانده باشد.65) پیامبر (ص) دعوت هرکسی را اجابت میکرد، هرچند برای خوردن ماهیچه دست یا کتف گوسفندی باشد.66) با ثروتمند وفقیریکسان دست می داد ودست خود را نمیکشید تا اینکه طرف مقابل، خود دست خود را رها کند.

اگرکسی بر پیامبر (ص)میگفت: « السلام علیک» حضرت در جواب میفرمود:« علیک السلام ورحمه الله» و اگر میگفت: « السلام علیک ورحمه الله» حضرت میفرمود: « وعلیک السلام ورحمه الله وبرکاته» و بدین ترتیب همیشه در جواب سلام چیزی میافزود. 67)

 

6- صدا زدن  و دعوت

هرگاه کسیرا صدا میزد، سه بار صدا میزد، اما درسخن خود تکرار نداشت . کلامش آنچنان روشن بود که هر شنونده ای آن را درک میکرد. .هنگام صحبت کردن سپیدی دندان هایش برق میزد دندانهای ثنایایش بطور جالبی از هم جدا بود، ولی فاصله نداشت. پیامبر(ص) وقتیکه به مسلمانی میرسید ابتدا به او دست میداد و مصافحه میفرمود. 68)

پیامبر(ص) هیچگاه با اشاره چشم وابرو ودست چیزی را به کسی نمیفهمانید.69) پیامبر(ص) برای احترام به افراد آنها را باکنیه صدا میزد و برای کسانی که کنیه نداشتند نیز کنیه قرار میداد و برای زنهای اولاددار و بدون اولاد وحتی بچه ها کنیه قرار میداد و بدین ترتیب دل همه را بدست میاورد. 70) یکی از سنتهای پیامبر این بود که هرگاه با عده ای صحبت میکردند ، در میان آنها تنها به یک نفر معین توجه نمی نمودند،  بلکه همه را مورد توجه خویش قرار میدادند.

 

7- همانند فقیران

پیامبر(ص) با فقیران و بیچارگان نشست و برخاست میکرد وغذا میخورد.پوزش عذرخواهان را میپذیرفت. گاهی به باغ وبستانهای دوستان خود میرفت. او هیچ فقیری را بخاطر فقر یا بیماری تحقیر نمیکرد.71)  پیامبر(ص) آب وضوی شب خود را تهیه میکرد. درکارها به اهل خانه کمک مینمود و با دست خود گوشت خورد میکرد.72)

پیامبر(ص) لباس وکفش خویش را وصله میزد وگوسفندان خود رامیدوشید و با بندگان وغلامان غذا میخورد و برروی زمین مینشست وسواردرازگوش میشد وشخص دیگری را هم همردیف خود سوار میکرد و از اینکه چیزی از بازار بگیرد و به منزل ببرد، شرم نداشت.پیامبر(ص) گاهی بدون پوشیدن عبا وعمامه وعرقچین و کفش پیاده راه میرفت، تشییع جنازه میکرد و دردورترین نقاط شهر از بیماران عیادت مینمود. 73)

پیامبر(ص) برحیوان سواری مانند اسب واستر و... حتی اگر بی پالان هم بود، سوار میشد. 74) پیامبر (ص) دعوت غلامان را برای خوردن نان جو میپذیرفت.

 

8- سنت حسنه خمسه

امام صادق (ع) فرمود: پیامبر(ص) میفرمود: من تا هنگام مرگ پنج کار را رها نمیکنم تا پس از من بعنوان سنت باقی بماند:

1-  نشستن روی زمین و غذا خوردن با بردگان    2-  سوار شدن بر مرکب برهنه 3-  دوشیدن گوسفند و بز با دست خود   4- پوشیدن لباس پشمین    5-  سلام کردن بر کودکان. 75)

در همه امور تیمن را دوست می داشت، چه در پوشیدن لباس، چه درکفش پوشیدن و چه در شانه کردن مو. امام صادق ( ع) فرمود : قرض دادن ، عاریه دادن و پذیرائی از مهمانان جزو سنت است.

 

9- برخورد پیامبراعظم (ص) با اقشار گوناگون

پیامبر(ص)  به کسی ظلم نمیکرد و کسی را تحقیر نمینمود و اگر حقی از کسی پایمال میشد    بگونه ای خشمگین میگشت که قابل شناسایی نبود. 76)

همواره اهل فضل و دانش را میپذیرفت و متناسب با فضیلتی که داشتند آنها را احترام میکرد. در باره جامعه و مردم از آنان سوال میکرد و مطالب لازم را برای آنها بیان میفرمود و تاکید میکرد که باید این مطالب را حاضران به غایبان برسانند. 77)

چون یکی از مسلمانان نزدپیامبر (ص)زکات میاورد، حضرت قوم وقبیله او را دعا میکرد. 78) پیامبر(ص) بر بی ادبی اشخاص غریب درهنگام سوال وسخن بردبار بود واجازه تنبیه او را به کسی نمیداد. پیامبر ستایش کسی را نمی پذیرفت، مگر آنکه بعنوان تشکر از آنحضرت باشد. پیامبر(ص) حرف کسی را قطع نمیکرد مگر آنکه از حد مشروع میگذشت (مثلا به غیبت وتهمت واستهزاء وامثال اینها منجر میگشت) که دراین صورت با بلند شدن ویا نهی کردن، او را ازسخن گفتن باز میداشت. 79)  

اگر کسی در حضور پیامبر (ص) دروغی میگفت، حضرت لبخندی میزد و میفرمود: حرفی میزند. با مردم مونس بود و آنها را از خود نمیراند. بزرگ و مهتر هر گروهی را احترام میکرد و او را بر قوم و قبیله اش حکومت میداد. 80)

 

10- برآوردن حاجت ونیاز نیازمندان

پیامبر(ص) دستور میداد که نیازهای نیازمندان را به من ابلاغ کنید و بدانید که اگر کسی برای رفع نیاز محتاجان نزد حاکم وساطت کند، خداوند گامهای او را در قیامت ثابت و استوار میسازد.81) وقتی که از پیامبر(ص) کاری را میخواستند، اگر میخواست انجام دهد جواب مثبت میداد و اگر نمیخواست سکوت میکرد و هرگز کلمه« نه» را بر زبان جاری نمیساخت. 82)

وهیچگاه حاجت نیازمندی را رد نکرد وتا آنجا که برایش امکان داشت نیاز اورا برآورده میساخت وگرنه با زبان نرم وشیرین خویش او را راضی مینمود. 83)

اگر پیامبر (ص) در حال نماز بود وکسی کنار آن حضرت می نشست، حضرت سریع نماز خود را تعطیل میکرد و میپرسید: حاجتی داری؟ 84) هرگز نشد که پیامبر (ص) با کسی در انجام کاری همکاری کند وپیش ازاو ازانجام کاری منصرف گردد و نشد که کسی با آن حضرت شروع به صحبت کند و حضرت قبل از وی سکوت بنماید. هرکس از پیامبر (ص) درخواستی میکرد، جواب منفی   نمی شنید وآن حضرت هیچ سائلی را جواب رد نمیداد. 85)

 

11- با یاران

 پیامبر (ص) اگر سه روز یکی از یارانش را نمیدید از حال وی جویا میشد.اگر در سفر بود برایش دعا میکرد و اگر در منزل بود به دیدنش و اگر مریض بود به عیادتش میرفت.86) پیامبر(ص) از یاران خود تفقد و دلجوئی میکرد و از احوال عمومی مردم جویا میگشت و اگر کسی کار شایسته ای انجام میداد او را تحسین و تقویت میکرد و هرگز در کارهایش تندروی و کندروی نمینمود از جریانات اجتماعی و اوضاع و احوال مردم غافل نبود که مبادا منحرف شوند. 87) پیامبر (ص) به یاران خود میفرمود:  بدیهای دیگران را نزد من بازگو نکنید، چون میخواهم با دلی پاک و خالی از کدورت نزد شما بیایم.88)

 

12- برسر سفره

هنگامیکه با دیگران سر سفره می نشست، اول کسی بود که شروع به خوردن غذا میکرد وآخرین کسی هم بود که از غذا دست میکشید، هنگام خوردن غذا از مقابل خود غذا میل میفرمود و فقط هنگام خوردن رطب وخرما بود که دستش را به طرف دیگر هم دراز مینمود.

 نوشیدنی را با سه نفس مینوشید وآن را نمی بلعید، بلکه می مکید دست راستش را برای خوردن وآشامیدن ،گرفتن ودادن، اختصاص داده بود وجزء با دست راستش چیزی نه میداد ونه میگرفت ودست چپش را برای کارهای دیگر در نظر گرفته بود.

 

13- در مجلس پیامبر اعظم (ص)

مردم به امید فیض بردن در محضرپیامبر(ص) گرد میآمدند و بدون اینکه بهره ای ببرند متفرق نمیشدند و بعنوان راهنمای دیگران مجلس حضرت را ترک میکردند و با احساس مسئولیت معارف را به دیگران منتقل میکردند.89) پیامبر(ص) حق هرکس را که در مجلس او حضور داشت ادا میکرد و هیچ کس احساس نمیکرد که نزد آن حضرت از دیگری محترمتر است. پیامبر(ص) با هر کس که می نشست، آنقدر تحمل میکرد تا خودش برخیزد و برود. مردم پیامبر(ص) را چون پدری مهربان میدانستند و از جانب ایشان ازرفتار یکسانی برخوردار بودند. هیچکس در منزل پیامبر(ص)  هتک حرمت نمیشد و کسی صدای خود را بلند نمیکرد و لغزش کسی بازگو نمیشد. پیامبر (ص) فحاش و عیبجو نبود و کسیرا زیاد ستایش نمیکرد، بگونه ای بود که مردم از خیر او نا امید نبودند. هیچگاه پیامبر(ص) کسیرا سرزنش نمیکرد و از او عیب نمیگرفت.90)  پیامبر(ص) تا وقتیکه کسی با او همنشین بود، لباس و زیور خود را بیرون نمیاورد.91)

 

14- پیامبر اعظم(ص) و کودکان

هرگاه طفلی را نزد پیامبر (ص) برای نامگذاری یا دعا میاوردند، حضرت به احترام خویشاوندان او، آن طفل را روی دامن خود مینشانید وگاهی اتفاق میافتاد که طفل دامن پیامبررا خیس میکرد. افراد ناظر سر بچه داد میزدند ،ولی پیامبر (ص) میفرمود: جلو او را باتندی نگیرید. طفل را آزاد میگذاشت وسپس وقتی که مراسم دعا یا نامگذاری تمام میشد، طفل را با نهایت شادی  میگرفتند وکسی احساس ناراحتی درآنحضرت نمیدید و پس از رفتن آنان ،حضرت لباس خود را تطهیر مینمود. 92) اگر به پیامبر (ص) خبر میدادند که دختری بدنیا آمده است میفرمود: ریحانه ای است وروزی او برعهده خداوند میباشد.93)

 

15- حسن خلق پیامبر اعظم (ص)

پیامبر (ص) با افراد شریف وآبرومند، ارتباط عاطفی برقرار می کرد.پیامبر (ص) با خویشاوندان خود صله رحم میکرد، ولی برای آنها نسبت به کسانی که بالاتر از آنها بودند ترجیح وامتیازی قائل نبود. 94) پیامبر (ص) از همه دیرتر بخشم میآمد و از همه زودتر، ازافراد راضی میشد. پیامبر (ص) مردم را با تمام وجود نصیحت وموعظه می فرمود.95) اگر پیامبر ناچارمیشد که سخن درشت وناپسندی بگوید، آن را با کنایه بیان میفرمود.96)  پیامبر(ص) وقتیکه بااصحاب مینشست، اگر از آخرت سخن میگفتند،ازآخرت سخن میگفت واگر ازدنیا صحبت بود، ازدنیا صحبت میکرد.اگر ازخوردنیها وآشامیدنیها بحث پیش میامد، در همان رابطه بحث میکرد.97)

 

16- نمونه ای از وفای بعهد

پیامبر(ص) با مردی قرار گذاشت که درکنار صخره معینی درانتظار آن مرد بماند تا برگردد.هوا    بشدت گرم بود وپیامبر اذیت میشد. اصحاب عرض کردند:چه اشکالی دارد اگر که به سایه تشریف بیاوری؟ حضرت فرمود: وعده گاه ما کنار سنگ و صخره است. 98)

دربرخی از روایات آمده که حضرت تا سه روز آنجا میرفتند و منتظر میماندند.99)

 

17-  مهمانداری پیامبراعظم (ص)

اگر کسی بر پیامبر (ص) وارد میشد، تشک زیر پای خود را به او میداد واگر قبول نمیکرد، آنقدر اصرار میفرمود تا قبول کند. 100) وقتی برای پیامبر (ص) مهمان میرسید، حضرت با او غذا میل میفرمود وتا مهمان ازغذا خوردن دست نمیکشید، حضرت همچنان مشغول غذا خوردن بود. پیامبر لحظه ای نگاه میکرد و به کسی خیره نمیشد.با هیچکس، سخنی که مورد پسندش نبود بیان نمیکرد.101) مشایعت میهمان تا درب منزل از سنت پیامبر است.102)

امام رضا (ع) میفرماید: ما اهل بیت(ع) از مهمان خود کار نمیکشیم.103)

امام صادق (ع) میفرماید: ما اهل بیت(ع) مهمان را برای رفتن از نزد خود کمک نمیکنیم.104)

پیامبر (ص) فرمود : اگر مرا به مهمانی برای خوردن پاچه گوسفندی دعوت کنند میپذیرم و اگر آن را برای من هدیه بیاورند میپذیرم. 105)

پیامبر(ص) فرمود: کسی که دوست دارد خدا و پیامبرش او را دوست بدارند، باید با مهمان خود غذا بخورد. 106) وقتی مهمانانی از سوی نجاشی برای پیامبر(ص) وارد شدند حضرت خود برای پذیرائی آنان اقدام میفرمود.107) پیامبر(ص) فرمود: ‌اگر کسی به غذائی دعوت شد، نباید فرزند خود را همراه ببرد و اگر چنین کرد مرتکب حرام و غصب شده است. 108)

 

18- هدیه پذیری پیامبراعظم (ص)

پیامبر(ص) از چیزی که بعنوان هدیه بود میل میفرمود: ولی از صدقه نمیخورد. 109) پیامبر(ص) هدیه را می پذیرفت، هر چند که جرعه ای از شیر باشد. 110) پیامبر(ص) هدیه را میپذیرفت، ولی آنرا جبران میکرد و چیزی به هدیه کننده میداد. 111) زنی فقیر برای عایشه هدیه آورد و او بخاطر دلسوزی هدیه او را نپذیرفت. پیامبر(ص) فرمود: چرا هدیه او را نپذیرفتی و جبران نکردی؟ فکر نمیکنی که او را تحقیر کردی. 112) پیامبر(ص) فرمود: اگر کافر یا منافقی یکبار شتر هدیه بیاورد نمی پذیرم.113)

 

19- پیامبراعظم (ص) و فرزندان

پیامبر(ص) چون صبح میشد، دست بر سر نوه ها و فرزندان خود میکشید.114)

پیامبر(ص) بر فراز منبر و در حال سخنرانی بود که حسن (ع) و حسین (ع) درحالیکه پیراهن قرمزی پوشیده بودند وارد مسجد شدند و در حال راه رفتن به زمین میخوردند. حضرت از منبر به زمین آمد و آندو را در بغل گرفت و جلوی روی خود گذارد. 115)

حسن(ع) و حسین (ع) بر پشت پیامبر(ص) سوار بودند و آن حضرت روی زانو ها راه میرفت و میفرمود: من مرکب خوبی برای شما  هستم و شما سوارهای خوبی برای من هستید. 116)

 شخصی میگوید حسن (ع) و حسین(ع) را بر دوش پیامبر(ص) دیدم و گفتم : پیامبر(ص) چه خوب مرکبی برای شما دوتا ست. حضرت فرمود: و چه خوبی سواره هایی ایندو برای من  هستند.117)  پیامبر(ص) حسن (ع) و حسین (ع) را میرقصانید و میفرمود:

«حزقه حزقه، ترق عین بقه» کوچولو، کوچولو، بیا بالا چشم کوچولو،  پس بچه بالا میامد و بر سینه پیامبر(ص) قرار میگرفت.118)

 

 20- شوخی و مزاح پیامبراعظم (ص)

اگر اهل مجلس پیامبر (ص) ازمطلبی به خنده میا فتادند، آن حضرت نیز میخندید و اگر از چیزی تعجب میکردند، اظهار تعجب میفرمود. 119)

 پیامبر(ص) با ا فراد شوخی میکرد وقصد مسرور کردن آنها را داشت.120) پیامبر(ص) با مردم شوخی میکرد و منظورش آن بود که آنها را شادمان سازد. 121)

پیامبر(ص) شوخی میکرد ولی جز مطلب حق در شوخی چیزی نمیگفت. از دروغ، غیبت و استهزاء دوری میکرد. 122) مرد عربی نزد پیامبر(ص) می آمد و هدیه ای برای آن حضرت می آورد و میگفت : پول هدیه را بپرداز، حضرت میخندید و هر وقت که غمگین میشد میفرمود:آن اعرابی چه شد؟ کاش میامد. 123)  پیامبر(ص) هنگامیکه یکی از یاران خود را غصه دار میدید با مزاح کردن او را مسرور میکرد و میفرمود: خداوند کسی را که با ترشرویی با برادرانش روبرو شود دشمن میدارد. از رافت و مهربانی پیامبر(ص) آن بود که با اصحاب خود مزاح میکرد تا عظمت و بزرگی او در دل آنان ترس و هراس ایجاد نکند و بتوانند به او نگاه کنند و نیاز های خود را مطرح نمایند.

صهیب میگوید: روزی نزد پیامبر رفتم در حالیکه چشمم درد میکرد. پیامبر(ص) خرما میخورد به من فرمود: تو هم بخور چون مقداری خوردم فرمود: تو با اینکه چشمت درد میکند خرما میخوری عرض کردم من با آن طرف سالم میخورم . پیامبر (ص) ‌خندید.

 

 21-  شجاعت پیامبر اعظم (ص)

امام علی ( ع) در نامه ای به معاویه فرمود : هرگاه آتش جنگ شعله ور میشد ، همه مردم از ترس سکوت مینمودند. اما رسول خدا (ص ) اهل بیت خود را جلوی لشکر قرار میداد و اصحاب را بوسیله خویشاوندانش از تیری شمشیرها و نیزه ها حفظ میکرد.

 

22-  ...

تا بینهایت

 

کتاب فضل ترا آب بحر کافی نیست                              تا سرانگشت تر کنم و صفحه بشمارم

 

 بارالها این چه خلقیست که تو با همه عظمت و کبریا ئیت آنرا عظیم میشماری؟!

ای خدائیکه دنیا و متاع آنرا با همه زرق و برقها و رنگ وریاهایش  قلیل شمردی ،در احمد مرسل چه دیدی که او را به خلعت « لولاک» آراستی و به فرشتگان حیران و واله در نونت سوگند خوردی که احمد بر خلق عظیم است .« انک لعلی خلق عظیم » 124)

این چه حسن کریمی ست که طه ویس دلیل اصلی بعثت خویش را در حدیث شریف

« بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» اتمام و اکمال بزرگواریها و کرامتهای اخلاق میداند، این چه حسن سلوکیست که اگر نبود همه از دورش پراکنده میشدند « لوکنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» و به لطف و رحمت الهی رحیم دل و رئوف گردید.125)

این چه خلقیست که دلیل اصلی گسترش سریع اسلام در برابر مسیحیت در همه جا ( چه در سرزمین عربستان وچه درخارج عربستان ،چه درآسیا ،چه در آفریقا وچه در جاهای دیگر) گردید؟ 126) و ...

بارخدایا من که با قلم شکسته و زبان اعجم قادر به وصف نعمتهای بزرگ تو در دنیای قلیلت نیستم  چگونه میتوانم آن روح لطیف ، لمعه روحانی ،آن اکسیر اعظم و قران مجسم را به تصویر بکشم؟

چگونه از کسی سخن بگویم که جبرئیل امین از رفتن با او در آن شب جهان افروز باز ماند و گفت : « لو دنوت انمله لاحترقت »127) اگر ذره ای پای جلوتر بگذارم میسوزم ؟

 مرا همین بس که حیران روی او باشم ومست از بوی او ،

براستی که باید گفت :

 بلغ العلـــــــــــی بکماله                      کشف الدجی بجماله

حسنت جمیع خصاله                     صلـــــــــــــوا علیه و آله 

 

هرچند امکان تبعیت کامل از ایشان برای بشر و غیرمعصوم بسیار دشوار است،اما به حکم آیه شریفه « لقدکان لکم فی رسول الله اسوه حسنه »128) موظف به تبعیت در حدااستطاعت از این الگوی احسن هستیم. بعنوان حسن ختام به نکاتی لطیف و عرفانی در باب خلقت ایشان بنقل از مرصاد العباد اشاره میشود.

بدانکه مبدا مخلوقات وموجودات ارواح انسانی بود ومبدا ارواح انسانی روح پاک محمدی بود

(علیه الصلوه والسلام) چنانکه فرمود: « اول ما خلق الله تعالی روحی» ودر روایتی دیگر « نوری» چون خواجه (علیه الصلوه والسلام) زبده وخلاصه موجودات وثمره شجره کائنات بود که« لولاک لما خلقت الافلاک» مبدا موجودات هم او آمد و جز چنین نباید که باشد زیراکه آفرینش بر مثال شجره ای است وخواجه (علیه الصلوه والسلام) ثمره آن شجره وشجره به حقیقت از تخم ثمره باشد، پس حقتعالی چون موجودات خواست    بیا فریند، اول نورروح محمدی (ص) را از پرتو نور احدیت پدید آورد. چنانکه خواجه (علیه الصلوه والسلام) خبر میدهد« انا من الله و المومنون منی» ودربعضی روایات میاید که حقتعالی به نظر محبت بدان نور محمدی نگریست، حیا برروی غالب شد وقطرات عرق از او روان گشت،  ارواح انبیا را (علیهم الصلوه والسلام) از قطرات نور محمدی (ص )  بیا فرید. پس از انوار ارواح انبیا، ارواح اولیا بیافرید واز انوارارواح اولیا، ارواح مومنان بیافرید واز ارواح مومنان ارواح عاصیان بیافرید و از ارواح عاصیان ارواح منافقان بیافرید وکافران و از ارواح انسانی ارواح ملکی بیافرید و از ارواح ملکی ارواح جن بیافرید و از ارواح جنی ارواح شیاطین وابالسه بیافرید برتفاوت مراتب واحوال ایشان،واز درد ارواح ایشان ارواح حیوانات متفاوت بیافرید آنگه انواع ملکوتیان ونفوس ونباتات ومعادن ومرکبات ومفردات عناصر پدید آورد. 129)

 

نتیجه و پیشنهاد

آشنائی و بررسی خلق کریم و سیره و روش زندگی پیامبر عشق و وحدت نشان میدهد که همچنان که خود آن بزرگوار علت بعثت خویش را اتمام بزرگواری های اخلاق می شمارد و در آیه کریمه « ولکم فی رسول الله اسوه حسنه » نیز به این مساله اشاره شده است، تبعیت از آن الگوی بزرگ فضلیت مخصوصا در خلاهای فعلی جامعه که متاسفانه بدلایل گوناگون و از جمله بحث دهکده جهانی و هجمه فرهنگی و جنگ نرم ، اخلاق و ارزشها کمرنگتر شده است ، میتواند صراط مستقیمی برای همه تشنگان ارزشها و فضائل اخلاقی باشد و نیز بیش از پیش عشق و محبت ما و همه انسانهای آزاداندیش و سالم را نسبت به رسول اکرم (ص) ارتقا دهد. در شرایط خاص جاهلیت اعراب ، رفتار کریمانه و بزرگوارانه رسول اکرم یکی از دلایل اصلی گرویدن به دین اسلام بود و امروز نیز می تواند خلق کریم ایشان که خارج از تصور و طاقت بشری است یکی از دلایل پیشرفت اسلام دربین انسانهای شیفته و حقیقت طلب جهان باشد .

گذشته از مسائل فوق، این رافت و رحمت الهی می تواند یکی از محورهای اصلی وحدت بین مسلمین بالاخص در زمان حاضر که دشمنان از روشهای گوناگون و مدرن برای تفرقه و اختلاف افکنی استفاده میکنند، باشد. آگاه کردن جانهای تشنه و روحهای شیفته نسبت به خلق کریم رسول ختمی مرتبت علاوه براینکه هر فطرت پاک و سالم را به سوی ایشان جذب میکند در شرایط حساس امروز که دشمن از هرسو با تهمتهای دروغین و افتراهای جنجالی سعی در مخدوش کردن چهره نورانی رسول عشق و رحمت دارند بهترین پاسخ بوده و به مصداق عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد می تواند تاثیر عکس خواسته دشمنان را بگذارد. یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّـهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّـهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ﴿٨ صف

پیشنهاد می شود

علما و فرهیختگان جامعه و نیز رسانه های ارتباط جمعی بطور مستمر و نه صرفا در زمانهای خاص و مقطعی به ترویج و معرفی شایسته اخلاق پیامبر اکرم (ص) در زمینه های مختلف با استفاده از روشهای جذاب و متنوع اقدام نمایند و وجود مبارک ایشان را به عنوان محور وحدت و الگوی فضیلت و اخلاق به جامعه معرفی نمایند. علاوه بر آن باید دررمینه هائی هم که بیشتر مورد سوال و بهانه جوئی واقع میشود مانند تعداد جنگهای ایشان و یا تعداد ازواج با طرح کامل و روشن کردن زوایای مساله امکان هرگونه سوءاستفاده از آنهارا از دشمن سلب نمود. 

خداوند مارا در دنیا و آخرت از معرفت و محبت و شفاعت خاتم الانبیا و المرسلین رسول اکرم  ( صلی الله علیه و آله و سلم ) محروم ننماید.

 

منابع

1- امالی ، ابن بابویه، محمد بن علی ، قم ، وحدت بخش ، 1384 ،ج1، ص350

2 - مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص24

3- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376 صص155-157

4- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،ج 1، ص157

5- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376 ،ج 1، ص155

6- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376 ،ص155، ج1ص123

7- احتجاج ، طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، قم الشریف الرضی -1380

8- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1، ص155

9- بحارالانوار، مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج 16ص190

10- مناقب، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1 ص155

11- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

12-  مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص22

13- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،ج1 - ص155

14- الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص22

15- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

 ج1 ص 155

16- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 - ص79

17- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

 ج1، ص155

18- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

 ج1، ص 155

19- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج 1 ، ص24

20- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1ص155

21- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

 ج1ص157

22- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 - ص79

23- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

 ج1ص156

24- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 - ص79

25- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

ج1 ص155

26- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج 16- ص157

27- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص124

28- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج16- ص192

29- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،  ج 1 ، ص157

30- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص124

31- قرب الاسناد- قرب الاسناد، القمی ، عبدالله بن جعفر الحمیری، نجف ، مطبعه الحیدریه ، 1369- ص512

32- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1،ص22

33- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص36

34- خصال، باب الخمس، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1362

35- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ،ج6، ص487 

36- من لایحضره الفقیه-  ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی صدوق،‌ تحقیق: علی اکبر غفاری،‌ مؤسسه النشرالاسلامی قم ، ص30

37- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص36

38- مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت (ع) ،احیا التراث 1412 ، ج1 ، ص 362

39 - تهذیب ، طوسی ، محمد بن حسن، تهران ، کویر ، 1370، ج1، ص350

40- تفسیر عیاشی- تفسیر العیاشی ، محمد بن مسعود، بیروت ، موسسه الاعلمی للمطبوعات ، 1991 ،ج 2 ، ص295

41-  هدایه، ابن بابویه ، محمد بن علی ، (شیخ صدوق) ، قم و تهران ، موسسه المطبوعات الدینیه ، المکتبه الاسلامیه ، 1377، ص280

42- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 - ص280

43- جعفریات، محمد بن مکی، شمس الدین جبل عاملی معروف به شهید اول ، ص246

44- جعفریات، محمد بن مکی، شمس الدین جبل عاملی معروف به شهید اول ، ص11

45- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ، ج3- ص433

46- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج 1، ص22

47- مجمع البیان ، طبرسی، فضل بن حسن ، تهران – سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد ، 1380 ، ج 5 ، ص347

48- سیره و اخلاق پیامبر اعظم(ص) ، غیاثی کرمانی ، سیدمحمد رضا ، انتشارات حضور ، 1385، صص 14- 18  

49- من لایحضره الفقیه-  ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی صدوق،‌ تحقیق: علی اکبر غفاری،‌ مؤسسه النشرالاسلامی قم ، ص169

50- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364،ج4،ص91

51- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص23

52- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج 4، ص153

53- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج 4، ص152

54- تهذیب ، طوسی ، محمد بن حسن، تهران ، کویر ، 1370، ج 4، ص198

55- ارشاد القلوب -  دیلمی – حسن بن محمد – قم شریف الرضی - 1368 ، ص155

56- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1،  ص15

57- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ،ج2،ص79

58- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص22

59- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ،ج2، ص662

60- مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت ( ع ) ، احیا التراث 1412، ج2،ص113

61- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ،ج2،ص79

62- احیاء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ سوم،74، تهران ، ج1، ص381

63- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص21

64- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج2، ص648

65- ارشاد القلوب ، دیلمی ، حسن بن محمد، قم شریف الرضی ،  1368  ص 55

66- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

،ج1،ص 145

67-  مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت (ع) ، احیا التراث 1412، ج2، ص70

68- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

، ج1،ص20

69- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج6، ص268

70-  احیاء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ سوم -  74- تهران ، ج2، ص362

71- احیاء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ سوم -  74- تهران ، ج2، ص354

72- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

، ج1، ص145

73- دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام عن اهل بیت رسول الله علیهم السلام  - قاضی نعمان مغربی – ابو حنیفه نعمان بن محمد – القاهره – دارالمعارف 1385 ،ج2، ص107

74- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج 1، ص 145

75- علل الشرایع ، ابن بابویه قمی ،ابوجعفر محمد بن علی ، النجف، دارالاحیا التراث العربی 1385 ، ج 1 ، ص124

76- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361، ص79

77- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

78- مستدرک الوسایل، مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی، قم ، موسسه ال البیت     ( ع ) ، احیا التراث 1412 ،ج1، ص526

79- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

80- جعفریات- محمد بن مکی، شمس الدین جبل عاملی معروف به شهید اول ، ص169

81- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص18

82- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج93، ص372

83- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ص8

84- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،ج1، ص145

85- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص22 .

86- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص18

87- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992،ج93، ص372

88- - احیا ء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ سوم -  74- تهران ، ج2، ص328

89- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376 ، ج1، ص18

90- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

91- تفسیر عیاشی- تفسیر العیاشی ، محمد بن مسعود، بیروت ، موسسه الاعلمی للمطبوعات ، 1991،ج1، ص203

92- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376 ،ج1، ص25.

93- جعفریات، محمد بن مکی، شمس الدین جبل عاملی معروف به شهید اول - ص189.

94- احیا ء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ سوم -  74- تهران، ج2،ص360 .

95- احیا ء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ سوم -  74- تهران ، ج2، ص360

96- احیا ء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ سوم -  74- تهران ، ج2، ص367.

97- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

،ج1،ص20

98- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص24

99- سنن النبی، ‌ملحقات-طبا طبائی ، محمد حسین ، ترجمه لطیف راشدی ، قم ، وحدت بخش، 1383، ص65

100- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ،ص379

101- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج6 ، ص268

102- احیا ء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ سوم -  74- تهران ، ج2، ص18

103- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ، ج6 ، ص283

104- امالی ، ابن بابویه، محمد بن علی ، قم ، وحدت بخش ، 1384 ، ص545

105- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ،ج5 ، ص141

106- مجموعه ورام ،  تنبیه الخواطر نزهه النواظر معرف به مجموعه ورام ،  ورام ، ابوالحسن مسعود بن ابی فراس – بیروت – لبنان – موسسه الاعلمی للمطبوعات ، ص357

107- احیاء العلوم، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم ، 74، تهران ، ج2 ، ص18

108- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج75، ص455

109- کمال الدین و تمام النعمه- ابن بابویه ، محمد بن علی ، قم ، انتشارات مسجد مقدس صاحب الزمان ( جمکران ) 1382، ج1، ص165

110- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

 ،ج1، ص145

111- سنن ابی داود، ابو داود ، حافظ ابو داود سلیمان بن اشعث ازدی سجستانی ، بیروت ، دارالفکر ، 1410  ، ج3، ص290

112- کنز العمال، کنز العمال فی السنن الاقوال والافعال ، المتقی الهندی ، علاالدین علی بن حسان الدین ، بیروت، دارالاحیا لتراث ، 1991، ج2، ص144

113- فروع کافی ، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج5، ص141

114- عده الداعی، ابن فهد حلی ، احمد بن محمد ، قم ، بنیاد معارف اسلامی ، 1338، ص79

115- بحارالانوار، مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دارالاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج43، ص284

116- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج43، ص285 

117 - بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992 ، ج43، ص284

 118- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج43، ص284

119- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

120- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص21 .

121- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج2، ص 663

122-  مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت ( ع ) ، احیا التراث 1412 ، ج2، ص76

123- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ،ج1، ص663

124- قران کریم ، سوره قلم ، آیه 3

125- قران کریم ، آل عمران آیه  159

126- سیری در سیره نبوی ، شهید مطهری ، ص 233

127- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج 18،  ص382

128- قران کریم ، احزاب ، آیه 21           129- مرصاد العباد، ، نجم الدین کبری،  ص 38                         

 

نوشته شده در شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٤ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak