فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله

سلام برحسین(علیه السلام ) وارث آدم (علیه السلام )

شه لب تشنگان می گفت به زیر تیغ قاتلها

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

 به غیر از شاه مظلومان نبینی عاشق صادق

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

مگو سلطان دین بود از بلای کربلا غافل

که سالک بی خبر نبود زراه و رسم منزلها

سر شهزاده اکبر چو شد از تیغ عدو منشق

زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

بگو آماده شو زینب که بعد از ظهر عاشورا

جرس فریاد برمی دارد که بربندید محملها

چو شب شد غرق وحشت در بیابان طفل شه گفتا

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

نهان شد زیر خاکستر سر شاه شهید اما

نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

و باز محرم شد

و باز تاسوعا رسید

و باز عاشورا شد

اما بنظرمی رسد زیبائی و شکوه حسین (علیه السلام) آن چنان عظیم است

 که گذشت روزها و ماه ها و سال ها و قرن ها آن را خاموش نمی کند .

گوئی حسین ( علیه السلام) جاودانه است.

او در آن چند روز کوتاه در برهه ای کوچک از زمان و در آن مکان محدود

کاری کرده است که همه چیز را جاودانه کند.

 حسین (علیه السلام)  عشق را و جهاد را و نماز را و اسلام را جاودانه کرده است.

عجیب است چگونه یک شب و یک روز به وسعت همه تاریخ می شود

چگونه یک زمین همه جهان را در برمی گیرد؟

چگونه یک فریاد و یک درخواست همیشگی می شود؟

 

حسین پاینده ائتدی الصلاتی

حسین حیرتده قویدی کائناتی

حسین غرقه بلا سیماسی خندان

حسین نن اولدی اسلامین حیاتی

 

 

می خواهم صدای دسته ها را بشنوم

می خواهم شور و شوق عزاداران را ببینم

می خواهم نذر کنم

شمعی روشن کنم

و آن انسان بزرگ ، آموزگار بزرگ ایثار و شهادت را تحسین کنم .

عجیب است که در روایت آمده

خداوند در روز عرفه قبل از نگاه به حاجیان در عرفه

به زائران امام حسین (علیه السلام ) در کربلا نظر لطف و رحمت می کند.

فردا اینجا غوغا خواهد شد

صدای یا حسین زمین و آسمان را پر خواهد کرد

امشب شب تاسوعاست

تاسوعای فردا همه جا را از یاد و عطر حسین پر خواهد کرد .

شمعهای سرگردان بر دستهای عزاداران به طرف مساجد و حسینیه ها

 به راه خواهند افتاد تا آنها هم بر سوگ شمع هستی بسوزند و گریه کنند.

این روزها بیشتر از هرزمان دیگر به یاد پدر می افتم

و گریه ها و سیاه پوشی ها و عزاداری های او از جلو چشمانم عبور می کند

و قطرات اشک ارام چشمم را نوازش می کند.

هنگام وداع تو زبس گریه که کردم

دور از رخ توچشم مرا نور نمانده ست

پنج شنبه - سی مهر 94 – شب تاسوعا

نوشته شده در جمعه ۱ آبان ۱۳٩٤ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak