فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

2)شفای زندگی

در لايتناهای حيات آنجا که من ساکنم،همه چيزعالی،کامل وتمام عيار است.

زندگيم همواره تازه است.

هر لحظه زندگيم سرشار از طراوت و تازگی است.

از انديشه نافذ خود،برای آفريدن آنچه که دقيقاً می خواهم بهره می برم.

به شيوه ای متفاوت می انديشم و سخن می گويم و عمل می کنم.

ديگران نيز به شيوه ای متفاوت با من رفتار می کنند.

جهان تازه ام بازتاب انديشه نوين من است.

کاشتن دانه های تازه،شادی و سرخوشی دارد.

زيرا می دانم اين تجربه ها به تجربه های تازه ام بدل می شوند.

در جهانم همه چيز نيکوست.

 در لايتناهای حيات آنجا که من ساکنم،همه چيزعالی،کامل وتمام عيار است.

من خود را حمايت می کنم و زندگی مرا.

می بينم اين قانون همه جا در پيرامونم و در يکايک زمينه های زندگيم سرگرم کار است.

آنچه را می آموزم،از راههايی شاد،نيرومند می سازم.

روز من با سپاس و سرور آغاز می شود.

با شور و شوق در انتظار رويدادهای امروز می مانم.

می دانم که در زندگيم « همه چيز نيکوست .»

 آنچه هستم و آنچه به انجام می رسانم را دوست دارم.

من تجلی زنده و نازنين و شادمانه حياتم.

در جهانم همه چيز نيکوست.

 

در لايتناهای حيات آنجا که من ساکنم،همه چيزعالی،کامل وتمام عيار است.

من با قدرتی که مرا آفريد يگانه ام.

من جريان وفور ثروتی را که کائنات در اختيارم می گذارد،با آغوش باز می پذيرم.

پيش از آنکه بخواهم،همه نيازها و آرزوهايم برآورده می شوند.

من درپرتوهدايت وحمايت الهی،به انتخابهايی دست ميزنم که برايم سودمندند.

من از کاميابيهای ديگران به وجد در می آيم

 و می دانم که برای همه ما وفور نعمت هست.

من همواره بر هشياری خودآگاه خويش از اين فراوانی می افزايم

و با درآمد همواره افزاينده خود،آن را باز می تابانم.

خير و خوشی من از همه جا و از همه کس نزدم می آيد.

در جهانم همه چيز نيکوست.

 

در لايتناهای حيات آنجا که من ساکنم،همه چيزعالی،کامل وتمام عيار است.

تنم را به سيمای ياری نيکو در می يابم.

هر ياخته تنم از خرد الهی سرشار است.

آنچه می گويدم گوش فرا می دهم و می دانم که اندرزش معتبر است.

همواره ايمن هستم و در پناه حمايت الهی.

من سلامت و آزادی را برمی گزينم.

در جهانم همه چيز نيکوست.

 

در لايتناهای حيات آنجا که من ساکنم،همه چيزعالی،کامل وتمام عيار است.

استعدادهاوتواناييهای بي همتای خلاق من نمايان

 واز راههايی بسيار رضايتبخش بيان ميشوند.

مردمی هميشه منتظر خدمتم هستند.همواره به من نياز دارند و

می توانم کاری را که می خواهم بکنم، خود برگزينم و انتخاب  کنم.

من از انجام کار دلخواهم درآمدی نيکو دارم.

کارم موجب شادمانی و شادکامی من است.

در جهانم همه چيز نيکوست.

 

در لايتناهای حيات آنجا که من ساکنم،همه چيزعالی،کامل وتمام عيار است.

من با قدرتی که مرا آفريد يگانه ام.

همه عوامل موفقيت درون من است.

اکنون می گذارم که قانون کاميابی در من جريان يابد و در جهانم نمايان شود.

هر آنچه در حمايت و هدايت انجام می دهم،موفقيت می آورد.

از هر تجربه ای می آموزم.

از موفقيت به موفقيت و از جلال به جلال رهسپارم.

در راهم پله هايی هست که مرا به کاميابيهای عظيمتر می رساند.

در جهانم همه چيز نيکوست.

 

در لايتناهای حيات آنجا که من ساکنم،همه چيزعالی،کامل وتمام عيار است.

من با هر کس که می شناسم در هماهنگی و توازن زندگی می کنم.

در ژرفای کانون هستی ام،سرچشمه لايزال محبت است.

اکنون می گذارم که اين عشق نمايان شود.

اين عشق،قلب ، تن،ذهن وآگاهی و هستی ام را لبريز می کند

وازجانب من به هرسو ساطع شده و چندبرابر بيشتر بمن باز می گردد.

هر چه بيشتر محبت می بخشم،محبت بيشتری دارم که ببخشم،

زيرا اين خزانه لايتناهی است.

محبت کردن به من احساسی نيکو می بخشد و شادمانی درونم را عيان می کند.

من خود را دوست دارم،پس با مهر و محبت از جسمم مراقبت می کنم.

با مهر و محبت ،از تنم مراقبت می کنم و

تنم نيز بشيوه ای مهر آميز،با سلامت و نيرويی درخشان پاسخ می دهد.

من خود را دوست دارم ،از اين رو، برای خود خانه ای فراهم می کنم

که همه نيازهايم را برمی آورد و زندگی در آن برايم لذت بخش است.

من اتاقها را از طيف عشق لبريز می کنم تاهرکس که به آن ميآيد،ازجمله خودم،اين عشق رااحساس کند و ازآن نيرو بگيرد.

من خودرادوست دارم،پس درشغلی کار ميکنم که براستی ازآن لذت ببرم.

کاری که از استعدادهاو تواناييهای خلاق من بهره ببرد

و برای کسانی و همراه با کسانی که دوستشان دارم

و دوستم دارند و برای درآمدی نيکو.

من خود را دوست دارم.

از اينرو،نسبت به همه مردم،به شيوه ای مهرآميز می انديشم و رفتار می کنم.

زيرا ميدانم آنچه از من آشکار می شود چندبرابر بيشتر به خودم باز می گردد.

من تنهامردمی دوست داشتنی را بجهانم می کشانم،زيرا آنها بازتاب خودم هستند.

من خود را دوست دارم،پس گذشته را می بخشم

و همه تجربه های گذشته را يکسره رها می کنم و می بينم که آزادم.

من خود را دوست دارم، پس با دل و جان در حال زندگی می کنم

و با اين آگاهی آينده ام درخشان، شادمان و ايمن است،

هر لحظه را به خوبی تجربه می کنم.

 

زيرا من فرزند محبوب کائناتم وکائنات با مهر و محبت،

از اکنون تا ابدالآباد از من مراقبت می کند.

در جهانم همه چيز نيکوست.

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٢ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak