فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

وکودکان و زنان همیشه قربانیان اصلی جنگها در طول تاریخ هستند ... وامروز غزه در آتش و خون  می سوزد و کودکان پرپر میشوند و زنان ضجه میزنند و چشمهای کوری هست که با هیچ لنز و داروئی نمیتوان آنرا بینا کرد و در روزگار مرگ حقیقتها و ارزشها ، واژه های بشر ، حقوق و اخلاق دیگر به دردی نمی خورد و دیوهای سپید و عفریتگان سیاه و گرگهای زرد از قصه های مادربزرگها بیرون آمده اند و درچهره اولمرت، رایس و لیونی کودکان را قصابی میکنند و دیگر تصور تیر چند شعبه ای که گلوی ظریف و نازک علی اصغر را به خون کشید زیاد دشوار نیست زیرا که علی اصغر امروز در غزه پرپر میشود... نفرین بر دشمن !

ای قدس ! ای قلب ما ! ای عشق ما !

ای خاک خوب ما، روزی ... ،روزی... به­ سویت خواهیم آمد

 درختهای زیتونت  را سبزتر از همیشه خواهیم کاشت

 باغهای نارنجت  را نارنجی تر از همیشه خواهیم  افراشت 

 سیمهای خاردارت را خواهیم برید

به کودکانت گل خواهیم داد.

ای منزلگه شبانه رسول!

و امروز دیوهای سپید و عفریتگان سیاه و گرگهای زرد درسرزمین مقدس پیغمبران و فرشتگان  نشسته اند

و امروز علی اصغر در غزه پرپر شد

و کودکانت را آواره کرده اند و به خاک وخون کشیده اند

اما ...رهبران سازشکار و خیانت پیشه عرب خاک ترا به چه قیمتی معامله می کنند؟

از کیسه کدامین خلیفه می بخشند؟

با چنددلار اشک­های بچه های ترا، خون­های رزمندگانت را وآه­های زنانت را می فروشند؟

 به چه بهایی قلم­هایی را که برای سبز شدن تو سرخ شده اند معامله می کنند؟

دربدری فرزندانت را چند می دهند؟

ای قدس، ای قبله نخست!

ای دیاری که هرجایت عطر پیامبری دارد، تورا چه­سان می­فروشند؟

اما، اما... مگر تا روز قدس هست، تو می­میری؟

تا امروز ایران فردا فلسطین است، تو می­میری؟ 

تا بچه های سنگریزه به­دست هستند، تو می میری؟

نه تو همچنان سرافرازی!  همچنان کعبه عشقی!  همچنان پاک ایستاده ای!

 مگر ناپاکان می­توانند دریا را آلوده کنند ؟

بگذار پشت دیوارهای فولادی بنشیند و دیوار بکشند 

بگذار هرروز طرحی نو و نقشه ای جدید برای تو و برای ما بریزند

 اما مگر نه اینکه خانه عنکبوت سست ترین خانه هاست ؟!

«مثل الذین اتخذوا من دون­الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا وان اوهن البیوت لبیت العنکبوت»

مگر نه اینکه خداوند وعده داده است : نصرمن الله و فتح قریب ؟

مگر نه اینکه  او عاقبت ستمکاران و سرانجام پروا پیشگان را ترسیم کرده است که :

«والعاقبه للمتقین »

«و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون»

مگر نه اینکه او وعده نصرت و پیروزی را به حزب خویش داده است که

«الا ان حزب الله هم الغالبون»

در جایی دور از اینجا (کربلا)  و در زمانی دور از اینروز (عاشورا )

مردی فریاد زد : «هیهات مناالذله» ، دور باد ذلت از ما

وفرمود: اگر دین ندارید و از مرگ نمی ترسید لااقل در دنیا آزاده باشید.

و امروز چشمهایشان کور است و خون قانا را نمیبینند و

 گوشهایشان سنگین است و فریاد صریفا را  نمی شنوند

اما فرزندان  تو در هر جا که باشند ،

چه در زیر چادرهای کهنه به بازی کردن با گلوله ها مشغول باشند

و چه  دنبال سنگریزه ها

هیهات منا الذله را یاد می گیرند.

ای قدس،ای پاک، ! روزی باز خواهیم آمد

روزی ! نمیدانم کی، اما خوب می دانم ، یکی از همین روزهاست که

 چکمه های آهنی مان را بپا می کنیم،

عصاهای آهنی مان را بدست می گیریم

و کلاه­های آهنی مان را بر سر می گذاریم...

سال­ها می­گذرد..، چکمه هایمان پاره می شود

 عصاهایمان می شکند

کلاه­هایمان سوراخ می شود

اما همچنان به­سویت می آییم

و تو آغوشت را برروی فرزندان خونین و پاکت می گشایی.

ای قدس، ای دور نزدیک، ای دور آشنا !

روزی آزادت خواهیم کرد

و چنان آزادت خواهیم کرد

 که دیگر هرگز از دست ندهیمت...                       

فریبا احمدی- اردبیل

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak