فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

غدیرثانی- طلیعه ظهور. سلام، سلام بر بهار، سلام بر بهاریان،سلام برآن­ها که در پنهان خویش بهاری برای شکفتن دارند.و سلام برآن­ها که درانتظار بهارند...بهاری یگانه ، بهاری که خزان ندارد.براستی اگرامید به شکفتن دوباره غنچه­ها و شکوفه­ها نبود، سختی و سرمای زمستان را چگونه تاب می­آوردیم؟!اگر منتظر صدای شکفتن سبزه­ها و شکافتن هسته­ها و رویش دانه­ها نبودیم ، چگونه سکوت مرگبار زمستان را سپری می­کردیم؟!اگردرانتظار بوی عطر نرگس (عج) و گل­های محمدی(ص) نبودیم، چگونه این روزهای سرد وخاموش و بی­رنگ و بورا می­گذراندیم ؟!اگر نمی­دانستیم که می­آید و باخود عطر یاس­ها ونرگس­ها را درهمه دنیا می­پراکند و نورخدائی خویش را درظلمتکده خاموش دهکده جهان می­افشاند ، چگونه این­همه درد و رنج وتلخی وسختی دوران هجران را تحمل می­کردیم ؟!اگر ، اگر و اگر ...برای آمدنش آئینه­ها هم دخیل بسته­اند! برای آمدنش شمع­ها هم نذرکرده­اند! گلدسته­ها را دیدم که دعا می­کردند! برای حضورش غنچه­ها با همه بی­زبانی سینه­هایشان را چاک کرده­اند! وتحویل هم برایش بی­قراری می­کرد ...  شنیده­ام که می­آئی، بهار سرمـه­ی راهت -- دوچشم من، بهشت من، فدای ناز نگاهتاگر بیاید،بهاررا که باشکوه­ترین فصل من است برایش قربان می­کنم ، چشم­هایم را که عزیزترین و روشن­ترین کریمانه­هایم هستند به شوق دیدارش می­بخشم ، زیباترین واژه­هائی را که می­دانم برایش می­سرایم ، دلنشین­ترین لالائی­هائی که در کودکی شنیده­ام برایش می­خوانم ....آه چقدرتلخ است که همه را ببینیم ولی ازدیدن او محروم باشیم! چقدرسخت است که چشم­های همه را پرفروغ وبینا کنم، اما چشم­های خودم از نورنگاهش محروم باشد ؟ چقدردشواراست که بردردها و زخم­های همه دردمندانی که می­شناسیم مرهم بگذاریم وغم­هایشان را تسلی بخشیم اما دردها ، رنج­ها و شکوه­های همیشگی­مان ازغربت وفراق  او بی­ پاسخ بماند ؟ مولای من !همه منتظرت هستیم. انتظار توزمین وزمان نمی­شناسد، شرق و غرب نمی شناسد، عجیب است که انتظار ظهور مصلح آسمانی در همه اقوام و ملل حتی در ابتدائی­ترین اقوام هم بوده است.مولای من همه چشم به راه توهستند! ایرانیان باستان منتظر گرزاسپدبودند، زرتشتیان تورا سوشیانت یا سوشیانس (ناجی بزرگ جهان) می­خوانند، یهودیان تورا ماشیح (مهدی بزرگ) می خوانند و هندیان آواتارا ، موعود بودائیان ماتیریاست (متحد کننده جهانی) و موعود برهمائیان ویشنو... درکتاب مقدس برهمائیان (شاکمونی) آخرین وصی مهتاطا  محمد(ص) نام داری. درپاتیکل، راهنما( هادی مهدی) تعبیرت کرده اند،اهالی صربستان درانتظارمارکوکرالیریچ اند و ساکنان انگلیس درانتظار آرتور،اسکاندیناوی­ها در انتظار اودین­اند و یونانیان در انتظار کالویبرگ (ناجی بزرگ) ،مردم اروپای مرکزی درانتظار بوخص­اند و مردم آمریکای لاتین درانتظار کوتزلکوتل چینی­ها درانتظار کریشنا هستند و.... تواز کدام قبیله صبحی که همه چشم انتظارت هستند؟ ! همه منتظرند،همه منتظریم ...مرا با دیگران چکار ؟!  مولای من ! حساب دعاها و تسبیح­های دیگران را نمی­دانم، اما تمام شمع­های سقاخانه حضرت ابوالفضل (ع) را برایت نذرکرده­ام. چرا که زیباترین و دورترین خاطره­ام از کودکی ،جشن میلاد توست. تنها درآن روز، زینبیه­ی همیشه در سوگ و ماتم،  پراز رنگ و نور و شیرینی می­شد.مولای من ! جمعه­ها یکی پس ازدیگری می­آیند، رمضان­ها یکی پس از دیگری می­روند. و ما هم­چنان درانتظار مانده ایم ؟کاش می­دانستی بی­تو بر ما چه می­گذرد ؟ کاش می­دانستی که چگونه مانده­ایم ؟!  کاش ... حتما می­دانی که حاضری و ندیدنت بخاطر نبودنت نیست.  آن شاهد زیبارو، می آید و می آید --             آن یاسمن خوشبو، می­آید و می­آیدبا نغمه جاء الحق ، با پرچم الاهو--                 می­آید و می­آید،  می­آید و می­آیددوستان درانتظارت هستند و دشمنان نگران آمدنت ! آنها حرمین شریف عسگریین را زیرورو می­کنند ،دست ازسر سرداب نیز برنمی­دارند! وطناب­های دروغ و افترا را می­بافند .اما ... ،اما برخلاف تصور همه دشمنان و مدعیان  تو می­آئی...چرا که باید دین حق را برهمه ادیان پیروز گردانی، هرچند مشرکین نپسندند!«هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولوکره المشرکون»  سوره صف /9 . تو(عج) ادامه حسینی (ع)  و انتظارتو ادامه عصر عاشورا !  عاشورا روزحیات وقیام شیعه است و فرج تو روز بقا واستمرار آن . تو(عج) وارث عاشورائی چنان که حسین (ع) وارث همه پیامبران (ع) است .انتظار توکربلائی­است به­وسعت همه جهان !انتظار تو مصاف پیروزمندانه حق با باطل است .انتظارتوهمان کربلاست در وسعت همه زمین، در وسعت همه زمان انتظار تو ثمره کربلاست، بدون  انتظار، کربلا  بی معناست.یاران تو همه کربلائی­اند که در فراز وفرود تاریخ غربال شده اند. عاشورا انتظار برآورده نشده شیعه است ، چنان­که انتظار عاشورای برآورده شده شیعه است .انتظارتو و عاشورای حسین (ع)دو بال پرواز شیعه­ا ند. عاشورائیان پیمان خود را به آخر بردند و مهدویان چشم انتظارند تا آن عهدی که با خدا ورسول بسته اند به­انجام رسانند.« فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر ومابدلوا تبدیلا »  احزاب /23  انتظار توادامه بعثت است، ادامه غدیراست  وادامه عصر عاشورا  و توای مهدی (عج ) من !  ای موعود ! توهمانی که باری را که حسین(ع) در مسیرکوفه درکربلا بر زمین گذاشت، به کوفه می­رسانی. پرچم افتاده حسین(ع) را برمی­افرازی ،و آرمان­های بلند اورا تحقق می­بخشی.که حسین وارث همه است و تو وارث حسینی!  برای ما دورماندگان از قافله عاشورا یک راه بیش­تر نمانده­است. و آن ثبت نام در کلاس انتظار ودرآمدن در خیل منتظران است. که حقیقت انتظار، همان درخیمه حسین (ع) بودن است. این طالب بدم المقتول بکربلا؟!آنان­که درکربلا چکاچک شمشیرها را نچشیدند،  باید مرارت انتظار را بجان بخرند.مولای من ! چقدر تلخ است یقین داشتن به عطر حضور و باقی ماندن درعصرغیبت ! چقدرسنگین است روزها و ساعت­ها و دقیقه­ها و لحظه ها را شمردن و هنوز تورا ندیدن ! چقدر سنگین است بی تو ندبه کردن در کمیل­ها و فرج­ها و افتتاح­ها !ای فرزند صراط مستقیم !    ای فرزند نباء عظیم ! ای فرزند آیات و البینات  !   ای فرزند طه والمحکمات ! ای فرزند یس و ذاریات !     ای فرزند طور و العادیات !  ای ...مولای من !اما ، اما ... هرکجا که باشی، و هر زمان که بیائی ،همه دعاها و ذکرهایمان برای توست. بهار را، به­خاطر شباهتش به­تو دوست داریم!تبریک عیدمان، بهانه­ایست برای شادباش عید حضورت.منتظر تحویل سال که می­شویم، به این امید است که شاید سال ظهورت باشد.جمعه را به احتمال ظهورت دوست داریم . ازعشق و فراق که می­گوئیم، منظورمان توئی .بی­قرار که می­شویم، بی­قرار توائیم، ودیگران را بهانه می­کنیم.  نسیم را که احساس می­کنیم، چون بوی تورا می­آورد! گل را که می­بوئیم، چون تورا در آن می­بینیم.خورشیدرا که می­ستائیم، تورا می­بینیم که ازپشت ابرهای غیبت نیز نور و رحمتت برما می­بارد.

 یلدا را که می­گوئیم،

 منظورمان شب انتظار توست.

 روشنی چشم را که می­خواهیم،

 به شوق دیدارت است.شمع را که دوست داریم، برای این­است که برای تو می­گرید.پروانه را که می­ستائیم، برای این­است که ازشوق توخود را برآتش می­زند،  ازدرد زمانه ودروغ وظلم وجور وتهمت و نیرنگ که می­نالیم، بهانه­ای­است برای این­که نیستی، بهشت را که ازآن به وجد می­آئیم، توئی ، و نوررا که می­ستائیم، نور توست که زمین وآسمان را روشن می­کند. « الله نورالسموات و الارض ...» نور/35  اگر نبودی چه بهانه­ای و چه دلیلی برای ماندن داشتیم ؟ چه لزومی برای دوست داشتن داشتیم ؟!...مولای من ! عید و بهار واقعی من توئی !سالروز آغاز ولایت وامامتت مبارک !دل من رای تودارد ، سـر سودای تو دارد --  رخ  فرسوده ی زارم، غم صفرای تو دارد.سر من مست جمال است، دل من دام خیال است--  گهـر دیده نثار کف دریای  تو دارد.ز تو هر هدیه که بردم ، به خیال تو سپردم -- که خیال شکرینت ، سر و سیمای تو دارد.گل صد برگ به پیش تو فرو ریخت زخجلت-- که گمان برد که او هم رخ رعنای تودارد.اگرم درنگشائی، ز در بام  بر آیم --  چه کنم کین دل غمدیده  تمنای تو دارد.به دوصد بار برآیم، به دوصد بار بر آیم -- چه کنم آهوی جانم سر صحرای تودارد.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak