فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

مرد مهتاب

 

من مردی را می شناسم

 

که از آسمان آمده بود

 

و دردریای مهربان چشمهایش ،

 

صد ستاره برق می زد.

 

و عطریاسها و نرگسها در کلامش جاری بود .

 

او به مهربانی نسیم بود با ما

 

پیشترها بچه که بودم ،

 

 عکس او را در ماه می جستند

 

اما من درپیشانی بلند او ،

 

صد آفتاب می دیدم

 

سایه بان بلند دستهایش،  رنگین کمان عشق بود

 

 که بر ما می بارید.

 

و در عقیق انگشترش می شد حقیقت را تماشا کرد

 

جماران بی جان را جسم و جان بخشیده بود

 

 تا جام جهان بین شود

 

کوثر طنین صدایش بوی بنفشه های بهاری را می داد

 

همیشه پایان دعاهایمان ، پیوند نرگس او بود

 

به آخرین نرگس زاده موعود

 

و برای همین است که من ،

 

 هنوز هم باور نمی کنم که او رفته باشد .

 

 

 

 اردبیل - فریبا احمدی

 

              1/5/80

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak