فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

 

روزه خودرا شکستم

میان گل های نیلوفر...

 وقتی که میروی ...

سلام بر تو که وقتی صدای آمدنت را شنیدم نمی دانستم بخندم و یا گریه کنم ...

عجیب است چگونه انسان در آن واحد نمی داند که بسیار شاد است و یا بسیار غمگین ...

اگر نبود شادی و شعف آمدنت امکان نداشت بتوانم دوری رفتن او را تحمل کنم واین قطعا دلیل شادی فراوانم است...

واگر نبود شدت حسرت و عظمت غربتی که از رفتن او احساس می کردم ، یقیننا از آمدنت بسیار شاد می شدم ...

عجیب است که او باید برود و عجیب است که تو فقط با رفتن او می توانی بیائی

و عجیب تر که من نمی توانم هردوی شمارا باهم داشته باشم.

وچرا عجیب که این رسم فلک است که می چرخد و هرچیزی را که جاودانه نباشد با خود می برد...

اسم تو ، روز تو و ماه تو را با خود برد ، اما مگر میتواند عشق و شور مرا نسبت به تو تغییر دهد؟

مگر یادم می رود شبها و روزهائی را که باتو گذراندم ؟

 مگر آنهمه شور و اشتیاق و عشق و شیدائی فراموش می شود؟

اگر تو نبودی چگونه این روزهای بی رنگ و بو را تحمل می کردم؟

اگر تو نبودی چه دلیلی برای زیستن داشتیم ؟

اگر تو نبودی چه بهانه ای برای نفس کشیدن داشتم ؟

ای ماه من ! ای ماه مهربان من ... حالاکه میروی

 مرا از نور و زیبائیت محروم نکن!

ای عید من ! ای عید بیقرار من ... حالا که می آئی

بدان که من همه وجودم با رمضان یکی شده است ، بدان که من دیگر طاقت دوری و هجران ندارم.

آنچنان روح مرا با لطف و رحمتت جاری ساز تا بتوانم دوری اورا تحمل کنم .

   سلام برعید ! سلام بر عید عاشقان و سلام بر عید بازگشت به فطرت و سرشت پاک الهی ... عید برشما مبارک باد.

این نوشته را در فراق ماه صیام و خوش آمد به ماه شوال و تبریک عید فطر برای شما می نویسم .

راستی یادم رفت بگویم یک خبر خیلی خوب برای شما دارم که دوستانم را بسیار خوشحال خواهد کرد! امیدوارم بتوانم بزودی این خبر را  درپستم برای شما بنویسم...

اردبیل- فریبا احمدی - 10.5 صبح شنبه-  12شهریور90  

نوشته شده در شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak