فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

بعد از تو

بعد از تو چشمهایم  تاب گریستن نداشت

بعد از تو چشمهایم  آب گریستن نداشت

گریستن که نه ! نای نگریستن هم نداشت !

بعد ازتو ، بهشت را در بهارو

بهار را در بهشت دفن کرده ام

بعد ازتو ، بهشت را در بهار و

بهار را در بهشت دفن کرده ام

آیات مهربان چشمهای پرستاره ترا ختم کرده ام

بعد از تو ای امام من !

کز کوثر کلام تو شعر من سترگ

ای ماهتاب پیشانی بلند تو رشک آفتاب

لبختد و خنده را به چهره افسرده ام اخم کرده ام

بعد از تو ای امید من !

ای طنین ترنم باران ، وامدار نگاه تو

ای طنین ترنم باران ، وامدار نگاه تو

به آن آخرین نماز پر از رمز و راز تو

گم گشته ام  زخویش و سویدای سینه ام زخم کرده ام

گوئیا که خودم ، خودم را دفن کرده ام ...

 

  اردبیل -  فریبا احمدی

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٧ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()

سلام ... ظاهرا خداحافظی هم بکنم باز نمی­توانم رها شوم. خرابتر زدل من غم تو جای نیافت ! (ای عشق!)

تصور میکردم با نوشتن پست قبلی همه چیز تمام شود اما نشد. دل گفت مرا چه دیده ای باش هنوز؟! البته چند روزی حالم بهتر شد ولی ...

این روزهای تلخ و غم بار من روزی، شبی شاید،  تمام می­شود (البته امیدوارم ! ) آن موقع روسیاهی به که می ماند؟ معلوم است به آنها که عشق و زیبائی را نشناختند و آنرا به میز وپست و مقام و خانه و زندگی فروختند ...

سوم خرداد هم گذشت و من نتوانستم چیزجدیدی بنویسم. قبلا می­خواستم در این هفته هرروز پستی بنویسم و طرح علل و انگیزه شهدا را تمام کنم. تا یادم نرفته بگویم که این طرح در یازدهمین جشنواره کشوری شهدای دانشجو و شهید علم الهدی در بخش پژوهش رتبه اول را کسب کرد. شاید بهتر باشد چیزدیگری بخاطر این روز بنویسم. هرچند که این عشق مارا اسیر کرده است و ازکار وزندگی انداخته است ! اما مگر نه اینکه صادق ترین عاشقان، شهیدان هستند!

چند وقت پیش نوشته ای داشتم برای نشریه سبزسرخ ( ویژه کنگره بزرگداشت سرداران و چهارده هزار شهید استانهای مازندران و گلستان)  که آن را به عنوان سرمقاله مهمان انتخاب کرده بود که قسمت­هائی از آن را برایتان باز می نویسم.  

 

سلام بر شما ، سلام بر شهیدان ، سلام بر بازماندگان و جاماندگان از قافله عشق و ایثار.

سلام بر آنها که سرخی خون شهیدان را با سبزی قلم خویش جاودانه میکنند...

سلام بر آنها که از شهیدان میگویند و داغ و درد و حسرت ما را هر روز تازه میکنند..

سلام بر آنها که به یادمان میآورند آن سرداران بی سر، مردان مرد و آن عارفان رزمنده را ...

وخدا شهیدان را انتخاب کرد تا ستاره ها در اوج بیکران خویش تنها نباشند.

و شهیدان خود انتخاب میکنند قلم ها ، قدم ها و زبان هائی را که دوست دارند کارهای کرده و ناکرده­ی آنها را بنویسند و راههای رفته و نارفته آنها را بپیمایند و حدیث های ناگفته آنها را بازگوکنند.

 و آنها در اوج رحمت و شکوه و کرامت الهی در رضوان در گشت وگذارند.

نه غصه ای دارند از آینده خویش و نه حسرتی نسبت به گذشته خویش!

و شاهد هستند بر نهایت رحمت و عشق الهی و نهایت کینه و خشم دشمن!

وشاهد هستند برشاهدانی که آنها را دیده اند ، صدایشان را شنیده­ اند ، آوازمناجاتشان را با گوش جان درک کرده اند، نورچهره شان را دیده اند، برق چشمهایشان را نگریسته­اند وعطرشهادت را از وجودشان احساس کرده اند...

و شهیدان زمان ندارند که مافوق زمانند و مکان ندارند که مافوق مکانند. آنها در تاریخ و جغرافیا نمی گنجند...

آنها بالاتر اززمین و زمانند. روحشان آنقدر بزرگ وسریع بود که تحمل پیکر مادی و نحیفشان را نیاورد.

شگفتا انسان هائی که در زمان حیات از این قیل و قال ها رها بودند ، چگونه میتوان بعد از هجرت و رجعتشان ، آنها را در کوچه و خیابان گنجاند و در شهر و استان محصور کرد؟

دنیا با همه زر وزور و زرق و برق دلفریب خویش نتوانست ارواح طیبه آنها را اسیرنماید.

و آنها پرواز کردند تا برسند به دیار دوست ...

و هرگز ندانستند که بعد از آنها چگونه روزگار تلخ هجران را تحمل خواهیم کرد!

و هرگز تصور نکردند که زندگی بدون حضور یاران جانی، هر لحظه اش جان کندنی مضاعف است !

و آنها که حتی در لحظه جان دادن خویش هم ذره ای رنج ندیدند، چگونه می توانند تصورکنند که هرلحظه حیات میتواند تلخ تر و سخت تر از لحظه های جان دادن باشد؟

سخت است دور از یاران در برابر نامحرمان ماندن و ماند و ماندن ...

سخت است در روزگار بسته شدن در باغ شهادت ، فریب ابلیس هفت رنگ را خوردن!

سخت است بعد از یاران زنده ماندن !

آیا باید زنده بمانم و رنج زنده ماندنم بر دوش باشد و در روزگار خوب مردن، از مردن خوب بی نصیب بمانم ؟!

آرزوی شهادت میکنم ... 

نوشته شده در یکشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٧ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak