فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

سلام !بعد از آنهمه حرف تلخ تاریخ از زن و سابقه دردهای همیشگی میخواهم کمی هم لطیف و زیبا ببینم یا لااقل تلخیها را نه با دید خشک و علمی بلکه با چشم دیگری نگاه کنم لذا شعری را که سالها پیش در باره برف گفته ام می نویسم . برف عجب کولاکی کرد اینجا ! یکی از مشخصه های اصلی اردبیل به اعتقاد من برف است و برف آنچنان از کودکی با ما عجین شده است که نمیتوانیم آنرا نادیده بگیریم .

من عاشق بهارم ، بهار اوج آرزو و فصل شکفتن من است با رویش غنچه ها و سبزی جوانه ها سبز میشوم . اما جبر زمانه و طبیعت قهار آنچنان مرا و شهر مرا به برف و زمستان پیوند زنده است که مجبورم با برف سخن بگویم . براستی شاید اگر سنگینی و سردی و سکوت زمستان را اینگونه سخت تجربه نمیکردم شاید هرگز اینقدر بهار برایم رویائی و دوست داشتنی نمی بود. پس سلام بربرف!

برفهای پرحرف

 

 

 

من خودم را از چشمهایم می شناسم

 

من خودم را با چشمهایم می شناسم

 

دلم بحال اشکهایم می سوزد

 

دلم بحال چشمهایم می سوزد

 

چشمهای روشن،

 

   چشمهای خسته، چشمهای خیس

 

                 چشمهای نگران

 

                    چشمهای ابری،چشمهای منتظر

 

در انتظار فردا

 

   فردایی روشن

 

     فردایی نزدیک

 

که ستاره در آئینه پیداست

 

کاش می شد اشکها را جمع کرد!

 

دریاها داشتم من آنگاه!

 

.....

 

امروز 21 آبان است

 

امروز گلها زیر برفها ماندند

 

از روی گل سرخی برفها را تاراندم 

 

اما برف تمام شدنی نیست

 

فکر نمی کردم عمر برگها اینقدر کم باشد

 

آخر هنوز که فصل برف نیست!

 

امان از سرمای اردبیل

 

زمستانی طولانی،خسته وغمگین

 

هنوز گلها را سیرنبوئیده ام!

 

هنوز با برگها وداع نکرده ام!

 

هنوز از یاد شکوفه ها و شبنم ها نرفته ام!

 

وای! پرنده های شورابیل چه می شوند؟

 

برفها چه می گویند؟ برفها چه می خواهند؟

 

برفهای آرام ! برفهای روشن!

 

برفهای سنگین!برفهای معصوم !

 

باران، مرا می رویاند باران، مرا می خنداند

 

زیر باران، نگاهم غرق آسمان می گشت

 

زیر باران همه وجودم تر می شد، نو می گشت !

 

با باران می باریدم! در باران می روئیدم!

 

اما برف، حرف دیگری دارد

 

زیر برفها راه رفتن  پیچ و تاب برفها را دیدن

 

رقص مرگ برفها را تماشا کردن !

 

برفهای سپید، به سپیدی اطلس

 

برفهای روشن، به روشنی ستاره

 

به روشنی چشمهای آن دختر که از من معنای کوثر را پرسید!

 

برفهای معصوم، به معصومیت شکوفه!

 

به معصومیت آن زن که مرا بوسید و دعایم کرد

 

برفهای خسته، به خستگی مرداب!

 

به خستگی دستهای آن پیرزن در آن شب

 

در آن ده دور که اسمش را هم فراموش کرده ام !

 

برفهای خیس، به خیسی چشمهایم !

 

به خیسی مرمرهایی که مادرها وهمسرها، هر شب جمعه

 

با گلاب گریه و پرپر غنچه می شویند و می بویند

 

برفهای غمگین، به غمگینی چشمهایم !

 

به غمناکی تواشیح دخترکان شاهد !

 

برفهای آرام،به آرامش خواب کودک شیرخوار در آغوش مادر!

 

به آرامی طنین صداهای خاموش زنان ده در آن شبستان سرد!

 

برفهای لطیف، به لطافت تکاندن برف از روی شاخه گل!

 

به لطافت آرام کردن طفلی به روی سینه مادر

 

برفهای سخت، به سختی صخره های سبلان!

 

به سختی ساکت کردن کودکی شیطان در یک مجلس رسمی !

 

برفهای سرد به سردی یک قندیل!

 

به سردی چشمهایم در شب!

 

به سردی پیکرهای زنانی که اسطوره رنج وایثار هستند

 

برفهای مهربان،به مهربانی دستهایم

 

به مهربانی آن دستها که به من نان تازه و برشته می دادند!

 

برفهای انبوه،به انبوهی حسرتهایم!

 

به انبوهی گلها در آن جاده خاکی که آسفالت را فریاد می کرد

 

برفهای شاداب به شادابی شبنم  به شادابی چهره خواب مریم!1)

 

برفهای پاک ،به پاکی یک یاس به پاکی همسر قطع نخاعی جانباز

 

به پاکی چادر نماز دختران نه ساله که تازه جشن تکلیف گرفته اند!

 

برفهای محجوب ،به حجب یک غنچه!

 

به حجب نگاه زیر چشم دختران آن ده!

 

برفهای نگران،به نگرانی ستاره ها!

 

به نگرانی نگاه مادرها که ساعت را می نگرند!

 

به نگرانی کشتزارها ازیک برف زودرس!

 

برفهای بی تاب، به بیتابی یک گنجشک!

 

به بیتابی شعر من!به بیتابی یک مادر در صف معراج، قبل از بوسه آخر!2)

 

برفهای سرگردان،به سرگردانی قاصدک!

 

به سرگردانی زنها  در سرسراهای دادسراها در پیچ وخمهای بندو قانون!

 

برفهای طویل به طول شبهای پرستاری از یک کودک تبدار

 

به طول کوره راه دور و باریک آموزشیاران نهضت!

 

برفهای سنگین ،به سنگینی یک بهمن!

 

به سنگینی نگاه دختر کوچکی که از من پرسید چرا؟

 

ومن بخود می گویم

 

 چه کسی به پرسشهای یک نسل تشنه پاسخ خواهد داد؟

 

به سنگینی خانه تکانی سال نو!

 

برفهای دلواپس ! به دلواپسی مادر  شبهای خرداد و شهریور!

 

به دلواپسی مادر، وقت آب پاشیدن پشت سر پسری سرباز

 

برفهای شکننده به شکنندگی لاله های آبی! عتیقه های یادگاری!

 

به شکنندگی قلب دختری ته تغاری!

 

برفهای شیرین ! به شیرینی اولین گریه !

 

به شیرینی خستگی مادر بعد از تولد فرزند

 

به شیرینی اینگای دختر بچه های تازه زبان باز کرده!

 

به شیرینی لحظه خوب دیدار بعد از سالها انتظار !

 

برفهای روان ! به روانی یک رود

 

به روانی اشکهای همسر مفقود

 

به روانی لالایی برای کودکی بیتاب

 

برفهای تنها ! به تنهایی یک دریا! یک کوه !

 

به تنهایی چشمهایم!

 

به تنهایی اشک مهتاب !به تنهایی یک محراب !

 

به تنهایی فریادی در گلوی چاه !

 

به تنهایی یک تنها در تمام دنیا!

 

 

 

1)مریم :نام دختر شاعر

 

2)معراج الشهدا: نام محلی که  پیکرهای  پاک  شهدا  تا  قبل از تحویل،در آنجا نگهداری میشد.

 

 

 

 

 

اردبیل  فریبا احمدی

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٥ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()

نظام خانوادگی در ایران

 

در ایران باستان اصل تعدد زوجات اساس تشکیل خانواده بشمار می رفت در عمل عده زنانی که مرد می توانست داشته باشد به نسبت استطاعت او بود. ظاهرا مردان کم بضاعت بطور کلی بیشتر از یک زن نداشتند. رئیس خانواده (کدخدا ) از حق ریاست دودمان بهرمند بود .یکی از زنان سوگلی وصاحب حقوق کامله می شد که او را پادشاه زن یا زن ممتاز می خواندند از او پستتر زنی بود که عنوان خدمتکاری داشت واو را زن خدمتکارمی نامیدند . حقوق قانونی این دو نوع زوجه مختلف بود وشوهر مکلف بود که مادام العمر زن ممتاز خود را نان داده ،نگاهداری نماید هر پسری تا سن بلوغ وهر دختری تا زمان ازدواج دارای همین حقوق بود

 

اما زوجه هایی که عنوان چاکر زن داشتند فقط اولاد ذکور آنها درخانواده پدری پذیرفته می شد. در کتب پارسی متاخره پنج نوع ازدواج شمرده شده ولی ظاهرا قوانین ساسانی جزدو قسمتی که ذکر شد قسم دیگری نبود.30)  در مورد تربیت فرزندان در ایران باستان لازم به ذکر است از آنجا که ایرانیان قدیم سن تعلیم وتربیت را از  پنج سالگی به بعد می دانستند فقط در سن  زیر پنج سالگی مادر حق پرستاری و نگهداری از فرزند را داشت .31)

 

در ایران باستان دختر مستقلا حق اختیار شوهر نداشت واین حق به پدر اختصاص داشت 32) ونیز زن بدون اجازه شوهر اختیار نداشت در اموال خویش تصرف کند به موجب قانون زناشویی فقط شوهر دارای دارای شخصیت حقوقی بود وزن کاملا از این حیث محروم بود.33)

 

به گفته کریستین سن بر اساس قوانین، شوهر حق داشت یگانه زن خود یا یکی زنانش را (حتی زن ممتاز خود را ) به مرد دیگری که بی آنکه قصوری کرده باشد محتاج شده بود بسپارد (عاریه بدهد ) تا این مرد از خدمات آن زن استفاده کند (رضایت زن شرط  نبود) در این صورت شوهر دوم حق دخالت وتصرف در اموال زن را نداشت وفرزندانی که دراین ازدواج متولد می شدند، متعلق به خانواده شوهر اول بودندو مانند فرزندان او محسوب میشدند  آنان این عمل را از اعمال خیر می دانستند وکمک به یک همدین تنگدست می شمردند .34)

 

رسم دیگری که در ایران باستان مشاهده شده این است که بعلت وجود طبقات اجتماعی خاندانها برای اینکه مانع اختلاط خون با بیگانه وقرار گرفتن ثروت خود در اختیار او شوند کوشش می کردند تا حد امکان با اقربای نزدیک خود ازدواج کنند وچون این عمل برخلاف مقتضای طبع بوده با زور وقدرت مذهب واینکه اجر وپاداشش درجهان دیگر عظیم است وکسی که امتناع ورزد جایش در دوزخ است آن را کم وبیش به خورد مردم می دادند 35).

 

((تا جائی که در دوره هخامنشیان مغ ها حتی با مادرا نشان ازدواج می کردند))36)

 

(( اشراف ونجبای ایرانی هر کدام دارای تعداد زیادی زنان زر خرید وغیر زرخرید واهدایی بودند زنان اهدایی معمولا از لارستان وگرجستان وکلشید بودند که از اقلام صادراتی این مناطق محسوب می شدند وخرید وفروش آنان قانونی بود ،سالیانه بیش از 12 هزار زن تنها از کلشید صادر می گردید ...

 

در مورد ارث، زن ممتاز وپسرانش به یک میزان ارث می بردند ودختران شوهر نکرده نصف آنها سهم داشتند چاکر زن وفرزندانش حق ارث نداشتند ولی پدر می توانست در زمان حیات خود چیزی به آنها ببخشد یا در مورد آنان وصیتی بنماید .

 

دختری که ازدواج می کرد دیگر از پدر ارث نمی برد دختر را باید در پانزده سالگی وپسر را در بیست سالگی همسر داد دختر حق انتخاب نداشت. البته شایان توجه است که اگر چه زنان وضع ناگواری داشتند اما گاهی در تاریخ به زنانی در این عصر برخورد می کنیم که از تحصیلات عالیه برخوردار بودنداز آن جمله داستانی است که در کتاب (( مادیگان هزار دستان )) یعنی گزارش هزار فتوای قضایی آمده:  

 

یکی از قضات در موقع رفتن به محکمه با پنج زن روبرو شد که راه بروی او بستند یکی از آنان سئوالاتی راجع به بعضی از مواد خاص گروه ضمانت پرسید .

 

همینکه به آخرین سئوال رسید قاضی نتوانست پاسخ دهد . یکی از زنان گفت : ای استاد مغزت راازاین بابت خسته مکن وبدون تعارف بگو نمی دانم . بعلاوه ما خود جواب آن را در شرحی که (( گلوگان اندرزید )) نوشته است ، پیدا می کنیم ولی این موردنیز مانند سایر موارد از نوادر بوده واختصاص به خانواده های  ممتاز داشت واصل طبقاتی در آن محفوظ بود .چناچه آذر میدخت وپوراندخت دختران پرویز در دوره آشفتگی پس از پرویزازاین جهت به پادشاهی رسیدند که شیرویه پسر خسروپرویز 17تن از برادران خود را کشته بود و فقط ایندو دختر از نسل پادشاه باقی مانده بودند و اعتقاد به خون و نژاد را نباید با مسئله حقوق زن اشتباه گرفت پادشاهی ایندو زن و تحصیلات عالیه چند زن از طبقات ممتاز را نمیتوان مقیاسی برای حقوق زن بطور عموم درآن دوره قرار داد. 37)

 

نظام خانوادگی در عربستان

 

دختران را در عربستان زنده بگور میکردندو حتی برخی از قبایل سر میبریدند یا در آب غرق و یا از بلندی پرت میکردند و هرگاه زن آبستن میشد در موقع زایمان آنها را به صحرا میبردند و قبری کنارش حفر میکردند که اگر نوزادش دختر بود بدون شست و شو زنده بگورش میکردندو در مرتبه سوم به جرم زائیدن دختر خود زن با نوزادش زنده بگور میشد.38) عربها برای زن هیچ استقلالی قائل نبودندو حرمت و شرافتی جز حرمت و شرافت خانواده برای او نمی شناختند، و به زنان ارث نمی دادند و تعداد زوجات را مانند یهود بدون هیچ تحدیدی جایز می دانستند و همچنین طلاق را بدون هیچ قید و شرطی تجویز می کردند و دختران را زنده بگور مینمودند.

 

 اولین بار که رسم زنده بگور کردن دختران مرسوم شد در واقعه جنگ بنی تمیم با کسرای ایران بود که در آن جنگ عده ای از زنان قبیله اسیر لشکر کسری  شدند و با اسیری به دربار کسری برده شدند و در آنجا دختران و زنان را بعنوان کنیز نگه داشتند. پس از صلح، زنان از بازگشت به قبیله خویش سر باز زدند، از آن پس، عرب برای پیشگیری از این ننگ دختران را زنده بگور می کرد. تازیان دختر را عار می شمردند وهنگامی  که خبر زایش دختری به پدر داده می شد او بواسطه آن خبر شوم خود را ازمردم پنهان می کرد، اما به پسران افتخار می کردند وحتی در موردی که که با زن شوهرداری زنا کرده بودند فرزندش را پسر خوانده خود قرار می دادند.39)

 

رسم ظالمانه دیگری که در عرب دوران جاهلیت وجود داشت ظهار بود که مرد زمانی که از همسرش ناراحت    میشد برای اینکه او را در مضیقه وفشار قرار دهد میگفت : انت علی کظهر امی (تو نسبت به من چون مادرم هستی ) و معتقد بودند که بدنبال آن زن برای همیشه به همسرش حرام میشود وحتی نمیتواند همسر دیگری انتخاب کند.40)

 

در برخی خانواده های عرب برای زنان بویژه دوشیزگان در امر ازدواج کم وبیش استقلالی پیدا شده بود و رضایت وی در انتخاب رعایت  میشد. این امر شبیه عادات اشراف در ایران بود که زنانشان روی اصل تمایز طبقات امتیازاتی داشتند تا جایی که زنان ممتاز گاهی به سلطنت  نیز می رسیدند که آذر میدخت وپوراندخت دختران خسرو پرویز از آن جمله بودند.در هر صورت رفتار عرب با زنان ترکیبی از رفتار متمدنین ایران وروم ورفتار اهل توحش وبربریت بود .

 

 موقعیت زن در خانواده در اکثر ادوار تاریخی قبل از ظهور اسلام شامل موارد زیر بود:

 

1-  زن را انسانی هم افق با حیوان یا انسان ضعیف وپستی می شمردند که اگر حریتی در زندگی بدست آورد واز قید تبعیت آزاد شود از فساد وشرش نمی توان ایمن بود .

 

2-  زن را از هیکل اجتماعی خارج دانسته وتنها وزنی را که برای قائل بودند این بود که او را از شرایط مورد نیاز جامعه می دانستند مانند مسکنی که باید به بدان پناه برد ویا او را مانند اسیر دستگیر شده ای میشمردند که از توابع دسته پیروز است وبایداز کارش استفاده کرد واز مکرش برحذر بود .

 

3-  زن را از عموم حقوقی که ممکن بود ازآنها منتفع شود محروم میداشتند، مگر به مقداری که بازگشتش به انتفاع مردانی می شد که بر او قیومیت داشتند.

 

4-  اساس رفتارشان با زن غالبیت قوی ومغلوبیت ضعیف وبعبارت دیگر قریحه استخدام بود. این امر در مردم غیر متمدن شیوع داشت واما ملل متمدن علاوه بر این زن را انسان ضعیف الخلقه ای میدانستند که نمیتوان در زندگی مستقل باشد واز شرش نمی توان در امان بود ودر بعضی از طوایف این روشها ونظریات با هم مخلوط شده بود.41)

 

5-  همچنین کلمات زن وناتوانی وخواری با هم مترادف شده بود وعجیب این است که امر نزد خود زنان هم بدین منوال بود.کما اینکه تمام ملل از وحشی ومتمدن مثلهای از ضعف وزبونی زن دارد ودر تمام لغات عالم با هم اختلافی که  درریشه وروش ومعنی دارد انواع استعمارات وکنایات وتشبیهات مربوط به زن موجود است که آنها بعنوان ترسو،خوار،زبون،بدبخت وبیجاره مورد تعرض وسرزنش قرار میگیرند.42)

 

 

طلاق

 

در مکه مقارن ظهور اسلام مردان با اختیار تام وافراطی ترین وجاهلانه ترین حالات با جملاتی نظیر((تو مثل  این شتر آزاد هستی یا گاو را بر آهوان ترجیح دادم )) بدون هیچ شرطی زن را طلاق میدادند. البته در اکثر موارد طلاق با جملاتی خاص ومراسم وسوگندهای مخصوص انجام می یافت.طبری در تاریخ خود می نویسد در جاهلیت مرد تا صد مرتبه می توانست زن را طلاق دهد وبازجوع نماید واین بدترین نوع آزار دادن زن بود .

 

عایشه در شان نزول آیه 299 سوره بقره 43) می گوید : مرد در دوران جاهلیت به هر مقدار که میخواست توانائی طلاق دادن همسر ورجوع مجدد را داشت .

 

 روزی مردی برای آزار همسرش به وی گفت به خداسوگندنه طلاقت می دهم که آزاد باشی ،نه مسکن وماوایت دهم تا راحت باشی. این خبر به رسول خدا (ص) رسید آن حضرت سکوت اختیار کردند تا این آیه نازل شد : دو نوع طلاق دیگر در این زمان متداول بود یکی(( ظهار)) که مرد وقتی عصبانی میشد به همسرش میگفت : تو بمنزله  مادر من هستی که به این ترتیب جدایی ابدی می شد دیگری (( ایلا ))که مرد سوگند میخورد به همسرش نزدیک  نشود. در این صورت زن نه آزاد ونه رها بود که بتواند شوهر کند ونه شوهری داشت که از او بهره مند شود این دو نوع طلاق از ظالمانه ترین انواع طلاق در تاریخ بشریت محسوب میگردید.44)

 

نوشته شده در شنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٥ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak