فریبا احمدی اپتومتریست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبیل

        پرواز در عید

 

دلم به حال ماهیهای سفره هفت سین می سوزد

طفلی ها،تنگ هاشان چقدر تنگ است

می دانم دلشان برای دریا تنگ است

هرشب خواب دریا می بینند.

در چشمهای معصومشان میتوان عکس دریا را دید.

! اشکهاشان را نمی بینند خوش بحال ماهیها

اشکهاشان در آب تنگ غرق می شود

طفلی ها ناله هاشان به دیوار شیشه ای می خورد

نمی توانند رها شوند،بروند،فریاد بزنند

اما می توانند گریه کنند

خوش به حالشان لااقل کسی نگران چشمهاشان نیست

شاید برای همین است که یکی دو روز،

بعد از تحویل سال را هم دوام می آورند

ای کاش،ماهیها را از رود و دریا نمی گرفتند،

ماهی دریا در تنگ می میرد

...

دلم برای گلها و سبزه های آپارتمانها می سوزد

طفلی ها، گلدانهایشان چقدر تنگ است

خوب می دانم دلشان برای صحرا و جنگل  تنگ  است

هر شب خواب جنگل می بینند

آنها را از دشت و جنگلهای وحشی بریده اند

در حصار تنگ بلوکهای سیمانی و گلدانهای سفالی در قفس کرده اند

آفتاب و باران خدا را از آنها دریغ کرده اند

برگهایشان را با روغن جلا می دهند

.و روی خاکهای مصنوعی شان شنهای رنگی پهن می کنند

سبزه ها را با روبانهای رنگی خفه می کنند

دلم برای گلها می سوزد

چقدر گلبرگهایشان پلاسیده است،

رنگ و بویشان رفته است

به گلها چه که عقد کسی است یا عزای کس دیگر!؟

 به گلها چه؟

گلها را رها کنید،

دست از سر آنها بردارید

مگرچه گناهی کرده اند که زیبا و معصومند؟

بگذارید برگردند،برگردند  به آغوش طبیعت،

بگذارید نوازش نسیم را دریابند

بگذارید باران،تن خسته شان را بشوید،

آنها آنجا زیباترند،آنجا دیگر، نه فقط فضای محقرخانه شما،

که همه جا را زیبا و خوشبومی کنند            

به گل سوگند

 که گیاهان،تسبیح خاکند

 (شکافنده دانه هاوهسته ها) ومظهر جمال فالق حب والنوی

...

!دلم به حال پرنده ها می سوزد

!طفلی ها، قفس هاشان چقدر تنگ است

!هر شب خواب آسمان را می بینند

!در چشمهای معصومشان می توان عکس آسمان رادید

طفلی ها، بالهایشان به دیواره های قفس می خورد،

بال بال می زند،

!فریادها وضجه هاشان راابلهان آواز می پندارند

چرا آنها را رها نمی کنند، از جانشان چه می خواهند؟

بگذارید بروند،بگذارید پرواز کنند،اوج بگیرند

تا آنجا درآبی آسمان بالا روند که دیگر دیده نشوند

بگذارید آن چنان رها شوند

 که دیگر هیچوقت به زمین برنگردند

!شما را به خدای آسمانها وابرها

پرنده ها را رها کنید.

در قفس ها را بگشائید،

دست از سر گلها بردارید،

تنگها را بشکنید

دریاها منتظر ماهیانند،

دشتها چشم انتظار گلها،

آسمان خورشید،نگران پرنده هایند

مپندارید که برای ماهیان اشک می ریزم،

منهم چون آنان آرزوی دریا دارم

بر من به سرزنش منگرید که همدرد گلهای محبوسم،

منهم چون آنان آرزوی صحرا وجنگلهای دور دارم

نادانم مپندارید که نگران پرنده های بال بسته ام،

منهم چون آنان آرزوی پرواز دارم

منهم از اینجا خواهم رفت

اینجا تنگ است،درها بسته است. اینجا کوچک است

من به دریا، به جنگل، به آبی آسمان

 به اوج بیکران رحمت لایتناهی الهی خواهم رفت

یا ایهاالانسان انک کادح الی ربک کدحاٌ فملاقیه                 

پس عدم گردم عدم چون ارغنون     گویدم کاناالیه راجعون

 

 اردبیل- فریبااحمدی

75/1/2

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٥ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط فریبا احمدی نظرات ()


 Design By : Pichak