فريبا احمدی اپتومتريست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبيل
خیال قاصدک در نمایشگاه کتاب

 

 

سلام ، سلام ... قاصدک به وعده خود وفا کرد! حق داشتم آنقدر دوستش داشته باشم!

دوستانی که دنبال تهیه کتاب بودند انشاا... در نمایشگاه کتاب در انتشارات هزاره

 ققنوس - سالن شبستان - راهرو 31 - غرفه 17 منتظر شما خواهد بود.

اگر غرفه های دیگری هم بود به شما اطلاع می دهم. چند عکس هم می خواستم

بگذارم بازپرشین بازی درآورد. روزنامه افکار و چند خبرگزاری هم خبر آنرا ارسال کرده

بودند که درپائین برایتان می گذارم.

خبر فارسی ›› خبر ›› خبرگزاری فارس

 در انتخاب و چینش خبرها هیچ دخالت انسانی وجود ندارد و تمامی فرآیندها توسط موتور هوشمند مدیریت می شوند. بیشتر بدانید ....

خیال قاصدک به واقعیت پیوست

انتشار کتاب «خیال قاصدک» در اردبیل

 خبرگزاری فارس: کتاب «خیال قاصدک» با موضوع عرفانی توسط انتشارات محقق اردبیلی چاپ و منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری فارس از اردبیل، به نقل از روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اردبیل، کتاب «خیال قاصدک» اثر فریبا احمدی در 72 صفحه با موضوع عرفانی با محوریت عشق و بی‌قراری و شور شیدایی به تحریر درآمده است.

در خیال قاصدک انسانی بی‌قرار در خیال قاصدکی پرشور و پر خیال، سبک بال همه جهان را در می‌نوردد و خود را به جای همه کس و همه چیز تصور می‌کند.

فریبا احمدی، نویسنده کتاب خیال قاصدک تا کنون توانسته است افتخاراتی چون تندیس بلورین اولین و دومین جشنواره کشوری و ادبی پژوهش رها، لوح تقدیر کنگره سراسری شعر و ادب ترنم سبز را به دست آورد.

همچنین این نویسنده موفق به کسب لوح تقدیر انجمن قلم ایران در جشنواره بین‌اللملی شعر مقاومت، لوح تقدیر اولین و دومین جشنواره بین‌اللملی سفرنامه‌نویسی رضوی، تندیس و لوح تقدیر و رتبه اول شعر کشور در سومین جشنواره ملی ثقلین، تندیس بلورین و لوح تقدیر و رتبه برگزیده کشور در دومین جشنواره ملی باران در نثر ادبی شده است.

دریافت خبر

:

یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۳۸

منبع خبر

:

خبرگزاری فارس

طبقه بندی خبر

:

فرهنگی هنری

 

 

شنبه 09 اردیبهشت 1391 13:10:07             شماره‌ خبر :994916

با موضوع عرفان؛

کتاب «خیال قاصدک» در اردبیل منتشر شد

گروه اندیشه و علم: کتاب «خیال قاصدک» با موضوع عرفانی اثر فریبا احمدی، توسط انتشارات محقق اردبیلی چاپ و منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) شعبه اردبیل، کتاب حاضر در 72 صفحه با موضوع عرفانی با محوریت عشق و بی‌قراری و شور شیدائی به تحریر درآمده است که انسانی بی‌قرار در خیال قاصدکی پرشور و پرخیال، سبک‌بال همه جهان را در می نوردد و خود را به جای همه‌کس و همه‌چیز تصور می‌کند.

فریبا احمدی، نویسنده کتاب خیال قاصدک تاکنون توانسته است افتخاراتی چون تندیس بلورین اولین و دومین جشنواره کشوری و ادبی پژوهش رها، لوح تقدیر کنگره سراسری شعر و ادب ترنم سبز، لوح تقدیر انجمن قلم ایران در جشنواره بین‌اللملی شعر مقاومت، لوح تقدیر اولین و دومین جشنواره بین‌اللملی سفرنامه‌نویسی رضوی، تندیس و لوح تقدیر رتبه اول شعر کشور در سومین جشنواره ملی ثقلین، تندیس بلورین و لوح تقدیر و رتبه برگزیده کشور در دومین جشنواره ملی باران در نثر ادبی را تاکنون کسب کرده است.

E-Mail: info@iqna.ir 

2003 - 2012 Iranian Quran News Agency

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ - فریبا احمدی

زهرای من - زهرای من ... بانوی آب

 

بانوی سبز شعر سپید من، سلام !

مهرت آب بود و دلت آئینه

وای بر من !

که حریم آب و باران را شکستند...

پیش از تو نه کسی، غربت را می­شناخت

و نه کسی درد را تفسیر می­کرد.

 

بانوی آبی محراب بلند عشق! بانوی مهر!

پیش از تو یاس­ها، سپید بود.

هیچ دختی، مام پدر نبود.

هیچ زن، کفو اسد نشد.

هیچ مادر، عطش را آب نداد  

و بر غربت لالائی نخواند...

 

 شب سپیدِ روز سیاه من ! بانوی قدر!

پیش از تو هیچ شب به روشنی آن لیله­ی سحر نبود.

هیچ دختر، بوی بهشت نداشت.

هیچ عروس، لباسش

هیچ مادر، افطارکودکانش، نبخشید

و هیچ بانو، آفتاب را خطبه نکرد.

 

ریحانه­ی رسول! دردانه­ی ولی! بانوی سیب!

پیش از تو نمی­دانستیم، می­شود

پهلوی عرش را شکست!

و به آفتاب سیلی زد!

یا درب بهشت را سوزاند!

و حور را گریاند!

 

 تفسیرهل اتی،کوثر، لیله­ی قدر! بانوی دهر!

پیش از توکوثر، معنا نداشت

و قدر قدر، غریب بود

وخدا از حجب حضور نام نازنین تو

فقط حور را از نعم بهشتی سوره­ی دهر

حذف نمی­کرد!

پیش از تو مصحف­، صاحب نداشت

و فدک وارث نداشت

و رضای کسی، رضای خدا نبود ...

 

بانوی ارغوانی حسرت و درد و دریغ! بانوی آه !

پیش از تو هیچ­کس 

گریه را ­چنین بلند، نگریاند

و در عمرکوتاه خویش

همه­ی تاریخ را یک­جا، نگنجاند

و به تابوت خویش، تبسم نکرد.

 

 بانوی کبود مهر، رشک زهره، ماه !

خشم  وغربت و شرمت

آن­چنان بزرگ بود که مزارت را نیز

از چشم­ها پوشاندی

بربلندای قیام قامتت

تاریخ آن­چنان گنگ شد که

زمان شهادتت­ را هنوز هم، نمی­داند

و زمین آن­چنان گیج شد

که مکانش را هنوز هم پوشانده است.

 

 نیلوفرحزین باغ بهشت من! بانوی یاس !

آه از آن دفن شبانه­ات!...

بعد از تو، درد علی

جز چاه، محرم نیافت ...

بعد از تو هیچ زن ، شبانه دفن نشد

و با مرگش، غصب و جهل را چنین نلرزاند.

و روزگار را درحسرت نشان خویش، ننشاند.

 

بانوی سپید شب انتظار من! بانوی فجر!

تو برتر از زمین وزمانی

تو برتر از مکین ومکانی

تو برتر از همین و همانی

مطلع آفتاب و مغرب تو

هم­چنان ناپیداست

تا هور از غرب برآید ...

 

 بانوی سبز شعر سپید من! سلام !

تا طلوع آن آفتاب دیرین

گل طه، گل نرگس، گل یاسین

سلام !

سلام هی حتی مطلع الفجر ...                                                                       

 

 اردبیل - فریبا احمدی

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ - فریبا احمدی

پرواز قاصدک / انتشار کتاب خیال قاصدک

 

قاصدک پرواز کرد ! قاصدک رفت . نمی خواستم برود. نمی خواستم کسی را با خودم در خیال او شریک کردم.

نمی­خواستم کسی از قصه­ی قاصدک خبر داشته باشد. نمی­خواستم کسی حرف­های تنهائی من و شیدائی او را بشنود.اما ... اما قاصدک رفت...

او سبکبال­تر از آن بود که بتوانم نگاهش بدارم. او رهاتر از آن بود که بتواند در دفتر آرزوهای من محبوس شود. او ظریف تر ازآن بود که بتواند تاب دردها، رنج ها و بی­قراری­های تمام ناشدنی مرا تحمل کند.

 او عاشق تر از آن بود که بتواند درکنار عشق های بی­پایان من آرام بگیرد.

قاصدک رفت . رفت تا پیام شیدائی و عشق را به همه بگوید. رفت تا حدیث دوستی و محبت را همه جا بپراکند. رفت تا قصه­ی  ناتمام دردها و عشق مرا به همه بگوید. شاید برای همین نخواستم جلویش را بگیرم.

قاصدک زیبا بود، قاصدک دانا بود، قاصدک تنها بود ...

من درست انتخاب کرده بودم . بی­گمان او سبک ترین موجود زنده ایست که می­تواند بچرخد و بالا برود.

قاصدک مدتها بامن بود ، همه گریه های مرا شنید . خنده های مرا دید.دردهای مرا چشید و قصه­ی مرا فهمید.

او تنها کسی بود که قصه­ی مرا دانست. او همه ی قصه ها را می دانست.

داستان بی قراری و جستجوی همه انسانهارا می دانست.

قاصدک مسافر بود، به اندازه همه­ی تاریخ سفر کرده بود و همه قصه هائی را که از باد شنیده بود در یاد داشت.

قاصدک باران شد و بارید!

قاصدک بادبادک شد و پرید !

قاصدک پروانه شد و سوخت!

قاصدک اشک شد و چکید!

قاصدک خون شد و بارید!

قاصدک همه چیز شد، همه کس شد .

تا به من نشان بدهد که « از ابرها بیشتر باریده ام، از کبوترها بیشتر پرواز کرده ام ، از شمع ها بیشتر سوخته ام ، از پروانه ها بیشتر به آتش زده ام و از ماه و ستاره ها هم بیشتر تابیده ام »

من نمی دانستم، یادم رفته بود. قاصدک همه چیز را به من نشان داد.

همه قصه زندگی را در گوشم زمزمه کرد . همه چیز را برایم روشن کرد .

 همه زیبائی ها ، دردها ، بزرگی ها ، رنج ها و شکوه هائی که احساس کرده بودم به یادم آورد . با ساده ترین کلمان و با زیباترین رنگ­ها و طرح ها به همه نشان داد.   

هیچ کس نمی دانست چه نوشته ام. می گویند شعر است. قصه است ، رنگ  است ، تمثیل و داستان عرفانی است، ادبی است ، هنری است ، حتی یک گفت هر صفحه اش  یک تابلو نقاشیست ...

 همه به نوعی درست گفتند اما                         هرکسی از ظن خود شد یار من...

اما کسی ندانست که قاصدک قطره قطره خون من است که در رگهای قلم جاری شد .

قاصدک قصه من به تنهائی نیست ، قصه همه انسان هاست، یکی می گفت : قصه­ی مرا نوشته ای!

قاصدک قصه ی زندگی است . قصه­ی همه بی قراری­ها، جستجوها ، گردش ها و چرخش ها ، رفتن وآمدن ها ، بالارفتن و سرازیر شدن هاست تا به آرامش برسی.

 پس عدم گردم عدم چون ارغنون      گویدم کانا الیه راجعون

غافل از اینکه « معشوق را دلارام گویند ، یعنی که دل به وی آرام گیرد، پس به غیر چون آرام گیرد؟!

قاصدک قصه ی عشق است، عشق همیشگی، عشق ازلی و ابدی. وقتی عشق باشد دیگر غمی نیست، مرگی نیست ، ترسی نیست ، نگرانی نیست ، همه چیز زیباست ، همه چیز باشکوه است ...

ای عشق آن چنان از تو بنویسم که همه عاشق شوند!

قاصدک قصه بی­قراری است که انسانی عاشق در خیال و به زبان قاصدکی پرشور و پرخیال ، همه­ی جهان را در می نوردد و خود را به جای همه چیز و همه کس تصور می کند ، غافل از اینکه او خود آئینه­ ی تمام نمای جمال و جلال الهی است و از همه ی موجودات دیگر زیباتر ، رنگین تر و عاشق تر است.

در نظام احسن الهی همه­ی موجودات آیه و کلمه ای از آیات و کلمات الهی هستند، اما انسان مظهر همه ی اسماست و انسان کامل در عرفان  مظهر جمیع اسماء حسنی و اسم اعظم و آیت کبری حق و بزرگترین کلمه ا... است.

قاصدک حرفهای مرا گفت ، حرفهای خودش را گفت ( شاید هم حرفهایمان یکی شد) شاید هم من و او یکی شدیم و حرفهایمان یکی شد و دیگرندانستم او از طرف من حرف میزند یا من با خیال او حرف میزنم.  قاصدک شدم من ! کاش قاصدک بودم من  محقق شد!  

گفت و رفت! نمی خواستم برود ، نمی خواستم از دفتر من بیرون برود . اما نتوانستم اورا نگاه دارم .

قاصدک خود عاشق بود. خود بی قرار بود . ( تقصیر من نبود!)

خود به اندازه همه قصه هائی که می­دانست دردمند بود. خود به اندازه ی همه عاشق ها عاشق بود،  اما عاشق­تر شد ، بی­قرار بود. بی قرارتر شد.

سبک تر شد ، روشن تر شد و رفت ... آه قاصدک زیبای من ! کجا رفتی ؟  

ومن پیام پاکی و عشق و شور و روشنائی رابا  قاصدک به همه شما می رسانم .

 باید می دانستم که نمی شود زیبائی و نور را محبوس کرد. نمی شود رنگین کمان را پنهان کرد،  باید می­دانستم که  قاصدک بی قرار قصه­ی من همه­ ی دنیا را در برگرفته است .

آسمانها و زمین ، ماه و خورشید و ستارگان ، آب و باد و خاک ، دریاو ماهی ، پرنده و خواب و گل سرخ همه در روح معصوم و بزرگ او جمع شده اند. باید می دانستم که با همه­ی این عظمتها، توانائی ها و شکوه ها ، دل کوچک و بی قرار او که از دنیا بزرگتر است همانند یک ماهی در تنگ خود را به این سو و آن سو می زند تا برود و رها شود و آرام گیرد.

باید می دانستم . باید همه اینها را می دانستم .

 باید می دانستم در سایه سار وجود ملکوتی او حتی بی قرارترین پرندگان نیز به خواب می روند. باید می دانستم دریا از دامان او سرچشمه می گیرد ، خورشید از پشت او طلوع می کند، رنگین کمان گوشه ای از رنگها و تلالوء های روح نورانی اوست. باید می دانستم گل سرخ از چهره اش می روید ، ماه گوشواری از زینت های تمام ناشدنی اوست ، ستاره از عمق چشمانش طلوع می کند،  باد برموج بلند او سوار می شود. باید می دانستم ...

قاصدک زیبای خیال من ، باید می دانستم تو نیز تاب تحمل دردو رنج را نداری ، باید می دانستم تو بیقرارتر و شتابان تر از منی ، باید می دانستم تو سبکبالتر،  روشن تر و تنهاتر از منی ، باید می دانستم ...

حالا که می روی ، قصه ی مرا به بادها بگو ، به آبها بگو ، به برگها و بارانها بگو. همه ی آن قصه ها و لالائی هائی را که در گوش ات گفته ام بگو

قلبها و روحها و لبها و چشم ها را که خواهی دید پراز شور وترانه کن ، پرا زعشق و جوانه کن . پراز عطر شکوفه کن ، پراز لبخند ستاره کن .

تا بدانند همیشه راهی هست ، در سخت ترین و تلخترین لحظات نیز همیشه راهی هست ...

راهی برای رفتن ، روئیدن ، سبز شدن ، زیبا شدن ، پرواز کردن و دوست داشتن.

همیشه راهی به سوی بهارهست !   

اردبیل – فریبا احمدی

 سه شنبه 29 فروردین 91    

   سلام . همه اینها که نوشتم ،  قرار بود چندکلمه بنویسم کتاب خیال قاصدک در قالب شعر سپید منتشر شد! همین!  (نمی دانم چرا هنوز قاصدک مرا با خود می برد؟) کلمات رنگی از متن کتاب یا دیباچه انتخاب شده اند و یا مفهوم تابلو روی جلد را نشان می دهد. دوستانی که مایلند می توانند آنرا تهیه نمایند و هرکس که خواند می تواند نظراتش را در اینجا قرار دهد.  

جهت تهیه کتاب در اردبیل در کتابفروشی ها هست. به تهران نیز ارسال شده است که آدرس آنهارا برایتان خواهم نوشت. درنمایشگاه کتاب نیز اگر خدا بخواهد ارائه خواهد شد. اگر از روشهای بالا نتوانستید یا نخواستید در ادامه شماره حسابی اعلام می کنم.  فعلا خداحافظ . مواظب قاصدک باشید !   

خداحافظ قاصدک بی قرار من !

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ - فریبا احمدی

سلام بر بهار - خیال قاصدک

سلام . سلام . سلام ...

سه سلام یعنی حالم خیلی خوب است ! اینجا بهار باید بیاید اما زمستان دست از سر ما برنمی دارد. از دیروز صبح (جمعه 26اسفند ) یک ریز دارد برف می بارد ... آه ای برف ! منظورت چیست ؟ چرا چهره سفید خود را سیاه می کنی !

باید بروی ! باید تمام کنی ! باید تمام شوی ! کسی منتظر تو نیست . کسی برایت فرش قرمز پهن نخواهد کرد!

همه منتظر بهارند ! همه منتظر روزی نو و سالی نو هستند . هرچقدر بباری رفتنی هستنی ! چاره ای نداری !

من بهاری ام .  نسبتی با زمستان و پائیز ندارم . همه وجودم در شوق رسیدن بهار شکوفه می زند ، سبز می شود و می روید.

سلام بر دوستان ! سلام بر بهاریان ! سلام بر عاشقان ! عیدی خاصی برایتان دارم . خبر خوشی که مدتهابود به شما قول داده بودم و به تعویق می­افتاد بالاخره تمام شد. چه شد؟ چه خبر !

خبر خوش بهار ! قاصدک ! قصه قاصدک ! خیال قاصدک !

درست حدس زده اید بالاخره " خیال قاصدک " را که دوسال پیش نوشته بودم چاپ شد.

 

 یادتان هست خیال قاصدک ؟

کاش قاصدک بودم من!

آزاد و رها

سبک و پرخیال

بار خود را به آرامی و سبکی

بلند می­کردم

 پرواز می­کردم  

آرام می­شدم  

اگر قاصدک بودم

دیگر سنگین نبودم  

دیگر رنگین نبودم

دیگر غمگین نبودم ...

اگر قاصدک بودم

لحظه ای درنگ نمی­کردم

به هر بهانه­ای خود را رها می­کردم

چرا باید بمانم ؟

چرا باید بمیرم ؟

چرا باید بچسبم ؟

چرا لذت پرواز را احساس نمی کنم ؟

چرا پرواز را فقط درخواب ببینم ؟

چرا خنکای ابرها را احساس نمی کنم؟

چه کسی بهتر از من پرواز می کند؟

چه کسی زیباتر از من می­چرخد؟

این نوشته را همان وقت که نوشتم در وب گذاشتم .

 پارسال اگر یادتان باشد برای بهار، بهاریه ای را نوشته بودم ... 

دلم برایت به اندازه یک غنچه تنگ شده است !

دلم به شوق دیدارت هر سحر پر میکشد ! رویا و بیداریم یکی شده است .

 تورا می­خواهم، تورا صدا میکنم .

بر لبهایم نام مبارک تورا می سرایم.

 بهار من ! تورا به همه آبها و ستاره ها سوگند !

تورا به همه کوهها و درختها سوگند !

 بیا ... بیا و مرا رها کن . من اینجا دیگر نمی توانم بمانم ...

چرا باید بمانم ؟ چرا باید بمیرم ؟

 من اینجا نسبتی ندارم ، آشنائی ندارم ، دوستی ندارم ...

دلم برای پرواز پر میکشد . دلم مثل یک گنجشک بی قراری می کند .

دلم مثل آن ماهی خودر ابه در ودیوار شیشه ای می زند .

دلم مثل آن سبزه دارد اینجا با روبان رنگی خفه می شود. خدایا بیا و مرا رها کن ...

بهار را سوگند داده بودم که بیاید و مرا رها کند . نمی دانم چرا ولی تصور می کنم قاصدک رهائی من است. چقدر طول کشید ! نوشتنش حتی یکساعت هم طول نکشید ، اما تبدیل شدنش به کتابی که الان هست چقدر سخت و طولانی شد.   بارها و بارها چیدمان نوشته ها و طرحها و عکس هایش را اصلاح کردم . تا بالاخره تمام شد. الحمدلله و شد آنچه الان است !

 ظاهرا پرشین نه خود تصاویر را نشان می دهد و نه از سایتهای دیگر قبول میکند .

برای همین فعلا نتوانستم عکس آنرا برایتان بگذارم .

در صفحه اول در معرفی کتاب نوشته ام :

رساله حاضر در عشق و بی قراری و شور و شیدائی به رشته تحریر درآمده است که انسانی بی قرار در خیال قاصدکی پرشور و پرخیال ، سبکبال همه ی جهان را در می نوردد و خود را به جای همه کس و همه چیز تصور می کند ، غافل از آنکه او خود ...

کتاب نثری ادبی و لطیف دارد که دیباچه اش سنگین و عرفانی است اما بعد که قصه قاصدک شروع می شود همه چیز عوض می شود...

خیلی دوست دارم آن را بخوانید و بعد ببینید که با کدام قسمت های آن احساس نزدیکی می کنید . شاید به نحوی قصه همه در آن باشد. قصه همه رنگها و رنجهاو دردها و غم ها و شکوه ها و عظمتها ی من در آن است. 

تصور می کنم برایتان جالب باشد. اگر خدا بخواهد بعدها بیشتربه آن خواهم پرداخت . پس من عیدی ام در این روزها سرد و زمستانی به شما دادم . بهار را غنیمت بدانید...

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

کاش من هم روشن بودم ! سلام بر شهیدان! سلام بر شهید احمدی روشن!

            طراح پوستر: سبحان امینی - وبلاگ تلنگرخانه

سلام ... تاسوعا و عاشورا گذشت ! حتی اربعین هم گذشت ! اما... راه سرخ شهیدان همچنان پررهرو و مستدام است. شهید مصطفی احمدی روشن  نخبه و دانشمند جوان ایرانی لبخندی بر چهره دارد که چند روزیست مرا به خود مشغول کرده است.

 آیا این لبخند همان فرحین است که به خاطر نعمتهائی که خداوند برشهید بخشیده است بر لبهای او نقش بسته است ؟ آیا بشارتی است بر دوستانش که به او ملحق نشده اند و هنوز روشن نشده اند! آیا نیشخندی است که چهره دروغین مدعیان حقوق نداشته بشر را با همه اداها و ادعاهایشان عریان می سازد و به تمسخر میگیرد، آنها که شادی خود را از این ترورها پنهان نمی کنند و به صراحت سانتوروم نامزد جمهوریخواه انتخابات 2012 آمریکا میگوید: مسائلی مثل کشته شدن دانشمندان هسته ای مرا امیدوار میکند! 

اما نه ،‌این لبخند همان آرامش و سروری است که شهید بعد از عمری رنج زیستن و ماندن و درد بودن ، بالاخره به لقا میرسد و راضی و خشنود به سوی خدای خویش رجوع میکند درحالیکه راضی و مرضی است.(ارجعی الی ربک )

 که ای انسان تو بسیار شتابنده هستی بسوی خدای خود پس اورا خواهی دید.

 به مناسبت شهادت این شهید دوباره سلام میکنم بر شهیدان !

کاش من هم روشن بودم !  میخواهم دوباره برایتان سلام بر شهیدان را بنویسم .

سلام بر شهیدان ![1]

سلام بر شهیدان، سلام برقران های شهید،  سلام برقران های مجروح ، سلام بر آیه های خونین­   !

سلام برشهیدان ، سلام بربازماندگان و جا ماندگان از قافله ی عشق و ایثار.

سلام بر آنها که سرخی خون شهیدان را با سبزی قلم خویش جاودانه می­کنند[2]...

سلام بر آنها که از شهیدان می­گویند و داغ و درد و حسرت  ما را هر روز تازه می­کنند[3]...

سلام بر آنها که به یادمان می­آورند آن سرداران بی سر، مردان مرد و آن عارفان رزمنده را ...

وخدا شهیدان را انتخاب کرد تا ستاره ها در اوج بیکران خویش تنها نباشند[4].

و شهیدان خود انتخاب می­کنند قلم­ها و زبان­هائی را که دوست دارند کارهای کرده و ناکرده­ی آنها را بنویسند

 وراههای رفته ونا رفته ی آنها را بپیمایند و حدیث­های ناگفته­ی آنها را بازگو کنند.[5]

 و آنها در اوج رحمت و شکوه و کرامت الهی در رضوان در گشت وگذارند[6]...

نه غصه­ای دارند از آینده خویش و نه حسرتی نسبت به گذشته خویش![7]

و شاهد هستند بر نهایت رحمت و عشق الهی و نهایت کینه و خشم دشمن! [8]

وشاهد هستند برشاهدانیکه آنها را دیده اند، صدایشان را شنیده­اند، آوازمناجاتشان را با گوش جان درک کرده­اند،

نور چهره­شان را دیده­اند، برق چشم­هایشان را نگریسته­اند وعطرشهادت را از وجودشان احساس کرده­اند[9]...

و شهیدان زمان ندارند که مافوق زمانند و مکان ندارند که مافوق مکانند.

 آنها در تاریخ و جغرافیا نمی­گنجند. آنها بالاتر اززمین و زمانند.

روحشان آنقدر بزرگ وسریع بود که تحمل پیکر مادیشان را نیاورد.[10]

شگفتا انسان­هائی که در زمان حیات از این قیل و قال­ها رها بودند ،

 چگونه می­توان بعد از هجرت و رجعتشان، در کوچه و خیابان گنجاند و درشهر و استان محصور کرد؟!

دنیا  با  همه­ی زر و زور و زرق و برق دلفریب خویش نتوانست ارواح طیبه ی آنها را اسیرنماید.[11]

و آنها پرواز کردند تا برسند به دیار دوست [12]...

و هرگز ندانستند که بعد از آنها چگونه روزگار تلخ هجران را تحمل خواهیم کرد!

وهرگز تصورنکردند که زندگی بدون حضور یاران جانی، هرلحظه اش جان کندنی مضاعف است !

و آنها که حتی درلحظه ی جان دادن خویش هم ذره ای رنج ندیدند ، [13]

چگونه می­توانند تصورکنند که هرلحظه ی حیات می­تواند تلخ­تر و سخت­تر از لحظه­های جان دادن باشد؟ !

سخت است  دور از یاران در برابر نامحرمان ماندن و ماندن و ماندن [14]...

سخت است در روزگار بسته شدن در باغ شهادت ، فریب ابلیس هفت رنگ را خوردن! [15]

سخت است بعد از یاران زنده ماندن !

 آیا باید زنده بمانم و رنج زنده ماندنم بر دوش باشد و در روزگار خوب مردن، از مردن خوب بی نصیب بمانم ؟!

آرزوی شهادت می­کنم ...    

                                                       اردبیل- فریبا احمدی 

           


[1] ) سلام علیکم بماصبرتم فنعم عقبی الدار. رعد/24

[2] مدادالعلما افضل من دماء الشهدا

[3] ) وذکرهم بایام ا... ابراهیم /5

[4] ) بل احیاءعند ربهم یرزقون . آل عمران/169

[5] ... ومنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ومابدلوا تبدیلا . احزاب /23

[6] ) فی جنات یتسائلون مدثر/40 ، علی الارائک ینظرون  مطففین/23

[7] ) لاخوف علیکم و لا هم یحزنون آل عمران/170

[8]  وهم علی مایفعلون بالمومنین شهود  بروج/7

[9] ویستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم . آل عمران/ 169

[10] ) مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک         چندروزی قفسی ساخته اند از بدنم

[11] ) انما الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر و تکاثر .... و ماالحیوه الدنیا الا متاع الغرور. حدید/20

[12] ) ارجعی الی ربک راضیه مرضیه .  فجر/27

[13] وناشطات نشطا . نازعات/2

[14] ) لقدخلقناالانسان فی کبد. بلد/4

[15] لاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین.  بقره /168

  

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

سلام بر تاسوعا، سلام بر قمر بنی هاشم... آئین شمع گردانی (شام پایلاماق) در اردبیل

 

                          

تابلو پرچمدارحق -  اثر استاد فرشچیان                                                                 

حسین پاینده ائتدی الصلاتی

حسین نن اولدی ایسلامین حیاتی

حسین غرقه بلا،سیماسی خندان

حسین حیرت ده قویدی کائناتی

 السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

السلام علیک ایهاالعبدالصالح، المطیع لله و لرسوله و لامیرالمومنین والحسن و الحسین (ع)

امشب شب تاسوعا و متعلق به علمدار کربلا و برادر صدیق و یار باوفای امام حسین (ع)باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس (س) است. 

 عشق به دردانه عالم حسین (ع) زمان و مکان نمی شناسد، او آن چنان شور و حرارتی در دلها ایجاد کرده است که تا قیامت خاموش نمی شود.

اما اردبیل قصه ی دیگری دارد. عشق به امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل عباس (س) از کودکی در جان و روح ما تنیده است . در طول سال هرکسی نذری ، دردی و دعا یا حاجتی دارد به سقاخانه حضرت عباس می رود و شمعی نذر آنجا می کند.

اما بعد از مراسم طشت گذاری ، آرام آرام همه جا رنگ عزا می گیرد. هرروز محله ای دسته ی عزا راه می اندازد تا نوبت به تاسوعا برسد. تاسوعا برای ما روز دیگری است. همه عشق و اخلاص به عباس علمدار به تاسوعای اردبیل رنگ و شور دیگری می بخشد.

در تاسوعا همه ساله در اردبیل شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت (س) طی مراسم باشکوهی در روز تاسوعا با نذر قبلی درهیات عزاداران و ماتم زدگان با لباس سیاه و نوحه هاو رجزهای حماسی و گاهی پابرهنه به طرف  مساجد اردبیل به راه می افتند و در هرمسجدی شمعی روشن میکنند. عشق و اخلاص عزاداران حسینی فابل وصف نیست . یادم می آید درکودکی ، وقتی می دیدم در زمستان های سرد و بخبندان اردبیل بعضی از عزاداران پابرهنه شمع های خود را به مساجد می بردند تعجب می کردم ...

مراسم شمع گردانی که در ترکی به آن (شام پایلاماق ) میگویند ، معمولا بعد از ظهر آغاز می شود .عزاداران با پای پیاده به 41 مسجد شهر اردبیل رفته و با نیت خالص و جهت برآورده شدن حاجاتشان شمع  روشن می کنند و برای شهدای کربلا فاتحه خوانده و صلوات می فرستند. این آئین سوگ ، تا بعد از اذان مغرب نیز طول می کشد.

علت تعیین 41 مسجد برای شمع گردانی شاید به این دلیل باشد که در سالهای گذشته و یا آغاز این آیین ماندگار در استان اردبیل فقط 41 مسجد در سطح جامعه فعال بوده و به همین دلیل تاکنون این آیین همچنان دست نخورده مانده و در بین 41 مسجد به اجرا گذاشته می شود. 

به نظر می رسد این روزها مافوق زمان است. همه چیز عطر و بوی دیگری دارد. هرکسی می خواهد به نوعی و نحوی عشق و ارادت خودرا نسبت به امام نشان دهد.

خدایا ! همراه با محبت و ولایت امام حسین (ع) ، معرفت و بصیرت و توفیق تبعیت از ائمه اطهار (ع) را نیز به ما عطا بفرما ...

عزاداری هایتان قبول و التماس دعا

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

سلام بر بینائی

21 آبان  سیزدهم اکتبر روزجهانی بینائی مبارک

روزجهانی بینائی مبارک ! امروز 21 آبان و سیزده اکتبر(دومین پنجشنبه اکتبر)  روزجهانی بینائی است.

اصل اولیه قانون کنوانسیون ژنو در زمینه اخلاق پزشکی :

سلامت بیمارم اولین هدف من خواهد بود.

 Campbell A Gillett G Medical ethics: The Geneva Convention code of Medical ethics.Uk oxford university press 2001 

 

وقتی ابد چشم تو را ، پیش از ازل می آفرید ،

وقتی زمین ناز تورا درآسمانها می کشید ،

 من عاشق چشمت شدم ،

 یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود ،

آن دم که چشمانت مرا ،

 از عمق چشمانم ربود...

یا نور و یابصیر

سلام بر بینائی ، سلام بر روشنائی !

سلام برآنها که بینائی و روشنائی را با دست های پرتوان خود به دیگران می بخشند.

سلام بر دانائی ، سلام بر نور و زیبائی !

سلام بر آنها که با چشم های تیزبین خود زیبائی و دانائی را به دیگران می بخشند.

سلام بر خداوندی که نور است و بصیر است و جمیل است و طبیب است .

سلام بر او که نور را آفرید تا مایه روشنائی ما باشد.

سلام بر او که چشمهارا آفرید تا مایه بینائی باشد و زیبائی هارا ببیند .

سلام براو که طبیب و شافی است...

و سلام بر آنها که بینائی را و  سلامت و روشنائی را به جهان هدیه می کنند و سیاهی هارا می رانند.

سلام بر بینائی !

سلام بر روز جهانی بینائی!

و سلام بر همه دوستان و همکارانی که اگر نبود مهارت و دقت آنها و ظرافت و قدرت آنها ، یقینا بیماران نمی توانستند جهان را به این زیبائی و درخشندگی که خداوند جمیل لطیف خلق کرده است ببینند.

همکاران عزیز!  دم تان گرم ، قلبتان پرشور، دست هایتان قوی، پاهایتان استوار.

چشم هایتان بیناتر از همیشه ،

آفرین برشما که برای زیباتر دیدن و روشن تردیدن و افزایش قدرت بینائی مردم و حفظ بینائی و سلامت آنها تلاش می کنید.

دعای آنها بدرقه راهتان ، لبخندو مهربانی آنها نثارتان ! 

 و نام مبارک بصیر پشت و پناهتان!

خدایا ! ای خدای دانا و توانا ! ای خدای بینا و شنوا!

ای خدای لطیف و خبیر ! ای خدای جمیل وبصیر!

ای خدائی همه دنیارا برای ما و مارا برای خودت آفریدی !

ای خدائی که علت اصلی خلقت را عشق و رحمت قراردادی !

 هم چنانکه به ما توفیق دادی تا بتوانیم نور و زیبائی و بینائی را به بندگانت هدیه کنیم ، قلبهای مارا از نور رحمت و لطف و جلال و جمالت سرشار نما.

 تا بتوانیم حجابهای ظلمانی را از آن کنار بزنیم

و در معدنهای عظمت و جلال و کبریائی ات تورا ببینیم و به لقائ تو برسیم .

یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه

 

اپتومتریست فریبا احمدی

اردبیل - شنبه 21 آبان 1390- نه و 5 دقیقه صبح

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

وقتی که می روی...

 

روزه خودرا شکستم

میان گل های نیلوفر...

 وقتی که میروی ...

سلام بر تو که وقتی صدای آمدنت را شنیدم نمی دانستم بخندم و یا گریه کنم ...

عجیب است چگونه انسان در آن واحد نمی داند که بسیار شاد است و یا بسیار غمگین ...

اگر نبود شادی و شعف آمدنت امکان نداشت بتوانم دوری رفتن او را تحمل کنم واین قطعا دلیل شادی فراوانم است...

واگر نبود شدت حسرت و عظمت غربتی که از رفتن او احساس می کردم ، یقیننا از آمدنت بسیار شاد می شدم ...

عجیب است که او باید برود و عجیب است که تو فقط با رفتن او می توانی بیائی

و عجیب تر که من نمی توانم هردوی شمارا باهم داشته باشم.

وچرا عجیب که این رسم فلک است که می چرخد و هرچیزی را که جاودانه نباشد با خود می برد...

اسم تو ، روز تو و ماه تو را با خود برد ، اما مگر میتواند عشق و شور مرا نسبت به تو تغییر دهد؟

مگر یادم می رود شبها و روزهائی را که باتو گذراندم ؟

 مگر آنهمه شور و اشتیاق و عشق و شیدائی فراموش می شود؟

اگر تو نبودی چگونه این روزهای بی رنگ و بو را تحمل می کردم؟

اگر تو نبودی چه دلیلی برای زیستن داشتیم ؟

اگر تو نبودی چه بهانه ای برای نفس کشیدن داشتم ؟

ای ماه من ! ای ماه مهربان من ... حالاکه میروی

 مرا از نور و زیبائیت محروم نکن!

ای عید من ! ای عید بیقرار من ... حالا که می آئی

بدان که من همه وجودم با رمضان یکی شده است ، بدان که من دیگر طاقت دوری و هجران ندارم.

آنچنان روح مرا با لطف و رحمتت جاری ساز تا بتوانم دوری اورا تحمل کنم .

   سلام برعید ! سلام بر عید عاشقان و سلام بر عید بازگشت به فطرت و سرشت پاک الهی ... عید برشما مبارک باد.

این نوشته را در فراق ماه صیام و خوش آمد به ماه شوال و تبریک عید فطر برای شما می نویسم .

راستی یادم رفت بگویم یک خبر خیلی خوب برای شما دارم که دوستانم را بسیار خوشحال خواهد کرد! امیدوارم بتوانم بزودی این خبر را  درپستم برای شما بنویسم...

اردبیل- فریبا احمدی - 10.5 صبح شنبه-  12شهریور90  

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

وقتی که بیائی

وقتی که بیائی

وقتی که بیائی دستهایم پراز بهار میشود

قلبم شکوفه می­زند

و چشمهایم پراز ستاره میشود.

وقتی که بیائی

دیگر چشمهایم تاب اشکهایم را نخواهند داشت

و دستهایم فواره می شود.

وقتی بیائی همه جا رنگین کمان است

ومن به زیبائی و پاکی یک قاصدک خواهم بود!

وقتی بیائی

پاهایم به خواب خواهند رفت

و چشمهایم بیدار خواهند شد.

وقتی بیائی

قلبم ! قلب کوچک و زخمی و خسته ام

آنقدر بزرگ خواهد شد

که همه عالم را در خود جای خواهد داد

و برای حضور تو بی قراری خواهدکرد.

حالا که آمدی ، بامن بمان

ای ماه من ! ای ماه مهربان ! ای ماه ماه !

همه ماهها را به امید دیدن تو پشت سر میگذارم

همه روزهارا به شوق دیدار تو تحمل میکنم

همه شبها را به امید وصل تو در خواب میکنم .

سلام بر تو!

ای مبارک ! ای عزیز! ای بزرگ ! ای رمضان !  

فریبا احمدی –اردبیل - چهارشنبه  12 مرداد90- 9.20صبح

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

رسول عشق2)

 

ضمن تبریک اعیاد مبارک شعبان میلاد امام حسین (ع) آموزگار بزرگ عشق و شهادت  و امام سجاد (ع) زینت پرستشگران و سجده کنندگان و حضرت ابوالفضل (س) عبدصالح خداوند و اسوه غیرت و ایثار و آرزوی توفیق عشق و عبادت برای همه دوستان در این روزهای بزرگ خدا و آرزوی صبر و تحمل برای عزیزان جانباز و خانواده و بالاخص همسران بزرگوار آنها ( که کسی طاقت شنیدن و فهمیدن دیدن دردها و مصائب آنها را ندارد... ) چه کسی درد جانبازان را می داند؟! چه کسی میداند که همسر و فرزند یک جانباز اعصاب چه میکند و چگونه بعد از سالها که جنگ تمام شده است انها هر روز دردجنگ و مصیبت آنرا بیش از روز قبل احساس میکنند ، خوب است که کسی نمی داند... 

 قصه هجران و این خون جگر       

                          این زمان بگذار تا وقت دگر  

رها کن فریبا ، روز عید است ، حتما مراسمی میگیرند ،  بهتر است بروی مقاله ات را بنویسی . بگذار کسی نفهمد که تو هر کاری میکنی نمی توانی برای یکی از دانشجویانت که فرزند جانبازپنج درصد است و هیچ جا اورا شاهد و ایثارگر هم نمی داند اما پدرش 3سال است در آسایشگاه روانی جانبازان گیلان بستری است و مادرش برای امرار معاششان در خانه های مردم کار میکند کاری بکنی ...

ب - عبادت پیامبراعظم (ص)

1- نماز پیامبر (ص)

وقتی حضرت رسول بر نماز می­ایستاد از خوف خدا رنگ چهره­شان تغییر می­کرد و ناله­ای جانسوز از او شنیده می­شد. 38) او کامل­ترین و مختصرترین نماز را به­جای می­آورد. 39) پیامبر (ص) وقتی با مردم نماز می­خواند « بسم الله الرحمن الرحیم» را بلند می­گفت.40)

پیامبر(ص) هیچ نماز واجبی را بدون قنوت نمی­خواند. 41) دررکوع آنقدر خم می­شد که اگر  قطره­ای آب روی پشتش می­ریخت، ثابت می­ماند.42) در هنگام سجده برکف دست­های خود تکیه می­کرد و بقدری بازوان خود را فراخ  می­کرد که گویا بصورت دو بال درآمده­اند.43)

پیامبر برحصیر کوچکی که از برگ درخت خرما بافته بود سجده می­کرد و در محل سجده خود آب می­پاشید. 44) ایشان دو برابر نمازهای واجب نماز مستحبی بجا می­آورد. 45) نمازش در عین اینکه تمام بود و بدون نقص، ولی کوتاه بود و خطبه­اش ا همه خطبه ها کوتاه­تر بود و از بیهوده­گوئی به­شدت پرهیز می­فرمود.46) پیامبر(ص) اگر از چیزی ناراحت می­شد، به نماز و عبادت پناهنده  می­شد.47)

 2- روزه پیامبراعظم (ص)    سیره و اخلاق پیامبر اعظم(ص) سید محمدرضا غیاثی کرمانی 48)

رسول خدا ( ص) در ماه مبارک رمضان همانند باد تند وسریعی بودکه چیزی دردستش قرار نمی­گرفت و هرچه داشت، می­بخشید. پیامبر(ص) آنقدر زیاد روزه می­گرفت که مردم می­گفتند: چرا این­قدر روزه می­گیرد؟ گاهی مدتی روزه نمی­گرفت که مردم می­گفتند: چرا دیگر روزه نمی­گیرد؟! از آن پس یک­روز در میان روزه می­گرفت. بعدها فقط دوشنبه ها وپنجشنبه ها را روزه می­گرفت و بالاخره سنت چنین شد که در هرماه سه روز یعنی پنجشنبه اول ماه وچهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه را روزه می­گرفت و می­فرمود: اگر کسی چنین روزه بگیرد،گویا تمام عمرش را روزه گرفته است. 49)

 پیامبر(ص) تا زنده بود تمام ماه شعبان و ماه مبارک رمضان و سه روز از هر ماه را روزه می­گرفت 50) پیامبر (ص) شربتی داشت که با آن افطار میکرد وشربتی داشت که با آن سحری می­خورد وگاهی هردو شربت یکی بودند وگاهی سحری و افطاری حضرت شیر ونان خیس شده بود.51) پیامبر(ص)  درفصل رطب با رطب افطار میکرد و در زمانی­که خرما بود با خرما. 52)  و وقتی شیرینی نبود باآب افطار می­نمود.53) ایشان گاهی با کشمش افطار می­فرمود. 54)

ج - سیره پیامبر اعظم (ص)

امام صادق (ع) به بحر سقا فرمود: ای بحر! خلق خوش شادی آور است و امام حدیثی را نقل کرد که معنای آن چنین است: رسول خدا صاحب اخلاق نیکو بود .

1- صاحب طبعی بلند

خرج زندگی پیامبر (ص) سبک وصاحب طبعی بزرگ وخوش معاشرت وخوشرو بود. آن حضرت بدون آن­که بخندد، همواره متبسم بود و بدون آن­که چهره­اش درهم و اخم آلود باشد، محزون و اندوهگین به­نظر می­رسید. هنگام راه رفتن، همانند کسی که روی زمین شیبدار حرکت می­کند، قدم­ها را برمی­داشت و می­فرمود : بهترین شما خوش­اخلاق ترین شماست .

2- پیامبری مهربان

پیامبر ازخود ذلتی نشان نداد، اما همواره متواضع بود و بدون آن­که اسراف کند، بخشنده بود. 55) پیامبر(ص) نازکدل بود ونسبت به همه مسلمانان رحیم ومهربان بود. آن حضرت هرگز خود را کاملا سیر نکرد و هرگز دست طمع به­سوی چیزی دراز نکرد.

3- اخلاق قرانی

سعد بن هشام میگوید: نزد عایشه رفتم ودر زمینه اخلاق رسول خدا (ص) از او سوال نمودم، او گفت : آیا قرآن نخوانده ای؟! گفتم :چرا. گفت : اخلاق او قران بود.

4- تواضع وفروتنی پیامبراعظم (ص)

پیامبر(ص) بدون تمایز بین اصحاب مینشست واگر غریبی وارد میشد آن حضرت را  نمی­شناخت. ابوذر می­گوید: ما خواهش کردیم تا اجازه بدهد برایش سکوئی بسازیم .پس روی آن می­نشست و ما دو طرفش می­نشستیم.56)

فرشته­ای نزد پیامبر (ص) آمد وعرض کرد که خداوند تو را مخیر ساخته که پیامبری تو همراه با بندگی وتواضع باشد یا همراه پادشاهی. جبرئیل نگاهی به پیامبر(ص) کرد و اشاره نمود که تواضع را انتخاب کن، دراین هنگام آن فرشته کلیدگنج های زمین در دستش بود وگفت :انتخاب این کلیدها نیز از مقام معنوی تو نزد پروردگارت نمی­کاهد.57)

هیچ­گاه دیده نشد که پیامبر(ص) پای خود را در حضور دیگری دراز کند و تا زنده بود تکیه کرده غذا نمی­خورد، لباس خود را می­دوخت و کفش خود را پینه می­زد وقتی­که پیامبر(ص) سوار بر مرکب بود به هیچ­کس اجازه نمی­داد که همراه او پیاده راه رود و لذا یا او را سوار می­کرد و یا می­فرمود: جلو برو و هرجا که می­خواهی بیا و مرا ملاقات کن. 58)

وقتی­که که پیامبر (ص) به جایی می­رفت در نزدیکترین جا بمحل ورود می­نشست.59) پیامبر(ص) دوست نداشت که کسی جلو پای او در وقت ورود به مجالس برخیزد و لذا مردم چون این مطلب را می­دانستند هیچکس جلوی پای آن حضرت بلند نم­یشد ولی وقتی­که بلند می­شد که به منزل برود همراه آن حضرت می­رفتند.60)

5- ابتدا به سلام

پیامبر(ص) به هرکس که می­رسید سلام می­کرد.61)  پیامبر (ص) را کسی از اصحاب و غیر اصحاب صدا نمی­زد مگر آنکه در جواب او می­فرمود: لبیک62)  وقتی­که پیامبر (ص)  بیرون می­آمد، اصحاب جلوی آن حضرت راه می­رفتند و پشت سر او را برای فرشتگان خالی می­گذاشتند.63 پیامبر(ص) بر زن­ها سلام می­کرد و آنها جواب حضرت را می­دادند.64)

 به هرکس که می­رسیدخواه فقیر یا ثروتمند، کوچک یا بزرگ، ابتدا سلام می­کرد واگر او را برای صرف چیزی دعوت می­کردند آنرا کم نمی­شمرد هرچند که آن چیزخرمائی مانده باشد.65) پیامبر (ص) دعوت هرکسی را اجابت می­کرد، هرچند برای خوردن ماهیچه دست یا کتف گوسفندی باشد.66) با ثروتمند وفقیر یکسان دست می­داد ودست خود را نمی­کشید تا اینکه طرف مقابل، خود دست خود را رها کند.

اگرکسی بر پیامبر (ص) می­گفت: « السلام علیک» حضرت در جواب می­فرمود:« علیک السلام ورحمه الله» و اگرمی­گفت: « السلام علیک ورحمه الله» حضرت  می­فرمود: «وعلیک السلام ورحمه الله وبرکاته» و بدین ترتیب همیشه در جواب سلام چیزی می­افزود. 67)

 6- صدا زدن  و دعوت

هرگاه کسی­را صدا می­زد، سه بار صدا می­زد، اما درسخن خود تکرار نداشت . کلامش آن چنان روشن بود که هرشنونده­ای آن را درک می­کرد. .هنگام صحبت کردن سپیدی دندان­هایش برق می زد دندان­های ثنایایش به­طور جالبی از هم جدا بود، ولی فاصله نداشت. پیامبر(ص) وقتی­که به مسلمانی می­رسید ابتدا به او دست می­داد و مصافحه می­فرمود. 68)

پیامبر(ص) هیچ­گاه با اشاره چشم و ابرو ودست چیزی را به کسی نمی­فهمانید.69)

پیامبر(ص) برای احترام به افراد آنها را با کنیه صدا می­زد و برای کسانی که کنیه نداشتند نیز کنیه قرار می­داد و برای زن­های دارای فرزند و بدون فرزند وحتی بچه ها کنیه قرار می­داد 70)یکی از سنت­های پیامبر این بود که هرگاه با عده­ای صحبت می­کردند، در میان آنها تنها به یک نفر معین توجه  نمی نمودند،  بلکه همه را مورد توجه  قرار می­دادند.

 منابع

38- مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت (ع) ،احیا التراث 1412 ، ج1 ، ص 362

39 - تهذیب ، طوسی ، محمد بن حسن، تهران ، کویر ، 1370، ج1، ص350

40- تفسیر عیاشی- تفسیر العیاشی ، محمد بن مسعود، بیروت ، موسسه الاعلمی للمطبوعات ، 1991 ،ج 2 ، ص295

41-  هدایه، ابن بابویه ، محمد بن علی ، (شیخ صدوق) ، قم و تهران ، موسسه المطبوعات الدینیه ، المکتبه الاسلامیه ، 1377، ص280

42- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشرالاسلامی ،1361 ، ص280

43- جعفریات، محمد بن مکی، شمس الدین جبل عاملی معروف به شهید اول ، ص246

44- جعفریات، محمد بن مکی، شمس الدین جبل عاملی معروف به شهید اول ، ص11

45- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، تهران، علمیه الاسلامیه ، 1364 ، ج3- ص433

46- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج 1، ص22

47- مجمع البیان ، طبرسی، فضل بن حسن ، تهران – سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد ، 1380 ، ج 5 ، ص347

48- سیره و اخلاق پیامبر اعظم(ص) ، غیاثی کرمانی ، سیدمحمد رضا ، انتشارات حضور ، 1385، صص 14- 18  

49- من لایحضره الفقیه-  ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی صدوق،‌ تحقیق: علی اکبر غفاری،‌ مؤسسه النشرالاسلامی قم ، ص169

50- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364،ج4،ص91

51- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص23

52- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، تهران، علمیه الاسلامیه ،1364، ج 4، ص153

53- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج 4، ص152

54- تهذیب ، طوسی ، محمد بن حسن، تهران ، کویر ، 1370، ج 4، ص198

55- ارشاد القلوب،  دیلمی، حسن بن محمد، قم شریف الرضی، 1368 ، ص155

56- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1،  ص15

57- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ،ج2،ص79

58- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص22

59- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ،ج2، ص662

60- مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت ( ع ) ، احیا التراث 1412، ج2،ص113

61- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ،ج2،ص79

62- احیاء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ سوم،74، تهران ، ج1، ص381

63- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص21

64- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج2، ص648

65- ارشاد القلوب ، دیلمی ، حسن بن محمد، قم شریف الرضی ،  1368  ص 55

66- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،ج1،ص 145

67-  مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت (ع) ، احیا التراث 1412، ج2، ص70

68- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1،ص20

69- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج6، ص268

70-  احیاء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ سوم -  74- تهران ، ج2، ص362

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

رسول عشق 1)

 

سلام ... سلام بر دوستان ... سلام بر رجب ... ببخشید که مدتی است نیسنم . یک هفته ای اینجا نبودم . از طرفی زمان امتحانات دانشجویان است و من بیشتر از زمانی که خودم دانشجو بودم نگران امتحانات دانشجویانم هستم! مدتی هم راه دهکده بسته بود ( اینترنت ما قطع و وصل میشد! و می شود! ) خلاصه دیر شد ... امروز روز آخر ماه مبارک رجب است . مهمان ماههای بزرگ خداهستیم ،تا لحظه آخر روز آخر نباید رجب را رها بکنم. من به رجب امیدها داشتم ... رسم مهمانی را به جای آوریم ...

مایل بودم به مناسبت مبعث مقاله ای را که بانام خلق عظیم  ورسول عشق نوشته بودم برایتان بطورکامل  در چند نوبت پست کنم . قبلا خلاصه مقاله را برایتان نوشته بودم . مقدمه این مقاله که آنرا بسیار دوست دارم اخیرا در جشنواره ملی باران ( اردیبهشت 90) حائز تندیس و رتبه برگزیده گردید. اینها همه برای این بود که از تاخیرم از دوستان عذر بخواهم .   

 رسول عشق

انک لعلی خلق عظیم 

سلام بر طه­ی یسین «طه ماانزلنا القران علیک لتشقی»

سلام براحمد مرسل  «اسمه احمد »

سلام بر رحمت بی­انتها «رحمت للعالمین»

سلام بر صاحب خلق عظیم «انک لعلی خلق عظیم»

سلام بر رسول عشق و رحمت  «فبما رحمه من الله لنت لهم»

سلام بر معلم مدرسین 

 نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت     

                 به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 اگر آن نور لطیف رحمانی، هدف و انگیزه اصلی بعثت خویش را اکمال بزرگواری­های اخلاق می­داند چرا از آن خلق عظیم توشه ای برنگیریم؟ چرا زبان و قلم خود را به نام و کلام او تبرک نکنیم که

او صاحب و ثمره سوگند (نون والقلم) است. «نون والقلم ومایسطرون»

خدایا! ما بندگان حقیر و مفلس تو چگونه از کسی بگوئیم که جبرئیل امین هم یارای همراهی با او را نیافت و فرمود: « لو دنوت انمله لاحترقت » اگر ذره ای جلوتر روم پروبالم سوزد!

خدایا ما بازماندگان در لیلة ظلمانی نشئه­ی دنیا چگونه از نوری دم نزنیم که ماه نیز از شرم روی او منشق گشت. (اقترب الساعه و انشق القمر)و او خود خورشید جهان افروز گشت که « والشمس وضحیها »

بارالها!  این چه خلقی­است که تو با همه عظمت و کبریائیت آن­را عظیم می­شماری؟!

ای خدائی­که دنیا و متاع آن­را با همه زرق و برق­ها و رنگ وریاهایش قلیل شمردی در احمد مرسل چه دیدی که او را به خلعت « لولاک» آراستی ؟!وبه فرشتگان حیران و واله در نونت سوگند خوردی که احمد برخلق عظیم است.«انک لعلی خلق عظیم»

این چه حسن خلقی­است که طه ویس دلیل اصلی بعثت خویش را در حدیث شریف «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» اتمام و اکمال بزرگواری­ها و کرامت­های اخلاق می­داند؟

این چه حسن سلوکی­است که اگر نبود همه از دورش پراکنده می­شدند

« لوکنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» و به لطف و رحمت الهی رحیم دل و رئوف گردید.

این چه خلقی­است که دلیل اصلی گسترش سریع اسلام در برابر مسیحیت درهمه جا (چه درسرزمین عربستان و چه درخارج عربستان، چه درآسیا، چه در آفریقا و چه درجاهای دیگر) گردید؟ ...

بارخدایا! من که با قلم شکسته و زبان اعجم قادر به وصف نعمت­های بزرگ تو در دنیای قلیل­ات نیستم  چگونه می­توانم آن روح لطیف، لمعه روحانی، آن اکسیر اعظم و قران مجسم را به تصویر بکشم؟

چگونه از کسی سخن بگویم که جبرئیل امین نیز از رفتن با او در آن شب جهان افروز باز ماند؟ مرا همین بس که حیران روی او باشم و مست از بوی او. 

به­راستی که باید گفت :

                        بلغ العلـــــــــی بکماله              کشف الدجی بجــــــــماله

                       حسنت جمیع خصـــــاله              صلـــــــــــــوا علیه و آله 

خدایا برما تکلیف فرمودی که او را تبعیت کنیم «ولکم فی رسول الله اسوه الحسنه » اما تو خود  فرمودی که «ما یکلف الله نفسا الا وسعها» 

پس چگونه ما بندگان  ظلوم وجهول و هلوع، بی­نظر لطف و عنایت تو جرات و جسارت آن­را داریم که از عبد و رسول تو سخن بگوییم « محمد(ص) رسول الله»  و داعی اطاعت و ولایت او را نمائیم؟

 ای فریادرس بی­پناهان! ای اجابت کننده ندای بیچارگان !

یا غیاث المستغیثین! یا مجیب الدعوه المضطرین !

 ما را دریاب که سخت به تو و لطف تو نیازمندیم تا رسول تو را بشناسیم که

(او را نشناخت مگر تو)  و ما عرفناک حق معرفتک ...

مقاله حاضر عرض ارادتی­است  به صاحب خلق عظیم !  

 برآن­که گنبد خضرایش دل و جان از ما ربود و کعبه عشق ما گردید و خال لبش، گرفتارمان کرد

 من به­خال لبت ای دوست گرفتارشدم       

                                  چشم­ بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

و چشم بیمارش بیمارمان کرد تا او خود طبیب دردهایمان باشد « طبیب دوار بطبه » و حکیم نفس­های اماره­مان گردد «ان النفس لاماره بالسوء»و شافی قلوب­ منکسر و ارواح مجروح و مشتاقمان باشد. »کتب فی قلوبهم ایمان» 

          گرطبیبانه بیائی به سر بالینم      

                        به دو عالم ندهم لذت بیماری را

                                                      حبیب آمد، طبیب آمد

                                                                           السلام علیک یا حبیب الله

 اصل مقاله

 الف : سیمای پیامبراعظم (ص)

 1- چهره زیبای پیامبراعظم (ص)

 صورت زیبای حضرت رسول(ص) : صورت ایشان گرد بود 1) و مانند مروارید درخشان بود2)   رنگ آن نه سفید زننده، بلکه سفید مایل به سرخی بود 3 )

 پیامبر می­فرمود:  یوسف(ع) از من زیباتر بود ولی من از او ملیح ترم 4)

 2-   نور جمال پیامبراعظم (ص)

 صورت پیامبر مانند ماه شب چهارده می درخشید 5) و وقتی کسی او را در شب تاریک میدید مانند آن بود که پاره ماه را ببیند6) هر جا که ایشان می­نشست نوری از سمت راست و چپ آن حضرت می­تابید 7)

 3-   چشم و ابروی پیامبر اعظم (ص)

   چشمان پیامبر سیاه وزیبا و ابروانش سیاه و باریک بود و به­هم پیوسته به­نظر می­رسید 8) حدقه چشم او سیاه 9) ، در سفیدی چشمان او کمی سرخی بود و ابروانی به­هم پیوسته و مژه هائی بلند داشت10)  ابروان ایشان کمانی و کشیده بود در عین حالی­که از هم جدا بود پیوسته به­نظر می­رسید11)

 4- دهان و لب و دندان پیامبراعظم (ص)

 وقتی­که پیامبر سخن می­گفت، دندان­هایش برق می­زد12)  دندان­های ثنایایش از هم جدا بود ولی فاصله نداشت 13) دهانش متناسب، دندان­هایش از هم جدا و سفید بود. 14)

 5- پیشانی و بینی پیامبر اعظم (ص)

  پیشانی ایشان بلند، کمی مایل به جلو و گونه­های او برجسته بود، بینی او قلمی و کشیده بود 15) بینی او کشیده و بلند و از آن نوری نمایان بود که به­نظر می­رسید برآمدگی دارد 16) چانه حضرت کوتاه و متناسب بود.

  6- دستها و پاهای پیامبراعظم (ص)

 دست­ها و پاهای ایشان صاف، ساق­هایش معتدل،  لگن­اش کمی پهن و استخوان­های مفصلش درشت بود 17) کف دست­های ایشان مانند کف دست عطرفروشان معطر بود18) انس میگوید من هیچ دیبا و ابریشمی ندیدم که از کف دست پیامبر (ص) نرمتر باشد.

 7- قامت واندام پیامبراعظم (ص)

 پیامبر (ص) نه لاغر بود ونه فربه بلکه قامتی متوسط داشت 19)  اندامی لطیف وچشم نواز داشت 20) قامت واندامش معتدل، سینه­اش با شکم مساوی، سینه پهن و گردنش در زیبائی و درخشش همچون نقره خام بود. پیامبر(ص) چهارشانه وشانه­هایش پهن و بزرگ بود.

  8- موی سر و صورت پیامبراعظم (ص)

 موی سر ایشان صاف بود و بلندی موی سر ایشان به شانه­هایشان می­رسید21) محاسن ایشان  پرپشت بود 22) مشارب ایشان پرپشت ولی کوتاه بود 23) از وسط سینه تا ناف خطی باریک ازموداشت24) ولی سینه­ها وشکم ایشان بدون مو بود.

  9- مهر نبوت پیامبر اعظم (ص)

 درمیان دو کتفش مهر نبوت قرار داشت 25) که به رنگ قرمز، به اندازه یک تخم کبوتر ودر میان موهای متراکم قرار داشت.26)

  10- بوی عطر پیامبراعظم (ص)

 پیامبر(ص) فرمود : هرکس که می­خواهد بوی عطر مرا استشمام کند گل سرخ (گل محمدی) را ببوید27) ، بدن ایشان معطر بود، بدون اینکه از عطر استفاده کرده باشد 28)

عرق درصورتش چون مروارید می­غلتید و بوی او از مشک خوشبوتر بود29)  مردم پیامبر (ص) را به­وسیله بوی خوشی که از آن حضرت به مشام می­رسید، می­شناختند و درشب تاریک اگر او را می­دیدند، از بوی عطرش میفهمیدند که آن حضرت است.30) هزینه عطر ایشان بیش از هزینه خوراک آن حضرت بود.31)

   11- آراستگی پیامبراعظم (ص)

 پیامبر(ص) موهای خود را شانه می­زد و غالبا با آب شانه میکرد و می­فرمود: آب برای خوشبو کردن مومن کافی است.32) عادت پیامبر(ص) این بود که به آینه نگاه کرده و موهای سرش را صاف و شانه می­کرد وگاهی این کار را در برابرآب انجام می­داد و موی سر خویش را صاف می­نمود.33)

 پیامبر (ص) موی ریش خود را شانه می­زد و می­فرمود: این کار هوش را زیاد و بلغم را نابود میکند.34) پیامبر(ص) فرمود : سنت آن است که انسان موی شارب (سبیل) خود را بگیرد  به­گونه­ای که لب آشکار شود. 35)

  امام صادق (ع) می­فرماید: پیامبر(ص) خضاب می­کرد و موی خضاب شده حضرت اکنون نزد ما موجود است.36)  پیامبر(ص) خود را برای اصحاب چنان میاراست که برای خانواده­اش و می­فرمود: خداوند دوست دارد که بنده­اش وقتی به­سوی دوستانش می­رود آراسته باشد وخود را آماده بنماید.37)

  منابع

 1- امالی ، ابن بابویه، محمد بن علی ، قم ، وحدت بخش ، 1384 ،ج1، ص350

 2 - مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص24

 3- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376 صص155-157

 4- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،ج 1، ص157

 5- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376 ،ج 1، ص155

 6- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376 ،ص155، ج1ص123

 7- احتجاج ، طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، قم الشریف الرضی ،1380

 8- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1، ص155

 9- بحارالانوار، مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج 16ص190

 10- مناقب، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1 ص155

 11- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

 12-  مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص22

 13- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،ج1، ص155

 14- الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص22

 15- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،

 1376 - ج1 ص 155

 16- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 - ص79

 17- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1، ص155

 18- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

  ج1، ص 155

 19- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج 1 ، ص24

 20- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1ص155

 21- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

  ج1ص157

 22- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

 23- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

  ج1ص156

 24- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

 25- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

 ج1 ص155

 26- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج 16- ص157

 27- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص124

 28- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج16، ص192

 29- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،  ج 1 ، ص157

 30- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص124

 31- قرب الاسناد، قرب الاسناد، القمی ، عبدالله بن جعفر الحمیری، نجف ، مطبعه الحیدریه ، 1369- ص512

 32- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1،ص22

 33- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص36

 34- خصال، باب الخمس، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1362

 35- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ،ج6، ص487 

 36- من لایحضره الفقیه، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی صدوق،‌ تحقیق: علی اکبر غفاری،‌ مؤسسه النشرالاسلامی قم ، ص30

 37- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص36

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) و شب قدر- بانوی قدر (قسمت سوم)

 

     سلام ...امروز روز شهادت زهرای اطهر است ومن نمی دانم چگونه از او بگویم . عجیب است در روزگاری که دختر بودن و دختر داشتن ننگی است که جز با زنده به گور شدن پاک نمی شد ، زهرا مام پدر میشود ، کوثر او می شود و پاره جگر و میوه دل و نورچشم و قلب و روحی که در سینه رسول جریان دارد... به حول وقوه الهی مقاله بانوی قدر را در این روز عظیم به اتمام می رسانم و از همه دوستان طلب دعا و استغفار دارم . 

 

٩- باذن ربهم من کل امر

در این شب تمام امور و مسائلی که در طول سال و تا شب قدر سال آینده برای انسان پیشامد خواهد نمود مقدر می­شود. همچنان­که قبلا نوشتم بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) وحی منقطع نگردید و در طول زمان کوتاهی که حضرت زهرا(س) بعد از ارتحال پدر بزرگوارشان در نهایت درد وغم و اندوه و مصیبت درقید حیات بودند، جبرئیل بر ایشان نازل شده و کلیه حوادث وپیشامدهائی که بر خاندان امامت و نیز مسلمین از گذشته و آینده اتفاق افتاده و خواهد افتاد به ایشان خبر داده اند وهمه این اخبار توسط امام علی (ع) املا گردیده و در کتابی منسوب به حضرت صدیقه طاهره (س) بنام مصحف  زهرا(س) جمع شده است.این کتاب مقدس دست به دست به امامان معصوم (ع) به ارث می رسید و به نقل مشهور درحال حاضر در دستان  مبارک قائم آل محمد (ص) مهدی موعود (عج) می باشد.

فاطمه زهرا (س) به همه علوم و امور آگاه بودند تا آنجا که ائمه اطهار(ع) برای روشن شدن حوادث آینده به صحیفه فاطمه (س) مراجعه می کردند. ازروایات وتوضیحات حضرت زهرا(س) بدست میاید که مطالب و مباحث پیچیده صحیفه فاطمه (س) جزء اسرارالهی ست که فقط دراختیاررهبران معصوم (ع) قرارگرفته است وحضرت به جابر می فرماید :ای جابر! دراین صحیفه نام ائمه ثبت شده که از فرزندان من هستند وهیچکس حق ندارد این صحیفه را مطالعه کند مگر رسول خدا یا وصی پیامبر یا اهل بیت پیامبر(ص) 33).

امام رضا (ع) آن را از علائم و نشانه های امام معصوم می­شمارد:

یکون عنده مصحف فاطمه (س)،یعنی بودن مصحف فاطمه (س)درنزداو ازنشانه های امامت است.34)

و امام صادق (ع) نیزمی فرماید: ان عندنا لمصحف فاطمه  و ما یدریهم ما مصحف فاطمه ؟ همانا مصحف فاطمه درنزد ماست و مردم چه میدانند که مصحف فاطمه چیست؟35)

ابی­حمزه می گوید امام صادق (ع) فرمود: درمصحف فاطمه (س) چیزی ازکتاب خدا (قران) نیست، بلکه چیزی است که بر فاطمه (س) پس از رحلت پدرش الهام گشته است 36)

وآن چیزیست که که حضرت زهرا (س) از جبرئیل یا فرشتگانی که به نزدش می آمدند می شنید و برای حضرت علی (ع) نقل می کرد و ایشان آنهارا می نوشت و تدریجاً به صورت کتابی درآمد و برطبق روایات خبرهائی ازآینده جهان، حوادث آینده، نامهای پادشاهان تا روز قیامت درمصحف فاطمه (س) آمده است.37)

امام صادق (ع) فرمود: آگاه باشید که مصحف فاطمه (س) چیزی از حلال و حرام را دربرندارد، بلکه درآن دانش آینده تاریخ است و آنچه را که مردم به ما نیازمندند ولی ما به احدی نیاز نخواهیم داشت حتی ارش خراش هم درآن موجود است.38)

و از امام باقر(ع) هم نقل است که مصحف را فاطمه(س) شخصاً به امیرالمومنین (ع) تحویل داد و پس از شهادت علی(ع) به امام حسن (ع) منتقل گشت و پس از او به امام حسین (ع) و آنگاه در خاندان حسین (ع) دست به دست گشت تا اینکه به صاحب الامر(عج) تحویل داده می شود. 39)

بین صحیفه حضرت زهرا(س) با مشخص شدن حوادث مقدر (من کل امر) در شب قدر شباهت وجود دارد.

 10-سلام

این شب سراسر سلام است، امنیت است،آرامش است، رحمت و برکت است فاطمه(س) نیز همه وجودش مظهر لطف و رحمت خداست.سلام از اسماء حسنای خداوند تبارک و تعالی است.در اواخرسوره مبارکه حشر به تعدادی از اسماء حسنا اشاره شده است.

هوالله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المومن المهیمن العزیز المتکبر سبحان الله عما یشرکون.40)

پیامبراکرم (ص) به زهرا(س)فرمود :

خداوند برای تو اسمی ازاسمهای خود را انتخاب کرده است.خداوند فاطر است و نام تورا فاطمه گذاشته است.41)

اسماء حضرت فاطمه زهرا (س) نیز هرکدام جلوه ای از انوار رحمت و برکت الهی هستند. فاطمه: از کلمه فطام است به معنای از شیرگرفتن، «فطمت من شر» او از هرچه شر وبدی است گرفته شده و یاران و شیعیانش از آتش خشم وغضب الهی به دورند.

امام(ع) میفرماید: می دانید تفسیر فاطمه(س) چیست و چه معنائی دارد ؟ فاطمه (س) از شر و بدی جدا گردیده است واگر امیرالمومنین (ع) نبود هیچکس همتای زهرا(س) نبود و تا روز قیامت کفو و همتائی برای او یافت نمی­شد.42)

ونیزفرمود فاطمه به این نام نامگذاری شد به سبب آنکه مردم از شناخت او عاجزند.43)

زهرا : بمعنای درخشان و نورانی است، وقتی ایشان در محراب می ایستاد همه جا نورانی می شد. زهرا درلغت بمعنای درخشنده است که این لقب از هر جهت برازنده این بانوست.وقتی در محراب به عبادت می ایستاد، تا عرش نورانی می شد و به واسطه عبادتش خداوند بر ملائک مباهات می نمود.  

جابر از امام حسین (ع) سوال کرد چرا فاطمه را زهرا نامیده اند ؟ ایشان فرمود :«لان الله عزوجل خلقها من نور عظمته، خداوند فاطمه (س) را ازنور عظمت خویش آفرید، لانها اذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السما کما یزهرنور الکواکب لاهل الارض »

 امام صادق (ع) نیز فرمود: زیرا هرگاه در محراب عبادت میایستاد، نورش برای اهل آسمان میتابید همچنانکه ستارگان برای ما اهل زمین درخشش دارند.44)

 و امام رضا (ع) فرمودند :«کانت فاطمه (س) اذا طلع هلال شهر رمضان یغلب نورها الهلال و یخفی غابت عنه ظهر» هلال ماه که ظاهر میشد نور فاطمه بر آن غلبه میکرد و کسی نمیتوانست نور هلال ماه را ببیند تا اینکه حضرت فاطمه زهرا(س) از آنجا رفته آنگاه هلال ماه دیده می شد.45)

ابوهاشم می گوید: ازامام حسن عسگری (ع) سوال کردم  چرا فاطمه، زهرا نامیده شد؟

فرمودند:صورت فاطمه (س) برای حضرت علی(ع) در اول روز به مانند خورشید می درخشید و هنگام ظهر مانند ماه تابان بود و هنگام غروب خورشید مانند ستاره ای پرنور.46)

بتول : بمعنای منقطع شده «یاایها المزمل قم اللیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا ، او زد علیه و رتل القران ترتیلا، انا سنلقی علیک قولا ثقیلا،...وذکر اسم ربک وتبتل الیه تبتیلا».47)

حضرت امام صادق فرمود فاطمه را بتول نامیدند، زیرا بی نظیر است48)

مبارکه: برکت یعنی فایده ثابت، بسیاری وسعادت، ثبوت خیرالهی در یک چیز و مبارک چیزی است که در آن فایده ثابت باشد.این نام برخیر و برکت در ذریه آن حضرت گواهی می دهد.49)

در سوره مبارکه دخان آمده است : بسم الله الرحمن الرحیم ،حم والکتاب المبین ،انا انزلناه فی لیله مبارکه انا کنا منذرین، فیها یفرق من کل امرحکیم. 50)

 عالمی نصرانی از باطن این کلمات از امام کاظم (ع)سوال کرد وحضرت پاسخ داد :

 حم محمد (ص) است که در کتاب هود که منقوص الکتاب است آمده است والکتاب المبین امیرالمومنین علی(ع) است اللیله در لیله مبارکه فاطمه (س) است.یفرق من کل امرحکیم یعنی خیر فراوانی از آن شب نشات می گیرد.51)

محدثه: به­معنای کسی­که با ملائکه گفتگو می کند، همچنان­که قبلا نیز توضیح داده شد مصحف زهرا (س) که همان اخبارغیبی است محصول شرفیابی فرشته وحی بر حضرت زهرا(س)و از افتخارات تشیع می باشد. محدثه به کسر دال زنی است که حدیث بازگو می کند و محدثه به فتح دال بمعنای زنی­است که فرشتگان با او سخن میگویند که در مورد حضرت هردو مورد صادق است ،چون درروایتهای بسیاری جزو سلسه سند قرار گرفته و از رسول خدا (ص) حدیث بازگو کرده است.52)

زکیه: یعنی پاکیزه از هر رجس و گناه یا صفت رذیله و نیز رشد و نمو. «قد افلح من زکیها» 53) و هر زکیه ای به فلاح می­رسد.

درزیارت نامه حضرت می­خوانیم :

السلام علیک ایتها الفاضله الزکیه. درود برتو ای بانوی بافضیلت که از هر آلودگی خود را پاک نمودی.

صدیقه: بمعنای زن بسیارراستگو که درعمل، گفتار وباور و ایمانش راستگو می باشد.پیامبراکرم (ص) به علی (ع) فرمود: سه چیز بتو داده شده که به احدی داده نشده است حتی به­من ،«اوتیت زوجه صدیقه مثل ابنتی» یکی زنی بسیارراستگو چون دخترم.54)

مطهره : نیز مانند طاهره و طیبه بمعنای پاکی و طهارت است که صدیقه کبری هم پاکیزگی باطنی داشت و هم پاکیزگی ظاهری که در قران آمده است «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »55)

راضیه ومرضیه : هم به معنای کسی است که به مقدرات الهی راضی است وچون او ازخدا راضی است، خدا هم از او راضی است،

یاایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه المرضیه، فدخلی فی عبادی ودخلی جنتی.56)

برای تفسیر بیشتر راضیه به نکته جالبی اشاره می شود:

زندگی حضرت سراسر عشق و ایثار است. علامه مدرسی نقل میکند: فاطمه زندگی سخت و غذای ناگوار و لباس درشت بافت و خشن را تحمل میکرد و تنها خدا و روز قیامت را در نظر میاورد.شیخ صدوق از علی (ع) روایت کرد که فرمود:

فاطمه آنقدربا مشک آب آورد که بند مشک در سینه اش اثر نهاد و آنقدر دستاس میکرد که دستش پینه بست و زبر شد و آنقدر خانه را میرفت که لباسهایش گردآلود میشد و آنقدر آتش در زیر دیگ می افروخت که لباسهایش دودآلود و سیاه می شد 57)

 اما با همه سختی ها و مشقات دنیا ، بانوی دوعالم به امور الهی و مشیت خداوند راضی است لذا او را راضیه گویند.

حضرت امام جعفرصادق (ع) در باره اسماء حضرت میفرماید: حضرت زهرا(س) درپیشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد:فاطمه ، صدیقه ،مبارکه ، طاهره ، زکیه ، راضیه ، مرضیه ، محدثه و زهرا.58)

ام ابیها:که کنیه حضرت است بمعنای مادر پدر است که نشان اوج رافت و محبت حضرت به ایشان است.

کوثر: نیزکه از القاب ایشان است بمعنای خیرکثیر و خیر فراوانیست که خداوند آنرا به پیامبراکرم (ص) ارزانی داشته است. این معنا در نسل پاک پیامبر از فرزندان فاطمه (س) آشکارگشته وبرکت او تا روز رستاخیزخواهد بود ونیز نام چشمه ای است در بهشت.در کتاب شریف «فاطمه گل محمدی (سلام الله علیها)» حدود 139 اسم برای حضرت تحت عنوان گل نام، 45 کنیه، 87 لقب و 323 صفت ذکر شده است.59 )

بین وجوه رحمت و برکت شب قدر با اسما واخلاق و صفات حضرت فاطمه زهرا(س) شباهت وجود دارد.

 10-سلام هی حتی مطلع الفجر

همچنان­که انتهای شب قدر به صبح روشن و طلوع سپیده و فجر منتهی می­شود، انتهای امامت نیزصبح ولایت است که یوسف زهرا، مهدی موعود (عج) قیام نموده وشب تاریک و ظلمانی را به صبح هدایت و امید و فلاح ورستگاری دلالت خواهد نمود.مطلع الفجر زهرا (س) مهدی(عج) است.

«ان موعدهم الصبح ، ا لیس صبح بقریب ؟!»60) آیا سپیده نزدیک نیست؟!

چون به­نام مبارک آن شاهد غایب،حاضر ناظر، فرزند طه والمحکمات،فرزند یس والذاریات،فرزند طور والعادیات،61) مهدی موعود (روحی و ارواح المومنین لتراب مقدمه الفداه) رسیدم.حسن ختام مقاله را با نام و یاد مبارک او که بهترین نام برای ختم فاطمه زهرا و شب قدروانتظار ظهورش بهترین عمل است وخود او زهرای مرضیه را بهترین الگو می­داند به پایان میرسانم...

برای آمدنش آئینه ها  دخیل بسته اند !

برای آمدنش شمع­ها  نذرکرده اند!

گلدسته ها را دیدم که دعا می­کردند!

 برای حضورش غنچه ها با همه بی­زبانی سینه هایشان را چاک کرده اند !

 تحویل را نیز دیدم که برایش بی قراری می کرد ...

به­راستی اگر امید به شکفتن دوباره غنچه ها وشکوفه ها نبود،

 سختی و سرمای زمستان را چگونه تاب  می آوردیم؟!

اگر منتظر شکفتن سبزه ها و شکافتن هسته ها و رویش دانه ها نبودیم،

 چگونه سکوت مرگبار زمستان را سپری می­کردیم؟!

اگر درانتظار بوی عطرنرگس (عج) و گل­های محمدی(ص) نبودیم،

چگونه این روزهای سرد و خاموش و بی­رنگ و بو را می گذراندیم؟!

اگر نمی­دانستیم که می آید و خود عطر یاس­ها و نرگس­ها را در همه دنیا می پراکند

و نور خدائی خویش را در ظلمتکده  دهکده خاموش جهان می افشاند ،

چگونه این همه درد و رنج و تلخی و سختی دوران هجران راتحمل می کردیم؟!

 

 شنیده ام که میآئی، بهار سرمه راهت        دو چشم من، بهشت من ، فدای ناز نگاهت62)

                                     

   ختامه مسک و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون63)

  

33-کمال الدین وتمام النعمه-ابوجعفرمحمد بن علی بن بابویه القمی الصدوق ص 178

34-عیون الاخبارالرضا (ع)- ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی الصدوق-  ص25 و بحارالانوار جلد 36 -ص194

35- اصول کافی مرحوم کلینی جلد 1 ص239 ، بصائرالدرجات الکبریابوجعفر محمد بن الحسن بن فروخ (الصفار) ص 151 و بحار الانوار علامه محمد باقر مجلسی جلد26- ص38.

36- مسند فاطمه زهرا (س) مهدی جعفری - ص 292 ، بصائر الدرجات الکبری ابوجعفر محمد بن الحسن بن فروخ ( الصفار)  ص 159

37-بحارالانوار علامه محمد باقرمجلسی جلد 43 ص 79 روایت 66

38-فاطمه گل محمدی سلام الله علیها سید جواد هاشمی -ص 115

39- همان منبع

40- قران کریم - سوره حشر آیه 23

41- بحارالانوار- علامه محمد باقر مجلسی ج 26-ص326-روایت 10

42-فاطمه الزهرا من المهد الی اللحد-فاطمه زهرا (س)ازولادت تا شهادت سید محمدکاظم قزوینی ص71 وبحارالانوارعلامه مجلسی جلد 26 ص326 روایت  10

43- تفسیرالفرات-فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی - ص582

44-بحارالانوار علامه محمدباقر مجلسی جلد 43- ص 12 روایت 6

45- فضائل شهر رمضان- ابوجعفرمحمدبن علی بن بابویه قمی الصدوق ص 56

46-بحارالانوار-علامه محمد باقرمجلسی جلد 43 -ص56 -روایت 49 و جلد 43 - ص12 - روایت 6

47- قران کریم - سوره مزمل آیه 8

48- بحارالانوارعلامه محمد باقر مجلسی جلد 43 ص16

49 نامها و لقبهای فاطمه زهرا (س)- علیرضا سلطانی نسب ص107

50- قران کریم - سوره دخان 4-1

51- فاطمه گل محمدی (سلام الله علیها) سید جواد هاشمی ص145

52- نهج الحیات مرحوم دشتی  

53- قران کریم - سوره شمس-آیه 9

54- فاطمه الزهرا من المهد الی اللحد-ص82

55- قران کریم - سوره احزاب- آیه 33

56- قران کریم - سوره فجر آیات 27-28

57-بحارالانوار علامه محمد باقر مجلسی جلد 43- ص 10-روایت 1

58- زندگی وسیمای حضرت فاطمه زهرا(س)-علامه سیدمحمدتقی مدرسی ص41

59- فاطمه گل محمدی (سلام الله علیها) سید جواد هاشمی 69-55

 60- قران کریم سوره هود آیه 86

61-فرازی از دعای ندبه

62- قسمتی از مقاله غدیر ثانی اثر نگارنده قابل دسترسی در وبلاگ من به آدرس:http://f-ahmady.persianblog.ir

63- قران کریم - سوره مطففین آیه 26 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

فاطمه زهرا (سلام ا...علیها)وشب قدر– بانوی شب قدر(قسمت دوم)

 4-لیله القدر

شب تاریک است، سیاه است ودرآن حالت ستر وپوشش ونیز غم واندوه به­چشم می­خورد.اما زهرا(س) یعنی درخشان، نورانی که با تاریکی شب تضاد دارد اما هم­چنانکه در شب قدر خیرها و برکات پنهانند، زهرا(س) نیز مظهرحجاب، عفاف و پوشش است که همه زیبائی­ها عظمت­ها و بزرگواری­ها را درخود پنهان کرده است. اوحتی خود را از نابینائی می­پوشاند ومی­فرماید: یک زن آنگاه به خدا نزدیکتر است که بیشترمراقب پوشش وحجاب خویش باشد. هم­چنانکه شب مایه آرامش وسکون است که درآیات متعددی به این مسئله اشاره شده است :

فالق الاصباح وجعل اللیل سکنا12) ، جعلنا اللیل لباسا 13) ، واللیل اذا یغشی 14) و اللیل اذا سجی 15)...،

فاطمه زهرا(س) نیز مایه آرامش و تسلی خاطر خاندان عصمت و طهارت است .درکودکی آنچنان مراقب و نگران رسول (ص) خداست تا آنجاکه او را «ام ابیها» 16) می نامند «مام پدر».این کنیه نشانگر ابراز محبت شدید از سوی پیامبراکرم (ص) نسبت به او بوده است و بعد از ازدواج نیز مایه آرامش و آسودگی خاطر علی(ع)وفرزندانش است، آنچنانکه علی(ع) اسوه صبر و استقامت، بعد از او دردهایش را فقط به چاه میگوید:

فصبرت وفی العین قذی و فی الحلق شجا ء 17) استخوان درگلو و خار درچشم صبرکردم ...

5- لیلة القدر

شب قدر فقط یک شب است، بسیارکوتاه است. طول عمر زندگانی حضرت نیز بسیار کوتاه بود.همانطور که قبلا اشاره شد، در تاریخ ولادت و شهادت ایشان اختلاف است و همین مساله منشا اختلاف در سن میشود. شیعه معتقد است دوسال و یا مشهور پنج سال از بعثت گذشته بود که خداوند کوثر را به پیامبر عطا نمود.اهل سنت میگویند: پنج سال قبل از بعثت بوده است.درخصوص وفات ایشان علامه مجلسی نقل میکند:

در وفات فاطمه زهرا (س) بعد از پدر میان 8ماه و چهل روز اختلاف است و آن قولیکه روایات آن مقرون به صحت سند است و بیشتر مورد توجه قرارمیگیرد.قول 75 روز و معتبرتر از آن 95 روز است .همچنین طبرسی نقل میکند: فاطمه (س) در روز بیستم جمادی الاخر در مکه متولد شد.هشت سال درمکه وده سال درمدینه ماند و بعد از پدر75 روز در قیدحیات بود ودرروز سه شنبه سوم جمادی الاخر سال یازدهم هجرت ازدنیا رفت.18)بهرحال (هر زمانی را که تصور کنیم) طول عمر حضرت حدود حداقل  18 و حداکثر 28 سال بوده است (تولد 5سال قبل از بعثت :ازدواج در 18 سالگی و شهادت در 28 سالگی ،تولد 5 سال بعد از بعثت :ازدواج در 9 سالگی و شهادت در 18 سالگی، و کوتاهی عمرایشان با کوتاهی شب­قدر یکی­دیگر ازوجوه شباهتهای لیله قدر وزهرا(س) است.

6-لیلة القدر خیر من الف شهر

اما با وجود کوتاهی، این شب سراسر رحمت، خیر و برکت است و در تمام طول سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمیرسد که گویا از هزار ماه (83 سال و4 ماه ) یعنی بیشتر از طول عمر یک انسان سالم، رحمت و برکت دارد.زهرای اطهر(س) نیز با وجود عمرکوتاه و آکنده از درد و و اندوه خویش ،کوثر است،

«انااعطیناک الکوثر» 19) ای رسول خدا! ما به تو کوثر عطا نمودیم.

کوثر یعنی خیرکثیر، خیرفراوان20) خیربی انتها ،خیر تمام ناشدنی. میدانید که ادامه نسل نبوت(ص) از دامان پاک بتول است.این معنا در نسل پاک پیامبرازفرزندان فاطمه (س) آشکار گشته وبرکت آن تا روزرستاخیزخواهد بود21)پس یکی دیگرازشباهتهای زهرا (س) و شب قدر درعین کوتاهی،خیر و برکت کثیر آنهاست.

7-تنزل الملائکة والروح فیها

در این شب تمام فرشتگان و جبرئیل(فرشته وحی )و روح (اعظم ملائکه) بفرمان خدا نازل میشوند. بعد از ارتحال پیامبراکرم(ص) وحی منقطع نگردید و همچنان تا زمان حیات کوتاه زهرا (س) بعد از پیامبر، جبرئیل بر ایشان نازل میشد و اورا تسلی و دلداری میداد. امام صادق (ع) فرمود: ملائکه از آسمان به پائین میامدند و همانگونه که با مریم عذرا سخن میگفتند با حضرت زهرا (س) نیز گفتگو میکردند.22)و چون فرشتگان گفتند :

واذقالت الملائکه یا مریم ان الله اصطفیک وطهرک واصطفیک علی نسا العالمین 23)

ای مریم! خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و برتری بخشید بر زنان جهانیان.ملائکه به حضرت زهرا (س) نیز می­گفتند :

«یافاطمه ان الله اصطفیک وطهرک واصطفیک علی نسا العالمین، یافاطمه اقنتی­لربک و اسجدی مع الراکعین».

 فاطمه زهرا (س) که به اذن خدا قادر بود با ملائکه سخن بگوید شبی ازآنها پرسید آیا برترین زن جهان حضرت مریم (س) دختر عمران نیست ؟ فرشتگان عرض کردند : حضرت مریم سرور زنان زمان خود بود اما خداوند شمارا برترین زنان جهان قرار داده است در همه زمانها و از اول تا آخر جهان 24). صحبت ایشان با فرشتگان چیز بعیدی نیست زیرا وقتی قران کریم به گفتگو ومورد خطاب قرار دادن مریم عذرا توسط فرشتگان اشاره میکند در حالیست که حضرت مریم سیده زنان عالم در عصر خویش است 24) ولی حوراانسیه،فاطمه زهرا(س) سیده زنان عالم در همه عصرها وزمان­هاست. از نظر روایات مسلم است که جبرئیل امین بر حضرت فاطمه (س) نازل می­شد 25) درحالیکه حتی برائمه (ع) نیز نازل نمی­شد، هرچند فرشتگان دیگر به­محضرآنان می­رسیدند.

حضرت امام­خمینی(ره) نزول فرشته وحی را ازبالاترین فضائل آن­حضرت می­شمارد و می­فرماید: نزول مکرر جبرئیل بر حضرت زهرا(س) در طی 75 روز زندگیش پس از رحلت رسول الله (ص) درباره ائمه (ع) هم وارد نشده است. تناسبی بین روح شخص با جبرئیل لازم است تا جبرئیل نازل شود. این ازبالاترین فضائل آن حضرت وازمختصات ایشان است 26) پس نزول فرشتگان آسمانی درشب مبارک قدرو نزول آنها برزهرای محدثه (س) از شباهت­های دیگر آنان است.

8-باذن ربهم

هم­چنانکه درشب قدر همه چیز به اذن وفرمان خداوند تبارک وتعالی انجام می­گیرد، در خصوص حضرت فاطمه زهرا(س) نیز همه چیز او به اذن و دستور وفرمان خداوند بوده است، از زمان تکوین نطفه اش با آن سیب بهشتی 27) بعد از دستور چهل روز عبادت حضرت رسول(ص) در غار حرا،گفتگو با مادر قبل از تولد، رویدادهای خارق العاده بهنگام تولد ، نحوه تولدش (آمدن زنان بهشتی مریم، ساره،آسیه وخواهر حضرت موسی بن عمران برای کمک به خدیجه (س)،وقتیکه زنان قریش از کمک به او بخاطر ازدواج با پیامبر خودداری کردند)،اسماء مبارکش زندگیش،نحوه ازدواج و عروسی اش، دوست داشتن ودشمنیش،سکوتش، فریاد و خشمش ...همه وهمه برای خدا و به اذن او بوده است.به طوریکه پیامبرمی فرماید :

انها بضعة منی28).فمن آذاها فقدآذانی29).فمن اغضبها فقد اغضبنی30)...

او پاره جگرمن است و یا در جای دیگرمیفرماید:

فاطمه بضعه منی وهی نور عینی و ثمره فوادی وروحی اللتی بین جنبی وهی حوراالانسیه 31).

او پاره تن من است، او نور دوچشم من و جان من است که میان سینه ام قرار دارد و او حوریه ای در قالب انسان است. هرکس اورا بیازارد مرا آزرده است وهرکس اورا خشمگین کند مرا خشمگین کرده است وهرکس مرا خشمگین کند،خدا راخشمگین کرده است و هرکس اورا خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هرکس مرا خشنود کند خدا را خشنود کرده است وچون حضرت به امورالهی و مشیت خداوند راضی است لذا او راراضیه گویند.درزیارتنامه حضرت می­خوانیم

:السلام علیک ایها الراضیه المرضیه. 32) 

درود بر تو ای زنی که به مقدرات الهی راضی هستی و خداوند نیز از تو راضی است. پس تحت اذن و فرمان کامل خداوند بودن ازوجوه دیگر شباهت­های شب قدر و حضرت زهرا(س) است .

                    

12- قران کریم - سوره انعام آیه 96

13- قران کریم - سوره نبا ء آیه 9

14- قران کریم - سوره اللیل آیه 1

15- قران کریم - سوره الضحی آیه 2

16- فاطمه زهرا (س) بهجت قلب مصطفی(ص)- احمد رحمانی همدانی مترجم سیدحسین افتخارزاده سبزواری- جلد1-ص 203 ، فضائل الخمسه من الصحاح السته سید مرتضی حسینی فیروز آبادی جلد 3 ص 156  و مناقب - جلد 3 - ص 357

17- نهج البلاغه خطبه 3 معروف به خطبه شقشقیه

18- زندگانی فاطمه زهرا (س) دکتر سیدجعفرشهیدی

19- قران کریم - سوره کوثر- آیه 1

20- درالمنثور سیوطی واژه کوثر

21- مجمع البیان طبرسی واژه کوثر

22- بحارالانوار علامه محمد باقر مجلسی جلد 14 ص206 روایت 23

23- قران کریم - سوره آل عمران آیه 42

24- بحارالانوار علامه محمدباقرمجلسی جلد14 ص206 روایت 23

25- مسند فاطمه زهرا(س) شیخ عزیزالله عطاردی- ص 281 بنقل از کافی

26- صحیفه نور امام خمینی (ره)- جلد 19- ص 278 سخنرانی 11/12/64

27 - ریاحین الشریعه -ذبیح اله محلاتی جلد 1-ص 21

28- حلیه الاولیاء-ابوالفرج اصفهانی جلد2 ص40 و زهرا بزرگترین بانوی جهان آیت الله العظمی مکارم شیرازی - ص 88

29- کنز العمال علا الدین المتقی الهندی جلد 12 ص 111

30- صحیح بخاری-محمد بن اسماعیل البحاری -کتاب بدا الخلقباب مناقب قرابت رسول الله(ص)

31- ریاحین الشریعه ذبیح الله محلاتی جلد 1-ص 21 وبحارالانوار علامه محمد باقر مجلسی جلد 43 ص16 بنقل از علل الشرایع ابوالجعفرمحمد بن علی بن بابویه القمی الصدوق

32- بحارالانوار علامه محمد باقر مجلسی جلد 100 ص199 روایت 20

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

فاطمه زهرا (سلام ا... علیها) و شب قدر – بانوی شب قدر (قسمت اول)

خلاصه مقاله

این مقاله بااستناد به حدیث شریفی ازمعصوم (ع) که درتفسیر سوره قدر، فاطمه زهرا(س) را شب قدر نامیده است، درشرح وتبیین آن ودرخصوص مقایسه تطبیقی آیات سوره مبارکه قدر با شخصیت،ابعادوجودی واسماء مبارکه کوثرطه، فاطمه زهرا(س) به رشته تحریردرآمده است.دراین مقاله آیات سوره قدر به­ترتیب ذکرشده و با توجه به هرآیه شباهت ظاهری یا معنوی آن آیه با حضرت ذکر شده که درمجموع یازده شباهت بین زهرای مرضیه با آیات کریمه قدر آورده شده است که به­اختصار بیان می­شود:

1- اناانزلناه فی لیله القدر: همچنانکه شب قدرظرف زمانی نزول قران کریم است، صدیقه کبری،ام الائمه نیزمحل نزول امامان معصوم (س) است، چرا که انسان کامل بمنزله قران است که تمام صفات وخصائل قرانی دراو متجلیست.حضرت علی (ع) نیزدرجنگ صفین با عبارت «انا قران ناطق» به این قضیه اشاره میکند.

2-وماادریک ما لیله القدر:دراین بخش به عظمت مافوق تصورایندوموجود الهی که قدرت شناخت کامل آنها راازما سلب میکند وبه رفتار پیامبراکرم (ص) باایشان اشاره شده است.

3- وماادریک ما لیله القدر:مجهولیت شب قدر بی­شباهت به غربت ومظلومیت زهرای مرضیه نیست علاوه برابعادوجودی ودرجات تقرب وسلوک الی الله،تاریخ دقیق ولادت شهادت، طول عمروبالاخص مزارایشان برای ما مجهول میباشد(که از دردها ومصائب بزرگ شیعه است).

 4- لیله القدر: بین ستر وپوشش شب با حجاب و عفاف زهرا (س) شباهت وجود دارد و نیز بین دردها و مصائب بیکرانیکه ایشانرا یکی از بکائین (بسیارگریه کنندگان) نمود، با سیاهی وظلمت شب اقتران وجود دارد.همچنانکه طبق آیات کریمه شب مایه سکون و آرامش است، زهرا(س) نیز مایه آرامش و تسلی خاندان عصمت بالاخص پدر است او تنها دختی است که مام پدراست.کنیه«ام ابیها» نشانگرابرازمحبت شدید از سوی پیامبراکرم (ص) نسبت به ایشان بود، اما درخشش ونورانیت زهرای اطهر(س) با سیاهی و ظلمت شب درتضاد است.

5-لیله القدر: کوتاهی عمر زهرای مظلومه با کوتاهی شب قدر قابل قیاس است.

6-لیله القدرخیرمن الف شهر:خیرکثیرکوثرطه(ص)که ادامه نسل نبوت تاقیام قیامت ازدامان مطهراوست، باخیرو برکت شب قدرکه به تنهائی ازهزارماه برتراست، مقایسه شده است.

7-تنزل الملائکه والروح فیها: ازنظر روایات مسلم است که جبرئیل امین بر فاطمه زهرا (س) نازل میشد،درحالیکه حتی برائمه(ع)نیز نازل نمیشد هرچند فرشتگان دیگر به محضر آنان میرسیدند.حضرت امام خمینی(ره) نزول فرشته وحی برایشان را ازبالاترین فضائل آن حضرت میشمارند.نزول فرشتگان درشب قدر ونزول آنها برزهرای محدثه ازشباهتهای دیگر آن دوست.

8-باذن ربهم: همچنانکه درشب قدرهمه چیز به اذن و فرمان الهی است،زندگانی زهرای مرضیه(س) نیز در تمامی موارد به اذن وامرالهی بوده است. از زمان تکوین نطفه با آن سیب بهشتی، جریان تولد، اسما مبارکه، سکوت، فریاد،خشم ، قهر...همه برای رضای خدا بوده است چرا که اوراضیه ومرضیه است.تحت اذن وفرمان کامل خدابودن ازوجوه دیگرشباهت های آن­دو بزرگوار است.

9- باذن ربهم من کل امر: همچنان که درشب قدر تمام امور وحوادث سال شخص مقدر میشود،درکتاب منسوب به حضرت به­نام مصحف زهرا(س) نیزتمام اخبار،حوادث و پیشامدهای خاندان امامت ومسلمین ازگذشته وآینده مشخص است.بین صحیفه حضرت زهرا(س) با مشخص شدن حوادث مقدر(من کل امر) درشب قدر شباهت وجود دارد.  

10- سلام : همچنانکه این شب سراسر سلام و آرامش و امنیت است،صدیقه طاهره نیز تمام وجودش مظهر لطف و رحمت الهی است.اوحورا انسیه ایست که همه خیر و برکت و نور و جمال دنیا وآخرت را باهم داراست.دراین بخش به اسماء مبارکه ایشان اشاره شده است.

11- سلام هی حتی مطلع الفجر: همچنانکه انتهای شب قدرطلوع فجر وصبح صادق است، انتهای امامت ازدامان پاک فاطمه(س) نیز،صبح ولایت است که یوسف زهرا(س)، فرزند طوروالعادیات، فرزندیس والذاریات، مهدی موعود(ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) ظهورکرده وشب تاریک ظلمتکده جهان را به صبح هدایت و رستگاری دلالت خواهد نمود. مطلع الفجرزهرا (س) مهدی موعود(عج) است.الیس صبح بقریب؟! آیاسپیده نزدیک نیست؟!

 شنیده ام که میآئی، بهار سرمه­ی راهت  

                                        دو چشم من، بهشت من ، فدای ناز نگاهت

اصل مقاله

مقاله حاضر درخصوص سوره مبارکه قدر1) و باتوجه به حدیث شریفی2) که در باره تفسیر شب قدر از معصوم (ع)روایت شده است در شرح وتبین این نکته که چگونه شب قدر همان فاطمه زهرا (س) است، نوشته شده است.انگیزه اصلی نوشتن مقاله حدیث­گرانقدری­است که از معصوم (ع) درتفسیرسوره «اناانزلنا » نقل شده است.درتفسیرفرات کوفی روایتی با سند ازامام جعفرصادق (ع) نقل شده که ایشان فرمودند: لیله فاطمه است والقدرالله. سپس فرمود: هرکس فاطمه(س)را به­درستی وکما هوحقه بشناسد، لیله ی قدر را درک کرده است و فاطمه(س) به این نام نامگذاری شد به سبب آنکه مردم از شناخت او عاجزند. ارباب معرفت در بعضی ازتفاسیر این روایت را نقل کرده وآن را پذیرفته اند، براساس مبانی عرفان اسلامی لیله القدریا لیله مبارکه را انسان کامل تفسیرنموده اند3)

1-  اناانزلناه فی لیلة القدر.

همچنانکه شب قدر ظرف زمانی و زمان نزول دفعی و یکباره قران کریم است، حضرت فاطمه زهرا (س) نیز محل نزول قران­های ناطق است زیرا که ائمه اطهار(ع) قران­های ناطق هستند ودر راس آنها علی(ع) آن قران ناطقی که قران را جمع آوری کرد،در پاسخ به خوارج که ازکشیدن شمشیر به روی قران­های سرنیزه درجنگ صفین سرباز میزدند، فرمود : «قران ناطق منم».

درواقع انسان کامل به­منزله قران است و اگر قرار بود قران به­صورت مادی تجسم یابد به شکل انسان کامل مجسم میشد، زیراکه تمام خصائل و صفاتی که در قران آمده است، درانسان کامل متجلی است. آیه کریمه « لایمسه الا المطهرون» درسوره مبارکه واقعه نیز نشان می­دهد که هم­چنانکه مس ظاهر قران بدون طهارات سه­گانه جایز نیست، دریافت حقیقت وباطن قران تنها توسط اهل بیت عصمت و طهارت که همان مطهران هستند ممکن است.4) درواقع انسان کامل که خود قران است، حقیقت قران را درمی­یابد. 

2- و ما ادریک ما لیلة القدر.

وتوچه میدانی که شب قدر چیست؟ در این آیه تصریح شده که عظمت این شب بقدری زیاد است که حتی پیامبراکرم(ص) با وجودیکه خاتم الانبیا وعقل کامل و نور اول است، قادر به درک کامل آن نیست، دراین صورت تکلیف ما معلوم خواهد بود! شاید دقت دررفتار پیامبر اکرم (ص) با ایشان در درک عظمت حضرت صدیقه طاهره بس باشد.پیامبر(ص) آن انسان کاملی که به خلعت «لولاک لما خلقت الافلاک» 5) مزین گشته واگرنبود کائنات ایجاد نمیشد، همان نوری که خداوند به او فرمود: ن­والقلم ومایسطرون، ماانت بنعمه ربک بمجنون ...و انک لعلی خلق عظیم 6) قسم به قلم و آنچه که مینویسد! ای پیامبر تو دارای خلق کریم و بزرگی هستی. اهمیت این خطاب وقتی روشن میشود که خطاب رب جلیل را با دنیا بشنویم. همان دنیائی که ما معمولا ازصبح تاشب دنبالش میدویم و به آنهم نمیرسیم!خداوند درباره دنیا فرمود: «قل متاع الدنیا قلیل»7). آن چه عظمتی است که دنیارا قلیل می­شمارد؟

آری درروزگاریکه عرب جاهلیت دخترها را زنده بگور میکند، احمد مرسل(ص) دربرابر زهرا (س) و به احترام او از جا بلند می شود! عجیب است کدام پدر در برابردخترش بلند می شود؟! و یانه، دستش را می بوسد! ومیفرماید: پدرش فدای او باد!  فداها ابوها! 8)

وآنگاه که از جهالت ها و نامردمی های روزگار دلش تنگ می شود و هوای بهشت میکند، میفرماید: اذا اشتققت الی الجنه قبلت نحر فاطمه 9) زهرا (س)کجاست تا بوی بهشت را از او استشمام کنم؟ درروایت آمده است که حضرت امام باقر(ع) فرمود:

به پیامبر عرض شد ای پیامبر خدا! شما فاطمه را بسیار بوسه باران میکنی و درآغوش میگیری ومورد محبت فراوان قرار میدهی و با او بگونه ای جز سایر دخترانت رفتار میکنی؟ حضرت فرمود: فرشته وحی سیبی از سیب های بهشتی برای من آورد و من آن را خوردم و... درنهایت حضرت زهرا(س) از آن سیب بهشتی متکون شد وبرای همین است که من بوی بهشت را از او استشمام میکنم10).آری همچنان که درک عظمت واقعی شب قدربرای ما ممکن نیست،درک عظمت واقعی حضرت فاطمه زهرا(س) هم برای ما محجوبان میسور نیست مگراینکه انوار غیب از مهب خورشید ولایت عنایتی بنماید.

3-وما ادریک ما لیلة القدر.

یکی ازجنبه های شب قدرمجهولیت آن است، الان هم دقیقاً مشخص نیست که شب قدر چه شبی است؟ شب نوزدهم،بیست و یکم،بیست وسوم، یا بیست وهفتم ویا ...حتی نقل است که بعضی از علما و بزرگان تمام طول سال را بیدار مانده و احیا میگرفتند و وقتی دلیلش را میپرسیدتد میگفتند: شاید امشب شب قدر باشد. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود :التقدیر فی لیله القدر تسعه عشر و الابرام فی لیله احدی و عشرین و الامضا فی لیله ثلاث و عشرین11) تقدیر مقدرات درشب نوزدهم ، تحکیم آن در شب بیست ویکم و امضا در شب بیست و سوم است. درمورد حضرت زهرا (س) نیز چنین است.همچنانکه شب قدر بر ما مجهول است، ابعاد وجودی فاطمه زهرا (س) نیز برای ما مجهول است،حتی مسائلی چون تاریخ تولد،شهادت ،طول عمر و ...او دقیقاً مشخص نیست، تشییع پیکرمطهرش شبانه و مخفیانه انجام شده و مزارمطهر او نیز از ما پنهان است،که از دردهای بزرگ شیعیان است. شاید درتقویم دیده باشید که چندتاریخ متفاوت برای وفات ایشان قید شده گوئی زهرا (س) به تاریخ و یاجغرافیا تعلق ندارد، او انسانی است ماورای تاریخ وجغرافیا، مافوق زمان ومکان! حیف است که در تنگنای کوچک زمان و مکان محصور شود. بین مجهولیت شب قدر با غربت و مظلومیت زهرا(س) شباهت وجود دارد.

 

   منابع

1- قران کریم - سوره مبارکه قدر

2- تفسیرالفرات،فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی، ص582 ذکر روایت با سند از امام جعفر صادق (ع)

3-تعلیقات حکیم مولی علی نوری برتفسیرصدرالمتاهلین شیرازی جلد 6-ص385

4-قران در قران ، آیت ا... جوادی آملی، انسان کامل وحقیقت قران ، ص39-38

5- حدیث قدسی- بحارالانوارعلامه محمد باقر مجلسی- جلد 15- ص 28

6- قران کریم - سوره قلم آیه4-1

7- قران کریم - سوره نساء آیه 77

8- بحارالانوارعلامه محمد باقر مجلسی - جلد22-ص490-روایت 36

9- فضائل الحمد جلد 3 ص 127 و زهرا (س) بزرگترین بانوی جهان آیت الله العظمی مکارم شیرازی - ص25

10-علل الشرایع ابوالجعفرمحمد بن علی بن بابویه القمی الصدوق - باب 147- جلد 1-ص 183

 11-تفسیرجوان (منتخب تفسیرنمونه)،زیرنظرآیت الله مکارم شیرازی جلد27-ص133 به نقل ازنورالثقلین- جلد 5 - ص626-حدیث 62                      

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

ای خدای بهار

 در زمین نگر که حله می پوشد، درخت عطر می فروشد ، بلبل بر درخت می خروشد ، هر مرغی در طلب یار می کوشد .

آن خداوند که چنین صنع کند ، سزد که دعای بنده نیوشد و جرم عاصی بپوشد.

فانظر الی آثار رحمه الله ...

بهار سه است : بهاریست این جهانی ، در وقت شادکامی و جوانی . دیگر بهاریست آن جهانی ، نعیم باقیست و ملک جاودانی . سه دیگر بهاریست نهانی ! اگر داری ، خود دانی ! و اگر نداری و پنداری که داری ، دراز حسرتی که درآنی .

 بهار زمین از سال تا سال یک ماه است. سبب، باران آسمان و باد شمال است .زود فرقت و دیر وصال است ، پس دل نهادن بر او محال است . در سال یک بار بهار آید ، از خاک گل روید و از سنگ آب رود و هر بیدلی را دل رمیده باز آید ...

در وقت اعتدال سال دو آفتاب برآید از مطلع غیب . یکی خورشید جمال فلکی و دیگر خورشید جمال ملکی

آن یکی بر اجزا زمین تابد این یکی بر اسرار عاشقان .

آن یکی بر گل تابد گل شکفته گردد. این یکی بر دل تابد دل افروخته گردد.

گل چون شکفته شد بلبل بر او عاشق شود .دل که افروخته شد نظر خالق درو حاضر بود.

گل به آخر بریزد ، بلبل در هجر او ماتم گیرد. دل گر بماند ، حق اورا در کنف لطف و کرم گیرد. قلب المومن لایموت ابدا ... 

ل

فریبا ! چرا خودت از بهار نمی نویسی؟ تا کی می­خواهی این متن­های سنگین ادبی را روان کنی و در وبت بگذاری ؟!

سلام بهار من ! دلم برایت تنگ شده بود!

 می دانستم  می آیی ، می دانستم تو هم چشم به راه منی ، می­دانستم که تو شاید از من به من مشتاق تری!    

 ما به او محتاج بودیم                           او به ما مشتاق بود.

زمستان می­رود ، همیشه زمستان­ها می روند. آنها ماندنی نیستند، آنها بودنی نیستند.

 حضور آنها بهانه ایست فقط برای اینکه به تو مشتاق­تر شویم ، بی قرارتر ، منتظرتر ، محتاج­تر

اصلا اگر تو نباشی ، اگر مرا در آغوش تنگ شکوفه هایت نفشاری ، چه دلیلی برای ماندن خواهم داشت ؟

اگرهرشب اثر خیس انگشتان خود را برروی گونه هایم جاری نسازی چه امیدی به ماندن در این شب های تلخ و تاریک خواهم داشت ؟

اگر نباشی و بوی شکوفه هایت مستم و بیخودم نکند چه دلیلی برای زنده ماندن در این روزگار بی رنگ وبورا خواهم داشت ؟

کاش کسی مانند من تورا می شناخت ؟ کاش کسی می دانست که تو چقدر زیبا و باشکوهی ،

چه پررنگ و پر نوری ! چه نزدیک و چه دوری !

 چه عزیز و چه توانائی ! چه بخشنده و چه دانائی !

آه بهار من ! می ترسم آنقدر از تو بگویم که تو را از من بگیرند ! و یا نه مرا از تو دور کنند!

آنها چه می­فهمند که تو همه شب­های مرا سحر میکنی ؟

 آنها چه می دانند که شب­های من با حضور تو از هر روزی درخشانتر و نورانی تر است.

آنها از کجا می­توانند بدانند که تو برای همه دردهای بی شمار من ، چه درمان های بیکران داری .

چرا نمی­گذاری همه تو را همانطور که هستی بشناسند ؟ چرا نمی­گذاری که نور و زیبایت را آن­چنان­که هست همه ببینند ؟

چرا چشم­های آنهارا به دیدار خود روشن نمی کنی ؟

 دلم برایت به اندازه یک غنچه تنگ شده است !

دلم به شوق دیدارت هر سحر پر میکشد ! رویا و بیداریم یکی شده است .

 تورا می­خواهم، تورا صدا میکنم . بر لب هایم نام مبارک تورا می سرایم.

 بهار من ! تورا به همه آب ها و ستاره ها سوگند !

تورا به همه کوه ها و درخت ها سوگند !

 بیا ... بیا و مرا رها کن. من اینجا دیگر نمی توانم بمانم ...

چرا باید بمانم ؟ چرا باید بمیرم ؟ من اینجا نسبتی ندارم ، آشنائی ندارم ، دوستی ندارم ...

دلم برای پرواز پر می کشد. دلم مثل یک گنجشک بی قراری می کند.

 دلم مثل آن ماهی هفت سین خودر ابه در ودیوار شیشه ای می زند.

 دلم مثل آن سبزه دارد اینجا با روبان رنگی خفه می شود.

 خدایا بیا و مرا رها کن ...

درهوایت بیقرارم بیقرارم روز و شب     سر زکویت برندارم برندارم روز و شب !

چرا در بهار و در عید این قدر به یادت می افتم؟ من که همیشه به یادت هستم. اما بهار مرا می کشد. شاید برای اینکه هر کس باید در بهار خود را به اصل خویش و به یار خویش و به زادگاه و دیار خویش برساند.پس بگو چرا اینقدر بی تاب شده ام!

من از دیار حبیبم نه از دیار غریب            مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

ببخشید من نفهمیدم چه شد و چه نوشتم. دعا کنیم قلب و روحمان بهاری شود ...

دارد صدای اذان می آید . بهار مرا صدا زده است...   

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

سلام بر رسول عشق - رسول گل سرخ (ص)

 

یا لطیف

انک لعلی خلق عظیم

پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود :

هرکس که می­خواهد بوی عطر مرا استشمام کند

پس گل سرخ (گل محمدی)

را ببوید.

 مقدمه

سلام برطه ی یسین« طه ماانزلناالقران علیک لتشقی»، سلام براحمدمرسل «اسمه احمد»

سلام بر رحمت للعالمین، سلام بر صاحب خلق عظیم، « انک لعلی خلق عظیم»

سلام بر رسول عشق و رحمت « فبما رحمه من الله لنت لهم» 

سلام بر معلم مدرسین 

 نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت 

                                به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

اگر آن نور لطیف رحمانی ، هدف و انگیزه اصلی بعثت خویش را اکمال بزرگواریهای اخلاق میداند چرا از آن خلق عظیم توشه ای برنگیریم؟ چرا زبان و قلم خود را به نام و کلام او تبرک نکنیم که او صاحب و ثمره سوگند (نون والقلم) است.

خدایا ما بندگان حقیر و مفلس تو چگونه از کسی بگوئیم که جبرئیل امین  هم یارای همراهی با او را نیافت و فرمود: « لو دنوت انمله لاحترقت » اگر ذره ای جلوتر روم پروبالم سوزد!

خدایا ما بازماندگان در لیلة ظلمانی نشئه دنیا چگونه از نوری دم نزنیم که ماه نیز از شرم روی او منشق گشت (اقترب الساعه و انشق القمر) و او خود خورشید جهان افروز گشت که « والشمس وضحیها »

بارالها این چه خلقی است که تو با همه عظمت و کبریائیت آن را عظیم می شماری؟! ای خدائی که دنیا و متاع آن را با همه زرق و برقها و رنگ وریاهایش  قلیل شمردی در احمد مرسل چه دیدی که او را به خلعت « لولاک» آراستی و به فرشتگان حیران و واله در نونت سوگند خوردی که احمد برخلق عظیم است .«انک لعلی خلق عظیم »

این چه حسن خلقی است که طه ویس دلیل اصلی بعثت خویش را در حدیث شریف « بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» اتمام و اکمال بزرگواری ها و کرامت های اخلاق می داند؟این چه حسن سلوکی است که اگر نبود همه از دورش پراکنده می شدند « لوکنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» و به لطف و رحمت الهی رحیم دل و رئوف گردید. این چه خلقی است که دلیل اصلی گسترش سریع اسلام در برابر مسیحیت در همه جا ( در سرزمین عربستان و درخارج عربستان ، آسیا ، آفریقا و در جاهای دیگر) گردید؟ ...

بارخدایا من که با قلم شکسته و زبان اعجم قادر به وصف نعمتهای بزرگ تو در دنیای قلیلت نیستم  چگونه میتوانم آن روح لطیف ، لمعه روحانی، آن اکسیر اعظم و قران مجسم را به تصویر بکشم؟

چگونه از کسی سخن بگویم که جبرئیل امین نیز از رفتن با او در آن شب جهان افروز باز ماند؟مرا همین بس که حیران روی او باشم ومست از بوی او،

به راستی که باید گفت :

    بلغ العلـــــــــــی بکماله              کشف الدجی بجــــــــماله

   حسنت جمیع خصـــــاله              صلـــــــــــــوا علیه و آله 

 خدایا برما تکلیف فرمودی که او را تبعیت کنیم « ولکم فی رسول الله اسوه الحسنه» اما تو خود  فرمودی که «ما یکلف الله نفسا الا وسعها» 

پس چگونه ما بندگان  ظلوم وجهول و هلوع،  بی نظر لطف و عنایت تو جرات و جسارت آنرا داریم که از عبد و رسول تو سخن بگوییم « محمد (ص) رسول الله»  وداعی اطاعت و ولایت او را نمائیم؟

 ای فریادرس بی پناهان! ای اجابت کننده مضطرین !

یا غیاث المستغیثین ! یا مجیب الدعوه المضطرین !

ما را دریاب که سخت به تو و لطف تو نیازمندیم تا رسول تو را بشناسیم که ( او را نشناخت مگر تو)  و ما عرفناک حق معرفتک ...

مقاله حاضر عرض ارادتی است  به صاحب خلق عظیم ! رسول گل سرخ !   

 برآن که گنبد خضرایش دل و جان از ما ربود و کعبه عشق ما گردید و خال لبش، گرفتارمان کرد

من به­خال لبت ای دوست گرفتارشدم         چشم­بیمارتورا دیدم و بیمار شدم

 و چشم بیمارش بیمارمان کرد تا او خود طبیب دردهایمان باشد، «طبیب دوار بطبه »  وحکیم نفس های اماره مان «ان النفس لاماره بالسوء» و شافی قلب های منکسر و ارواح مجروح و مشتاقمان .

گر طبیبانه بیائی به سر بالینم                   بدو عالم ندهم لذت بیماری را

                                             حبیب آمد ، طبیب آمد

                                             السلام علیک یا حبیب الله

چکیده مقاله خلق عظیم  

در این مقاله با استفاده از ماخذ معتبر و کتب متعدد به گزیده ای از مشخصات سیما و سیره حضرت اشاره شده است. عناوین آن عبارتست از: سیمای پیامبراعظم (ص)، نورجمال، چشم و ابرو، لب و دهان، پیشانی و بینی، دستها و پاها، قامت ، مو، مهر نبوت، بوی عطر، آرایش ، عبادت ،روزه ، سیره، طبع بلند ، پیامبر مهربان، اخلاق قرانی، تواضع و فروتنی ، ابتدا به سلام ، نحوه دعوت ،  مانند فقیران ، سنت حسنه ، برخورد با اقشار، برآوردن نیاز ، با یاران ، برسفره ، درمجلس ، با کودکان ، حسن خلق ، وفای به عهد ، مهمانداری، هدیه پذیری ، با فرزندان ، مزاح‌ و بالاخره شجاعت پیامبر اعظم (ص). صورت ایشان گرد بود و مانند ماه می درخشید، چشمان ایشان سیاه و زیبا ، ابروانش کمانی و کشیده و دهانش متناسب  بود. پیشانی بلند،گونه ها برجسته ، بینی کشیده و چانه اش کوتاه و متناسب بود. دستها  و پاهایشان صاف، ساقها معتدل وکف دست او معطر بود. قامت معتدل و چهارشانه بود بین دوکتف ایشان مهر نبوت قرار داشت. موی ایشان صاف و بلندی آن به شانه ها می رسید. مردم ایشان را از بوی خوششان می شناختند. هنگام عبادت ازخوف خدا رنگ چهره اش تغییر می کرد. نمازش تمام ولی کوتاه بود وخطبه اش از همه خطبه ها کوتاهتر بود. ماه شعبان، رمضان و سه روز هرماه را روزه می گرفت. رسول خدا صاحب خلق نیکو بود که اخلاق او قرآن بود. می فرمود: بهترین شما خوش خلق ترین شماست. به همه سلام می کرد وابتدا دست می داد. پوزش عذرخواهان را پذیرفته و با فقرا و بیچارگان نشست و برخاست می کرد. از یاران دلجوئی واهل فضل و دانش را احترام می نمود و هیچ سائلی را رد نمی کرد.

وقتی دختری بدنیا می آمد می فرمود: ریحانه ایست که روزیش بر خداوند است . دیرتر از همه به خشم می آمد و زودتر از همه راضی می شد. به عهد خود وفادار بود. مهمان را تا درب منزل مشایعت می کرد و هدیه را می پذیرفت. دست بر سر کودکان خود می کشید و با آنها بازی می کرد. بخاطر رافتش با اصحاب مزاح می کرد تا عظمت او آنها را نهراساند. در جنگ شجاعترین مردم بود و...             

اهمیت اخلاق کریمه به حدی است که حضرت آن را دلیل اصلی بعثت خویش اعلام می نماید. خداوند تبارک و تعالی در قران کریم بعد از سوگند بقلم، عظمت خلق او را ذکر می کند. یکی از دلایل گسترش سریع اسلام خلق عظیم ایشان است. هرچند امکان تبعیت کامل از ایشان دشوار است، اما به نص قران کریم موظف به تبعیت درحد توان از او هستیم.آشنائی با سیما و سیره نبوی ، علاوه بر افزایش عشق و محبت، از روش های موثر سیر و سلوک بوده و باعث آمادگی برای الگو پذیری می باشد.

 واژه های کلیدی :   نبی اعظم ( سلام الله و صلواته علیه ) خلق ، اخلاق

 

The Abstract

The majesty

In this article, to a selected biography and visage of the Holiness was pointed by authentic sources and numerous books. The titles consist of: the face of the greatest prophet, the beauty brightness, eye and eyebrow, lips & mouth,    forehead & nose, hands & legs, stature, hair, the prophet hood, seal, the odor of scent, make up, worship, observing the fast, biography, high temperament , kind prophet, Quranic ethics, humility & modesty, At first say hello to every one, the method of invitation, like the poor, the good  tradition, treatment with social strata, answer the needs ,with supports, at floor cloth, at assembly ,with children, a good temper , promise faithfulness, hospitality, receive presents, with off springs, pleasantry & at last the courage of the Holy Prophet.

His face was round & was shining like the moon. His eyes were black & beautiful, His eyebrows were arched & stretched & his mouth was elegant. A high forehead, protruding cheeks, stretched nose & his chine was short & elegant. His hands & legs were smooth, the shanks were mild & his palm was sweet smelling. The moderate & broad- shouldered stature. There was the prophet hood seal between his shoulders. His hair was flat & long that reached to his shoulders.

People recognize him by his nice odor. At the time of worship, his face color changed because of his    God Fear. His prayers were complete but short & his sermon was shorter than the others. He was fasting in Shaban & Ramadan & three days of each month.

The messenger of God had a good temper that his ethics were Quran. He said: "The most   good – tempered is the best of you." He said "hello" to everyone & at first he shook hands with the others. He accepted the apology of the people who were regret. He associated with the poor and the miserable. He was offering solace & comfort to his companions. He respected the learned men and the scholars. He never rejected the pauper. When a girl was born, he said: "she in a sweet basil and the God gives her daily bread." He become angry later than the others & was gratified before the others. He was faithful to his promise.

 He accompanied guests to the door of the house & accepted the gifts. He touched his hand to the head of the children & played with them .He exchanged pleasantries with his companions because of his own kindness, & in order to that his companions don’t be frightened because of his majesty. At war he was the bravest.

The importance of a good temper is to the extent that in his own opinion, it is the reason of the appointment of the Holy prophet to his divine mission. God in the Great Quran after swear to pen ((Ghalam)) indicates the majesty of his temper. One of the reasons of Islam's quick spread is his Great temper. Although it is difficult for us the whole following of his orders, but to the exact text of Holy Quran we are responsible to his following as far as we can. Being familiar with face and the Holy prophet biography, in addition to increase love and affection, is one of the useful ways of movement and conduct and create readiness to sample accepting.

Key words: The greatest Prophet (peace be upon him), temper ethics

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

سلام بر عاشورا ، سلام بر اربعین

سلام بر وارث آدم ، سلام بر وارث نوح ، سلام بر وارث ابراهیم ... سلام بر وارث همه انبیا و اولیا ء ، سلام بر کسی که اگر او نبود همه زحمات انبیا و اولیا ، همه صبوریها و خون دلهای نوح (ع) ،  خون دلهای موسی (ع) ، دربدریهای عیسی(ع)  ، امتحانات ابراهیم(ع) و همه مجاهدتهای همه پیامبران در طول تاریخ بی نتیجه و ابتر می ماند.

سلام بر تفسیر خونین آیات کریمه فجر ! سلام بر آن ده شب! سلام بر نفس مطمئنه ، سلام بر نفس راضیه و مرضیه ! سلام بر آموزگار بزرگ عشق و شهادت ! سلام بر حسین و سلام بر اربعین !  

ای خاک کربلای تو مهر نماز من !              من این مهر را به مهر سلیمان نمی دهم ! 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

باز سلام

سلام بر دوستان ...

ببخشید که نیستم. ببخشید که نمی توانم باشم ...

میآئید و برمی گردید. دوباره میآئید و من نیستم وبازبرمیگردید.

رفتی و نمی شوی فراموش          میآئی و میروم من از هوش

راستی کجا هستم ؟!

 آخر اینجا که جای ما نیست . از اول هم اشتباه شد!

مرغ باغ ملکوتـــــــم نیم از عالم خاک           چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تادردوست         به هوای سرکویش پروبالی بزنم

با اجازه تان ، میخواهم بگویم سلام بردشمنان !چه اشکالی دارد مگر ما بندگان رحمن نیستیم و مگر از نشانه های عباد الرحمن آن نیست که وقتی جاهلان آنها را مورد خطاب قرارمیدهند سلام میگویند و با بزرگواری از آنها میگذرند.(اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)

مدتهاست که نیستم، نمیتوانم باشم، نمیتوانم بنویسم .باری به هرجهت میآیم و میروم . از دوسال پیش که پست خداحافظ و باد مرا باخود خواهد برد را نوشتم میدانستم که دیگر نمی توانم مثل سابق باشم...

اگر راستش را بخواهید داشتم می رفتم . کجا ؟ خدا می داند...

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم               آنکه آورد مرا باز برد در وطنم

حتی داشتم پستی برای خداحافظی همیشگی می نوشتم.دلایلش زیاداست.یکی از آنها این است که گرفتاریهای فراوان زندگی ام را از حال عادی خارج کرده است (هرچند که من هرگز زندگی عادی نداشته ام !)

داشتم میگفتم که میخواستم بروم و میخواستم آنچنان زیبا برایتان پست خداحافظی را بنویسم که هرگز فراموشم نکنید.(هرچند کسانی که مرا می شناسند معمولا فراموشم نمی کنند).

اما چه شد که نرفتم ؟ راستش تصور میکردم دیگر آنطورکه دلم میخواهد نمی توانم بنویسم ونوشته هایم عادی و معمولیست و تاثیری بر کسی نمی گذارد.دوستانم که نیستند تا نظر بدهند اکثر آنها را گم کرده ام.اما اخیرایکی از دوستان که سالهاست که ندیدمشان برایم ایمیل زده وپیامی نیزگذاشته بودند که چرا نمی نویسی؟!

و بعضی از نوشته هایم را انتخاب کرده بودند که برایشان زیبا و تاثیرگذار بود. و عجیب است که نوشته های کاملا خاصی را انتخاب کرده بودند.ازآن جملاتیکه من گاه لابلای نوشته های عادیم پنهان میکنم

 این سکوت سرشار از ناگفته ها و گفته ها نیست .

این سکوت سرشار از حس همیشگی غربت است .

باز دلم تنگ است ، آرام نمی گیرد ، مثل یک گنجشک بی تاب است ..

غربت ! تنهائی ! سکوت چه واژه های تلخ و عزیزی !

غربت در شهر و دیار ! غربت دروطن ، غربت در دنیا ، غربت در کهکشان، غربت در زمین ، غربت در زمان ، ...غربت در جائی که متعلق به آن نیستی و کسی زبانت را نمی داند و تو هم زبان آنها را نمی دانی. 

جالب است که اینجا باشی و بنویسی و آنور دنیا دوست وهمکارت (دریکی از دانشگاههای آمریکا)پیگیر نوشته ها و نگران ننوشتنت باشد و حرفهایت را بفهمد. 

یا چیزدیگری که برایم جالب بود حرفهای ناپسند کسی بود که بشدت از نوشته هایم ناراحت است ونگران که آیا انتخابات بعدی هستم یانه.(داشتن دشمنان نادان نعمت خاصیست که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا می کند)واین یعنی هنوز قلم در دستم درست میچرخد.یادنوشته (من وقلم)که مدتهاپیش نوشته ام میافتم.اینها همه یعنی نباید ناامید شوم .یعنی هنوز نوشته هایم روح دارند نفس میکشند ،بر دوست یا دشمن تاثیر میگذارند. پس مینویسم ، پس هستم.

دیگرقلم در دستم نمی رقصد. دیگربی محابا نمی نویسد. دیگر سرکشی نمی کند.

 می­خواستم خودش باشد، خودش بنویسد و من فقط رقص زیبایش را تماشا کنم...

 

 

عجیب است که من معمولا ادبی یا عرفانی یا شعر و دلنوشته می نویسم و تا حدممکن از سیاسی نوشتن پرهیز میکنم .بنظر میآید دشمنان ما از هرچه زیبائی و عشق و خوبیست بیزارند وحتی اگر دوستان بیوفای ما فراموشمان کرده باشند آنها ما را رها نمیکنند...

شاید باید دوباره از نو شروع کنم.

من هستم با عشقی بیکران و بی نهایت به همه انسانها ، به حیات ، به کائنات ...

من پیام عشق الهی را به همه برگها و بارانها می گویم.

من نور رحمت الهی را با همه وجود و همه یاخته های تنم احساس می کنم.

من هدایت الهی را برای همه طلب میکنم .

روح من خسته اما استوار است.

روح من سرما خورده است.جسم من تاب کشیدن روحم را ندارد.

من ذرات بیکران عشق و محبت الهی را به همه بادها و آبها می بخشم .

من فرزند شایسته کائنات وکهکشانهایم.

ازچیزی نمیترسم جز نادانی خویش وبه چیزی اعتماد ندارم جز لطف بیکران الهی.

من بسیار صبورم.من دردهای همه عالم را برشانه های خسته و مهربان خود می کشم.

من قصه درد و غربت همه غریبان و عاشقان دنیا را می دانم .

من هستم . نمی ترسم . در کودکی آرزوی شهادت داشتم،

 دلم به اندازه آسمانها تنگ است ، قلبم چون قناری بی قراری میکند،

آنچنان بی قرار و مشتاق رفتنم که اگرنبود بارهای بزرگی که بر دوش دارم ، لحظه ای درنگ نمی کردم.

من با اینجا نسبتی ندارم .من از جنس اینجا نیستم،

من اینجا غریبم، من اینجا غریبه ام ، شهرمن گمشده است ...

سالهاست که سکوت حرف من است و همه تنهائیها و دردها درپشت چهره و لبخند مهربان من پنهان شده است.

اشکها، اشکها،آه ای اشکها!... اشکهای عزیز! اشکهای روشن ! اشکهای معصوم !

 اگرشما نبودید من چگونه تاب می آوردم ؟!

پس این را به عنوان شروعی دوباره وحیاتی جدید برایم حساب کنید.

برای خودم و همه طلب خیر و هدایت میکنم.

کاش اینجا نیز مانند قیامت، روز میشد(روزواقعی)وهمدیگر را بدون نقاب واسم ورسم آن چنانکه هستیم میشناختیم.

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد                 کاش می آمد و از دور تماشا میکرد.

دعاکنید... دعا خوب است ...

امیدوارم بزودی برایتان بنویسم ...

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

السلام علیک یا ذبیح ا...

  ذبیح ا... اگرشد پور ابراهیم پیغمبر 

                      بیا بنگر علی اصغر ذبیح از پورحیدر شد

 تمام یاورانش حجت صغری، ولی اصغر

                          همی با آن صغارت، حجت کبری اکبرشد

 السلام علی عبدا... تاحسین ، الطفل الرضیع ، المتصعد دمه فی السما ،

المذبوح فی حجر ابیه ، السلام علی باب الحوائج الی ا...

  

 شش ماهه ای که معجزه در کربلا کند

                    باب الحوائجی که مشکل پیچیده وا کند

   طفل ما از عشق کی بیگانه است    

                             بچه پروانه هم پروانه است

 اسرارباطنی حج

آن کس که به پا به خانه خدا رود کعبه را زیارت کند و آنکس که به دل رود کعبه او را زیارت کند.                     

در کتاب توحید شیخ صدوق در خصوص اسرارحج آمده است : 

راوندی  از امام صادق (ع) می پرسد

 فضل ما بر مخالف ما چیست که سوگند به خدا مرد را (مخالف را) می بینم که دل آسوده تر و مال دارتر و خوش زندگی تر و نیکوحالتر و به بهشت آزمندتر است؟امام (ع) در پاسخ خاموشی گزید تا به سرزمین ابطح رسیدیم مردم را دیدم که ناله و زاریشان بسوی خداوند بلند است،امام به من فرمود:ای ابا محمد آیا می شنوی آنچه را من می شنوم؟گفتم ضجه مردم را بسوی خداوند می شنوم،امام (ع) فرمود: ناله و زاری کننده و بانگ و فریاد برآرنده به تلبیه چه بسیارند و حاجّ چه کم، سوگند به آن کسی که محمد(ص) را به پیغمبری برانگیخت و روح او را بسوی بهشت شتافتن فرمود،خداوند نمی پذیرد مگر فقط از تو و از یاران تو.پس گفت:امام (ع) دست بر رویم مالید و نگاه کردم دیدم بیشتر مردم ( نعوذ بالله ) بشکل حیوان بودند مگر تعداد انگشت شمارو اندکی که ظاهر انسانی داشتند .

روایت لطیفی در « صفحه 131کتاب نامه ها و برنامه ها» ی علامه استاد حسن زاده عاملی آمده است :

شبلی به حج رفته بود و پس از انجام اعمال حج به حضور امام سید الساجدین (ع) مشرف شد،امام(ع) از وی پرسید:

ای شبلی حج گذاردی؟

شبلی:آری یا ابن رسول الله.

امام(ع):زمانی که به میقات فرود آمدی آیا نیت کرده ای که جامه معصیت را از خود بدر آوردی و جامه طاعت پوشیدی؟

شبلی :نه.

امام ( ع‌)زمانیکه از جامه خود برهنه شدی ، آیا نیت کردی که از ریا و نفاق برهنه شدی ؟

شبلی : نه .

امام(ع):زمانی که غسل کردی آیا نیت کردی خویشتن از بدیها و گناهها شست و شو دادی؟

شبلی:نه.

امام (ع): ایا خویشتن را پاکیزه کردی و احرام بستی ؟ و عقد وقت حج بستی؟

شبلی:آری.

امام(ع): زمانی که خود را پاکیزه کردی و عقد بستی آیا نیّت کردی که آنچه را خداوند متعالی حرام کرده است بر خویشتن حرام کرده ای؟

شبلی:نه.

امام (ع): زمانی که عقد حج بستی آیا نیّت کردی که هر عقدی برای غیرخداوند عزّوجلّ است گشودی؟

شبلی:نه.

امام(ع): خویشتن را پاکیزه نکردی و احرام نبستی و عقد حج نبستی.

امام (ع) فرمود:آیا داخل میقات شدی و تلبیه گفتی؟

شبلی :آری.

امام (ع):آنگاه که داخل میقات شدی آیا نیّت کردی که به نیّت زیارت داخل شدی؟

شبلی:نه.

امام (ع):آنگاه که دو رکعت نماز گذاردی نیّت کردی که به خداوند متعال به بهترین اعمال و بزرگترین حسنات عباد که نماز است تقرّب جستی؟

شبلی:نه.

امام (ع): آنگاه که تلبیه ( لبیک ) گفتی آیا نیّت کردی که برای خداوند به هر طاعتی گویا شدی و از معصیت او خود را بازداشتی؟

شبلی :نه.

امام (ع):در میقات داخل نشدی و نماز نخواندی و تلبیه نگفتی .

سپس امام (ع) فرمود : آیا در حرم داخل شدی و کعبه را دیدی و نماز خواندی؟

شبلی :آری.

امام (ع): آنگاه که داخل حرم شدی نیّت کردی که برخود هرگونه عیب اهل ملّت اسلام را حرام کرده ای؟

شبلی :نه.

امام (ع): آنگاه که به مکه رسیدی و کعبه را دیدی و دانستی که آن خانه خدا است آیا قصد خداوند سبحان کردی و از غیر او بریدی؟

شبلی: نه.

امام (ع): پس نه داخل مکه شدی و نه داخل حرم.

سپس امام (ع) فرمود:آیا طواف بیت را بحای آوردی و ارکان را  مسّ کردی و عمل سعی را انجام دادی؟

شبلی :آری.

امام (ع):آنگاه که سعی کردی آیا نیّت کردی که از همه گریختی و بسوی خداوند فرار کردی و صدق این نیّتت را علاّم الغیوب شناخت؟

شبلی:نه.

امام (ع): نه طواف بیت کردی و نه سعی بجا آوردی.

سپس امام (ع) فرمود:آیا در مقام ابراهیم (ع) وقوف کردی و در آن مقام دورکعت نماز گزاردی؟

شبلی : آری.

امام (ع) در این هنگام صیحه ای برآورد که نزدیک بود از دنیا مفارقت کند سپس فرمود:آه آه کسی که به مقام قرب رسیده و با خدا مصافحه کرده کجا است؟حقتعالی با آن عظمت و جلال، مسکینی را به این مقام برساند آیا جایز است بر او که حرمت چنین پروردگار مهربان را ضایع کند؟هرگز چنین نیست که کسی با خدا مصافحه کند بعد از آن مخالفت او را جایز داند.پس از آن فرمود:آنگاه که در مقام ابراهیم ایستادی آیا نیّت کردی که بر انجام هرطاعت ایستادی و پشت به هر معصیت کردی؟

شبلی :نه.

امام (ع):آنگاه که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزاردی آیا نیّت کردی که چون نماز ابراهیم (ع) نماز گزاردی؟ و به نمازت بینی شیطان را بخاک مالیدی؟

شبلی :نه.

امام (ع):پس در مقام نایستادی و در آن نماز نخواندی.

پس از آن فرمود:آیا بالای چاه زمزم برآمدی؟

شبلی :آری.

امام (ع):آنگاه که بربالای چاه زمزم برآمدی آیا نیّت کردی که بر طاعت برآمدی و چشمت را از معصیت پوشاندی؟

شبلی:نه.

امام (ع):پس بر چاه زمزم برنیامدی و از آن ننوشیدی.

پس از آن فرمود:آیا سعی میان صفا و مروه را بجای آوردی و در میان آندو مشی و تردّد داشتی؟

شبلی :آری.

امام (ع):از سعی میان صفا و مروه آیا نیّت کردی که در میان خوف و رجایی؟

شبلی:نه.

امام (ع):پس نه سعی کردی و نه مشی و تردّد بین صفا و مروه.

پس از آن فرمود:آیا از مکّه خارج شدی و منی رفتی ؟

شبلی:آری.

امام (ع):به منی رفتی،  آیا نیّت کردی که مردم را از زبان و دل و دست  خود ایمن گردانیدی؟

شبلی:نه.

امام (ع):پس به منی نرفتی.

بعد از آن امام (ع) فرمود: آیا در موقف عرفه وقوف کردی ؟و بر جَبَل الرحمة برآمدی؟ و شناختی و خداوند متعالی را در جبل الرحمة و جمرات خواندی؟

شبلی:آری.

امام (ع):در موقف عرفه آیا در معرفت حق سبحانه و تعالی و اطلاع او را بر سرائر و قلب خود شناختی؟

شبلی:نه.

امام(ع):برجبل الرحمة که بالا رفتی آیا نیّت کردای که خداوند هر مؤمن ومؤمنه را رحمت می کند؟

شبلی:نه.

امام (ع):آیا بر مُزدلفه(مشعر) رفتی؟ و از آنجا سنگ ریزه ها را از زمین برکندی؟و به مشعر الحرام مرور کردی؟

شبلی:آری.

امام (ع):آنگاه که در مزدلفه مشی میکردی و از آن سنگریزه ها بر میکندی آیا نیّت کردی که هر معصیت و جهل را از خود برکندی و هر علم و عمل را در خود نشاندی؟

شبلی:نه.

امام (ع):به مشعرالحرام مرور کردی آیا نیّت کردی که شعائر اهل تقوی و اهل خوف را شعار قلب خود قرار دادی؟

شبلی:نه.

امام (ع):پس در مزدلفه مشی نکردی، و آن سنگریزه ها برنداشتی و به مشعرالحرام مرور نکردی.

پس از آن امام (ع) فرمود: در منی نماز گذاردی؟ و رمی جمره کردی؟ و حلق رأس (سرتراشیدن)را انجام دادی؟و فدیه (قربانی)خود را ذبح کردی؟ و در مسجد خیف نماز خواندی؟ و به مکّه بازگشتی؟ و طواف افاضه بجای آوردی؟

شبلی:آری.

امام (ع):آنگاه که به منی رسیدی و رمی جمره کردی آیا نیّت کردی که به مطلب رسیدی و هرگونه حاجت تو برآورده شده است؟

شبلی:نه.

امام (ع):آنگاه که سر تراشیدی آیا نیّت کردی که از پلیدیها پاک شدی و از هر گناه و بد عاقبتی که بنی آدم را ست بدرآمدی و مثل آن روزی شدی که از مادر متولد شدی؟

شبلی:نه.

امام (ع):آنگاه که در مسجد خیف نماز خواندی آیا نیّت کردی که نترسی مگر از خدا و امیدوار نباشی مگر به رحمت او؟

شبلی:نه.

امام (ع):آنگاه که قربانی خود را ذبح می کردی آیا نیّت کردی که طمع را سربریدی و به ابراهیم(ع) به ذبح فرزندش اقتدا کردی؟

شبلی:نه.

امام (ع):آنگاه که به مکّه بازگشت کردی و طواف افاضه بجای آوردی آیا نیّت کردی که افاضه(کوچ کردن) به رحمت خدا کردی و به طاعت او بازگشت کردی و بسوی او تقرب جستی؟

شبلی:نه.

امام (ع) فرمود:پس به منی نرسیدی و رمی جمره ها نکردی و حلق رأس انجام ندادی ، و قربانی ات را ذبح نکردی، و در مسجد خیف نماز نگذاردی، و طواف افاضه بجای نیاوردی، و بسوی خداوند تقرّب نجستی،چه اینکه تو حج نکردی.

 پس شبلی از تفریط حجّش به ندبه و زاری افتاد و پیوسته آداب حج می آموخت تا سال دیگر از روی معرفت و یقین حج بگذارد. 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

سلام بر قران - انه لقران کریم

بسم الله الرحمن الرحیم

الم ،ذلک الکتاب، لاریب فیه، هدی للمتقین ...

الف لام میم،آن کتاب است، شکی درآن نیست، مایه هدایت پارسایان است.

فلا اقسم بمواقع النجوم، وانه لقسم لوتعلمون عظیم، انه لقران­کریم ، فی­کتاب مکنون، لایمسه الا المطهرون ...

وسوگند به جایگاه ستارگان، وآن سوگندی­است که اگرمی­دانستید بسیار بزرگ است وآن قران بسیار گرامی است، درکتاب پوشیده است که به آن دست نمی یابند مگر پاکان ...

لوانزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیت الله.

اگراین قران را برکوه­نازل می­کردیم ازخوف وخشیت الهی آن را می­دیدی که فرو می ریخت ...

الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله؟!

آیا وقت آن نرسیده است که آنها که ایمان آورده اند دل­هاشان به­ یادخدا بلرزد؟

وننزل من القران ماهو شفاء و رحمه للمومنین ولایزیدالظالمین الاخسارا.

وما فروفرستادیم قران رامایه درمان و رحمت برای مومنان و زیانکاران را جز تباهی و خسارت نمی افزاید.

یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولوکره الکافرون.

می­خواهند نورخدا را با دهان­های خود خاموش کنند درحالی­که خداوند نور خود را به اتمام می­رساند ولو کافران خوششان نیاید.

یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم ویابی الله الا ان یتم نوره ولوکره الکافرون.

می­خواهند نورخدا را با دهان­های خود خاموش کنند و خداوند نگذارد تا آن­که نور خودرا به اتمام و کمال برساند ولوکافران نپسندند.

انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون.

همانا ما خود مایه یادآوری (قران ) را نازل کردیم و خود مراقب و نگاهبان آن هستیم.

ان­کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله وادعواشهدائکم من دون الله ان کنتم صادقین .فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا نارالتی وقودها الناس والحجاره اعدت للکافرین.

اگر شما در شک هستید از آنچه بربنده خود نازل نمودیم پس فقط سوره ای مثل آن­را بیاورید!...واگر نتواستید وهرگزنیز نخواهید توانست پس بپرهیزید از آتش ...

فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون، فارتقب انهم مرتقبون.

پس همانا قران را به زبان تو آسان­کردیم شایدپندبگیرند، پس انتظاربکش بدرستی­که ایشان نیز در انتظارند.

انه لقول الفصل وما هو بالهزل، انهم یکیدون کیدا، واکیدکیدا، فمهل الکافرین امهلهم رویدا.

همانا آن (قران)گفتاری­است که مایه جدائی حق و باطل است، بدرستی­که آنها مکر می­کنند مکرکردنی، ومن نیز چاره می­کنم چاره کردنی. پس به کافران مهلت ده مهلتی کوتاه.

فاصبر ان وعدالله حق ولایستخفنک الذین لایوقنون.

پس صبرکن بدرستی­که وعده خداوند حق است و آنها که یقین ندارند تو را از جای خود درنیاورند.

وسیعلم الذین ظلموا ای­منقلب ینقلبون !؟

وبزودی ظالمان خواهند دانست که به چه عاقبتی گرفتار می­شوند؟!

ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه ...واصبر وماصبرک الا بالله ولاتحزن علیهم ولاتک فی ضیق ممایمکرون ، ان الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون.

مردم را با حکمت و پندنیکو به راه خدایت بخوان ...و پایداری کن و پایداری تو نیست مگر به توفیق الهی و برآنها اندوهگین مباش و بخاطر مکر آنها در تنگی و فشار مباش بدرستی­که خداوند با کسانی­است که پارسائی ورزیدند و نیکوکار باشند.  

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩ - فریبا احمدی