فريبا احمدی اپتومتريست و مدرس دانشگاه علوم پزشکی اردبيل
کاش من هم روشن بودم ! سلام بر شهیدان! سلام بر شهید احمدی روشن!

            طراح پوستر: سبحان امینی - وبلاگ تلنگرخانه

سلام ... تاسوعا و عاشورا گذشت ! حتی اربعین هم گذشت ! اما... راه سرخ شهیدان همچنان پررهرو و مستدام است. شهید مصطفی احمدی روشن  نخبه و دانشمند جوان ایرانی لبخندی بر چهره دارد که چند روزیست مرا به خود مشغول کرده است.

 آیا این لبخند همان فرحین است که به خاطر نعمتهائی که خداوند برشهید بخشیده است بر لبهای او نقش بسته است ؟ آیا بشارتی است بر دوستانش که به او ملحق نشده اند و هنوز روشن نشده اند! آیا نیشخندی است که چهره دروغین مدعیان حقوق نداشته بشر را با همه اداها و ادعاهایشان عریان می سازد و به تمسخر میگیرد، آنها که شادی خود را از این ترورها پنهان نمی کنند و به صراحت سانتوروم نامزد جمهوریخواه انتخابات 2012 آمریکا میگوید: مسائلی مثل کشته شدن دانشمندان هسته ای مرا امیدوار میکند! 

اما نه ،‌این لبخند همان آرامش و سروری است که شهید بعد از عمری رنج زیستن و ماندن و درد بودن ، بالاخره به لقا میرسد و راضی و خشنود به سوی خدای خویش رجوع میکند درحالیکه راضی و مرضی است.(ارجعی الی ربک )

 که ای انسان تو بسیار شتابنده هستی بسوی خدای خود پس اورا خواهی دید.

 به مناسبت شهادت این شهید دوباره سلام میکنم بر شهیدان !

کاش من هم روشن بودم !  میخواهم دوباره برایتان سلام بر شهیدان را بنویسم .

سلام بر شهیدان ![1]

سلام بر شهیدان، سلام برقران های شهید،  سلام برقران های مجروح ، سلام بر آیه های خونین­   !

سلام برشهیدان ، سلام بربازماندگان و جا ماندگان از قافله ی عشق و ایثار.

سلام بر آنها که سرخی خون شهیدان را با سبزی قلم خویش جاودانه می­کنند[2]...

سلام بر آنها که از شهیدان می­گویند و داغ و درد و حسرت  ما را هر روز تازه می­کنند[3]...

سلام بر آنها که به یادمان می­آورند آن سرداران بی سر، مردان مرد و آن عارفان رزمنده را ...

وخدا شهیدان را انتخاب کرد تا ستاره ها در اوج بیکران خویش تنها نباشند[4].

و شهیدان خود انتخاب می­کنند قلم­ها و زبان­هائی را که دوست دارند کارهای کرده و ناکرده­ی آنها را بنویسند

 وراههای رفته ونا رفته ی آنها را بپیمایند و حدیث­های ناگفته­ی آنها را بازگو کنند.[5]

 و آنها در اوج رحمت و شکوه و کرامت الهی در رضوان در گشت وگذارند[6]...

نه غصه­ای دارند از آینده خویش و نه حسرتی نسبت به گذشته خویش![7]

و شاهد هستند بر نهایت رحمت و عشق الهی و نهایت کینه و خشم دشمن! [8]

وشاهد هستند برشاهدانیکه آنها را دیده اند، صدایشان را شنیده­اند، آوازمناجاتشان را با گوش جان درک کرده­اند،

نور چهره­شان را دیده­اند، برق چشم­هایشان را نگریسته­اند وعطرشهادت را از وجودشان احساس کرده­اند[9]...

و شهیدان زمان ندارند که مافوق زمانند و مکان ندارند که مافوق مکانند.

 آنها در تاریخ و جغرافیا نمی­گنجند. آنها بالاتر اززمین و زمانند.

روحشان آنقدر بزرگ وسریع بود که تحمل پیکر مادیشان را نیاورد.[10]

شگفتا انسان­هائی که در زمان حیات از این قیل و قال­ها رها بودند ،

 چگونه می­توان بعد از هجرت و رجعتشان، در کوچه و خیابان گنجاند و درشهر و استان محصور کرد؟!

دنیا  با  همه­ی زر و زور و زرق و برق دلفریب خویش نتوانست ارواح طیبه ی آنها را اسیرنماید.[11]

و آنها پرواز کردند تا برسند به دیار دوست [12]...

و هرگز ندانستند که بعد از آنها چگونه روزگار تلخ هجران را تحمل خواهیم کرد!

وهرگز تصورنکردند که زندگی بدون حضور یاران جانی، هرلحظه اش جان کندنی مضاعف است !

و آنها که حتی درلحظه ی جان دادن خویش هم ذره ای رنج ندیدند ، [13]

چگونه می­توانند تصورکنند که هرلحظه ی حیات می­تواند تلخ­تر و سخت­تر از لحظه­های جان دادن باشد؟ !

سخت است  دور از یاران در برابر نامحرمان ماندن و ماندن و ماندن [14]...

سخت است در روزگار بسته شدن در باغ شهادت ، فریب ابلیس هفت رنگ را خوردن! [15]

سخت است بعد از یاران زنده ماندن !

 آیا باید زنده بمانم و رنج زنده ماندنم بر دوش باشد و در روزگار خوب مردن، از مردن خوب بی نصیب بمانم ؟!

آرزوی شهادت می­کنم ...    

                                                       اردبیل- فریبا احمدی 

           


[1] ) سلام علیکم بماصبرتم فنعم عقبی الدار. رعد/24

[2] مدادالعلما افضل من دماء الشهدا

[3] ) وذکرهم بایام ا... ابراهیم /5

[4] ) بل احیاءعند ربهم یرزقون . آل عمران/169

[5] ... ومنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ومابدلوا تبدیلا . احزاب /23

[6] ) فی جنات یتسائلون مدثر/40 ، علی الارائک ینظرون  مطففین/23

[7] ) لاخوف علیکم و لا هم یحزنون آل عمران/170

[8]  وهم علی مایفعلون بالمومنین شهود  بروج/7

[9] ویستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم . آل عمران/ 169

[10] ) مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک         چندروزی قفسی ساخته اند از بدنم

[11] ) انما الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینه و تفاخر و تکاثر .... و ماالحیوه الدنیا الا متاع الغرور. حدید/20

[12] ) ارجعی الی ربک راضیه مرضیه .  فجر/27

[13] وناشطات نشطا . نازعات/2

[14] ) لقدخلقناالانسان فی کبد. بلد/4

[15] لاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین.  بقره /168

  

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

سلام بر تاسوعا، سلام بر قمر بنی هاشم... آئین شمع گردانی (شام پایلاماق) در اردبیل

 

                          

تابلو پرچمدارحق -  اثر استاد فرشچیان                                                                 

حسین پاینده ائتدی الصلاتی

حسین نن اولدی ایسلامین حیاتی

حسین غرقه بلا،سیماسی خندان

حسین حیرت ده قویدی کائناتی

 السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

السلام علیک ایهاالعبدالصالح، المطیع لله و لرسوله و لامیرالمومنین والحسن و الحسین (ع)

امشب شب تاسوعا و متعلق به علمدار کربلا و برادر صدیق و یار باوفای امام حسین (ع)باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس (س) است. 

 عشق به دردانه عالم حسین (ع) زمان و مکان نمی شناسد، او آن چنان شور و حرارتی در دلها ایجاد کرده است که تا قیامت خاموش نمی شود.

اما اردبیل قصه ی دیگری دارد. عشق به امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل عباس (س) از کودکی در جان و روح ما تنیده است . در طول سال هرکسی نذری ، دردی و دعا یا حاجتی دارد به سقاخانه حضرت عباس می رود و شمعی نذر آنجا می کند.

اما بعد از مراسم طشت گذاری ، آرام آرام همه جا رنگ عزا می گیرد. هرروز محله ای دسته ی عزا راه می اندازد تا نوبت به تاسوعا برسد. تاسوعا برای ما روز دیگری است. همه عشق و اخلاص به عباس علمدار به تاسوعای اردبیل رنگ و شور دیگری می بخشد.

در تاسوعا همه ساله در اردبیل شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت (س) طی مراسم باشکوهی در روز تاسوعا با نذر قبلی درهیات عزاداران و ماتم زدگان با لباس سیاه و نوحه هاو رجزهای حماسی و گاهی پابرهنه به طرف  مساجد اردبیل به راه می افتند و در هرمسجدی شمعی روشن میکنند. عشق و اخلاص عزاداران حسینی فابل وصف نیست . یادم می آید درکودکی ، وقتی می دیدم در زمستان های سرد و بخبندان اردبیل بعضی از عزاداران پابرهنه شمع های خود را به مساجد می بردند تعجب می کردم ...

مراسم شمع گردانی که در ترکی به آن (شام پایلاماق ) میگویند ، معمولا بعد از ظهر آغاز می شود .عزاداران با پای پیاده به 41 مسجد شهر اردبیل رفته و با نیت خالص و جهت برآورده شدن حاجاتشان شمع  روشن می کنند و برای شهدای کربلا فاتحه خوانده و صلوات می فرستند. این آئین سوگ ، تا بعد از اذان مغرب نیز طول می کشد.

علت تعیین 41 مسجد برای شمع گردانی شاید به این دلیل باشد که در سالهای گذشته و یا آغاز این آیین ماندگار در استان اردبیل فقط 41 مسجد در سطح جامعه فعال بوده و به همین دلیل تاکنون این آیین همچنان دست نخورده مانده و در بین 41 مسجد به اجرا گذاشته می شود. 

به نظر می رسد این روزها مافوق زمان است. همه چیز عطر و بوی دیگری دارد. هرکسی می خواهد به نوعی و نحوی عشق و ارادت خودرا نسبت به امام نشان دهد.

خدایا ! همراه با محبت و ولایت امام حسین (ع) ، معرفت و بصیرت و توفیق تبعیت از ائمه اطهار (ع) را نیز به ما عطا بفرما ...

عزاداری هایتان قبول و التماس دعا

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

سلام بر بینائی

21 آبان  سیزدهم اکتبر روزجهانی بینائی مبارک

روزجهانی بینائی مبارک ! امروز 21 آبان و سیزده اکتبر(دومین پنجشنبه اکتبر)  روزجهانی بینائی است.

اصل اولیه قانون کنوانسیون ژنو در زمینه اخلاق پزشکی :

سلامت بیمارم اولین هدف من خواهد بود.

 Campbell A Gillett G Medical ethics: The Geneva Convention code of Medical ethics.Uk oxford university press 2001 

 

وقتی ابد چشم تو را ، پیش از ازل می آفرید ،

وقتی زمین ناز تورا درآسمانها می کشید ،

 من عاشق چشمت شدم ،

 یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود ،

آن دم که چشمانت مرا ،

 از عمق چشمانم ربود...

یا نور و یابصیر

سلام بر بینائی ، سلام بر روشنائی !

سلام برآنها که بینائی و روشنائی را با دست های پرتوان خود به دیگران می بخشند.

سلام بر دانائی ، سلام بر نور و زیبائی !

سلام بر آنها که با چشم های تیزبین خود زیبائی و دانائی را به دیگران می بخشند.

سلام بر خداوندی که نور است و بصیر است و جمیل است و طبیب است .

سلام بر او که نور را آفرید تا مایه روشنائی ما باشد.

سلام بر او که چشمهارا آفرید تا مایه بینائی باشد و زیبائی هارا ببیند .

سلام براو که طبیب و شافی است...

و سلام بر آنها که بینائی را و  سلامت و روشنائی را به جهان هدیه می کنند و سیاهی هارا می رانند.

سلام بر بینائی !

سلام بر روز جهانی بینائی!

و سلام بر همه دوستان و همکارانی که اگر نبود مهارت و دقت آنها و ظرافت و قدرت آنها ، یقینا بیماران نمی توانستند جهان را به این زیبائی و درخشندگی که خداوند جمیل لطیف خلق کرده است ببینند.

همکاران عزیز!  دم تان گرم ، قلبتان پرشور، دست هایتان قوی، پاهایتان استوار.

چشم هایتان بیناتر از همیشه ،

آفرین برشما که برای زیباتر دیدن و روشن تردیدن و افزایش قدرت بینائی مردم و حفظ بینائی و سلامت آنها تلاش می کنید.

دعای آنها بدرقه راهتان ، لبخندو مهربانی آنها نثارتان ! 

 و نام مبارک بصیر پشت و پناهتان!

خدایا ! ای خدای دانا و توانا ! ای خدای بینا و شنوا!

ای خدای لطیف و خبیر ! ای خدای جمیل وبصیر!

ای خدائی همه دنیارا برای ما و مارا برای خودت آفریدی !

ای خدائی که علت اصلی خلقت را عشق و رحمت قراردادی !

 هم چنانکه به ما توفیق دادی تا بتوانیم نور و زیبائی و بینائی را به بندگانت هدیه کنیم ، قلبهای مارا از نور رحمت و لطف و جلال و جمالت سرشار نما.

 تا بتوانیم حجابهای ظلمانی را از آن کنار بزنیم

و در معدنهای عظمت و جلال و کبریائی ات تورا ببینیم و به لقائ تو برسیم .

یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه

 

اپتومتریست فریبا احمدی

اردبیل - شنبه 21 آبان 1390- نه و 5 دقیقه صبح

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

وقتی که می روی...

 

روزه خودرا شکستم

میان گل های نیلوفر...

 وقتی که میروی ...

سلام بر تو که وقتی صدای آمدنت را شنیدم نمی دانستم بخندم و یا گریه کنم ...

عجیب است چگونه انسان در آن واحد نمی داند که بسیار شاد است و یا بسیار غمگین ...

اگر نبود شادی و شعف آمدنت امکان نداشت بتوانم دوری رفتن او را تحمل کنم واین قطعا دلیل شادی فراوانم است...

واگر نبود شدت حسرت و عظمت غربتی که از رفتن او احساس می کردم ، یقیننا از آمدنت بسیار شاد می شدم ...

عجیب است که او باید برود و عجیب است که تو فقط با رفتن او می توانی بیائی

و عجیب تر که من نمی توانم هردوی شمارا باهم داشته باشم.

وچرا عجیب که این رسم فلک است که می چرخد و هرچیزی را که جاودانه نباشد با خود می برد...

اسم تو ، روز تو و ماه تو را با خود برد ، اما مگر میتواند عشق و شور مرا نسبت به تو تغییر دهد؟

مگر یادم می رود شبها و روزهائی را که باتو گذراندم ؟

 مگر آنهمه شور و اشتیاق و عشق و شیدائی فراموش می شود؟

اگر تو نبودی چگونه این روزهای بی رنگ و بو را تحمل می کردم؟

اگر تو نبودی چه دلیلی برای زیستن داشتیم ؟

اگر تو نبودی چه بهانه ای برای نفس کشیدن داشتم ؟

ای ماه من ! ای ماه مهربان من ... حالاکه میروی

 مرا از نور و زیبائیت محروم نکن!

ای عید من ! ای عید بیقرار من ... حالا که می آئی

بدان که من همه وجودم با رمضان یکی شده است ، بدان که من دیگر طاقت دوری و هجران ندارم.

آنچنان روح مرا با لطف و رحمتت جاری ساز تا بتوانم دوری اورا تحمل کنم .

   سلام برعید ! سلام بر عید عاشقان و سلام بر عید بازگشت به فطرت و سرشت پاک الهی ... عید برشما مبارک باد.

این نوشته را در فراق ماه صیام و خوش آمد به ماه شوال و تبریک عید فطر برای شما می نویسم .

راستی یادم رفت بگویم یک خبر خیلی خوب برای شما دارم که دوستانم را بسیار خوشحال خواهد کرد! امیدوارم بتوانم بزودی این خبر را  درپستم برای شما بنویسم...

اردبیل- فریبا احمدی - 10.5 صبح شنبه-  12شهریور90  

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

وقتی که بیائی

وقتی که بیائی

وقتی که بیائی دستهایم پراز بهار میشود

قلبم شکوفه می­زند

و چشمهایم پراز ستاره میشود.

وقتی که بیائی

دیگر چشمهایم تاب اشکهایم را نخواهند داشت

و دستهایم فواره می شود.

وقتی بیائی همه جا رنگین کمان است

ومن به زیبائی و پاکی یک قاصدک خواهم بود!

وقتی بیائی

پاهایم به خواب خواهند رفت

و چشمهایم بیدار خواهند شد.

وقتی بیائی

قلبم ! قلب کوچک و زخمی و خسته ام

آنقدر بزرگ خواهد شد

که همه عالم را در خود جای خواهد داد

و برای حضور تو بی قراری خواهدکرد.

حالا که آمدی ، بامن بمان

ای ماه من ! ای ماه مهربان ! ای ماه ماه !

همه ماهها را به امید دیدن تو پشت سر میگذارم

همه روزهارا به شوق دیدار تو تحمل میکنم

همه شبها را به امید وصل تو در خواب میکنم .

سلام بر تو!

ای مبارک ! ای عزیز! ای بزرگ ! ای رمضان !  

فریبا احمدی –اردبیل - چهارشنبه  12 مرداد80 - 9.20صبح

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

رسول عشق2)

 

ضمن تبریک اعیاد مبارک شعبان میلاد امام حسین (ع) آموزگار بزرگ عشق و شهادت  و امام سجاد (ع) زینت پرستشگران و سجده کنندگان و حضرت ابوالفضل (س) عبدصالح خداوند و اسوه غیرت و ایثار و آرزوی توفیق عشق و عبادت برای همه دوستان در این روزهای بزرگ خدا و آرزوی صبر و تحمل برای عزیزان جانباز و خانواده و بالاخص همسران بزرگوار آنها ( که کسی طاقت شنیدن و فهمیدن دیدن دردها و مصائب آنها را ندارد... ) چه کسی درد جانبازان را می داند؟! چه کسی میداند که همسر و فرزند یک جانباز اعصاب چه میکند و چگونه بعد از سالها که جنگ تمام شده است انها هر روز دردجنگ و مصیبت آنرا بیش از روز قبل احساس میکنند ، خوب است که کسی نمی داند... 

 قصه هجران و این خون جگر       

                          این زمان بگذار تا وقت دگر  

رها کن فریبا ، روز عید است ، حتما مراسمی میگیرند ،  بهتر است بروی مقاله ات را بنویسی . بگذار کسی نفهمد که تو هر کاری میکنی نمی توانی برای یکی از دانشجویانت که فرزند جانبازپنج درصد است و هیچ جا اورا شاهد و ایثارگر هم نمی داند اما پدرش 3سال است در آسایشگاه روانی جانبازان گیلان بستری است و مادرش برای امرار معاششان در خانه های مردم کار میکند کاری بکنی ...

ب - عبادت پیامبراعظم (ص)

1- نماز پیامبر (ص)

وقتی حضرت رسول بر نماز می­ایستاد از خوف خدا رنگ چهره­شان تغییر می­کرد و ناله­ای جانسوز از او شنیده می­شد. 38) او کامل­ترین و مختصرترین نماز را به­جای می­آورد. 39) پیامبر (ص) وقتی با مردم نماز می­خواند « بسم الله الرحمن الرحیم» را بلند می­گفت.40)

پیامبر(ص) هیچ نماز واجبی را بدون قنوت نمی­خواند. 41) دررکوع آنقدر خم می­شد که اگر  قطره­ای آب روی پشتش می­ریخت، ثابت می­ماند.42) در هنگام سجده برکف دست­های خود تکیه می­کرد و بقدری بازوان خود را فراخ  می­کرد که گویا بصورت دو بال درآمده­اند.43)

پیامبر برحصیر کوچکی که از برگ درخت خرما بافته بود سجده می­کرد و در محل سجده خود آب می­پاشید. 44) ایشان دو برابر نمازهای واجب نماز مستحبی بجا می­آورد. 45) نمازش در عین اینکه تمام بود و بدون نقص، ولی کوتاه بود و خطبه­اش ا همه خطبه ها کوتاه­تر بود و از بیهوده­گوئی به­شدت پرهیز می­فرمود.46) پیامبر(ص) اگر از چیزی ناراحت می­شد، به نماز و عبادت پناهنده  می­شد.47)

 2- روزه پیامبراعظم (ص)    سیره و اخلاق پیامبر اعظم(ص) سید محمدرضا غیاثی کرمانی 48)

رسول خدا ( ص) در ماه مبارک رمضان همانند باد تند وسریعی بودکه چیزی دردستش قرار نمی­گرفت و هرچه داشت، می­بخشید. پیامبر(ص) آنقدر زیاد روزه می­گرفت که مردم می­گفتند: چرا این­قدر روزه می­گیرد؟ گاهی مدتی روزه نمی­گرفت که مردم می­گفتند: چرا دیگر روزه نمی­گیرد؟! از آن پس یک­روز در میان روزه می­گرفت. بعدها فقط دوشنبه ها وپنجشنبه ها را روزه می­گرفت و بالاخره سنت چنین شد که در هرماه سه روز یعنی پنجشنبه اول ماه وچهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه را روزه می­گرفت و می­فرمود: اگر کسی چنین روزه بگیرد،گویا تمام عمرش را روزه گرفته است. 49)

 پیامبر(ص) تا زنده بود تمام ماه شعبان و ماه مبارک رمضان و سه روز از هر ماه را روزه می­گرفت 50) پیامبر (ص) شربتی داشت که با آن افطار میکرد وشربتی داشت که با آن سحری می­خورد وگاهی هردو شربت یکی بودند وگاهی سحری و افطاری حضرت شیر ونان خیس شده بود.51) پیامبر(ص)  درفصل رطب با رطب افطار میکرد و در زمانی­که خرما بود با خرما. 52)  و وقتی شیرینی نبود باآب افطار می­نمود.53) ایشان گاهی با کشمش افطار می­فرمود. 54)

ج - سیره پیامبر اعظم (ص)

امام صادق (ع) به بحر سقا فرمود: ای بحر! خلق خوش شادی آور است و امام حدیثی را نقل کرد که معنای آن چنین است: رسول خدا صاحب اخلاق نیکو بود .

1- صاحب طبعی بلند

خرج زندگی پیامبر (ص) سبک وصاحب طبعی بزرگ وخوش معاشرت وخوشرو بود. آن حضرت بدون آن­که بخندد، همواره متبسم بود و بدون آن­که چهره­اش درهم و اخم آلود باشد، محزون و اندوهگین به­نظر می­رسید. هنگام راه رفتن، همانند کسی که روی زمین شیبدار حرکت می­کند، قدم­ها را برمی­داشت و می­فرمود : بهترین شما خوش­اخلاق ترین شماست .

2- پیامبری مهربان

پیامبر ازخود ذلتی نشان نداد، اما همواره متواضع بود و بدون آن­که اسراف کند، بخشنده بود. 55) پیامبر(ص) نازکدل بود ونسبت به همه مسلمانان رحیم ومهربان بود. آن حضرت هرگز خود را کاملا سیر نکرد و هرگز دست طمع به­سوی چیزی دراز نکرد.

3- اخلاق قرانی

سعد بن هشام میگوید: نزد عایشه رفتم ودر زمینه اخلاق رسول خدا (ص) از او سوال نمودم، او گفت : آیا قرآن نخوانده ای؟! گفتم :چرا. گفت : اخلاق او قران بود.

4- تواضع وفروتنی پیامبراعظم (ص)

پیامبر(ص) بدون تمایز بین اصحاب مینشست واگر غریبی وارد میشد آن حضرت را  نمی­شناخت. ابوذر می­گوید: ما خواهش کردیم تا اجازه بدهد برایش سکوئی بسازیم .پس روی آن می­نشست و ما دو طرفش می­نشستیم.56)

فرشته­ای نزد پیامبر (ص) آمد وعرض کرد که خداوند تو را مخیر ساخته که پیامبری تو همراه با بندگی وتواضع باشد یا همراه پادشاهی. جبرئیل نگاهی به پیامبر(ص) کرد و اشاره نمود که تواضع را انتخاب کن، دراین هنگام آن فرشته کلیدگنج های زمین در دستش بود وگفت :انتخاب این کلیدها نیز از مقام معنوی تو نزد پروردگارت نمی­کاهد.57)

هیچ­گاه دیده نشد که پیامبر(ص) پای خود را در حضور دیگری دراز کند و تا زنده بود تکیه کرده غذا نمی­خورد، لباس خود را می­دوخت و کفش خود را پینه می­زد وقتی­که پیامبر(ص) سوار بر مرکب بود به هیچ­کس اجازه نمی­داد که همراه او پیاده راه رود و لذا یا او را سوار می­کرد و یا می­فرمود: جلو برو و هرجا که می­خواهی بیا و مرا ملاقات کن. 58)

وقتی­که که پیامبر (ص) به جایی می­رفت در نزدیکترین جا بمحل ورود می­نشست.59) پیامبر(ص) دوست نداشت که کسی جلو پای او در وقت ورود به مجالس برخیزد و لذا مردم چون این مطلب را می­دانستند هیچکس جلوی پای آن حضرت بلند نم­یشد ولی وقتی­که بلند می­شد که به منزل برود همراه آن حضرت می­رفتند.60)

5- ابتدا به سلام

پیامبر(ص) به هرکس که می­رسید سلام می­کرد.61)  پیامبر (ص) را کسی از اصحاب و غیر اصحاب صدا نمی­زد مگر آنکه در جواب او می­فرمود: لبیک62)  وقتی­که پیامبر (ص)  بیرون می­آمد، اصحاب جلوی آن حضرت راه می­رفتند و پشت سر او را برای فرشتگان خالی می­گذاشتند.63 پیامبر(ص) بر زن­ها سلام می­کرد و آنها جواب حضرت را می­دادند.64)

 به هرکس که می­رسیدخواه فقیر یا ثروتمند، کوچک یا بزرگ، ابتدا سلام می­کرد واگر او را برای صرف چیزی دعوت می­کردند آنرا کم نمی­شمرد هرچند که آن چیزخرمائی مانده باشد.65) پیامبر (ص) دعوت هرکسی را اجابت می­کرد، هرچند برای خوردن ماهیچه دست یا کتف گوسفندی باشد.66) با ثروتمند وفقیر یکسان دست می­داد ودست خود را نمی­کشید تا اینکه طرف مقابل، خود دست خود را رها کند.

اگرکسی بر پیامبر (ص) می­گفت: « السلام علیک» حضرت در جواب می­فرمود:« علیک السلام ورحمه الله» و اگرمی­گفت: « السلام علیک ورحمه الله» حضرت  می­فرمود: «وعلیک السلام ورحمه الله وبرکاته» و بدین ترتیب همیشه در جواب سلام چیزی می­افزود. 67)

 6- صدا زدن  و دعوت

هرگاه کسی­را صدا می­زد، سه بار صدا می­زد، اما درسخن خود تکرار نداشت . کلامش آن چنان روشن بود که هرشنونده­ای آن را درک می­کرد. .هنگام صحبت کردن سپیدی دندان­هایش برق می زد دندان­های ثنایایش به­طور جالبی از هم جدا بود، ولی فاصله نداشت. پیامبر(ص) وقتی­که به مسلمانی می­رسید ابتدا به او دست می­داد و مصافحه می­فرمود. 68)

پیامبر(ص) هیچ­گاه با اشاره چشم و ابرو ودست چیزی را به کسی نمی­فهمانید.69)

پیامبر(ص) برای احترام به افراد آنها را با کنیه صدا می­زد و برای کسانی که کنیه نداشتند نیز کنیه قرار می­داد و برای زن­های دارای فرزند و بدون فرزند وحتی بچه ها کنیه قرار می­داد 70)یکی از سنت­های پیامبر این بود که هرگاه با عده­ای صحبت می­کردند، در میان آنها تنها به یک نفر معین توجه  نمی نمودند،  بلکه همه را مورد توجه  قرار می­دادند.

 منابع

38- مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت (ع) ،احیا التراث 1412 ، ج1 ، ص 362

39 - تهذیب ، طوسی ، محمد بن حسن، تهران ، کویر ، 1370، ج1، ص350

40- تفسیر عیاشی- تفسیر العیاشی ، محمد بن مسعود، بیروت ، موسسه الاعلمی للمطبوعات ، 1991 ،ج 2 ، ص295

41-  هدایه، ابن بابویه ، محمد بن علی ، (شیخ صدوق) ، قم و تهران ، موسسه المطبوعات الدینیه ، المکتبه الاسلامیه ، 1377، ص280

42- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشرالاسلامی ،1361 ، ص280

43- جعفریات، محمد بن مکی، شمس الدین جبل عاملی معروف به شهید اول ، ص246

44- جعفریات، محمد بن مکی، شمس الدین جبل عاملی معروف به شهید اول ، ص11

45- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، تهران، علمیه الاسلامیه ، 1364 ، ج3- ص433

46- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج 1، ص22

47- مجمع البیان ، طبرسی، فضل بن حسن ، تهران – سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد ، 1380 ، ج 5 ، ص347

48- سیره و اخلاق پیامبر اعظم(ص) ، غیاثی کرمانی ، سیدمحمد رضا ، انتشارات حضور ، 1385، صص 14- 18  

49- من لایحضره الفقیه-  ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی صدوق،‌ تحقیق: علی اکبر غفاری،‌ مؤسسه النشرالاسلامی قم ، ص169

50- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364،ج4،ص91

51- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص23

52- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، تهران، علمیه الاسلامیه ،1364، ج 4، ص153

53- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج 4، ص152

54- تهذیب ، طوسی ، محمد بن حسن، تهران ، کویر ، 1370، ج 4، ص198

55- ارشاد القلوب،  دیلمی، حسن بن محمد، قم شریف الرضی، 1368 ، ص155

56- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1،  ص15

57- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ،ج2،ص79

58- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص22

59- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ،ج2، ص662

60- مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت ( ع ) ، احیا التراث 1412، ج2،ص113

61- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ،ج2،ص79

62- احیاء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ سوم،74، تهران ، ج1، ص381

63- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص21

64- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج2، ص648

65- ارشاد القلوب ، دیلمی ، حسن بن محمد، قم شریف الرضی ،  1368  ص 55

66- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،ج1،ص 145

67-  مستدرک الوسایل، نوری، حسین بن محمد تقی ، قم ، موسسه آل البیت (ع) ، احیا التراث 1412، ج2، ص70

68- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1،ص20

69- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364، ج6، ص268

70-  احیاء العلوم ، غزالی ، ابوحامد محمد ، انتشارات علمی و فرهنگی – چاپ سوم -  74- تهران ، ج2، ص362

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

رسول عشق 1)

 

سلام ... سلام بر دوستان ... سلام بر رجب ... ببخشید که مدتی است نیسنم . یک هفته ای اینجا نبودم . از طرفی زمان امتحانات دانشجویان است و من بیشتر از زمانی که خودم دانشجو بودم نگران امتحانات دانشجویانم هستم! مدتی هم راه دهکده بسته بود ( اینترنت ما قطع و وصل میشد! و می شود! ) خلاصه دیر شد ... امروز روز آخر ماه مبارک رجب است . مهمان ماههای بزرگ خداهستیم ،تا لحظه آخر روز آخر نباید رجب را رها بکنم. من به رجب امیدها داشتم ... رسم مهمانی را به جای آوریم ...

مایل بودم به مناسبت مبعث مقاله ای را که بانام خلق عظیم  ورسول عشق نوشته بودم برایتان بطورکامل  در چند نوبت پست کنم . قبلا خلاصه مقاله را برایتان نوشته بودم . مقدمه این مقاله که آنرا بسیار دوست دارم اخیرا در جشنواره ملی باران ( اردیبهشت 90) حائز تندیس و رتبه برگزیده گردید. اینها همه برای این بود که از تاخیرم از دوستان عذر بخواهم .   

 رسول عشق

انک لعلی خلق عظیم 

سلام بر طه­ی یسین «طه ماانزلنا القران علیک لتشقی»

سلام براحمد مرسل  «اسمه احمد »

سلام بر رحمت بی­انتها «رحمت للعالمین»

سلام بر صاحب خلق عظیم «انک لعلی خلق عظیم»

سلام بر رسول عشق و رحمت  «فبما رحمه من الله لنت لهم»

سلام بر معلم مدرسین 

 نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت     

                 به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 اگر آن نور لطیف رحمانی، هدف و انگیزه اصلی بعثت خویش را اکمال بزرگواری­های اخلاق می­داند چرا از آن خلق عظیم توشه ای برنگیریم؟ چرا زبان و قلم خود را به نام و کلام او تبرک نکنیم که

او صاحب و ثمره سوگند (نون والقلم) است. «نون والقلم ومایسطرون»

خدایا! ما بندگان حقیر و مفلس تو چگونه از کسی بگوئیم که جبرئیل امین هم یارای همراهی با او را نیافت و فرمود: « لو دنوت انمله لاحترقت » اگر ذره ای جلوتر روم پروبالم سوزد!

خدایا ما بازماندگان در لیلة ظلمانی نشئه­ی دنیا چگونه از نوری دم نزنیم که ماه نیز از شرم روی او منشق گشت. (اقترب الساعه و انشق القمر)و او خود خورشید جهان افروز گشت که « والشمس وضحیها »

بارالها!  این چه خلقی­است که تو با همه عظمت و کبریائیت آن­را عظیم می­شماری؟!

ای خدائی­که دنیا و متاع آن­را با همه زرق و برق­ها و رنگ وریاهایش قلیل شمردی در احمد مرسل چه دیدی که او را به خلعت « لولاک» آراستی ؟!وبه فرشتگان حیران و واله در نونت سوگند خوردی که احمد برخلق عظیم است.«انک لعلی خلق عظیم»

این چه حسن خلقی­است که طه ویس دلیل اصلی بعثت خویش را در حدیث شریف «بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» اتمام و اکمال بزرگواری­ها و کرامت­های اخلاق می­داند؟

این چه حسن سلوکی­است که اگر نبود همه از دورش پراکنده می­شدند

« لوکنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» و به لطف و رحمت الهی رحیم دل و رئوف گردید.

این چه خلقی­است که دلیل اصلی گسترش سریع اسلام در برابر مسیحیت درهمه جا (چه درسرزمین عربستان و چه درخارج عربستان، چه درآسیا، چه در آفریقا و چه درجاهای دیگر) گردید؟ ...

بارخدایا! من که با قلم شکسته و زبان اعجم قادر به وصف نعمت­های بزرگ تو در دنیای قلیل­ات نیستم  چگونه می­توانم آن روح لطیف، لمعه روحانی، آن اکسیر اعظم و قران مجسم را به تصویر بکشم؟

چگونه از کسی سخن بگویم که جبرئیل امین نیز از رفتن با او در آن شب جهان افروز باز ماند؟ مرا همین بس که حیران روی او باشم و مست از بوی او. 

به­راستی که باید گفت :

                        بلغ العلـــــــــی بکماله              کشف الدجی بجــــــــماله

                       حسنت جمیع خصـــــاله              صلـــــــــــــوا علیه و آله 

خدایا برما تکلیف فرمودی که او را تبعیت کنیم «ولکم فی رسول الله اسوه الحسنه » اما تو خود  فرمودی که «ما یکلف الله نفسا الا وسعها» 

پس چگونه ما بندگان  ظلوم وجهول و هلوع، بی­نظر لطف و عنایت تو جرات و جسارت آن­را داریم که از عبد و رسول تو سخن بگوییم « محمد(ص) رسول الله»  و داعی اطاعت و ولایت او را نمائیم؟

 ای فریادرس بی­پناهان! ای اجابت کننده ندای بیچارگان !

یا غیاث المستغیثین! یا مجیب الدعوه المضطرین !

 ما را دریاب که سخت به تو و لطف تو نیازمندیم تا رسول تو را بشناسیم که

(او را نشناخت مگر تو)  و ما عرفناک حق معرفتک ...

مقاله حاضر عرض ارادتی­است  به صاحب خلق عظیم !  

 برآن­که گنبد خضرایش دل و جان از ما ربود و کعبه عشق ما گردید و خال لبش، گرفتارمان کرد

 من به­خال لبت ای دوست گرفتارشدم       

                                  چشم­ بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

و چشم بیمارش بیمارمان کرد تا او خود طبیب دردهایمان باشد « طبیب دوار بطبه » و حکیم نفس­های اماره­مان گردد «ان النفس لاماره بالسوء»و شافی قلوب­ منکسر و ارواح مجروح و مشتاقمان باشد. »کتب فی قلوبهم ایمان» 

          گرطبیبانه بیائی به سر بالینم      

                        به دو عالم ندهم لذت بیماری را

                                                      حبیب آمد، طبیب آمد

                                                                           السلام علیک یا حبیب الله

 اصل مقاله

 الف : سیمای پیامبراعظم (ص)

 1- چهره زیبای پیامبراعظم (ص)

 صورت زیبای حضرت رسول(ص) : صورت ایشان گرد بود 1) و مانند مروارید درخشان بود2)   رنگ آن نه سفید زننده، بلکه سفید مایل به سرخی بود 3 )

 پیامبر می­فرمود:  یوسف(ع) از من زیباتر بود ولی من از او ملیح ترم 4)

 2-   نور جمال پیامبراعظم (ص)

 صورت پیامبر مانند ماه شب چهارده می درخشید 5) و وقتی کسی او را در شب تاریک میدید مانند آن بود که پاره ماه را ببیند6) هر جا که ایشان می­نشست نوری از سمت راست و چپ آن حضرت می­تابید 7)

 3-   چشم و ابروی پیامبر اعظم (ص)

   چشمان پیامبر سیاه وزیبا و ابروانش سیاه و باریک بود و به­هم پیوسته به­نظر می­رسید 8) حدقه چشم او سیاه 9) ، در سفیدی چشمان او کمی سرخی بود و ابروانی به­هم پیوسته و مژه هائی بلند داشت10)  ابروان ایشان کمانی و کشیده بود در عین حالی­که از هم جدا بود پیوسته به­نظر می­رسید11)

 4- دهان و لب و دندان پیامبراعظم (ص)

 وقتی­که پیامبر سخن می­گفت، دندان­هایش برق می­زد12)  دندان­های ثنایایش از هم جدا بود ولی فاصله نداشت 13) دهانش متناسب، دندان­هایش از هم جدا و سفید بود. 14)

 5- پیشانی و بینی پیامبر اعظم (ص)

  پیشانی ایشان بلند، کمی مایل به جلو و گونه­های او برجسته بود، بینی او قلمی و کشیده بود 15) بینی او کشیده و بلند و از آن نوری نمایان بود که به­نظر می­رسید برآمدگی دارد 16) چانه حضرت کوتاه و متناسب بود.

  6- دستها و پاهای پیامبراعظم (ص)

 دست­ها و پاهای ایشان صاف، ساق­هایش معتدل،  لگن­اش کمی پهن و استخوان­های مفصلش درشت بود 17) کف دست­های ایشان مانند کف دست عطرفروشان معطر بود18) انس میگوید من هیچ دیبا و ابریشمی ندیدم که از کف دست پیامبر (ص) نرمتر باشد.

 7- قامت واندام پیامبراعظم (ص)

 پیامبر (ص) نه لاغر بود ونه فربه بلکه قامتی متوسط داشت 19)  اندامی لطیف وچشم نواز داشت 20) قامت واندامش معتدل، سینه­اش با شکم مساوی، سینه پهن و گردنش در زیبائی و درخشش همچون نقره خام بود. پیامبر(ص) چهارشانه وشانه­هایش پهن و بزرگ بود.

  8- موی سر و صورت پیامبراعظم (ص)

 موی سر ایشان صاف بود و بلندی موی سر ایشان به شانه­هایشان می­رسید21) محاسن ایشان  پرپشت بود 22) مشارب ایشان پرپشت ولی کوتاه بود 23) از وسط سینه تا ناف خطی باریک ازموداشت24) ولی سینه­ها وشکم ایشان بدون مو بود.

  9- مهر نبوت پیامبر اعظم (ص)

 درمیان دو کتفش مهر نبوت قرار داشت 25) که به رنگ قرمز، به اندازه یک تخم کبوتر ودر میان موهای متراکم قرار داشت.26)

  10- بوی عطر پیامبراعظم (ص)

 پیامبر(ص) فرمود : هرکس که می­خواهد بوی عطر مرا استشمام کند گل سرخ (گل محمدی) را ببوید27) ، بدن ایشان معطر بود، بدون اینکه از عطر استفاده کرده باشد 28)

عرق درصورتش چون مروارید می­غلتید و بوی او از مشک خوشبوتر بود29)  مردم پیامبر (ص) را به­وسیله بوی خوشی که از آن حضرت به مشام می­رسید، می­شناختند و درشب تاریک اگر او را می­دیدند، از بوی عطرش میفهمیدند که آن حضرت است.30) هزینه عطر ایشان بیش از هزینه خوراک آن حضرت بود.31)

   11- آراستگی پیامبراعظم (ص)

 پیامبر(ص) موهای خود را شانه می­زد و غالبا با آب شانه میکرد و می­فرمود: آب برای خوشبو کردن مومن کافی است.32) عادت پیامبر(ص) این بود که به آینه نگاه کرده و موهای سرش را صاف و شانه می­کرد وگاهی این کار را در برابرآب انجام می­داد و موی سر خویش را صاف می­نمود.33)

 پیامبر (ص) موی ریش خود را شانه می­زد و می­فرمود: این کار هوش را زیاد و بلغم را نابود میکند.34) پیامبر(ص) فرمود : سنت آن است که انسان موی شارب (سبیل) خود را بگیرد  به­گونه­ای که لب آشکار شود. 35)

  امام صادق (ع) می­فرماید: پیامبر(ص) خضاب می­کرد و موی خضاب شده حضرت اکنون نزد ما موجود است.36)  پیامبر(ص) خود را برای اصحاب چنان میاراست که برای خانواده­اش و می­فرمود: خداوند دوست دارد که بنده­اش وقتی به­سوی دوستانش می­رود آراسته باشد وخود را آماده بنماید.37)

  منابع

 1- امالی ، ابن بابویه، محمد بن علی ، قم ، وحدت بخش ، 1384 ،ج1، ص350

 2 - مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376،  ج1، ص24

 3- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376 صص155-157

 4- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،ج 1، ص157

 5- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376 ،ج 1، ص155

 6- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376 ،ص155، ج1ص123

 7- احتجاج ، طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، قم الشریف الرضی ،1380

 8- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1، ص155

 9- بحارالانوار، مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج 16ص190

 10- مناقب، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1 ص155

 11- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

 12-  مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص22

 13- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،ج1، ص155

 14- الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص22

 15- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،

 1376 - ج1 ص 155

 16- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 - ص79

 17- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1، ص155

 18- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

  ج1، ص 155

 19- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج 1 ، ص24

 20- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376، ج1ص155

 21- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

  ج1ص157

 22- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

 23- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

  ج1ص156

 24- معانی الاخبار، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1361 ، ص79

 25- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376

 ج1 ص155

 26- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج 16- ص157

 27- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص124

 28- بحارالانوار،  مجلسی، محمد بن باقربن محمد تقی ، بیروت ، لبنان ، دار الاحیا التراث ، موسسه تاریخ العربی ، 1992، ج16، ص192

 29- مناقب ، ابن شهر آشوب ، محمد بن علی ، نجف ، طبعه محمدکاظم المسکینی ،1376،  ج 1 ، ص157

 30- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص124

 31- قرب الاسناد، قرب الاسناد، القمی ، عبدالله بن جعفر الحمیری، نجف ، مطبعه الحیدریه ، 1369- ص512

 32- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1،ص22

 33- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص36

 34- خصال، باب الخمس، ابن بابویه ، محمد بن علی ، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه قم ، موسسه النشر الاسلامی ،1362

 35- اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب ، تهران ، علمیه الاسلامیه ، 1364 ،ج6، ص487 

 36- من لایحضره الفقیه، ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی صدوق،‌ تحقیق: علی اکبر غفاری،‌ مؤسسه النشرالاسلامی قم ، ص30

 37- مکارم الاخلاق، طبرسی ، حسن بن فضل ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، چاپخانه حیدری 1376، ج1، ص36

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) و شب قدر- بانوی قدر (قسمت سوم)

 

     سلام ...امروز روز شهادت زهرای اطهر است ومن نمی دانم چگونه از او بگویم . عجیب است در روزگاری که دختر بودن و دختر داشتن ننگی است که جز با زنده به گور شدن پاک نمی شد ، زهرا مام پدر میشود ، کوثر او می شود و پاره جگر و میوه دل و نورچشم و قلب و روحی که در سینه رسول جریان دارد... به حول وقوه الهی مقاله بانوی قدر را در این روز عظیم به اتمام می رسانم و از همه دوستان طلب دعا و استغفار دارم . 

 

٩- باذن ربهم من کل امر

در این شب تمام امور و مسائلی که در طول سال و تا شب قدر سال آینده برای انسان پیشامد خواهد نمود مقدر می­شود. همچنان­که قبلا نوشتم بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) وحی منقطع نگردید و در طول زمان کوتاهی که حضرت زهرا(س) بعد از ارتحال پدر بزرگوارشان در نهایت درد وغم و اندوه و مصیبت درقید حیات بودند، جبرئیل بر ایشان نازل شده و کلیه حوادث وپیشامدهائی که بر خاندان امامت و نیز مسلمین از گذشته و آینده اتفاق افتاده و خواهد افتاد به ایشان خبر داده اند وهمه این اخبار توسط امام علی (ع) املا گردیده و در کتابی منسوب به حضرت صدیقه طاهره (س) بنام مصحف  زهرا(س) جمع شده است.این کتاب مقدس دست به دست به امامان معصوم (ع) به ارث می رسید و به نقل مشهور درحال حاضر در دستان  مبارک قائم آل محمد (ص) مهدی موعود (عج) می باشد.

فاطمه زهرا (س) به همه علوم و امور آگاه بودند تا آنجا که ائمه اطهار(ع) برای روشن شدن حوادث آینده به صحیفه فاطمه (س) مراجعه می کردند. ازروایات وتوضیحات حضرت زهرا(س) بدست میاید که مطالب و مباحث پیچیده صحیفه فاطمه (س) جزء اسرارالهی ست که فقط دراختیاررهبران معصوم (ع) قرارگرفته است وحضرت به جابر می فرماید :ای جابر! دراین صحیفه نام ائمه ثبت شده که از فرزندان من هستند وهیچکس حق ندارد این صحیفه را مطالعه کند مگر رسول خدا یا وصی پیامبر یا اهل بیت پیامبر(ص) 33).

امام رضا (ع) آن را از علائم و نشانه های امام معصوم می­شمارد:

یکون عنده مصحف فاطمه (س)،یعنی بودن مصحف فاطمه (س)درنزداو ازنشانه های امامت است.34)

و امام صادق (ع) نیزمی فرماید: ان عندنا لمصحف فاطمه  و ما یدریهم ما مصحف فاطمه ؟ همانا مصحف فاطمه درنزد ماست و مردم چه میدانند که مصحف فاطمه چیست؟35)

ابی­حمزه می گوید امام صادق (ع) فرمود: درمصحف فاطمه (س) چیزی ازکتاب خدا (قران) نیست، بلکه چیزی است که بر فاطمه (س) پس از رحلت پدرش الهام گشته است 36)

وآن چیزیست که که حضرت زهرا (س) از جبرئیل یا فرشتگانی که به نزدش می آمدند می شنید و برای حضرت علی (ع) نقل می کرد و ایشان آنهارا می نوشت و تدریجاً به صورت کتابی درآمد و برطبق روایات خبرهائی ازآینده جهان، حوادث آینده، نامهای پادشاهان تا روز قیامت درمصحف فاطمه (س) آمده است.37)

امام صادق (ع) فرمود: آگاه باشید که مصحف فاطمه (س) چیزی از حلال و حرام را دربرندارد، بلکه درآن دانش آینده تاریخ است و آنچه را که مردم به ما نیازمندند ولی ما به احدی نیاز نخواهیم داشت حتی ارش خراش هم درآن موجود است.38)

و از امام باقر(ع) هم نقل است که مصحف را فاطمه(س) شخصاً به امیرالمومنین (ع) تحویل داد و پس از شهادت علی(ع) به امام حسن (ع) منتقل گشت و پس از او به امام حسین (ع) و آنگاه در خاندان حسین (ع) دست به دست گشت تا اینکه به صاحب الامر(عج) تحویل داده می شود. 39)

بین صحیفه حضرت زهرا(س) با مشخص شدن حوادث مقدر (من کل امر) در شب قدر شباهت وجود دارد.

 10-سلام

این شب سراسر سلام است، امنیت است،آرامش است، رحمت و برکت است فاطمه(س) نیز همه وجودش مظهر لطف و رحمت خداست.سلام از اسماء حسنای خداوند تبارک و تعالی است.در اواخرسوره مبارکه حشر به تعدادی از اسماء حسنا اشاره شده است.

هوالله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المومن المهیمن العزیز المتکبر سبحان الله عما یشرکون.40)

پیامبراکرم (ص) به زهرا(س)فرمود :

خداوند برای تو اسمی ازاسمهای خود را انتخاب کرده است.خداوند فاطر است و نام تورا فاطمه گذاشته است.41)

اسماء حضرت فاطمه زهرا (س) نیز هرکدام جلوه ای از انوار رحمت و برکت الهی هستند. فاطمه: از کلمه فطام است به معنای از شیرگرفتن، «فطمت من شر» او از هرچه شر وبدی است گرفته شده و یاران و شیعیانش از آتش خشم وغضب الهی به دورند.

امام(ع) میفرماید: می دانید تفسیر فاطمه(س) چیست و چه معنائی دارد ؟ فاطمه (س) از شر و بدی جدا گردیده است واگر امیرالمومنین (ع) نبود هیچکس همتای زهرا(س) نبود و تا روز قیامت کفو و همتائی برای او یافت نمی­شد.42)

ونیزفرمود فاطمه به این نام نامگذاری شد به سبب آنکه مردم از شناخت او عاجزند.43)

زهرا : بمعنای درخشان و نورانی است، وقتی ایشان در محراب می ایستاد همه جا نورانی می شد. زهرا درلغت بمعنای درخشنده است که این لقب از هر جهت برازنده این بانوست.وقتی در محراب به عبادت می ایستاد، تا عرش نورانی می شد و به واسطه عبادتش خداوند بر ملائک مباهات می نمود.  

جابر از امام حسین (ع) سوال کرد چرا فاطمه را زهرا نامیده اند ؟ ایشان فرمود :«لان الله عزوجل خلقها من نور عظمته، خداوند فاطمه (س) را ازنور عظمت خویش آفرید، لانها اذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السما کما یزهرنور الکواکب لاهل الارض »

 امام صادق (ع) نیز فرمود: زیرا هرگاه در محراب عبادت میایستاد، نورش برای اهل آسمان میتابید همچنانکه ستارگان برای ما اهل زمین درخشش دارند.44)

 و امام رضا (ع) فرمودند :«کانت فاطمه (س) اذا طلع هلال شهر رمضان یغلب نورها الهلال و یخفی غابت عنه ظهر» هلال ماه که ظاهر میشد نور فاطمه بر آن غلبه میکرد و کسی نمیتوانست نور هلال ماه را ببیند تا اینکه حضرت فاطمه زهرا(س) از آنجا رفته آنگاه هلال ماه دیده می شد.45)

ابوهاشم می گوید: ازامام حسن عسگری (ع) سوال کردم  چرا فاطمه، زهرا نامیده شد؟

فرمودند:صورت فاطمه (س) برای حضرت علی(ع) در اول روز به مانند خورشید می درخشید و هنگام ظهر مانند ماه تابان بود و هنگام غروب خورشید مانند ستاره ای پرنور.46)

بتول : بمعنای منقطع شده «یاایها المزمل قم اللیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا ، او زد علیه و رتل القران ترتیلا، انا سنلقی علیک قولا ثقیلا،...وذکر اسم ربک وتبتل الیه تبتیلا».47)

حضرت امام صادق فرمود فاطمه را بتول نامیدند، زیرا بی نظیر است48)

مبارکه: برکت یعنی فایده ثابت، بسیاری وسعادت، ثبوت خیرالهی در یک چیز و مبارک چیزی است که در آن فایده ثابت باشد.این نام برخیر و برکت در ذریه آن حضرت گواهی می دهد.49)

در سوره مبارکه دخان آمده است : بسم الله الرحمن الرحیم ،حم والکتاب المبین ،انا انزلناه فی لیله مبارکه انا کنا منذرین، فیها یفرق من کل امرحکیم. 50)

 عالمی نصرانی از باطن این کلمات از امام کاظم (ع)سوال کرد وحضرت پاسخ داد :

 حم محمد (ص) است که در کتاب هود که منقوص الکتاب است آمده است والکتاب المبین امیرالمومنین علی(ع) است اللیله در لیله مبارکه فاطمه (س) است.یفرق من کل امرحکیم یعنی خیر فراوانی از آن شب نشات می گیرد.51)

محدثه: به­معنای کسی­که با ملائکه گفتگو می کند، همچنان­که قبلا نیز توضیح داده شد مصحف زهرا (س) که همان اخبارغیبی است محصول شرفیابی فرشته وحی بر حضرت زهرا(س)و از افتخارات تشیع می باشد. محدثه به کسر دال زنی است که حدیث بازگو می کند و محدثه به فتح دال بمعنای زنی­است که فرشتگان با او سخن میگویند که در مورد حضرت هردو مورد صادق است ،چون درروایتهای بسیاری جزو سلسه سند قرار گرفته و از رسول خدا (ص) حدیث بازگو کرده است.52)

زکیه: یعنی پاکیزه از هر رجس و گناه یا صفت رذیله و نیز رشد و نمو. «قد افلح من زکیها» 53) و هر زکیه ای به فلاح می­رسد.

درزیارت نامه حضرت می­خوانیم :

السلام علیک ایتها الفاضله الزکیه. درود برتو ای بانوی بافضیلت که از هر آلودگی خود را پاک نمودی.

صدیقه: بمعنای زن بسیارراستگو که درعمل، گفتار وباور و ایمانش راستگو می باشد.پیامبراکرم (ص) به علی (ع) فرمود: سه چیز بتو داده شده که به احدی داده نشده است حتی به­من ،«اوتیت زوجه صدیقه مثل ابنتی» یکی زنی بسیارراستگو چون دخترم.54)

مطهره : نیز مانند طاهره و طیبه بمعنای پاکی و طهارت است که صدیقه کبری هم پاکیزگی باطنی داشت و هم پاکیزگی ظاهری که در قران آمده است «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »55)

راضیه ومرضیه : هم به معنای کسی است که به مقدرات الهی راضی است وچون او ازخدا راضی است، خدا هم از او راضی است،

یاایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه المرضیه، فدخلی فی عبادی ودخلی جنتی.56)

برای تفسیر بیشتر راضیه به نکته جالبی اشاره می شود:

زندگی حضرت سراسر عشق و ایثار است. علامه مدرسی نقل میکند: فاطمه زندگی سخت و غذای ناگوار و لباس درشت بافت و خشن را تحمل میکرد و تنها خدا و روز قیامت را در نظر میاورد.شیخ صدوق از علی (ع) روایت کرد که فرمود:

فاطمه آنقدربا مشک آب آورد که بند مشک در سینه اش اثر نهاد و آنقدر دستاس میکرد که دستش پینه بست و زبر شد و آنقدر خانه را میرفت که لباسهایش گردآلود میشد و آنقدر آتش در زیر دیگ می افروخت که لباسهایش دودآلود و سیاه می شد 57)

 اما با همه سختی ها و مشقات دنیا ، بانوی دوعالم به امور الهی و مشیت خداوند راضی است لذا او را راضیه گویند.

حضرت امام جعفرصادق (ع) در باره اسماء حضرت میفرماید: حضرت زهرا(س) درپیشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد:فاطمه ، صدیقه ،مبارکه ، طاهره ، زکیه ، راضیه ، مرضیه ، محدثه و زهرا.58)

ام ابیها:که کنیه حضرت است بمعنای مادر پدر است که نشان اوج رافت و محبت حضرت به ایشان است.

کوثر: نیزکه از القاب ایشان است بمعنای خیرکثیر و خیر فراوانیست که خداوند آنرا به پیامبراکرم (ص) ارزانی داشته است. این معنا در نسل پاک پیامبر از فرزندان فاطمه (س) آشکارگشته وبرکت او تا روز رستاخیزخواهد بود ونیز نام چشمه ای است در بهشت.در کتاب شریف «فاطمه گل محمدی (سلام الله علیها)» حدود 139 اسم برای حضرت تحت عنوان گل نام، 45 کنیه، 87 لقب و 323 صفت ذکر شده است.59 )

بین وجوه رحمت و برکت شب قدر با اسما واخلاق و صفات حضرت فاطمه زهرا(س) شباهت وجود دارد.

 10-سلام هی حتی مطلع الفجر

همچنان­که انتهای شب قدر به صبح روشن و طلوع سپیده و فجر منتهی می­شود، انتهای امامت نیزصبح ولایت است که یوسف زهرا، مهدی موعود (عج) قیام نموده وشب تاریک و ظلمانی را به صبح هدایت و امید و فلاح ورستگاری دلالت خواهد نمود.مطلع الفجر زهرا (س) مهدی(عج) است.

«ان موعدهم الصبح ، ا لیس صبح بقریب ؟!»60) آیا سپیده نزدیک نیست؟!

چون به­نام مبارک آن شاهد غایب،حاضر ناظر، فرزند طه والمحکمات،فرزند یس والذاریات،فرزند طور والعادیات،61) مهدی موعود (روحی و ارواح المومنین لتراب مقدمه الفداه) رسیدم.حسن ختام مقاله را با نام و یاد مبارک او که بهترین نام برای ختم فاطمه زهرا و شب قدروانتظار ظهورش بهترین عمل است وخود او زهرای مرضیه را بهترین الگو می­داند به پایان میرسانم...

برای آمدنش آئینه ها  دخیل بسته اند !

برای آمدنش شمع­ها  نذرکرده اند!

گلدسته ها را دیدم که دعا می­کردند!

 برای حضورش غنچه ها با همه بی­زبانی سینه هایشان را چاک کرده اند !

 تحویل را نیز دیدم که برایش بی قراری می کرد ...

به­راستی اگر امید به شکفتن دوباره غنچه ها وشکوفه ها نبود،

 سختی و سرمای زمستان را چگونه تاب  می آوردیم؟!

اگر منتظر شکفتن سبزه ها و شکافتن هسته ها و رویش دانه ها نبودیم،

 چگونه سکوت مرگبار زمستان را سپری می­کردیم؟!

اگر درانتظار بوی عطرنرگس (عج) و گل­های محمدی(ص) نبودیم،

چگونه این روزهای سرد و خاموش و بی­رنگ و بو را می گذراندیم؟!

اگر نمی­دانستیم که می آید و خود عطر یاس­ها و نرگس­ها را در همه دنیا می پراکند

و نور خدائی خویش را در ظلمتکده  دهکده خاموش جهان می افشاند ،

چگونه این همه درد و رنج و تلخی و سختی دوران هجران راتحمل می کردیم؟!

 

 شنیده ام که میآئی، بهار سرمه راهت        دو چشم من، بهشت من ، فدای ناز نگاهت62)

                                     

   ختامه مسک و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون63)

  

33-کمال الدین وتمام النعمه-ابوجعفرمحمد بن علی بن بابویه القمی الصدوق ص 178

34-عیون الاخبارالرضا (ع)- ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه القمی الصدوق-  ص25 و بحارالانوار جلد 36 -ص194

35- اصول کافی مرحوم کلینی جلد 1 ص239 ، بصائرالدرجات الکبریابوجعفر محمد بن الحسن بن فروخ (الصفار) ص 151 و بحار الانوار علامه محمد باقر مجلسی جلد26- ص38.

36- مسند فاطمه زهرا (س) مهدی جعفری - ص 292 ، بصائر الدرجات الکبری ابوجعفر محمد بن الحسن بن فروخ ( الصفار)  ص 159

37-بحارالانوار علامه محمد باقرمجلسی جلد 43 ص 79 روایت 66

38-فاطمه گل محمدی سلام الله علیها سید جواد هاشمی -ص 115

39- همان منبع

40- قران کریم - سوره حشر آیه 23

41- بحارالانوار- علامه محمد باقر مجلسی ج 26-ص326-روایت 10

42-فاطمه الزهرا من المهد الی اللحد-فاطمه زهرا (س)ازولادت تا شهادت سید محمدکاظم قزوینی ص71 وبحارالانوارعلامه مجلسی جلد 26 ص326 روایت  10

43- تفسیرالفرات-فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی - ص582

44-بحارالانوار علامه محمدباقر مجلسی جلد 43- ص 12 روایت 6

45- فضائل شهر رمضان- ابوجعفرمحمدبن علی بن بابویه قمی الصدوق ص 56

46-بحارالانوار-علامه محمد باقرمجلسی جلد 43 -ص56 -روایت 49 و جلد 43 - ص12 - روایت 6

47- قران کریم - سوره مزمل آیه 8

48- بحارالانوارعلامه محمد باقر مجلسی جلد 43 ص16

49 نامها و لقبهای فاطمه زهرا (س)- علیرضا سلطانی نسب ص107

50- قران کریم - سوره دخان 4-1

51- فاطمه گل محمدی (سلام الله علیها) سید جواد هاشمی ص145

52- نهج الحیات مرحوم دشتی  

53- قران کریم - سوره شمس-آیه 9

54- فاطمه الزهرا من المهد الی اللحد-ص82

55- قران کریم - سوره احزاب- آیه 33

56- قران کریم - سوره فجر آیات 27-28

57-بحارالانوار علامه محمد باقر مجلسی جلد 43- ص 10-روایت 1

58- زندگی وسیمای حضرت فاطمه زهرا(س)-علامه سیدمحمدتقی مدرسی ص41

59- فاطمه گل محمدی (سلام الله علیها) سید جواد هاشمی 69-55

 60- قران کریم سوره هود آیه 86

61-فرازی از دعای ندبه

62- قسمتی از مقاله غدیر ثانی اثر نگارنده قابل دسترسی در وبلاگ من به آدرس:http://f-ahmady.persianblog.ir

63- قران کریم - سوره مطففین آیه 26 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

فاطمه زهرا (سلام ا...علیها)وشب قدر– بانوی شب قدر(قسمت دوم)

 4-لیله القدر

شب تاریک است، سیاه است ودرآن حالت ستر وپوشش ونیز غم واندوه به­چشم می­خورد.اما زهرا(س) یعنی درخشان، نورانی که با تاریکی شب تضاد دارد اما هم­چنانکه در شب قدر خیرها و برکات پنهانند، زهرا(س) نیز مظهرحجاب، عفاف و پوشش است که همه زیبائی­ها عظمت­ها و بزرگواری­ها را درخود پنهان کرده است. اوحتی خود را از نابینائی می­پوشاند ومی­فرماید: یک زن آنگاه به خدا نزدیکتر است که بیشترمراقب پوشش وحجاب خویش باشد. هم­چنانکه شب مایه آرامش وسکون است که درآیات متعددی به این مسئله اشاره شده است :

فالق الاصباح وجعل اللیل سکنا12) ، جعلنا اللیل لباسا 13) ، واللیل اذا یغشی 14) و اللیل اذا سجی 15)...،

فاطمه زهرا(س) نیز مایه آرامش و تسلی خاطر خاندان عصمت و طهارت است .درکودکی آنچنان مراقب و نگران رسول (ص) خداست تا آنجاکه او را «ام ابیها» 16) می نامند «مام پدر».این کنیه نشانگر ابراز محبت شدید از سوی پیامبراکرم (ص) نسبت به او بوده است و بعد از ازدواج نیز مایه آرامش و آسودگی خاطر علی(ع)وفرزندانش است، آنچنانکه علی(ع) اسوه صبر و استقامت، بعد از او دردهایش را فقط به چاه میگوید:

فصبرت وفی العین قذی و فی الحلق شجا ء 17) استخوان درگلو و خار درچشم صبرکردم ...

5- لیلة القدر

شب قدر فقط یک شب است، بسیارکوتاه است. طول عمر زندگانی حضرت نیز بسیار کوتاه بود.همانطور که قبلا اشاره شد، در تاریخ ولادت و شهادت ایشان اختلاف است و همین مساله منشا اختلاف در سن میشود. شیعه معتقد است دوسال و یا مشهور پنج سال از بعثت گذشته بود که خداوند کوثر را به پیامبر عطا نمود.اهل سنت میگویند: پنج سال قبل از بعثت بوده است.درخصوص وفات ایشان علامه مجلسی نقل میکند:

در وفات فاطمه زهرا (س) بعد از پدر میان 8ماه و چهل روز اختلاف است و آن قولیکه روایات آن مقرون به صحت سند است و بیشتر مورد توجه قرارمیگیرد.قول 75 روز و معتبرتر از آن 95 روز است .همچنین طبرسی نقل میکند: فاطمه (س) در روز بیستم جمادی الاخر در مکه متولد شد.هشت سال درمکه وده سال درمدینه ماند و بعد از پدر75 روز در قیدحیات بود ودرروز سه شنبه سوم جمادی الاخر سال یازدهم هجرت ازدنیا رفت.18)بهرحال (هر زمانی را که تصور کنیم) طول عمر حضرت حدود حداقل  18 و حداکثر 28 سال بوده است (تولد 5سال قبل از بعثت :ازدواج در 18 سالگی و شهادت در 28 سالگی ،تولد 5 سال بعد از بعثت :ازدواج در 9 سالگی و شهادت در 18 سالگی، و کوتاهی عمرایشان با کوتاهی شب­قدر یکی­دیگر ازوجوه شباهتهای لیله قدر وزهرا(س) است.

6-لیلة القدر خیر من الف شهر

اما با وجود کوتاهی، این شب سراسر رحمت، خیر و برکت است و در تمام طول سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمیرسد که گویا از هزار ماه (83 سال و4 ماه ) یعنی بیشتر از طول عمر یک انسان سالم، رحمت و برکت دارد.زهرای اطهر(س) نیز با وجود عمرکوتاه و آکنده از درد و و اندوه خویش ،کوثر است،

«انااعطیناک الکوثر» 19) ای رسول خدا! ما به تو کوثر عطا نمودیم.

کوثر یعنی خیرکثیر، خیرفراوان20) خیربی انتها ،خیر تمام ناشدنی. میدانید که ادامه نسل نبوت(ص) از دامان پاک بتول است.این معنا در نسل پاک پیامبرازفرزندان فاطمه (س) آشکار گشته وبرکت آن تا روزرستاخیزخواهد بود21)پس یکی دیگرازشباهتهای زهرا (س) و شب قدر درعین کوتاهی،خیر و برکت کثیر آنهاست.

7-تنزل الملائکة والروح فیها

در این شب تمام فرشتگان و جبرئیل(فرشته وحی )و روح (اعظم ملائکه) بفرمان خدا نازل میشوند. بعد از ارتحال پیامبراکرم(ص) وحی منقطع نگردید و همچنان تا زمان حیات کوتاه زهرا (س) بعد از پیامبر، جبرئیل بر ایشان نازل میشد و اورا تسلی و دلداری میداد. امام صادق (ع) فرمود: ملائکه از آسمان به پائین میامدند و همانگونه که با مریم عذرا سخن میگفتند با حضرت زهرا (س) نیز گفتگو میکردند.22)و چون فرشتگان گفتند :

واذقالت الملائکه یا مریم ان الله اصطفیک وطهرک واصطفیک علی نسا العالمین 23)

ای مریم! خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و برتری بخشید بر زنان جهانیان.ملائکه به حضرت زهرا (س) نیز می­گفتند :

«یافاطمه ان الله اصطفیک وطهرک واصطفیک علی نسا العالمین، یافاطمه اقنتی­لربک و اسجدی مع الراکعین».

 فاطمه زهرا (س) که به اذن خدا قادر بود با ملائکه سخن بگوید شبی ازآنها پرسید آیا برترین زن جهان حضرت مریم (س) دختر عمران نیست ؟ فرشتگان عرض کردند : حضرت مریم سرور زنان زمان خود بود اما خداوند شمارا برترین زنان جهان قرار داده است در همه زمانها و از اول تا آخر جهان 24). صحبت ایشان با فرشتگان چیز بعیدی نیست زیرا وقتی قران کریم به گفتگو ومورد خطاب قرار دادن مریم عذرا توسط فرشتگان اشاره میکند در حالیست که حضرت مریم سیده زنان عالم در عصر خویش است 24) ولی حوراانسیه،فاطمه زهرا(س) سیده زنان عالم در همه عصرها وزمان­هاست. از نظر روایات مسلم است که جبرئیل امین بر حضرت فاطمه (س) نازل می­شد 25) درحالیکه حتی برائمه (ع) نیز نازل نمی­شد، هرچند فرشتگان دیگر به­محضرآنان می­رسیدند.

حضرت امام­خمینی(ره) نزول فرشته وحی را ازبالاترین فضائل آن­حضرت می­شمارد و می­فرماید: نزول مکرر جبرئیل بر حضرت زهرا(س) در طی 75 روز زندگیش پس از رحلت رسول الله (ص) درباره ائمه (ع) هم وارد نشده است. تناسبی بین روح شخص با جبرئیل لازم است تا جبرئیل نازل شود. این ازبالاترین فضائل آن حضرت وازمختصات ایشان است 26) پس نزول فرشتگان آسمانی درشب مبارک قدرو نزول آنها برزهرای محدثه (س) از شباهت­های دیگر آنان است.

8-باذن ربهم

هم­چنانکه درشب قدر همه چیز به اذن وفرمان خداوند تبارک وتعالی انجام می­گیرد، در خصوص حضرت فاطمه زهرا(س) نیز همه چیز او به اذن و دستور وفرمان خداوند بوده است، از زمان تکوین نطفه اش با آن سیب بهشتی 27) بعد از دستور چهل روز عبادت حضرت رسول(ص) در غار حرا،گفتگو با مادر قبل از تولد، رویدادهای خارق العاده بهنگام تولد ، نحوه تولدش (آمدن زنان بهشتی مریم، ساره،آسیه وخواهر حضرت موسی بن عمران برای کمک به خدیجه (س)،وقتیکه زنان قریش از کمک به او بخاطر ازدواج با پیامبر خودداری کردند)،اسماء مبارکش زندگیش،نحوه ازدواج و عروسی اش، دوست داشتن ودشمنیش،سکوتش، فریاد و خشمش ...همه وهمه برای خدا و به اذن او بوده است.به طوریکه پیامبرمی فرماید :

انها بضعة منی28).فمن آذاها فقدآذانی29).فمن اغضبها فقد اغضبنی30)...

او پاره جگرمن است و یا در جای دیگرمیفرماید:

فاطمه بضعه منی وهی نور عینی و ثمره فوادی وروحی اللتی بین جنبی وهی حوراالانسیه 31).

او پاره تن من است، او نور دوچشم من و جان من است که میان سینه ام قرار دارد و او حوریه ای در قالب انسان است. هرکس اورا بیازارد مرا آزرده است وهرکس اورا خشمگین کند مرا خشمگین کرده است وهرکس مرا خشمگین کند،خدا راخشمگین کرده است و هرکس اورا خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هرکس مرا خشنود کند خدا را خشنود کرده است وچون حضرت به امورالهی و مشیت خداوند راضی است لذا او راراضیه گویند.درزیارتنامه حضرت می­خوانیم

:السلام علیک ایها الراضیه المرضیه. 32) 

درود بر تو ای زنی که به مقدرات الهی راضی هستی و خداوند نیز از تو راضی است. پس تحت اذن و فرمان کامل خداوند بودن ازوجوه دیگر شباهت­های شب قدر و حضرت زهرا(س) است .

                    

12- قران کریم - سوره انعام آیه 96

13- قران کریم - سوره نبا ء آیه 9

14- قران کریم - سوره اللیل آیه 1

15- قران کریم - سوره الضحی آیه 2

16- فاطمه زهرا (س) بهجت قلب مصطفی(ص)- احمد رحمانی همدانی مترجم سیدحسین افتخارزاده سبزواری- جلد1-ص 203 ، فضائل الخمسه من الصحاح السته سید مرتضی حسینی فیروز آبادی جلد 3 ص 156  و مناقب - جلد 3 - ص 357

17- نهج البلاغه خطبه 3 معروف به خطبه شقشقیه

18- زندگانی فاطمه زهرا (س) دکتر سیدجعفرشهیدی

19- قران کریم - سوره کوثر- آیه 1

20- درالمنثور سیوطی واژه کوثر

21- مجمع البیان طبرسی واژه کوثر

22- بحارالانوار علامه محمد باقر مجلسی جلد 14 ص206 روایت 23

23- قران کریم - سوره آل عمران آیه 42

24- بحارالانوار علامه محمدباقرمجلسی جلد14 ص206 روایت 23

25- مسند فاطمه زهرا(س) شیخ عزیزالله عطاردی- ص 281 بنقل از کافی

26- صحیفه نور امام خمینی (ره)- جلد 19- ص 278 سخنرانی 11/12/64

27 - ریاحین الشریعه -ذبیح اله محلاتی جلد 1-ص 21

28- حلیه الاولیاء-ابوالفرج اصفهانی جلد2 ص40 و زهرا بزرگترین بانوی جهان آیت الله العظمی مکارم شیرازی - ص 88

29- کنز العمال علا الدین المتقی الهندی جلد 12 ص 111

30- صحیح بخاری-محمد بن اسماعیل البحاری -کتاب بدا الخلقباب مناقب قرابت رسول الله(ص)

31- ریاحین الشریعه ذبیح الله محلاتی جلد 1-ص 21 وبحارالانوار علامه محمد باقر مجلسی جلد 43 ص16 بنقل از علل الشرایع ابوالجعفرمحمد بن علی بن بابویه القمی الصدوق

32- بحارالانوار علامه محمد باقر مجلسی جلد 100 ص199 روایت 20

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

فاطمه زهرا (سلام ا... علیها) و شب قدر – بانوی شب قدر (قسمت اول)

خلاصه مقاله

این مقاله بااستناد به حدیث شریفی ازمعصوم (ع) که درتفسیر سوره قدر، فاطمه زهرا(س) را شب قدر نامیده است، درشرح وتبیین آن ودرخصوص مقایسه تطبیقی آیات سوره مبارکه قدر با شخصیت،ابعادوجودی واسماء مبارکه کوثرطه، فاطمه زهرا(س) به رشته تحریردرآمده است.دراین مقاله آیات سوره قدر به­ترتیب ذکرشده و با توجه به هرآیه شباهت ظاهری یا معنوی آن آیه با حضرت ذکر شده که درمجموع یازده شباهت بین زهرای مرضیه با آیات کریمه قدر آورده شده است که به­اختصار بیان می­شود:

1- اناانزلناه فی لیله القدر: همچنانکه شب قدرظرف زمانی نزول قران کریم است، صدیقه کبری،ام الائمه نیزمحل نزول امامان معصوم (س) است، چرا که انسان کامل بمنزله قران است که تمام صفات وخصائل قرانی دراو متجلیست.حضرت علی (ع) نیزدرجنگ صفین با عبارت «انا قران ناطق» به این قضیه اشاره میکند.

2-وماادریک ما لیله القدر:دراین بخش به عظمت مافوق تصورایندوموجود الهی که قدرت شناخت کامل آنها راازما سلب میکند وبه رفتار پیامبراکرم (ص) باایشان اشاره شده است.

3- وماادریک ما لیله القدر:مجهولیت شب قدر بی­شباهت به غربت ومظلومیت زهرای مرضیه نیست علاوه برابعادوجودی ودرجات تقرب وسلوک الی الله،تاریخ دقیق ولادت شهادت، طول عمروبالاخص مزارایشان برای ما مجهول میباشد(که از دردها ومصائب بزرگ شیعه است).

 4- لیله القدر: بین ستر وپوشش شب با حجاب و عفاف زهرا (س) شباهت وجود دارد و نیز بین دردها و مصائب بیکرانیکه ایشانرا یکی از بکائین (بسیارگریه کنندگان) نمود، با سیاهی وظلمت شب اقتران وجود دارد.همچنانکه طبق آیات کریمه شب مایه سکون و آرامش است، زهرا(س) نیز مایه آرامش و تسلی خاندان عصمت بالاخص پدر است او تنها دختی است که مام پدراست.کنیه«ام ابیها» نشانگرابرازمحبت شدید از سوی پیامبراکرم (ص) نسبت به ایشان بود، اما درخشش ونورانیت زهرای اطهر(س) با سیاهی و ظلمت شب درتضاد است.

5-لیله القدر: کوتاهی عمر زهرای مظلومه با کوتاهی شب قدر قابل قیاس است.

6-لیله القدرخیرمن الف شهر:خیرکثیرکوثرطه(ص)که ادامه نسل نبوت تاقیام قیامت ازدامان مطهراوست، باخیرو برکت شب قدرکه به تنهائی ازهزارماه برتراست، مقایسه شده است.

7-تنزل الملائکه والروح فیها: ازنظر روایات مسلم است که جبرئیل امین بر فاطمه زهرا (س) نازل میشد،درحالیکه حتی برائمه(ع)نیز نازل نمیشد هرچند فرشتگان دیگر به محضر آنان میرسیدند.حضرت امام خمینی(ره) نزول فرشته وحی برایشان را ازبالاترین فضائل آن حضرت میشمارند.نزول فرشتگان درشب قدر ونزول آنها برزهرای محدثه ازشباهتهای دیگر آن دوست.

8-باذن ربهم: همچنانکه درشب قدرهمه چیز به اذن و فرمان الهی است،زندگانی زهرای مرضیه(س) نیز در تمامی موارد به اذن وامرالهی بوده است. از زمان تکوین نطفه با آن سیب بهشتی، جریان تولد، اسما مبارکه، سکوت، فریاد،خشم ، قهر...همه برای رضای خدا بوده است چرا که اوراضیه ومرضیه است.تحت اذن وفرمان کامل خدابودن ازوجوه دیگرشباهت های آن­دو بزرگوار است.

9- باذن ربهم من کل امر: همچنان که درشب قدر تمام امور وحوادث سال شخص مقدر میشود،درکتاب منسوب به حضرت به­نام مصحف زهرا(س) نیزتمام اخبار،حوادث و پیشامدهای خاندان امامت ومسلمین ازگذشته وآینده مشخص است.بین صحیفه حضرت زهرا(س) با مشخص شدن حوادث مقدر(من کل امر) درشب قدر شباهت وجود دارد.  

10- سلام : همچنانکه این شب سراسر سلام و آرامش و امنیت است،صدیقه طاهره نیز تمام وجودش مظهر لطف و رحمت الهی است.اوحورا انسیه ایست که همه خیر و برکت و نور و جمال دنیا وآخرت را باهم داراست.دراین بخش به اسماء مبارکه ایشان اشاره شده است.

11- سلام هی حتی مطلع الفجر: همچنانکه انتهای شب قدرطلوع فجر وصبح صادق است، انتهای امامت ازدامان پاک فاطمه(س) نیز،صبح ولایت است که یوسف زهرا(س)، فرزند طوروالعادیات، فرزندیس والذاریات، مهدی موعود(ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) ظهورکرده وشب تاریک ظلمتکده جهان را به صبح هدایت و رستگاری دلالت خواهد نمود. مطلع الفجرزهرا (س) مهدی موعود(عج) است.الیس صبح بقریب؟! آیاسپیده نزدیک نیست؟!

 شنیده ام که میآئی، بهار سرمه­ی راهت  

                                        دو چشم من، بهشت من ، فدای ناز نگاهت

اصل مقاله

مقاله حاضر درخصوص سوره مبارکه قدر1) و باتوجه به حدیث شریفی2) که در باره تفسیر شب قدر از معصوم (ع)روایت شده است در شرح وتبین این نکته که چگونه شب قدر همان فاطمه زهرا (س) است، نوشته شده است.انگیزه اصلی نوشتن مقاله حدیث­گرانقدری­است که از معصوم (ع) درتفسیرسوره «اناانزلنا » نقل شده است.درتفسیرفرات کوفی روایتی با سند ازامام جعفرصادق (ع) نقل شده که ایشان فرمودند: لیله فاطمه است والقدرالله. سپس فرمود: هرکس فاطمه(س)را به­درستی وکما هوحقه بشناسد، لیله ی قدر را درک کرده است و فاطمه(س) به این نام نامگذاری شد به سبب آنکه مردم از شناخت او عاجزند. ارباب معرفت در بعضی ازتفاسیر این روایت را نقل کرده وآن را پذیرفته اند، براساس مبانی عرفان اسلامی لیله القدریا لیله مبارکه را انسان کامل تفسیرنموده اند3)

1-  اناانزلناه فی لیلة القدر.

همچنانکه شب قدر ظرف زمانی و زمان نزول دفعی و یکباره قران کریم است، حضرت فاطمه زهرا (س) نیز محل نزول قران­های ناطق است زیرا که ائمه اطهار(ع) قران­های ناطق هستند ودر راس آنها علی(ع) آن قران ناطقی که قران را جمع آوری کرد،در پاسخ به خوارج که ازکشیدن شمشیر به روی قران­های سرنیزه درجنگ صفین سرباز میزدند، فرمود : «قران ناطق منم».

درواقع انسان کامل به­منزله قران است و اگر قرار بود قران به­صورت مادی تجسم یابد به شکل انسان کامل مجسم میشد، زیراکه تمام خصائل و صفاتی که در قران آمده است، درانسان کامل متجلی است. آیه کریمه « لایمسه الا المطهرون» درسوره مبارکه واقعه نیز نشان می­دهد که هم­چنانکه مس ظاهر قران بدون طهارات سه­گانه جایز نیست، دریافت حقیقت وباطن قران تنها توسط اهل بیت عصمت و طهارت که همان مطهران هستند ممکن است.4) درواقع انسان کامل که خود قران است، حقیقت قران را درمی­یابد. 

2- و ما ادریک ما لیلة القدر.

وتوچه میدانی که شب قدر چیست؟ در این آیه تصریح شده که عظمت این شب بقدری زیاد است که حتی پیامبراکرم(ص) با وجودیکه خاتم الانبیا وعقل کامل و نور اول است، قادر به درک کامل آن نیست، دراین صورت تکلیف ما معلوم خواهد بود! شاید دقت دررفتار پیامبر اکرم (ص) با ایشان در درک عظمت حضرت صدیقه طاهره بس باشد.پیامبر(ص) آن انسان کاملی که به خلعت «لولاک لما خلقت الافلاک» 5) مزین گشته واگرنبود کائنات ایجاد نمیشد، همان نوری که خداوند به او فرمود: ن­والقلم ومایسطرون، ماانت بنعمه ربک بمجنون ...و انک لعلی خلق عظیم 6) قسم به قلم و آنچه که مینویسد! ای پیامبر تو دارای خلق کریم و بزرگی هستی. اهمیت این خطاب وقتی روشن میشود که خطاب رب جلیل را با دنیا بشنویم. همان دنیائی که ما معمولا ازصبح تاشب دنبالش میدویم و به آنهم نمیرسیم!خداوند درباره دنیا فرمود: «قل متاع الدنیا قلیل»7). آن چه عظمتی است که دنیارا قلیل می­شمارد؟

آری درروزگاریکه عرب جاهلیت دخترها را زنده بگور میکند، احمد مرسل(ص) دربرابر زهرا (س) و به احترام او از جا بلند می شود! عجیب است کدام پدر در برابردخترش بلند می شود؟! و یانه، دستش را می بوسد! ومیفرماید: پدرش فدای او باد!  فداها ابوها! 8)

وآنگاه که از جهالت ها و نامردمی های روزگار دلش تنگ می شود و هوای بهشت میکند، میفرماید: اذا اشتققت الی الجنه قبلت نحر فاطمه 9) زهرا (س)کجاست تا بوی بهشت را از او استشمام کنم؟ درروایت آمده است که حضرت امام باقر(ع) فرمود:

به پیامبر عرض شد ای پیامبر خدا! شما فاطمه را بسیار بوسه باران میکنی و درآغوش میگیری ومورد محبت فراوان قرار میدهی و با او بگونه ای جز سایر دخترانت رفتار میکنی؟ حضرت فرمود: فرشته وحی سیبی از سیب های بهشتی برای من آورد و من آن را خوردم و... درنهایت حضرت زهرا(س) از آن سیب بهشتی متکون شد وبرای همین است که من بوی بهشت را از او استشمام میکنم10).آری همچنان که درک عظمت واقعی شب قدربرای ما ممکن نیست،درک عظمت واقعی حضرت فاطمه زهرا(س) هم برای ما محجوبان میسور نیست مگراینکه انوار غیب از مهب خورشید ولایت عنایتی بنماید.

3-وما ادریک ما لیلة القدر.

یکی ازجنبه های شب قدرمجهولیت آن است، الان هم دقیقاً مشخص نیست که شب قدر چه شبی است؟ شب نوزدهم،بیست و یکم،بیست وسوم، یا بیست وهفتم ویا ...حتی نقل است که بعضی از علما و بزرگان تمام طول سال را بیدار مانده و احیا میگرفتند و وقتی دلیلش را میپرسیدتد میگفتند: شاید امشب شب قدر باشد. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود :التقدیر فی لیله القدر تسعه عشر و الابرام فی لیله احدی و عشرین و الامضا فی لیله ثلاث و عشرین11) تقدیر مقدرات درشب نوزدهم ، تحکیم آن در شب بیست ویکم و امضا در شب بیست و سوم است. درمورد حضرت زهرا (س) نیز چنین است.همچنانکه شب قدر بر ما مجهول است، ابعاد وجودی فاطمه زهرا (س) نیز برای ما مجهول است،حتی مسائلی چون تاریخ تولد،شهادت ،طول عمر و ...او دقیقاً مشخص نیست، تشییع پیکرمطهرش شبانه و مخفیانه انجام شده و مزارمطهر او نیز از ما پنهان است،که از دردهای بزرگ شیعیان است. شاید درتقویم دیده باشید که چندتاریخ متفاوت برای وفات ایشان قید شده گوئی زهرا (س) به تاریخ و یاجغرافیا تعلق ندارد، او انسانی است ماورای تاریخ وجغرافیا، مافوق زمان ومکان! حیف است که در تنگنای کوچک زمان و مکان محصور شود. بین مجهولیت شب قدر با غربت و مظلومیت زهرا(س) شباهت وجود دارد.

 

   منابع

1- قران کریم - سوره مبارکه قدر

2- تفسیرالفرات،فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی، ص582 ذکر روایت با سند از امام جعفر صادق (ع)

3-تعلیقات حکیم مولی علی نوری برتفسیرصدرالمتاهلین شیرازی جلد 6-ص385

4-قران در قران ، آیت ا... جوادی آملی، انسان کامل وحقیقت قران ، ص39-38

5- حدیث قدسی- بحارالانوارعلامه محمد باقر مجلسی- جلد 15- ص 28

6- قران کریم - سوره قلم آیه4-1

7- قران کریم - سوره نساء آیه 77

8- بحارالانوارعلامه محمد باقر مجلسی - جلد22-ص490-روایت 36

9- فضائل الحمد جلد 3 ص 127 و زهرا (س) بزرگترین بانوی جهان آیت الله العظمی مکارم شیرازی - ص25

10-علل الشرایع ابوالجعفرمحمد بن علی بن بابویه القمی الصدوق - باب 147- جلد 1-ص 183

 11-تفسیرجوان (منتخب تفسیرنمونه)،زیرنظرآیت الله مکارم شیرازی جلد27-ص133 به نقل ازنورالثقلین- جلد 5 - ص626-حدیث 62                      

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ - فریبا احمدی

ای خدای بهار

 در زمین نگر که حله می پوشد، درخت عطر می فروشد ، بلبل بر درخت می خروشد ، هر مرغی در طلب یار می کوشد .

آن خداوند که چنین صنع کند ، سزد که دعای بنده نیوشد و جرم عاصی بپوشد.

فانظر الی آثار رحمه الله ...

بهار سه است : بهاریست این جهانی ، در وقت شادکامی و جوانی . دیگر بهاریست آن جهانی ، نعیم باقیست و ملک جاودانی . سه دیگر بهاریست نهانی ! اگر داری ، خود دانی ! و اگر نداری و پنداری که داری ، دراز حسرتی که درآنی .

 بهار زمین از سال تا سال یک ماه است. سبب، باران آسمان و باد شمال است .زود فرقت و دیر وصال است ، پس دل نهادن بر او محال است . در سال یک بار بهار آید ، از خاک گل روید و از سنگ آب رود و هر بیدلی را دل رمیده باز آید ...

در وقت اعتدال سال دو آفتاب برآید از مطلع غیب . یکی خورشید جمال فلکی و دیگر خورشید جمال ملکی

آن یکی بر اجزا زمین تابد این یکی بر اسرار عاشقان .

آن یکی بر گل تابد گل شکفته گردد. این یکی بر دل تابد دل افروخته گردد.

گل چون شکفته شد بلبل بر او عاشق شود .دل که افروخته شد نظر خالق درو حاضر بود.

گل به آخر بریزد ، بلبل در هجر او ماتم گیرد. دل گر بماند ، حق اورا در کنف لطف و کرم گیرد. قلب المومن لایموت ابدا ... 

ل

فریبا ! چرا خودت از بهار نمی نویسی؟ تا کی می­خواهی این متن­های سنگین ادبی را روان کنی و در وبت بگذاری ؟!

سلام بهار من ! دلم برایت تنگ شده بود!

 می دانستم  می آیی ، می دانستم تو هم چشم به راه منی ، می­دانستم که تو شاید از من به من مشتاق تری!    

 ما به او محتاج بودیم                           او به ما مشتاق بود.

زمستان می­رود ، همیشه زمستان­ها می روند. آنها ماندنی نیستند، آنها بودنی نیستند.

 حضور آنها بهانه ایست فقط برای اینکه به تو مشتاق­تر شویم ، بی قرارتر ، منتظرتر ، محتاج­تر

اصلا اگر تو نباشی ، اگر مرا در آغوش تنگ شکوفه هایت نفشاری ، چه دلیلی برای ماندن خواهم داشت ؟

اگرهرشب اثر خیس انگشتان خود را برروی گونه هایم جاری نسازی چه امیدی به ماندن در این شب های تلخ و تاریک خواهم داشت ؟

اگر نباشی و بوی شکوفه هایت مستم و بیخودم نکند چه دلیلی برای زنده ماندن در این روزگار بی رنگ وبورا خواهم داشت ؟

کاش کسی مانند من تورا می شناخت ؟ کاش کسی می دانست که تو چقدر زیبا و باشکوهی ،

چه پررنگ و پر نوری ! چه نزدیک و چه دوری !

 چه عزیز و چه توانائی ! چه بخشنده و چه دانائی !

آه بهار من ! می ترسم آنقدر از تو بگویم که تو را از من بگیرند ! و یا نه مرا از تو دور کنند!

آنها چه می­فهمند که تو همه شب­های مرا سحر میکنی ؟

 آنها چه می دانند که شب­های من با حضور تو از هر روزی درخشانتر و نورانی تر است.

آنها از کجا می­توانند بدانند که تو برای همه دردهای بی شمار من ، چه درمان های بیکران داری .

چرا نمی­گذاری همه تو را همانطور که هستی بشناسند ؟ چرا نمی­گذاری که نور و زیبایت را آن­چنان­که هست همه ببینند ؟

چرا چشم­های آنهارا به دیدار خود روشن نمی کنی ؟

 دلم برایت به اندازه یک غنچه تنگ شده است !

دلم به شوق دیدارت هر سحر پر میکشد ! رویا و بیداریم یکی شده است .

 تورا می­خواهم، تورا صدا میکنم . بر لب هایم نام مبارک تورا می سرایم.

 بهار من ! تورا به همه آب ها و ستاره ها سوگند !

تورا به همه کوه ها و درخت ها سوگند !

 بیا ... بیا و مرا رها کن. من اینجا دیگر نمی توانم بمانم ...

چرا باید بمانم ؟ چرا باید بمیرم ؟ من اینجا نسبتی ندارم ، آشنائی ندارم ، دوستی ندارم ...

دلم برای پرواز پر می کشد. دلم مثل یک گنجشک بی قراری می کند.

 دلم مثل آن ماهی هفت سین خودر ابه در ودیوار شیشه ای می زند.

 دلم مثل آن سبزه دارد اینجا با روبان رنگی خفه می شود.

 خدایا بیا و مرا رها کن ...

درهوایت بیقرارم بیقرارم روز و شب     سر زکویت برندارم برندارم روز و شب !

چرا در بهار و در عید این قدر به یادت می افتم؟ من که همیشه به یادت هستم. اما بهار مرا می کشد. شاید برای اینکه هر کس باید در بهار خود را به اصل خویش و به یار خویش و به زادگاه و دیار خویش برساند.پس بگو چرا اینقدر بی تاب شده ام!

من از دیار حبیبم نه از دیار غریب            مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

ببخشید من نفهمیدم چه شد و چه نوشتم. دعا کنیم قلب و روحمان بهاری شود ...

دارد صدای اذان می آید . بهار مرا صدا زده است...   

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

سلام بر رسول عشق - رسول گل سرخ (ص)

 

یا لطیف

انک لعلی خلق عظیم

پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود :

هرکس که می­خواهد بوی عطر مرا استشمام کند

پس گل سرخ (گل محمدی)

را ببوید.

 مقدمه

سلام برطه ی یسین« طه ماانزلناالقران علیک لتشقی»، سلام براحمدمرسل «اسمه احمد»

سلام بر رحمت للعالمین، سلام بر صاحب خلق عظیم، « انک لعلی خلق عظیم»

سلام بر رسول عشق و رحمت « فبما رحمه من الله لنت لهم» 

سلام بر معلم مدرسین 

 نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت 

                                به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

اگر آن نور لطیف رحمانی ، هدف و انگیزه اصلی بعثت خویش را اکمال بزرگواریهای اخلاق میداند چرا از آن خلق عظیم توشه ای برنگیریم؟ چرا زبان و قلم خود را به نام و کلام او تبرک نکنیم که او صاحب و ثمره سوگند (نون والقلم) است.

خدایا ما بندگان حقیر و مفلس تو چگونه از کسی بگوئیم که جبرئیل امین  هم یارای همراهی با او را نیافت و فرمود: « لو دنوت انمله لاحترقت » اگر ذره ای جلوتر روم پروبالم سوزد!

خدایا ما بازماندگان در لیلة ظلمانی نشئه دنیا چگونه از نوری دم نزنیم که ماه نیز از شرم روی او منشق گشت (اقترب الساعه و انشق القمر) و او خود خورشید جهان افروز گشت که « والشمس وضحیها »

بارالها این چه خلقی است که تو با همه عظمت و کبریائیت آن را عظیم می شماری؟! ای خدائی که دنیا و متاع آن را با همه زرق و برقها و رنگ وریاهایش  قلیل شمردی در احمد مرسل چه دیدی که او را به خلعت « لولاک» آراستی و به فرشتگان حیران و واله در نونت سوگند خوردی که احمد برخلق عظیم است .«انک لعلی خلق عظیم »

این چه حسن خلقی است که طه ویس دلیل اصلی بعثت خویش را در حدیث شریف « بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» اتمام و اکمال بزرگواری ها و کرامت های اخلاق می داند؟این چه حسن سلوکی است که اگر نبود همه از دورش پراکنده می شدند « لوکنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک» و به لطف و رحمت الهی رحیم دل و رئوف گردید. این چه خلقی است که دلیل اصلی گسترش سریع اسلام در برابر مسیحیت در همه جا ( در سرزمین عربستان و درخارج عربستان ، آسیا ، آفریقا و در جاهای دیگر) گردید؟ ...

بارخدایا من که با قلم شکسته و زبان اعجم قادر به وصف نعمتهای بزرگ تو در دنیای قلیلت نیستم  چگونه میتوانم آن روح لطیف ، لمعه روحانی، آن اکسیر اعظم و قران مجسم را به تصویر بکشم؟

چگونه از کسی سخن بگویم که جبرئیل امین نیز از رفتن با او در آن شب جهان افروز باز ماند؟مرا همین بس که حیران روی او باشم ومست از بوی او،

به راستی که باید گفت :

    بلغ العلـــــــــــی بکماله              کشف الدجی بجــــــــماله

   حسنت جمیع خصـــــاله              صلـــــــــــــوا علیه و آله 

 خدایا برما تکلیف فرمودی که او را تبعیت کنیم « ولکم فی رسول الله اسوه الحسنه» اما تو خود  فرمودی که «ما یکلف الله نفسا الا وسعها» 

پس چگونه ما بندگان  ظلوم وجهول و هلوع،  بی نظر لطف و عنایت تو جرات و جسارت آنرا داریم که از عبد و رسول تو سخن بگوییم « محمد (ص) رسول الله»  وداعی اطاعت و ولایت او را نمائیم؟

 ای فریادرس بی پناهان! ای اجابت کننده مضطرین !

یا غیاث المستغیثین ! یا مجیب الدعوه المضطرین !

ما را دریاب که سخت به تو و لطف تو نیازمندیم تا رسول تو را بشناسیم که ( او را نشناخت مگر تو)  و ما عرفناک حق معرفتک ...

مقاله حاضر عرض ارادتی است  به صاحب خلق عظیم ! رسول گل سرخ !   

 برآن که گنبد خضرایش دل و جان از ما ربود و کعبه عشق ما گردید و خال لبش، گرفتارمان کرد

من به­خال لبت ای دوست گرفتارشدم         چشم­بیمارتورا دیدم و بیمار شدم

 و چشم بیمارش بیمارمان کرد تا او خود طبیب دردهایمان باشد، «طبیب دوار بطبه »  وحکیم نفس های اماره مان «ان النفس لاماره بالسوء» و شافی قلب های منکسر و ارواح مجروح و مشتاقمان .

گر طبیبانه بیائی به سر بالینم                   بدو عالم ندهم لذت بیماری را

                                             حبیب آمد ، طبیب آمد

                                             السلام علیک یا حبیب الله

چکیده مقاله خلق عظیم  

در این مقاله با استفاده از ماخذ معتبر و کتب متعدد به گزیده ای از مشخصات سیما و سیره حضرت اشاره شده است. عناوین آن عبارتست از: سیمای پیامبراعظم (ص)، نورجمال، چشم و ابرو، لب و دهان، پیشانی و بینی، دستها و پاها، قامت ، مو، مهر نبوت، بوی عطر، آرایش ، عبادت ،روزه ، سیره، طبع بلند ، پیامبر مهربان، اخلاق قرانی، تواضع و فروتنی ، ابتدا به سلام ، نحوه دعوت ،  مانند فقیران ، سنت حسنه ، برخورد با اقشار، برآوردن نیاز ، با یاران ، برسفره ، درمجلس ، با کودکان ، حسن خلق ، وفای به عهد ، مهمانداری، هدیه پذیری ، با فرزندان ، مزاح‌ و بالاخره شجاعت پیامبر اعظم (ص). صورت ایشان گرد بود و مانند ماه می درخشید، چشمان ایشان سیاه و زیبا ، ابروانش کمانی و کشیده و دهانش متناسب  بود. پیشانی بلند،گونه ها برجسته ، بینی کشیده و چانه اش کوتاه و متناسب بود. دستها  و پاهایشان صاف، ساقها معتدل وکف دست او معطر بود. قامت معتدل و چهارشانه بود بین دوکتف ایشان مهر نبوت قرار داشت. موی ایشان صاف و بلندی آن به شانه ها می رسید. مردم ایشان را از بوی خوششان می شناختند. هنگام عبادت ازخوف خدا رنگ چهره اش تغییر می کرد. نمازش تمام ولی کوتاه بود وخطبه اش از همه خطبه ها کوتاهتر بود. ماه شعبان، رمضان و سه روز هرماه را روزه می گرفت. رسول خدا صاحب خلق نیکو بود که اخلاق او قرآن بود. می فرمود: بهترین شما خوش خلق ترین شماست. به همه سلام می کرد وابتدا دست می داد. پوزش عذرخواهان را پذیرفته و با فقرا و بیچارگان نشست و برخاست می کرد. از یاران دلجوئی واهل فضل و دانش را احترام می نمود و هیچ سائلی را رد نمی کرد.

وقتی دختری بدنیا می آمد می فرمود: ریحانه ایست که روزیش بر خداوند است . دیرتر از همه به خشم می آمد و زودتر از همه راضی می شد. به عهد خود وفادار بود. مهمان را تا درب منزل مشایعت می کرد و هدیه را می پذیرفت. دست بر سر کودکان خود می کشید و با آنها بازی می کرد. بخاطر رافتش با اصحاب مزاح می کرد تا عظمت او آنها را نهراساند. در جنگ شجاعترین مردم بود و...             

اهمیت اخلاق کریمه به حدی است که حضرت آن را دلیل اصلی بعثت خویش اعلام می نماید. خداوند تبارک و تعالی در قران کریم بعد از سوگند بقلم، عظمت خلق او را ذکر می کند. یکی از دلایل گسترش سریع اسلام خلق عظیم ایشان است. هرچند امکان تبعیت کامل از ایشان دشوار است، اما به نص قران کریم موظف به تبعیت درحد توان از او هستیم.آشنائی با سیما و سیره نبوی ، علاوه بر افزایش عشق و محبت، از روش های موثر سیر و سلوک بوده و باعث آمادگی برای الگو پذیری می باشد.

 واژه های کلیدی :   نبی اعظم ( سلام الله و صلواته علیه ) خلق ، اخلاق

 

The Abstract

The majesty

In this article, to a selected biography and visage of the Holiness was pointed by authentic sources and numerous books. The titles consist of: the face of the greatest prophet, the beauty brightness, eye and eyebrow, lips & mouth,    forehead & nose, hands & legs, stature, hair, the prophet hood, seal, the odor of scent, make up, worship, observing the fast, biography, high temperament , kind prophet, Quranic ethics, humility & modesty, At first say hello to every one, the method of invitation, like the poor, the good  tradition, treatment with social strata, answer the needs ,with supports, at floor cloth, at assembly ,with children, a good temper , promise faithfulness, hospitality, receive presents, with off springs, pleasantry & at last the courage of the Holy Prophet.

His face was round & was shining like the moon. His eyes were black & beautiful, His eyebrows were arched & stretched & his mouth was elegant. A high forehead, protruding cheeks, stretched nose & his chine was short & elegant. His hands & legs were smooth, the shanks were mild & his palm was sweet smelling. The moderate & broad- shouldered stature. There was the prophet hood seal between his shoulders. His hair was flat & long that reached to his shoulders.

People recognize him by his nice odor. At the time of worship, his face color changed because of his    God Fear. His prayers were complete but short & his sermon was shorter than the others. He was fasting in Shaban & Ramadan & three days of each month.

The messenger of God had a good temper that his ethics were Quran. He said: "The most   good – tempered is the best of you." He said "hello" to everyone & at first he shook hands with the others. He accepted the apology of the people who were regret. He associated with the poor and the miserable. He was offering solace & comfort to his companions. He respected the learned men and the scholars. He never rejected the pauper. When a girl was born, he said: "she in a sweet basil and the God gives her daily bread." He become angry later than the others & was gratified before the others. He was faithful to his promise.

 He accompanied guests to the door of the house & accepted the gifts. He touched his hand to the head of the children & played with them .He exchanged pleasantries with his companions because of his own kindness, & in order to that his companions don’t be frightened because of his majesty. At war he was the bravest.

The importance of a good temper is to the extent that in his own opinion, it is the reason of the appointment of the Holy prophet to his divine mission. God in the Great Quran after swear to pen ((Ghalam)) indicates the majesty of his temper. One of the reasons of Islam's quick spread is his Great temper. Although it is difficult for us the whole following of his orders, but to the exact text of Holy Quran we are responsible to his following as far as we can. Being familiar with face and the Holy prophet biography, in addition to increase love and affection, is one of the useful ways of movement and conduct and create readiness to sample accepting.

Key words: The greatest Prophet (peace be upon him), temper ethics

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

سلام بر عاشورا ، سلام بر اربعین

سلام بر وارث آدم ، سلام بر وارث نوح ، سلام بر وارث ابراهیم ... سلام بر وارث همه انبیا و اولیا ء ، سلام بر کسی که اگر او نبود همه زحمات انبیا و اولیا ، همه صبوریها و خون دلهای نوح (ع) ،  خون دلهای موسی (ع) ، دربدریهای عیسی(ع)  ، امتحانات ابراهیم(ع) و همه مجاهدتهای همه پیامبران در طول تاریخ بی نتیجه و ابتر می ماند.

سلام بر تفسیر خونین آیات کریمه فجر ! سلام بر آن ده شب! سلام بر نفس مطمئنه ، سلام بر نفس راضیه و مرضیه ! سلام بر آموزگار بزرگ عشق و شهادت ! سلام بر حسین و سلام بر اربعین !  

ای خاک کربلای تو مهر نماز من !              من این مهر را به مهر سلیمان نمی دهم ! 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

باز سلام

سلام بر دوستان ...

ببخشید که نیستم. ببخشید که نمی توانم باشم ...

میآئید و برمی گردید. دوباره میآئید و من نیستم وبازبرمیگردید.

رفتی و نمی شوی فراموش          میآئی و میروم من از هوش

راستی کجا هستم ؟!

 آخر اینجا که جای ما نیست . از اول هم اشتباه شد!

مرغ باغ ملکوتـــــــم نیم از عالم خاک           چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تادردوست         به هوای سرکویش پروبالی بزنم

با اجازه تان ، میخواهم بگویم سلام بردشمنان !چه اشکالی دارد مگر ما بندگان رحمن نیستیم و مگر از نشانه های عباد الرحمن آن نیست که وقتی جاهلان آنها را مورد خطاب قرارمیدهند سلام میگویند و با بزرگواری از آنها میگذرند.(اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما)

مدتهاست که نیستم، نمیتوانم باشم، نمیتوانم بنویسم .باری به هرجهت میآیم و میروم . از دوسال پیش که پست خداحافظ و باد مرا باخود خواهد برد را نوشتم میدانستم که دیگر نمی توانم مثل سابق باشم...

اگر راستش را بخواهید داشتم می رفتم . کجا ؟ خدا می داند...

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم               آنکه آورد مرا باز برد در وطنم

حتی داشتم پستی برای خداحافظی همیشگی می نوشتم.دلایلش زیاداست.یکی از آنها این است که گرفتاریهای فراوان زندگی ام را از حال عادی خارج کرده است (هرچند که من هرگز زندگی عادی نداشته ام !)

داشتم میگفتم که میخواستم بروم و میخواستم آنچنان زیبا برایتان پست خداحافظی را بنویسم که هرگز فراموشم نکنید.(هرچند کسانی که مرا می شناسند معمولا فراموشم نمی کنند).

اما چه شد که نرفتم ؟ راستش تصور میکردم دیگر آنطورکه دلم میخواهد نمی توانم بنویسم ونوشته هایم عادی و معمولیست و تاثیری بر کسی نمی گذارد.دوستانم که نیستند تا نظر بدهند اکثر آنها را گم کرده ام.اما اخیرایکی از دوستان که سالهاست که ندیدمشان برایم ایمیل زده وپیامی نیزگذاشته بودند که چرا نمی نویسی؟!

و بعضی از نوشته هایم را انتخاب کرده بودند که برایشان زیبا و تاثیرگذار بود. و عجیب است که نوشته های کاملا خاصی را انتخاب کرده بودند.ازآن جملاتیکه من گاه لابلای نوشته های عادیم پنهان میکنم

 این سکوت سرشار از ناگفته ها و گفته ها نیست .

این سکوت سرشار از حس همیشگی غربت است .

باز دلم تنگ است ، آرام نمی گیرد ، مثل یک گنجشک بی تاب است ..

غربت ! تنهائی ! سکوت چه واژه های تلخ و عزیزی !

غربت در شهر و دیار ! غربت دروطن ، غربت در دنیا ، غربت در کهکشان، غربت در زمین ، غربت در زمان ، ...غربت در جائی که متعلق به آن نیستی و کسی زبانت را نمی داند و تو هم زبان آنها را نمی دانی. 

جالب است که اینجا باشی و بنویسی و آنور دنیا دوست وهمکارت (دریکی از دانشگاههای آمریکا)پیگیر نوشته ها و نگران ننوشتنت باشد و حرفهایت را بفهمد. 

یا چیزدیگری که برایم جالب بود حرفهای ناپسند کسی بود که بشدت از نوشته هایم ناراحت است ونگران که آیا انتخابات بعدی هستم یانه.(داشتن دشمنان نادان نعمت خاصیست که خداوند تنها به بندگان خاصش عطا می کند)واین یعنی هنوز قلم در دستم درست میچرخد.یادنوشته (من وقلم)که مدتهاپیش نوشته ام میافتم.اینها همه یعنی نباید ناامید شوم .یعنی هنوز نوشته هایم روح دارند نفس میکشند ،بر دوست یا دشمن تاثیر میگذارند. پس مینویسم ، پس هستم.

دیگرقلم در دستم نمی رقصد. دیگربی محابا نمی نویسد. دیگر سرکشی نمی کند.

 می­خواستم خودش باشد، خودش بنویسد و من فقط رقص زیبایش را تماشا کنم...

 

 

عجیب است که من معمولا ادبی یا عرفانی یا شعر و دلنوشته می نویسم و تا حدممکن از سیاسی نوشتن پرهیز میکنم .بنظر میآید دشمنان ما از هرچه زیبائی و عشق و خوبیست بیزارند وحتی اگر دوستان بیوفای ما فراموشمان کرده باشند آنها ما را رها نمیکنند...

شاید باید دوباره از نو شروع کنم.

من هستم با عشقی بیکران و بی نهایت به همه انسانها ، به حیات ، به کائنات ...

من پیام عشق الهی را به همه برگها و بارانها می گویم.

من نور رحمت الهی را با همه وجود و همه یاخته های تنم احساس می کنم.

من هدایت الهی را برای همه طلب میکنم .

روح من خسته اما استوار است.

روح من سرما خورده است.جسم من تاب کشیدن روحم را ندارد.

من ذرات بیکران عشق و محبت الهی را به همه بادها و آبها می بخشم .

من فرزند شایسته کائنات وکهکشانهایم.

ازچیزی نمیترسم جز نادانی خویش وبه چیزی اعتماد ندارم جز لطف بیکران الهی.

من بسیار صبورم.من دردهای همه عالم را برشانه های خسته و مهربان خود می کشم.

من قصه درد و غربت همه غریبان و عاشقان دنیا را می دانم .

من هستم . نمی ترسم . در کودکی آرزوی شهادت داشتم،

 دلم به اندازه آسمانها تنگ است ، قلبم چون قناری بی قراری میکند،

آنچنان بی قرار و مشتاق رفتنم که اگرنبود بارهای بزرگی که بر دوش دارم ، لحظه ای درنگ نمی کردم.

من با اینجا نسبتی ندارم .من از جنس اینجا نیستم،

من اینجا غریبم، من اینجا غریبه ام ، شهرمن گمشده است ...

سالهاست که سکوت حرف من است و همه تنهائیها و دردها درپشت چهره و لبخند مهربان من پنهان شده است.

اشکها، اشکها،آه ای اشکها!... اشکهای عزیز! اشکهای روشن ! اشکهای معصوم !

 اگرشما نبودید من چگونه تاب می آوردم ؟!

پس این را به عنوان شروعی دوباره وحیاتی جدید برایم حساب کنید.

برای خودم و همه طلب خیر و هدایت میکنم.

کاش اینجا نیز مانند قیامت، روز میشد(روزواقعی)وهمدیگر را بدون نقاب واسم ورسم آن چنانکه هستیم میشناختیم.

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد                 کاش می آمد و از دور تماشا میکرد.

دعاکنید... دعا خوب است ...

امیدوارم بزودی برایتان بنویسم ...

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

السلام علیک یا ذبیح ا...

  ذبیح ا... اگرشد پور ابراهیم پیغمبر 

                      بیا بنگر علی اصغر ذبیح از پورحیدر شد

 تمام یاورانش حجت صغری، ولی اصغر

                          همی با آن صغارت، حجت کبری اکبرشد

 السلام علی عبدا... تاحسین ، الطفل الرضیع ، المتصعد دمه فی السما ،

المذبوح فی حجر ابیه ، السلام علی باب الحوائج الی ا...

  

 شش ماهه ای که معجزه در کربلا کند

                    باب الحوائجی که مشکل پیچیده وا کند

   طفل ما از عشق کی بیگانه است    

                             بچه پروانه هم پروانه است

 اسرارباطنی حج

آن کس که به پا به خانه خدا رود کعبه را زیارت کند و آنکس که به دل رود کعبه او را زیارت کند.                     

در کتاب توحید شیخ صدوق در خصوص اسرارحج آمده است : 

راوندی  از امام صادق (ع) می پرسد

 فضل ما بر مخالف ما چیست که سوگند به خدا مرد را (مخالف را) می بینم که دل آسوده تر و مال دارتر و خوش زندگی تر و نیکوحالتر و به بهشت آزمندتر است؟امام (ع) در پاسخ خاموشی گزید تا به سرزمین ابطح رسیدیم مردم را دیدم که ناله و زاریشان بسوی خداوند بلند است،امام به من فرمود:ای ابا محمد آیا می شنوی آنچه را من می شنوم؟گفتم ضجه مردم را بسوی خداوند می شنوم،امام (ع) فرمود: ناله و زاری کننده و بانگ و فریاد برآرنده به تلبیه چه بسیارند و حاجّ چه کم، سوگند به آن کسی که محمد(ص) را به پیغمبری برانگیخت و روح او را بسوی بهشت شتافتن فرمود،خداوند نمی پذیرد مگر فقط از تو و از یاران تو.پس گفت:امام (ع) دست بر رویم مالید و نگاه کردم دیدم بیشتر مردم ( نعوذ بالله ) بشکل حیوان بودند مگر تعداد انگشت شمارو اندکی که ظاهر انسانی داشتند .

روایت لطیفی در « صفحه 131کتاب نامه ها و برنامه ها» ی علامه استاد حسن زاده عاملی آمده است :

شبلی به حج رفته بود و پس از انجام اعمال حج به حضور امام سید الساجدین (ع) مشرف شد،امام(ع) از وی پرسید:

ای شبلی حج گذاردی؟

شبلی:آری یا ابن رسول الله.

امام(ع):زمانی که به میقات فرود آمدی آیا نیت کرده ای که جامه معصیت را از خود بدر آوردی و جامه طاعت پوشیدی؟

شبلی :نه.

امام ( ع‌)زمانیکه از جامه خود برهنه شدی ، آیا نیت کردی که از ریا و نفاق برهنه شدی ؟

شبلی : نه .

امام(ع):زمانی که غسل کردی آیا نیت کردی خویشتن از بدیها و گناهها شست و شو دادی؟

شبلی:نه.

امام (ع): ایا خویشتن را پاکیزه کردی و احرام بستی ؟ و عقد وقت حج بستی؟

شبلی:آری.

امام(ع): زمانی که خود را پاکیزه کردی و عقد بستی آیا نیّت کردی که آنچه را خداوند متعالی حرام کرده است بر خویشتن حرام کرده ای؟

شبلی:نه.

امام (ع): زمانی که عقد حج بستی آیا نیّت کردی که هر عقدی برای غیرخداوند عزّوجلّ است گشودی؟

شبلی:نه.

امام(ع): خویشتن را پاکیزه نکردی و احرام نبستی و عقد حج نبستی.

امام (ع) فرمود:آیا داخل میقات شدی و تلبیه گفتی؟

شبلی :آری.

امام (ع):آنگاه که داخل میقات شدی آیا نیّت کردی که به نیّت زیارت داخل شدی؟

شبلی:نه.

امام (ع):آنگاه که دو رکعت نماز گذاردی نیّت کردی که به خداوند متعال به بهترین اعمال و بزرگترین حسنات عباد که نماز است تقرّب جستی؟

شبلی:نه.

امام (ع): آنگاه که تلبیه ( لبیک ) گفتی آیا نیّت کردی که برای خداوند به هر طاعتی گویا شدی و از معصیت او خود را بازداشتی؟

شبلی :نه.

امام (ع):در میقات داخل نشدی و نماز نخواندی و تلبیه نگفتی .

سپس امام (ع) فرمود : آیا در حرم داخل شدی و کعبه را دیدی و نماز خواندی؟

شبلی :آری.

امام (ع): آنگاه که داخل حرم شدی نیّت کردی که برخود هرگونه عیب اهل ملّت اسلام را حرام کرده ای؟

شبلی :نه.

امام (ع): آنگاه که به مکه رسیدی و کعبه را دیدی و دانستی که آن خانه خدا است آیا قصد خداوند سبحان کردی و از غیر او بریدی؟

شبلی: نه.

امام (ع): پس نه داخل مکه شدی و نه داخل حرم.

سپس امام (ع) فرمود:آیا طواف بیت را بحای آوردی و ارکان را  مسّ کردی و عمل سعی را انجام دادی؟

شبلی :آری.

امام (ع):آنگاه که سعی کردی آیا نیّت کردی که از همه گریختی و بسوی خداوند فرار کردی و صدق این نیّتت را علاّم الغیوب شناخت؟

شبلی:نه.

امام (ع): نه طواف بیت کردی و نه سعی بجا آوردی.

سپس امام (ع) فرمود:آیا در مقام ابراهیم (ع) وقوف کردی و در آن مقام دورکعت نماز گزاردی؟

شبلی : آری.

امام (ع) در این هنگام صیحه ای برآورد که نزدیک بود از دنیا مفارقت کند سپس فرمود:آه آه کسی که به مقام قرب رسیده و با خدا مصافحه کرده کجا است؟حقتعالی با آن عظمت و جلال، مسکینی را به این مقام برساند آیا جایز است بر او که حرمت چنین پروردگار مهربان را ضایع کند؟هرگز چنین نیست که کسی با خدا مصافحه کند بعد از آن مخالفت او را جایز داند.پس از آن فرمود:آنگاه که در مقام ابراهیم ایستادی آیا نیّت کردی که بر انجام هرطاعت ایستادی و پشت به هر معصیت کردی؟

شبلی :نه.

امام (ع):آنگاه که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزاردی آیا نیّت کردی که چون نماز ابراهیم (ع) نماز گزاردی؟ و به نمازت بینی شیطان را بخاک مالیدی؟

شبلی :نه.

امام (ع):پس در مقام نایستادی و در آن نماز نخواندی.

پس از آن فرمود:آیا بالای چاه زمزم برآمدی؟

شبلی :آری.

امام (ع):آنگاه که بربالای چاه زمزم برآمدی آیا نیّت کردی که بر طاعت برآمدی و چشمت را از معصیت پوشاندی؟

شبلی:نه.

امام (ع):پس بر چاه زمزم برنیامدی و از آن ننوشیدی.

پس از آن فرمود:آیا سعی میان صفا و مروه را بجای آوردی و در میان آندو مشی و تردّد داشتی؟

شبلی :آری.

امام (ع):از سعی میان صفا و مروه آیا نیّت کردی که در میان خوف و رجایی؟

شبلی:نه.

امام (ع):پس نه سعی کردی و نه مشی و تردّد بین صفا و مروه.

پس از آن فرمود:آیا از مکّه خارج شدی و منی رفتی ؟

شبلی:آری.

امام (ع):به منی رفتی،  آیا نیّت کردی که مردم را از زبان و دل و دست  خود ایمن گردانیدی؟

شبلی:نه.

امام (ع):پس به منی نرفتی.

بعد از آن امام (ع) فرمود: آیا در موقف عرفه وقوف کردی ؟و بر جَبَل الرحمة برآمدی؟ و شناختی و خداوند متعالی را در جبل الرحمة و جمرات خواندی؟

شبلی:آری.

امام (ع):در موقف عرفه آیا در معرفت حق سبحانه و تعالی و اطلاع او را بر سرائر و قلب خود شناختی؟

شبلی:نه.

امام(ع):برجبل الرحمة که بالا رفتی آیا نیّت کردای که خداوند هر مؤمن ومؤمنه را رحمت می کند؟

شبلی:نه.

امام (ع):آیا بر مُزدلفه(مشعر) رفتی؟ و از آنجا سنگ ریزه ها را از زمین برکندی؟و به مشعر الحرام مرور کردی؟

شبلی:آری.

امام (ع):آنگاه که در مزدلفه مشی میکردی و از آن سنگریزه ها بر میکندی آیا نیّت کردی که هر معصیت و جهل را از خود برکندی و هر علم و عمل را در خود نشاندی؟

شبلی:نه.

امام (ع):به مشعرالحرام مرور کردی آیا نیّت کردی که شعائر اهل تقوی و اهل خوف را شعار قلب خود قرار دادی؟

شبلی:نه.

امام (ع):پس در مزدلفه مشی نکردی، و آن سنگریزه ها برنداشتی و به مشعرالحرام مرور نکردی.

پس از آن امام (ع) فرمود: در منی نماز گذاردی؟ و رمی جمره کردی؟ و حلق رأس (سرتراشیدن)را انجام دادی؟و فدیه (قربانی)خود را ذبح کردی؟ و در مسجد خیف نماز خواندی؟ و به مکّه بازگشتی؟ و طواف افاضه بجای آوردی؟

شبلی:آری.

امام (ع):آنگاه که به منی رسیدی و رمی جمره کردی آیا نیّت کردی که به مطلب رسیدی و هرگونه حاجت تو برآورده شده است؟

شبلی:نه.

امام (ع):آنگاه که سر تراشیدی آیا نیّت کردی که از پلیدیها پاک شدی و از هر گناه و بد عاقبتی که بنی آدم را ست بدرآمدی و مثل آن روزی شدی که از مادر متولد شدی؟

شبلی:نه.

امام (ع):آنگاه که در مسجد خیف نماز خواندی آیا نیّت کردی که نترسی مگر از خدا و امیدوار نباشی مگر به رحمت او؟

شبلی:نه.

امام (ع):آنگاه که قربانی خود را ذبح می کردی آیا نیّت کردی که طمع را سربریدی و به ابراهیم(ع) به ذبح فرزندش اقتدا کردی؟

شبلی:نه.

امام (ع):آنگاه که به مکّه بازگشت کردی و طواف افاضه بجای آوردی آیا نیّت کردی که افاضه(کوچ کردن) به رحمت خدا کردی و به طاعت او بازگشت کردی و بسوی او تقرب جستی؟

شبلی:نه.

امام (ع) فرمود:پس به منی نرسیدی و رمی جمره ها نکردی و حلق رأس انجام ندادی ، و قربانی ات را ذبح نکردی، و در مسجد خیف نماز نگذاردی، و طواف افاضه بجای نیاوردی، و بسوی خداوند تقرّب نجستی،چه اینکه تو حج نکردی.

 پس شبلی از تفریط حجّش به ندبه و زاری افتاد و پیوسته آداب حج می آموخت تا سال دیگر از روی معرفت و یقین حج بگذارد. 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

سلام بر قران - انه لقران کریم

بسم الله الرحمن الرحیم

الم ،ذلک الکتاب، لاریب فیه، هدی للمتقین ...

الف لام میم،آن کتاب است، شکی درآن نیست، مایه هدایت پارسایان است.

فلا اقسم بمواقع النجوم، وانه لقسم لوتعلمون عظیم، انه لقران­کریم ، فی­کتاب مکنون، لایمسه الا المطهرون ...

وسوگند به جایگاه ستارگان، وآن سوگندی­است که اگرمی­دانستید بسیار بزرگ است وآن قران بسیار گرامی است، درکتاب پوشیده است که به آن دست نمی یابند مگر پاکان ...

لوانزلنا هذا القران علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیت الله.

اگراین قران را برکوه­نازل می­کردیم ازخوف وخشیت الهی آن را می­دیدی که فرو می ریخت ...

الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله؟!

آیا وقت آن نرسیده است که آنها که ایمان آورده اند دل­هاشان به­ یادخدا بلرزد؟

وننزل من القران ماهو شفاء و رحمه للمومنین ولایزیدالظالمین الاخسارا.

وما فروفرستادیم قران رامایه درمان و رحمت برای مومنان و زیانکاران را جز تباهی و خسارت نمی افزاید.

یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولوکره الکافرون.

می­خواهند نورخدا را با دهان­های خود خاموش کنند درحالی­که خداوند نور خود را به اتمام می­رساند ولو کافران خوششان نیاید.

یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم ویابی الله الا ان یتم نوره ولوکره الکافرون.

می­خواهند نورخدا را با دهان­های خود خاموش کنند و خداوند نگذارد تا آن­که نور خودرا به اتمام و کمال برساند ولوکافران نپسندند.

انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون.

همانا ما خود مایه یادآوری (قران ) را نازل کردیم و خود مراقب و نگاهبان آن هستیم.

ان­کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله وادعواشهدائکم من دون الله ان کنتم صادقین .فان لم تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا نارالتی وقودها الناس والحجاره اعدت للکافرین.

اگر شما در شک هستید از آنچه بربنده خود نازل نمودیم پس فقط سوره ای مثل آن­را بیاورید!...واگر نتواستید وهرگزنیز نخواهید توانست پس بپرهیزید از آتش ...

فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون، فارتقب انهم مرتقبون.

پس همانا قران را به زبان تو آسان­کردیم شایدپندبگیرند، پس انتظاربکش بدرستی­که ایشان نیز در انتظارند.

انه لقول الفصل وما هو بالهزل، انهم یکیدون کیدا، واکیدکیدا، فمهل الکافرین امهلهم رویدا.

همانا آن (قران)گفتاری­است که مایه جدائی حق و باطل است، بدرستی­که آنها مکر می­کنند مکرکردنی، ومن نیز چاره می­کنم چاره کردنی. پس به کافران مهلت ده مهلتی کوتاه.

فاصبر ان وعدالله حق ولایستخفنک الذین لایوقنون.

پس صبرکن بدرستی­که وعده خداوند حق است و آنها که یقین ندارند تو را از جای خود درنیاورند.

وسیعلم الذین ظلموا ای­منقلب ینقلبون !؟

وبزودی ظالمان خواهند دانست که به چه عاقبتی گرفتار می­شوند؟!

ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه ...واصبر وماصبرک الا بالله ولاتحزن علیهم ولاتک فی ضیق ممایمکرون ، ان الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون.

مردم را با حکمت و پندنیکو به راه خدایت بخوان ...و پایداری کن و پایداری تو نیست مگر به توفیق الهی و برآنها اندوهگین مباش و بخاطر مکر آنها در تنگی و فشار مباش بدرستی­که خداوند با کسانی­است که پارسائی ورزیدند و نیکوکار باشند.  

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

سولطان ساوالان ... سلام بر شهر مقدس... سلام بر اردبیل

سلام ... ظاهرا  از طرف شورای فرهنگ عمومی ،مقارن با سالروز تاسیس سلسله صفویه ، امروز 4 مرداد به عنوان روز ملی اردبیل اعلام شده است . در آستانه میلاد مسعود آخرین منجی ، امام عصر ( عج الله تعالی فرجه شریف ) ضمن تبریک این عید بزرگ به همه انسانها و همه منتظران ، روز ملی اردبیل را نیز به همه دوستان تبریک می گویم ... سلام بر سبلان ... قارلی ، باللی ، دومانلی سولطان ساوالان ... سبلان نیز منتظر است ... سبلان چشم انتظار است . در انتظار فردا، فردائی روشن ، فردائی نزدیک که آئینه در آب پیداست...

من خودم را از چشمهایم می شناسم

من خودم را با چشمهایم می شناسم

دلم بحال اشکهایم می سوزد

دلم بحال چشمهایم می سوزد

چشمهای روشن،

   چشمهای خسته، چشمهای خیس

                 چشمهای نگران

                    چشمهای ابری،چشمهای منتظر

در انتظار فردا

   فردایی روشن

     فردایی نزدیک

که ستاره در آئینه پیداست

کاش می شد اشکها را جمع کرد!

دریاها داشتم من آنگاه!

یادش بخیر ، 7سال پیش بود در دومین پست وبلاگ ، به صورت کامل به معرفی اربیل پرداختم . شاید خوب باشدکه قسمتهائی از آن پست را دوباره اینجا بنویسم .

دوشنبه، 14 مهر، 1382

استان اردبیل
استان اردبیل در شمال غرب ایران با مساحتی بالغ بر 17953 کیلومتر مربع که 09/1% کل مساحت کشور را تشکیل می دهد قرار گرفته است.استان اردبیل بیست و پنجمین استان کشور در شمالی ترین نقطه ایران قرار دارد.این استان از شمال به جمهوری آذربایجان (دره رود ارس)،از غرب به استان آذربایجان شرقی،از جنوب به استان زنجان و از شرق به استان گیلان و جمهوری آذربایجان محدود می شود.
استان اردبیل به علت قرار گرقتن در عرض جغرافیایی بالا جزء استانهای سردسیر کشور محسوب می شود.این استان بین مدارهای 37 درجه و 45 دقیقه(جنوب استان)و 39 درجه و 42 دقیقه(شمال استان)واقع شده است.
استان اردبیل باجاذبه های طبیعی و تاریخی منحصر به فرد در حال حاضر پذیرای هزاران مسافری است که از اقصی نقاط کشور وبرخی کشورهای همسایه برای گذراندن بهار و تابستان خوش به این منطقه مسافرت می کنند. مهمترین ویژگی این استان که قبل از هر جاذبه دیگر مسافران را به سوی خود میکشاند آب و هوای مطبوع و خنک این منطقه در فصلهای مذکور می باشد.
وجود آثار تاریخی و منابع طبیعی متعدد و متنوع همچون جنگلها،کوهها،دریاچه ها،آبهای گرم معدنی،شکارگاههای مختلف و مجتمع های تفریحی گوناگون جذابیت خاصی به این استان بخشیده است.
استان اردبیل دارای 9 شهرستان شامل شهرستانهای اردبیل،خلخال،مشکین شهر،پارس آباد،گرمی،بیله سوار،نیر،نمین و کوثر بوده و مشتمل بر 17 شهر و 21 بخش و63 دهستان و2218 آبادی می باشد و طبق سرشماری سال 1375 جمعیت استان بالغ بر 011/168/1 نفر بوده است، 2 درصد از جمعیت ایران و حدود 2/42% از کل جمعیت استان کمتر از 15 سال سن داشته اند. و جمعیت آن بر اساس سرشماری سال 1385 برابر یک میلیون و ۲۲۸ هزار نفر می‌باشد. این استان در سال 1372  به استانی مستقل تبدیل شد. در استان اردبیل یک ایل بنام ایل سون شامل 43 طایفه و 239 تیره مستقر است.

شهرستان اردبیل
شهرستان اردبیل در فاصله 40 کیلومتری مرز ایران وجمهوری آذربایجان قرار دارد.ارتفاع آن از سطح دریا 1350 متر بوده و در میان دشت وسیعی بطول تقریبی 45 کیلومتر در پای کوه سبلان و در 588 کیلومتری تهران واقع شده است. جمعیت شهرستان طبق سرشماری سال 1375 بالغ بر 462578 نفر می باشد.
هوای شهرستان اردبیل در بهار و تابستان معتدل،خنک و مطبوع می باشد.از عمده ترین محصولات اردبیل می توان به عسل،سیب زمینی،بذر چغندر قند و لبنیات اشاره نمود .از مهمترین صنایع دستی استان فرش بافی،ورنی بافی،گلیم وجاجیم بافی،شال بافی، مسندبافی،سفالگری،قلاب بافی و...رامی توان نام برد علاوه بر آن باید به صنایع دستی چوبی مانند معرق،منبت،صنایع دستی فلزی و محصولات مسی، برنجی و نقره کاری،قلمکاری،خاتمکاری و دیگر محصولات ظریفی که از فلز و چوب و استخوان ساخته می شود اشاره نمود.از سوغاتیهای اردبیل می توان به عسل،حلوای سیاه،آبنبات محلی،کره محلی و غذاها و شیرینیهای سنتی اشاره نمود.
مناطق پست و هموار
الف – جلگه مغان:جلگه مغان که بوسیله آبرفت های رود ارس و شعبه های آن به وجود آمده است،در شمال استان اردبیل در مجاورت مرز جمهوری آذربایجان و رود ارس قرار گرفته است و با شیب ملایمی به کناره دریای مازندران ،در خاک جمهوری آذربایجان،می پیوندد.رود ارس این جلگه وسیع و حاصلخیز را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می کند.قسمت عمده این جلگه،یعنی در حدود دو سوم آن،در خاک جمهوری آذربایجان و حدود یک سوم آن در خاک ایران قرار دارد.جلگه مغان با ارتفاع متوسط حدود 100 متر یکی از مهمترین نواحی کشاورزی و دامپروری کشور محسوب می شود و محل قشلاق ایلات و عشایر آذربایجان نیز هست.
ب- دشت اردبیل:دشت هموار و حاصل خیز اردبیل از نظر جغرافیایی در مرکز استان و در میان کوههای سبلان و بزغوش و تالش قرار گرفته است.رود قره سو در این دشت با شیب ملایمی به سمت شمال و رود ارس جریان دارد.شهر اردبیل و روستاهای پیرامون آن نیز در این دشت استقرار یافته اند.به سبب وجود خاکهای نرم و رسوبی و آتشفشانی، همچون جلگه مغان،این دشت نیز از نواحی عمده کشاورزی محسوب می شود.

جاذبه های طبیعی و گردشگری استان
وجود منابع طبیعی و گردشگری متعدد و متنوع از جمله گردنه زیبای حیران و اسالم،کوههای سبلان،ارتفاعات باغرو،صلوات داغ و خروسلو،دریاچه شورابیل(مجتمع تفریحی و توریستی کوثر)، دریاچه آتشفشانی سبلان،دریاچه نئور در 48 کیلومتری اردبیل(محل پرورش ماهی قزل آلای رنگین کمان)، پیست اسکی آلواریس در شهر سیاحتی سرعین، تفریحگاه و تفرجگاه زیبای فندقلو در 20 کیلومتری اردبیل، موزه مردم شناسی و حیات وحش اردبیل،دریاچه شهرک پارس آباد، موزه های خلخال و مشگین شهر، 32 آبهای گرم معدنی در سطح استان،تفریحگاه و تفرجگاه ازناواندبیل در خلخال،پارک جنگلی خوجین،شیروان دره سی،زیستگاه هوشنگ میدانی و قره گول و موویل در مشگین شهر، بولاخلار،گورگور یا محل چشمه ، کوهپایه های زیبا و دیدنی گرمی و گیوی ،باغات میوه و کشتزارهای گندم و پنبه پارس آباد،رود مرزی ارس از مهمترین جاذبه های طبیعی استان می باشد. و همچنین شهر توریستی سرعین که در 29 کیلومتری غرب اردبیل در دامنه کوه سبلان واقع شده با بهره مندی از آبگرمهای معدنی متعدد که از دل زمین بیرون می آید و بهره برداری از مجتمع آبدرمانی سبلان و آبگرم بش باجیلار با امکانات مجهز وبیش از 30 هتل و هتل آپارتمان و بیش از 120 مهمانپذیر دارای امکانات بسیار مناسب برای اقامت میهمانان عزیز می باشد.
آثار تاریخی و باستانی
استان اردبیل بعلت داشتن قدمت تاریخی و هویت فرهنگی و آثار قدیمی یکی از با ارزش ترین استانهای تاریخی ایران بشمار میرود از جمله آثار به ثبت رسیده تاریخی مجموعه بسیار ظریف و زیبای بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی که شامل گنبدالله الله، گنبد و مقبره شاه اسماعیل،چینی خانه بنای جنت سرا،دارالسلام،موزه و... می باشد که یکی ازآثار مهم تاریخی ایران محسوب می شود.
از دیگر آثار تاریخی ثبتی می توان به بازار اردبیل،مسجد جمعه، بقعه شیخ جبرائیل،آتشکده آذر فریق و یازده پل تاریخی در سطح استان شش باب حمام مربوط به دوره صفویه،مقبره شیخ حیدر،قلعه قهقهه،برج شاطر گنبدی،قلعه کهنه 9سنگ نبشته شاپور دوم ساسانی (در مشگین شهر)،تپه های باستانی قیز قلعه سی،قلعه یئل سوئی تخت اشک،قلعه ارشق که مورد بازدید تعداد کثیری از توریستهای داخلی و خارجی قرار می گیرد اشاره نمود.

جاذبه های گردشگری و آثار تاریخی:
* مجموعه بقعه شیخ صفی مربوط به دوره صفوی که جزء یکی از 5 اثر تاریخی درجه اول ایران به شمار می رود(پنج اثر تاریخی درجه اول ایران:بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی- گنبد سلطانیه زنجان- مسجد جامع اصفهان – مسجد جامع قروه در کردستان – مسجد وکیل شیراز می باشد.)
* مقبره شیخ جبرائیل جدشاه اسماعیل صفوی در روستای کلخوران
* موزه بقعه شیخ صفی
* مجموعه تپه و مسجد جمعه مربوط به دوران سلجوقی
* مجموعه بازار اردبیل
* تپه های تاریخی متعدد
* بناها و اماکن متبرکه و امامزاده ها
* ده پل تاریخی مربوط به دوره صفوی
* شش باب حمام مربوط به دوره صفوی
* پنج باب خانه مربوط به دوره صفوی
* مجتمع تفریحی و توریستی کوثر(دریاچه شورابیل)
* موزه حیات وحش در ورودی مجتمع کوثر


بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی
بنای اصلی بقعه شیخ صفی یک برج آرامگاهی است که بر فراز آن گنبدی ساخته شده است.این برج که محیط آن 22 متر است با 5/17 متر بلندی روی سکوی سنگی هشت پهلویی به ارتفاع 5/1 متر قرار گرفته است.سطح داخلی آرامگاه با نقاشی روی پارچه(کرباس)تزیین شده است و... سطح خارجی آن با تکرار کلمه الله با کاشی فیروزه ای در متن آجری تزیین یافته است.به همین دلیل این گنبد به گنبد الله الله معروف است.
در کنار برج آرامگاه قندیلخانه و در شرق قندیلخانه،تالار هشت گوش گنبدداری به نام چینی خانه وجود دارد.چینی خانه چهارشاه نشین با مقرنس گچی (توخالی)دارد که سطح آنها پوشیده از نقاشی مطلای دوران صفوی است.
شیخ صفی الدین،پیرو،مرید و داماد عارف بزرگ شیخ زاهد گیلانی بوده است.وی در سال 650 هجری قمری در اردبیل به دنیا آمد و پس از طی طریق در محضر شیخ زاهد و بعد از وفات شیخ به ارشاد پیروان و مریدان خود پرداخت.شیخ صفی در سال 735 هجری قمری درگذشت و در خانقاه خود در اردبیل به خاک سپرده شد.
ایجاد مجموعه بناهای شیخ صفی الدین اردبیلی از اوایل قرن 8 هجری آغاز گردیده است،محل کنونی مجموعه در واقع خانقاه و مدرس شیخ و محل اجتماع مریدان او بوده است که پس از وفاتش در همان مکان دفن گردیده است.
بقعه شیخ صفی الدین به دست فرزند و جانشینش بنا گذاشته شد اما پس از آن و در دوره های مختلف بناهای گوناگونی به بنای اصلی افزوده شد.اولین بار بعد از مرگ شیخ،شاه تهماسب صفوی به مرمت و توسعه بنا پرداخت .اما در دوران شاه عباس اول توجه ویژه ای به این بنا شد و اصلاحاتی در این بنا صورت گرفت. روی هم رفته در دوران صفوی هزینه فراوانی صرف این بقعه شده است . قالی معروف این مجموعه نیز به واسطه سرکنسول انگلیس در تبریز به زیگلر فروخته شده سپس به وسیله یک شرکت انگلیسی به موزه ویکتور و آلبرت منتقل گردیده است.
از مطالعات متون تاریخی چنین پیداست که این مجموعه در آغاز شامل حرم و دارالحافظ،مقابر شاهزادگان ،ایوان بزرگ رو به قبله،چله خانه قدیمی که محل جلوس شیخ بوده،مقبره مادر شاه تهماسب اول و حجرات متعدد دیگر بوده است.
یکی از سیاحان عهد صفوی که از اردبیل دیدن کرده نوشته است که آشپزخانه مجموعه شیخ صفی روزی سه هزار تن را طعام می داده است و هزینه آن از موقوفات شیخ پرداخت می شده است. شاه عباس صفوی مجموعه نفیسی از ظروف چینی ساخت چین و کتابخانه ای گرانبها به این مجموعه افزود که چیزی از آن باقی نمانده است .تنها تعداد کمی از ظروف چینی آبی و سفید از آن مجموعه باقی مانده که در موزه ایران باستان نگهداری می شود .
بعد از سقوط صفویان بسیاری از آثار گرانبهای این مجموعه به خارج از کشور فرستاده شده است.کتابخانه معروف این مجموعه در اواخر جنگ های ایران و روس به دست یکی از سربازان روسی به نام پاسکویچ به سن پترزبورگ فرستاده شد. بقعه شیخ در حال حاضر شامل مسجد،چله خانه،شهیدگاه،رواق یا قندیل خانه،مقبره شیخ،حرمخانه،چینی خانه و مقبره تعدادی از شاهان و شخصیت های مهم صفوی از جمله شاه اسماعیل اول است که در این بنا به خاک سپرده شده اند.

کوه سبلان
کوه بلند واستوار سبلان با ارتفاع 4811 متر در شمالغربی اردبیل با دامنه ها و دره های سرسبز واقع شده است.
کوهستان عظیم و آتشفشان سبلان که به زبان آذری ساوالان خوانده می شود از کوههای متعدد بلندی چون صائین ،نرمیق قوشه داغ و...تشکیل شده است .دامنه های این کوهستان در بخش مرکزی آذربایجان از چهارسو بر شهرستانهای مشگین شهر و اهر در شمال، تبریز در مغرب، سراب در جنوب و اردبیل در مشرق اشراف دارد.

سبلان به شکل مخروط زیبائی است و دهانه آتش فشان خاموش آن در حال حاضر به صورت دریاچه ای درآمده که اطراف آن در تمام سال پوشیده از برف و یخ است.
قله اصلی یا آتشفشان سبلان بنام سلطان ساوالان بلندترین نقطه آذربایجان و پس از دماوند بلندترین قله ی ایران است.
کوهستان ساوالان از کانونهای مهم آبگیر دائمی رودهای های آذربایجان است. دامنه های شمالی آن به دره رود قره سو و اهر چای و دامنه های جنوبی آن به شاخه های آجی چای منتهی میشود.بنابراین سبلان بخش عمده ای از آبهای حوزه ی رود ارس و دریاچه ی ارومیه را تامین می کند.
در دامنه های سبلان چشمه های فراوان آب گرم و سرد معدنی وجود دارد که در فصول مختلف مورد استفاده اهالی و گردشگران قرار می گیرد.
در بالای قله سبلان حفره ای وجود دارد که دهانه آتشفشان سبلان بوده و امروزه بصورت دریاچه ای در فصل گرم ظاهر میشود.
دامنه های سبلان را محل دعا و عبادت پیروان دین زرتشت نام برده اند و برخی نیز قبری را که در کوه سبلان وجود دارد را متعلق به زرتشت می دانند.
ارتفاعات قله سبلان علاقمندان به کوهنوردی و جوانان ورزش دوست را صمیمانه بسوی خود فرا می خواند.مسیر عاشقان سبلان از مزارع و کشتزارهای سبز و خرم شروع می شود و با گذر از ییلاقهای زمردین به دریاچه ای کوچک وزیبا می رسد که در راس قله سبلان به کوهنوردان و جوانان ورزش دوست خیر مقدم می گوید.عقاب سنگی نیز در دامنه سبلان همیشه نظاره گر است.

دریاچه نئور
محل پرورش ماهی قزل آلای منحصر بفرد
در میان مناظر متعدد استان می توان به دریاچه نئور اشاره نمود که شاید برای بسیاری از مردم کشور و حتی اهالی استان ناشناخته مانده است.
دریاچه در 48 کیلومتری جنوب شرقی اردبیل دریکی از دره های کوهستان باغرو و در ارتفاع 2500 متر از سطح دریا واقع شده است.وسعت حوزه آبریز دریاچه نئور 45 کیلومتر مربع بوده و از مراتع ییلاقی عشایر فولادلو می باشد.این دریاچه با2/2 کیلومتر عرض و1/3 کیلومتر طول دارای مساحتی بالغ بر 120 هکتار است. نئور از دریاچه های آب شیرین بوده وآب آن از چشمه های متعدد کف دریاچه واطراف آن و همچنین از نزولات آسمانی تامین می گردد.
این دریاچه برای پرورش نوعی ماهی قزل آلا بنام « ماهی قزل آلای رنگین کمان » مناسب می باشد که ماهی این دریاچه از زمره بهترین و لذیذترین نوع ماهیان دنیا می باشد.این دریاچه در فصل تابستان به علت کاهش آب،به دو دریاچه کوچک و بزرگ تقسیم می شود.دریاچه نئور جزء مناطق حفاظت شده استان است.

شهرستان اردبیل دارای بیش از 9 آبگرم معدنی در شهر سرعین می باشد که سالانه بالغ بر 2 میلیون نفر مسافر از این شهر و امکانات تفریحی و درمانی آن بهره می برند.


شهرسرعین

سرعین در 29 کیلومتری غرب اردبیل در دامنه کوه سبلان واقع شده (اعصاب سویی)،گوز سویی ،ژنرال سویی و پهنلو در این شهر قرار دارد.همچنین آبگرم بش باجیلار دارای استخر و امکانات بهداشتی دیگر و نیز مجتمع آبدرمانی سبلان یکی از مجهزترین مجتمع های آبدر مانی کشور در شهر توریستی سرعین قرار دارد که شامل سه دستگاه استخر،دوازده حوضچه آبگرم گروهی با آبگرم تحت فشار(جکوزی)،هفت دستگاه حوضچه آبگرم ساده،چهار دستگاه گرمخانه(سونا)و دو واحد خدمات پزشکی آبدرمانی در پارکی به مساحت 2 هکتار و پارکینگ اختصاصی دارای دو طبقه مجزا جهت استفاده بانوان و آقایان است.سرعین با آب و هوای بسیار دلپذیر و با بیش از 30 هتل و هتل آپارتمان مجهز و بیش از 120 میهمانپذیر و مسافرخانه و همچنین دارای امکانات مناسب برای اقامت میهمانان عزیز می باشد.

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

دل چیست؟ این الرجبیون!؟

سلام ... سلام بر ماه خدا! سلام بر چشمه ی بهشتی ! سلام بر اهالی و دوستان رجب! خدایا این دل چیست که فرمودی : برای کسی دو دل در سینه اش قرار ندادی ! ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه و خود را مسئول چرخش و گرداندن آن نمودی ان الله یحول بین المرء وقلبه .

یا مقلب القلوب که دلهای مارا شیدا و بیقرار کردی ، خود آرامشان کن که فرمودی  الا بذکرالله تطمئن القلوب ...

شاید نتوانم طبق روال همیشگی به خانه هایتان بیایم و حلول این ماه مبارک را تبریک بگویم چون سخت بیمار هستم و بشدت به دعاهای شما نیاز دارم ...

هدیه ای برای رجبیون از نامه ها و برنامه های استاد بزرگ اخلاق علامه حسن زاده آملی ...

آقا از کدام دل می پرسد؟

آیا از دلی که مخروطی شکل صنوبری است و در پهلوی چپ قرار دارد؟

این دل در کار است و بطور طبیعی در قبض و بسط است. ولی این دل را درازگوش و خرگوش و استر و اشتر و دیگر جانوران نیز دارند و با آنها در داشتن این دل انبازیم وبدون هیچ دودلی ممّیز انسان از حیوان این دل نیست و آنکس که گفته

    آن کس که سرشت ناز گل کرد                        گل را به چهل صبـاح دل کرد

     دل آینـه ظهور خود ساخت                           دل مظهر پاک نور خود ساخت

در باره این دل مشترک نگفته است.

 و اگر از قلبی که لطیفه غیبی الهی است و قابل است که گنجینه معارف ربوبی گردد که بدان انسان از دیگر جانوران ممتاز است می پرسد؟خداوند عالمیان شاهد است که از جواب آن شرمسارم.

یکی از بزرگان اهل تمیز گفته است:اگر عرش وآنچه را که دربردارد صد هزار هزار برابر آن در گوشه ای از گوشه های دل عارف بالله نهاده شود بدان احساس نمیکند.

دیگری­گفته است:این مرد بزرگ از گنجایش دل خویش بدانچه یافته است سخن می گوید نه آنچنانکه گنجایش دل است.

آنگاه خود در گنجایش دل عارف بالله سخن گفته است که این زمان بگذار تا وقت دگر.

نه این است که خاتم(ص) فرمود: « لی مع الله وقتٌ لایسعنی فیه ملک مقرّبٌ و لا نبی مرسل».یعنی مرا با خداوند وقتی است که در آن وقت هیچ ملک مقرّب و هیچ پیغمبر مرسل نمیگنجد. و از این پیغمبران مرسل یکی خود آن حضرت است،سبحان الله از حلاوت گفتار.

 به حکم حدیث شریف قدسی:« لا تسعنی ارضی و سمائی و لکن یسعنی قلب عبدی المؤمن » دل محل ظهور تجلیات انوار الهی است.ترجمه این حدیث را از زبان عارف رومی بازگو کنیم:

گفت پیغمبر که حق فرموده است                  من نگنجم هیـچ در بالا و پست

در زمین و آسمـان و عرش نیـز                    من نگنجم ایـن یقین دان ای عزیز

در دل مؤمن بگنجـم ای عجب                  گر مرا جـویی در آن دلـها طلب

عرش با آن نور و با پهنای خویش             چون بدید او را برفت ازجای خویش

آری در حدیث دیگر است که « قلب المؤمن عرش الله الاعظم» یعنی دل مؤمن عرش اعظم خداوند است.

حقیقت هر چیز را صورت آن چیز گویند که همان هویت و واقعیت او است،لذا فرموده اند که کریمه «علّم آدم السماء کلّها » بیان صورت انسان است و این اسماء حقائق اشیاء است که قلب انسان چون بدانها آگاهی یابد غذای قلب بلکه عین قلب می شوند و این قلب همان لطیفه غیبی الهی است که ظرف علوم و معارف است و تشنه آب حیات علم است و دریایی است که هرچه آب بگیرد گنجایش آن بیشتر می شود.صاحبدلان در ظهور و تجلیات انوار این اسماء در افق بی کران عالم قلب حکایت ها دارند.

عجایب نقشها بینی خلاف رومی و چینی       اگر با دوست بنشینی زدنیا و آخرت غافل

قلبی که جامع همه اسماء حسنی و مظهر جمیع صفات علیا است آن قلب انسان کامل است که به اقتضای ذاتی و تکوینی هر اسمی باذن الله تعالی اسمی و رسمی و حکم و اثری دارد و لغت شناسان وزبان دانان وی را به اسامی مختلف خوانند:

من جمله جبرئیلش گویند که از عالم حقائق و دقائق خبر می دهد.

میکائیلش گویند که از معارف ومکارم به طالبان رزق بخش است.

اسرافیلش گویند که از معاد و بازگشت مریدان را آگاه می فرماید.

عزرائیلش گویند که قتل نفس اماّره مریدان می نماید.

قطب وقت است او و اسرافیل جان             مرده ساز و زنده ساز در زمان

گر سرافیلش بخوانی تو بجـا است             جبرئیلش گر بگویی هم روا است

اوست میکائیل ارزاق حضــور                   اوست عزرائیــل نفس پر شرور

آدم کل است و مسجود ملــک                 غایت ایجــاد و مسعود فلــک

آدمش گویند زیرا که معلم طالبان راه هدایت است.

نوحش گویند برای آنکه نجات دهنده از طوفان بلاست.

ابراهیمش گویند زیرا که از نار هستی گذشته و نمرود خواهش را کشته و خلیل حضرت حق جلّ شأنه گشته است.

موسایش گویند برای اینکه فرعون هستی رابه نیل نیستی غرق نموده،در طور قرب اله مناجات میکند.

خضرش میگویند به جهت آنکه از آب حیوان علم الدنّی خورده و به حیات جاودانی پی برده .

الیاسش گویند زیرا که جالوت هستی را کشته و خلیفه خدا گشته.

لقمانش گویند زیرا که طبیب نفوس است و در شناختن علل و امراض باطنی مانند جالینوس است.

سلیمانش گویند زیراکه زبان مرغان می داند یعنی مطلع بر احوال مریدان است و به طیور حواس ظاهری وباطنی خود حکمران.

عیسی زمانش نیز نامند برای آنکه دلهای مرده را زنده می سازد و دجّال اعور آمال را برمیاندازد.

و مهدی و هادی نیز گویند چنانکه مولوی گفته:

هادی و مهدی وی است ای راه جو                    هم به پنهان و هم نشسته روبرو

اسکندرش گویند زیرا که سدّ یأجوج و مأجوج خطرات نفسانی و خطرات شیطانی مریدان را می بندد.

و سیمرغش گویند بدان جهت که در پس قاب قلب مخفی است.

سواد اعظم و بحر محیط نیز گویند برای آنکه هر طالب  که خود را بدان می رساند او را از آلودگی پاک می کند.

یوسف  گویند جهت آنکه در مصر ولایت عزیز است.

آفتابش گویند برای آنکه طالبان را از معارف سیراب می سازد.

ترسا گویند برای آنکه مجرد و آزاد است.

مرآت و آینه نیز گویند از جهت آنکه هرکس به  وی مقابل می شود اگر متقـی است نیک مشاهده می نماید و اگر شقی است زشت ملاحظه می کند کما قال المولوی:

گفت من آیینه ام مصقول دوست               ترک و روم و هندو آن بیند که اوست

خلاصه معلَّم بتعلیم علّم الاسماء و لوح المحفوظ صور همه آنها و مصداق تامّ کل شی احصیناه فی امام مبین است که انسان کامل است و عاقل را اشاره کافی است.این چند اسم و بیان آن را به نقل از ریاض السیاحة جناب شیروانی  قدس سرّه  تبرک جسته ایم.

این قطب و قلب عالم امکان و امام الکل فی الکل امروز ولی الله الاعظم قائم آل محمد (ص) حجة بن الحسن العسکری مهدی منتظر (عج) است.

آن شاخ گل ار چه هست پنهان ز چمن                از فیض وجود اوست عالم گلشن

خورشید اگر چه هست در ابر نهــان                 از نور ویست باز عالــم روشن

حدیث آن قدوه عالمیان امام باقر (ع) را در اقسام قلب زینت و زیور این گرامی نامه قرار دهیم:

« القلوبُ ثَلاثَةٌ منکوسٌ لایَعی شیئاً مِنَ الخیر و هو قلبُ الکافر، و قلبٌ فیه نکتةٌ سَوْداءُ فالخیرُ و الشرُّ فیهِ یَعْتَلجانِ فأیّهما کانَتْ مِنهُ غَِلَب عَلیه، و قلبٌ مفتوح فیه مصابیحُ تَزهَرُ و لایطفأ نورُه اِلی یومِ القیمة و هو قلبُ المؤمن» .

ترجمه حدیث شریف به اختصار اینکه: دلها سه گونه اند:

دل سرنگون که هیچ خیری را نگاه نمی دارد و آن دل کافر است ،و دلی که در آن خَجَکی( نقطه ای) سیاه است خیر و شرّ در آن درکشتی وکشمش اند پس هر کدام از آن دو شده است همان بر وی چیره خواهد شد،و دلی که گشوده است،در آن چراغهایی می درخشند و تا روز رستاخیز خاموش نمی شوند و آن دل مؤمن است.

دل بینا می باید تا درباره دل سخن بگوید این  کوردل چه بگوید.

خداوند متعال توفیق تحصیل قلب سلیم مرحمت بفرماید که « یوم لاینفع مالٌ و لابنون الاّ من اتی الله بقلب سلیم» در پیش داریم.در خاتمه با عرض معذرت خواهش می کنم دست از دلم بردار و دل به صاحبدلی بسپار.

                                                            قم- حسن حسن زاده آملی

11 صفر 1396 هجری قمری = 23/11/1354

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

سلام بر بانوی آب

سلام

در غم ما روزها بیگــــــــــاه شد           روزها با ســـــــــــــوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست          تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

وسوسه شدیدی برای ننوشتن دارم، فعلا مانده ام ،‌ راستش حیفم میآید بعضی چیزهارا بنویسم . کاش میشد کاری کرد فقط بعضی ها بتوانند نوشته هایم را بخوانند. میخواستم ننویسم ... پست این دفعه ام را گذاشته بودم به عهده آخرین کامنت که هنوز تائیدش نکرده ام . این بار خسته دلی آمد و از زهرا گفت ... وای از زهرا ! وای از غربت و تنهائی زهرا ! وای از دردهای زهرا !

 

بانوی آب

 

بانوی سبز شعر سپید من، سلام !

مهرت آب بود و دلت آئینه

وای بر من !

که حریم آب و باران را شکستند...

پیش از تو نه کسی، غربت را می­شناخت

و نه کسی درد را تفسیر می­کرد.

 

بانوی آبی محراب بلند عشق! بانوی مهر!

پیش از تو یاس­ها، سپید بود.

هیچ دختی، مام پدر نبود.

هیچ زن، کفو اسد نشد.

هیچ مادر، عطش را آب نداد  

و بر غربت لالائی نخواند...

 

شب سپیدِ روز سیاه من ! بانوی قدر!

پیش از تو هیچ شب به روشنی آن لیله­ی سحر نبود.

هیچ دختر، بوی بهشت نداشت.

هیچ عروس، لباسش

هیچ مادر، افطارکودکانش، نبخشید

و هیچ بانو، آفتاب را خطبه نکرد.

 

ریحانه­ی رسول! دردانه­ی ولی! بانوی سیب!

پیش از تو نمی­دانستیم، می­شود

پهلوی عرش را شکست!

و به آفتاب سیلی زد!

یا درب بهشت را سوزاند!

و حور را گریاند!

  

تفسیرهل اتی،کوثر، لیله­ی قدر! بانوی دهر!

پیش از توکوثر، معنا نداشت

و قدر قدر، غریب بود

وخدا از حجب حضور نام نازنین تو

فقط حور را از نعم بهشتی سوره­ی دهر

حذف نمی­کرد!

پیش از تو مصحف­، صاحب نداشت

و فدک وارث نداشت

و رضای کسی، رضای خدا نبود ...

 

بانوی ارغوانی حسرت و درد و دریغ! بانوی آه !

پیش از تو هیچ­کس 

گریه را ­چنین بلند، نگریاند

و در عمرکوتاه خویش

همه­ی تاریخ را یک­جا، نگنجاند

و به تابوت خویش، تبسم نکرد.

 

 

بانوی کبود مهر، رشک زهره، ماه !

خشم  وغربت و شرمت

آن­چنان بزرگ بود که مزارت را نیز

از چشم­ها پوشاندی

بربلندای قیام قامتت

تاریخ آن­چنان گنگ شد که

زمان شهادتت­ را هنوز هم، نمی­داند

و زمین آن­چنان گیج شد

که مکانش را هنوز هم پوشانده است.

  

نیلوفرحزین باغ بهشت من! بانوی یاس !

آه از آن دفن شبانه­ات!...

بعد از تو، درد علی،

جز چاه، محرم نیافت ...

بعد از تو هیچ زن ، شبانه دفن نشد

و با مرگش، غصب و جهل را چنین نلرزاند.

و روزگار را درحسرت نشان خویش، ننشاند.

 

بانوی سپید شب انتظار من! بانوی فجر!

تو برتر از زمین وزمانی

تو برتر از مکین ومکانی

مطلع آفتاب و مغرب تو

هم­چنان ناپیداست

تا هور از غرب برآید ...

 

 بانوی سبز شعر سپید من! سلام !

تا طلوع آن آفتاب دیرین

گل طه، گل نرگس، گل یاسین

سلام !

سلام هی حتی مطلع الفجر... 

                                                                       

 

 

اردبیل - فریبا احمدی

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ - فریبا احمدی

بهار می آید ...

سلام ... قرار نبود برای بهار نویسم . سایه سنگین زمستان روح و چسم مرا می آزرد . اما چند روزیست ( از روز شنبه ) که بهار را با همه وجود احساس می کنم . نمی توانم از بهار ننویسم . من بهاری ام ، با پائیز و زمستان بیگانه ام . شهر من در زمستان گم شده بود، اما من همه سال را به انتظار بهار می مانم

آهای بهار ! بیا و مرا رها کن  !

اگر تو بیائی ، دیگر گریه نمی کنم ، دیگر غمگین نمی شوم ، دیگر سنگین نمی شوم ، دیگر غم ها اسیرم نمی کنند ، دیگر اشکها امانم را نمی برند ، دیگر تنها نمی شوم ...

 قرارم این بود ولی بهار آمد وهمه قرارها و خیالهای مرا به هم زد و من «بهار می آید »را نوشتم ... الان در اردبیل دارد برف می آید ! اما ... بهاری باشید...

نوروز و بهار بر همه بهاریان مبارک !

 

بهار می­آید...

بی­منت، بی­بهانه، بی­ادعا، بی­بیانیه !

بهار به من و تو نیازی ندارد

ما محتاج بهاریم

بهار بی­چشمداشت شکوفه می­زند

بهار بی­ادعا سبز می­شود

بهار بی­توقع می­بخشد

بهار بی­پیشداوری می­روید، می­رویاند

                        زنده می­شود، زنده می­کند

بهار به سروصدا نیازی ندارد

بهار به سفر نمی­رود

بهار خاموش است

خاموشی بهار ، سکوت یک فرزانه در اوج فریاد است

بهار تنهاست

تنهائی بهار، تنهائی یک خردمند در اوج شکوه است

بهار یگانه است

یگانگی بهار ، یگانگی یک درخت در تنهای کویر است

بهار سپید است

بهار نیازی به رنگ ندارد

بهار سراسر غوغاست.

او با غوغاسالاری کاری ندارد

غوغای بهار به خاطر زنده بودن اوست

نمی­شود بهار را انکار کرد

نمی­شود بهار را خاموش کرد

نمی­شود بهار را ندیده گرفت

بهار جریان دارد

بهار درکوچه باغ­های ذهن من و تو جاریست

بهار از چشم­های من شکوفه زده است

بهار از لب­های تو سرازیر شده است

بهار از دست­های او جاری شده است

بهار به معصومیت شکوفه­هاست

بهار به سبزی برگ­هاست

بهار به طراوات باران است

بهار به مهربانی قاصدک است

یهار به سماجت پروانه هاست

بهار به روشنی ستاره­هاست

بهار به آرامی یک رویاست

بهار زنده است

بهار حاضر است

نمی­توان بهار را از کسی گرفت

بهار در دلها جریان دارد

من بهار را با همه وجودم باور می کنم

بهار را باورکن

بهاری شو

شکوفه زن، غنچه شو

بسته نباش، باز شو

مرده نباش، زنده شو

عزا نباش، عید شو

بهار باش، بهار شو، بهار شو ...

 

اردبیل -پنج شنبه -بیست و هفت اسفند هشتاد وهشت بیست وچهل دقیقه شب

فریبا احمدی

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸ - فریبا احمدی